**یادداشت خبری – علی رضایی، فعال رسانه:**
آرش، نه تنها یک قهرمان، بلکه موضوعی پیچیده در زمینه انتخاب، مسئولیت و بهایی است که بشر برای نجات دیگران میپردازد. اسطوره آرش در تاریخ به روایت ثابتی وفادار نمانده و همواره به واسطه سؤالات زمانه، تجدید نظر شده است.
در شاهنامه فردوسی، نام آرش و شهرتش به عنوان تیرانداز در برخی اشارات مختصر آمده است، همانند عبارتی چون «تیر آرشی». فردوسی همچنین از شخصیتی دیگر به نام «کیآرش» نام میبرد، که نباید با آرش کمانگیر یکی دانسته شود. روایت اصلی آرش را در آثار و سنتهای بعد از فردوسی باید جستجو کرد. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه به ماجرای پرتاب تیر آرش در کنکاش میان منوچهر و افراسیاب اشاره میکند؛ ماجرایی که تعیین مرز میان ایران و توران به آرش مربوط میشود.
در شعر سیاوش کسرایی، آرش به قهرمانی انسانی تبدیل میشود که جانش را برای نجات سرزمینش فدای میکند. با این حال، در اثر بهرام بیضایی با عنوان «آرش»، این شخصیت با چالشهای جدید مواجه میشود و به شخصیتی ضدقهرمان نزدیک میشود.
نمایش «آرش» به کارگردانی علی سرابی از این میراث چندلایه شروع میشود و با نگاهی معاصر به تعامل انسان و انتخابها پرداخته است. آرش در این روایت با تضاد بنیادینی مواجه است: او روحیهای ضدجنگ دارد، اما ابزار جنگ میسازد. این تضاد تنها به جنگ و صلح محدود نمیشود، بلکه به شکاف میان میراث و انتخابها مربوط میشود.
در این استیج، شخصیت زن نمایش (دینا) خیلی فراتر از یک نقش فرعی ایفای نقش میکند. او به عنوان عنصر واسط، کشمکشهای درونی آرش را به صحنه میآورد و مرزهای میان واقعیت و اسطوره را محو میکند.
دینا، با بازی طناز طباطبایی، از همان ابتدا شخصیت خاصی را به نمایش میگذارد و لباس آبی درخشانش او را از شخصیتهای عادی متمایز میکند. طراحی او نشاندهنده ویژگیهای نمادینی است که با نیرویی فراتر از فردیت انسانی پیوند دارد.
هرچند نمایش بهطور مستقیم دینا را سپندارمذ نمینامد، اما ویژگیهایی از این ایزدبانو در او وجود دارد. در واقع، دینا میتواند به عنوان صدایی از درون آرش تلقی شود که برای شنیده شدن شکل بیرونی به خود میگیرد.
یکی از لحظات کلیدی در این نمایش هنگامی است که آرش حاضر است، اما صدای دینا شنیده میشود و از او میخواهد تیر را پرتاب کند و سرنوشت آن را به او بسپارد. این تقسیم نقش از نظر دراماتورژی جالب توجه است؛ در حالی که آرش عمل را آغاز میکند، او مالک تمامی نتایج آن نیست. این تعامل دراماتیک به عمیقتر شدن داستان و شخصیتها کمک میکند.در بررسی شخصیت آرش، این امر به وضوح مشهود است که عمل پرتاب تیر متکی به نیرویی فراتر از اراده فردی است. در لحظهای که زن را به عنوان تجسم باد تلقی میکنیم، قهرمانی آرش از حیطه کنش فردی خارج میشود. او پرتاب میکند، اما دستیابی نهایی به هدفش وابسته به عواملی خارج از کنترل او است.
این موضوع در دیالوگهایی که به مفهوم «دورتر» اشاره دارند، تجلی پیدا میکند. آرش در پی سؤال از مقصدش و پاسخ زن که همواره «دورتر» است، بهوضوح نشاندهنده این معناست. تا جایی که آرش از «مرز» میپرسد و پاسخ زن همچنان تداوم دارد. در اینجا «دورتر» تنها یک قید مکانی نیست، بلکه به نشانهای دراماتیک تبدیل میشود. اگر مرز قرار است نقطه پایانی باشد، پاسخ زن پیامی به پیشروی از این نقطه است. لذا، مرز در این گفتگو نه یک مقصد، بلکه آستانهای است برای بازتعریف مفهوم حرکت.
از این رو، «دورتر» یکی از موتیفهای اصلی شخصیت به شمار میرود. این واژه به مسیر پرتاب تیر، جغرافیای سرزمین و محدودیتهای ذهنی اشاره میکند که هر بار بهنظر نهایی میآید، اما بیوقفه با مواجههای جدید از واقعیت میآمیزد.
همچنین، هنگامی که زن و آرش هر دو میگویند «من آرش هستم»، رابطهشان به سطح تازهای وارد میشود. دیگر نمیتوان زن را صرفاً نیرویی خارجی دانست که آرش را به عمل وادار میکند. این همنامی ارائهدهنده قرائتی دوسویه از شخصیت آرش است که به انگار ایستادن او در برابر نسخهای دیگر از خود اشاره میکند.
زن به گونهای میتواند تجلی باد، تقدیر، وظیفه و بخشی از ناخودآگاه آرش باشد؛ بخشی که در دنیای بیرونی به شکل شخصیتی مستقل نمایان میشود. در این تحلیل، جمله «من آرش هستم» به معنای هویتی جدید تبدیل میشود که مرز بین «من» و «دیگری» را مبهم میکند.
چنانچه دیالوگهای «دورتر» را پیش از این مرحله بررسی کنیم، این همهویتی معنای عمیقتری پیدا میکند. صدایی که پیشتر آرش را به عمل واداشته بود، اکنون در نقش خود نیز هنرمندانه جا را عوض کرده است. آنچه پیشتر بهعنوان نیرویی خارجی دیده میشد، گویا بخشی از شخصیت خود آرش بوده است.
تبدیل زن به شخصیتی چندلایه که مرز بین جنبههای اسطورهای و روانی را از بین میبرد، نمایانگر این دوگانگی است؛ او میتواند نیرویی خارجی و در عین حال نماد کشمکشی درونی باشد. این دوگانگی در نهایت به کشمکش جسمی مبدل میشود؛ جایی که زن سعی در بازگرداندن آرش از ادامه مسیر دارد.
این تقابلات در بالاترین سطح به تنشهای بدنی تبدیل میشود و به وضوح نشان میدهد که زن در برابر همان تصمیم ایستاده است. تناقضی که ممکن است بهنظر متناقض بیاید، در کل رابطه این دو شخصیت چندان عجیبه نیست. زیرا زن حامل دو نیروی متضاد بوده که یکی او را به سمت وظیفه و دیگری به سمت میل به زندگی میکشاند.
در این راستا، بدن زن به محل تلاقی چند نیروی متضاد تبدیل میشود. از تخیلات و مسئولیتها تا انتخابها و سرنوشت. آنچه نمیتوانست تنها از طریق کلام بیان شود، در نهایت به کشمکش بدنی بدل میشود و جنبه دراماتیک شخصیت زن را آشکار میسازد.
طناز طباطبایی در ایفای چنین نقشی نیاز به کیفیت خاصی از حضور دارد که به نوعی میان بیان واقعی و اسطورهای در نوسان باشد. او بهخوبی تعادل را برقرار کرده و با حرکات محدود ولی هدفمند، شخصیت را مجسم میکند. جزئیات حرکتی او شامل نگاه، سکون و نحوه ایستادن، به طرز بارزی معنای عمیق شخصیت را منتقل میکند.در نمایش «آرش»، بازی طناز طباطبایی به ابعاد جدیدی از شخصیتپردازی میپردازد. او با استفاده از سکون و ایستایی بدن، بر جذابیت دراماتیک شخصیت خود تأکید میکند. روش ایستادن، چرخش و نحوه نزدیک یا دور شدن از آرش، تمامی این حرکات بهگونهای تنظیم شدهاند که بدون نیاز به حرکات اغراقآمیز، حضوری قوی و مشخص ایجاد کند.
صدای طباطبایی نیز از عناصر کلیدی در شکلگیری این شخصیت است. در لحظاتی که بدن او از مرکز صحنه خارج میشود، صدا به ابزاری مؤثر برای ایجاد فضا تبدیل میشود. در این قسمتها، طباطبایی توانایی دارد تا دیالوگها را به روشهایی دیگر تأکید کند و از حالت عادی خارج کند، به گونهای که هر جمله به کیفیتی میان فرمان و هشدار بدل میشود.
تکرار واژه «دورتر» در دیالوگهای او نیز به تدریج لایههای معنایی جدیدی پیدا میکند. اگرچه این واژه تکرار میشود، اما به سبب ارتباطش با سؤالات آرش، مفهوم آن بهطور مداوم تغییر میکند.
جزئیات ظریف بازیگوشیهای طباطبایی نیز نشاندهنده آن است که شخصیت او بهطور کامل فراشخصیتی نمیشود. در زیر پوشش اسطورهای، نوعی آسیبپذیری انسانی وجود دارد که در لحظات تنش با آرش نمایان میشود. این چندلایگی باعث میشود شخصیت او در قالبی ثابت باقی نماند و امکانهای مختلف آن زنده بماند.
مهمترین ویژگی بازی طناز طباطبایی این است که او راز شخصیت را فاش نمیکند و آن را به ابزاری اجرایی تبدیل میسازد. بنابراین، زن نمایش «آرش» تنها یک شخصیت اسطورهای نیست، بلکه وجودی است که میان واقعیت و اسطوره، و میان تعهد و میل حرکت میکند. او این چندگانگی را با همکاری عمق در صدا، نگاه و سکوت به نمایش میگذارد.
نتیجه نهایی آن است که در پایان نمایش، آنچه از این زن در ذهن مخاطب باقی میماند، تنها چهره یا دیالوگها نیست، بلکه احساس حضوری است که میان دو مفهوم «مرز» و «دورتر» معلق مانده است. طناز طباطبایی در «آرش» تنها یک شخصیت را ایفا نکرده است، بلکه ابهام شخصیت را به تصویر کشیده است.











