تماس با ما

سقوط روایت سلطه با بی‌رحمی بدون خون‌ریزی در «دوشس ملفی» – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان

سقوط روایت سلطه با بی‌رحمی بدون خون‌ریزی در «دوشس ملفی» – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان

### برگزاری پنجمین نشست نمایش فیلم‌تئاتر در خانه هنرمندان ایران

به گزارش خبرگزاری مهر، پنجاه و پنجمین جلسه از سلسله برنامه‌های نمایش فیلم‌تئاترهای مهم، با نمایش «دوشس ملفی» (۲۰۱۴) به کارگردانی دومینیک درومگول، در تاریخ ۲۹ بهمن در سالن فریدون ناصری و با حضور بابک احمدی، منتقد تئاتر و روزنامه‌نگار، برگزار شد. این برنامه به عنوان آخرین جلسه از بسته «گفتمان اقتدار؛ بازخوانی قدرت» به همت انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران برگزار گردید.

### نگاه به سنت‌های تئاتر انگلستان

احمدی در آغاز نشست به شناخت کارگردان این اثر پرداخته و تصریح کرد: درومگول در تئاتر لندن به دلیل اجرای آثار وابسته به سنت‌های نمایشی شناخته شده است. انگلستان به ندرت از این سنت‌ها دور می‌شود و در مواجهه با آثار کلاسیک به ویژه شکسپیر و جان وبستر تمایل کمتری به تغییرات بنیادی نشان می‌دهد. وی افزود که این نوع از پایبندی به سنت‌ها همچنین در سیاست این کشور نیز منعکس می‌شود.

احمدی در ادامه تصریح کرد که در نمایش «دوشس ملفی»، تمامی عناصر از جمله طراحی صحنه، نورپردازی و نشستن تماشاگران به سنت‌های قدیمی بازمی‌گردد. او نمونه‌هایی از اجرای پیوسته آثار شکسپیر در مکان‌هایی مانند رویال شکسپیر را به‌عنوان شواهدی از این رویکرد ارائه کرد.

### تحلیل محتوای «دوشس ملفی»

این منتقد به بررسی اجرای سال ۲۰۱۴ «دوشس ملفی» پرداخت و بیان داشت که این نمایش به خوبی به زبان جان وبستر و معماری تئاتر الیزابتی پایبند بوده است. احمدی بر این باور است که استفاده از نور شمع در نمایش انتخابی آگاهانه و نمایانگر سنت‌های اجرایی است.

وی دشمنی با محافظه‌کاری را از یک سوی بررسی کرده و به رویکرد تفسیری دقیق این اثر اشاره کرد. به گفته احمدی، این اجرا به جای نمایش مستقیم خشونت، به شناسایی ساختار قدرت و روابط آن می‌پردازد.

وی درباره درومگول، که بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ مدیر هنری گلوب شکسپیر بوده، توضیح داد که انتخاب او برای این اجرا به دلیل تخصصش در بازخوانی متون کلاسیک، معنا دارد. احمدی همچنین تأکید کرد که این اجرا ضمن حفظ سنت‌ها، به شیوه‌ای معاصر و سیاسی روند می‌‎دهد.

او به نسبت میان بدن بازیگر و تماشاگر در حوزه سیاسی اشاره کرد و گفت: در صحنه‌های پایانی، این تعامل به اوج خود می‌رسد و تماس فیزیکی میان تماشاگر و بازیگر برقرار می‌شود. به اعتقاد وی، این نمایش به دو سنت تئاتر بریتانیا وفادار مانده و در عین حال شرایط و الزامات معاصر را نیز در نظر گرفته است.**تحلیل تئاتر ژاکوبنی: نگاهی به خشونت و قدرت در نمایش «دوشس ملفی»**

به تازگی تحلیل‌های شماری از منتقدان درباره تئاتر ژاکوبنی، به ویژه نمایش «دوشس ملفی» مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این منتقدان، در بررسی خود به این نکته اشاره کرد که این اثر از نظر اجرایی متاثر از دوره الیزابتی است، اما همزمان به شرایط کنونی نیز ارتباط دارد. به بیان او، برخی عناصر این اجرا به تئاتر معاصر اروپا، و به خصوص کارهای کارگردانانی مانند پیتر بروک و رومئو کاستلوچی، نزدیک می‌شود. این ارتباط به رغم ظاهراً ناممکن بودن آن، ناشی از تکنیک‌های اجرایی و حرکات بازیگران است که گونه‌ای سرد از خشونت را به تصویر می‌کشد.

این منتقد توضیح داد که فاصله از تئاتر الیزابتی و نزدیکی به تئاتر ژاکوبنی به‌ویژه در صحنه‌هایی مشهود است که نمایش از مرزهای احتیاط عبور می‌کند. به‌عنوان مثال، در صحنه‌ای دو برادر با نمایش جنازه، خواهر خود را می‌ترسانند و در نهایت، در صحنه‌های پایانی، خشونت به نمایش گذاشته می‌شود. با این حال، او تأکید کرد که نمایش خشونت ناظر بر یک دیدگاه خاص است و از سهل‌انگاری ناشی نمی‌شود.

او به بررسی مفهوم خشونت به عنوان یک فرایند سیاسی مستمر پرداخت، توضیح داد که خشونت در این نمایش به صورت تدریجی و سرد بروز یافته و نقش سکوت در آن بسیار پررنگ است. این خشونت نه به‌عنوان یک واقعه ناگهانی، بلکه به عنوان نشانه‌ای از نظم غیرموجه قدرت حاکم نمایان می‌شود.

منتقد همچنین به خوانشی از قدرت بر اساس نظریات میشل فوکو اشاره کرد و توضیح داد که قدرت اغلب به‌صورت عریان و مستقیم ظاهر نمی‌شود، بلکه از طریق سازوکارهای انضباطی به کنشگری بدن‌ها می‌پردازد و نظم اجتماعی را تحمیل می‌کند. این فرآیند نیروهایی را شکل می‌دهد که می‌توانند کشتار را در راستای قانون توجیه کنند.

وی خاطرنشان کرد که در صحنه، منطق اعمال قدرت از طریق میزانسن‌های ایستا و فاصله‌گذاری میان شخصیت‌ها به چشم می‌خورد. در این فضا، حرکات بازیگران محدود شده و این محدودیت‌ها به‌طور عمدی طراحی شده‌اند تا با منطق تئاتر ژاکوبنی هم‌خوانی داشته باشند.

این منتقد ضمن اشاره به منشا تاریخی تئاتر ژاکوبنی و نسبت آن با قدرت سیاسی، به اوضاع اجتماعی زمان الیزابتی نیز پرداخت. او تأکید کرد که در دوران الیزابت اول، قدرت به شکل متمرکز و فردمحور قابل توجهی وجود داشت و همین موضوع پس از مرگ او و آغاز سلطنت جیمز اول موجب به‌هم‌ریختگی نظم سیاسی شد.

وی تأکید کرد که تحولات اجتماعی در زمان جیمز اول مستلزم تغییر در نمایشی از خشونت بوده و تئاتر مجبور شده تا از نمایش بلافصل خشونت دوری کند. در این دوره، خشونت به شکل روابط انسانی و فضایی پیچیده نمایان بوده و نه به‌صورت فقط صحنه‌ای.

در نهایت، وی نقاط تمایز خشونت در تئاتر ژاکوبنی و آثار متأخر شکسپیر را مورد مقایسه قرار داد و گفت که در حالی که نشانه‌های خشونت در آثار شکسپیر مشهود است، تئاتر ژاکوبنی این خشونت را به شکل عریان‌تری به تصویر می‌کشد و مفاهیم دینی و کیهانی در این آثار فرو می‌ریزند.در تحلیل فضای متشنج تاریخی آن زمان، به توطئه‌ای که کاتولیک‌ها در دوره جیمز اول طراحی کردند، اشاره شده است. این توطئه که معروف به «توطئه باروت» است، تلاش گروهی از مخالفان مذهبی برای انفجار ساختمان پارلمان در روز افتتاح با حضور پادشاه را به تصویر می‌کشد و نشان‌دهنده سطح بالای شکاف‌های اجتماعی و بی‌اعتمادی در جامعه به شمار می‌آید.

احمدی، تحلیل‌گر این رویداد، اجراهای تئاتری را با این فضای تاریخی پیوند زده و اظهار می‌دارد که شیوه فیلم‌برداری و حضور دوربین به نوعی نظارت مرموزی را تجسم می‌کند. این شیوه به وضوح یادآور جهانی است که در آن نظارت و کنترل بر انسان‌ها حاکم است و دسیسه‌ها در خفا پرورش می‌یابند. این اجرا بیش از بازسازی تاریخ به خلق فضایی از اضطراب و فروپاشی معنا می‌پردازد که بی‌تردید با تجربیات امروز سازگار است.

این روزنامه‌نگار در مقایسه‌ای میان رویکردهای تئاتر معاصر اروپا و این اجرا، به تفاوت‌های بنیادین اشاره می‌کند. بسیاری از تئاترهای معاصر، به ویژه در آلمان، به شخصیت دوشس که به نماد قهرمانی مبدل شده، توجهی خاص دارند. در این آثار، خشونت به وضوح نمایان‌تر می‌شود و عناصر اجرایی به‌طور مشهودی بر ابعاد سیاسی تاکید دارند.

احمدی افزود که در این اجرا، کارگردان تمام تلاش خود را معطوف به کنترل عناصر اجرایی کرده است. او تصریح کرد که تغییرات ناگهانی نور و صحنه‌هایی که به شدت احساسی باشند، حذف شده‌اند و طراحی صوتی نیز به سمت سادگی و کنترل رفته است. حتی حرکت بازیگران در صحنه بر اساس منطقی ثابت و ادامه‌دار است.

این منتقد بر عدم افزودن جلوه‌های اضافی تاکید کرد و آن را در مقایسه با برخی از تئاترهای غربی به وضوح بیشتر به نمایش گذاشت، جایی که کارگردانان با استفاده از روش‌های نوین، خشونت را به شکلی عینی و تکان‌دهنده جلوه‌گر می‌کنند.

در «دوشس ملفی»، این مشکلات وجود ندارد و اجرا به شکلی مینی‌مال و مرتب ارائه می‌شود که به بیننده این امکان را می‌دهد تا بر سازوکارهای قدرت موجود تمرکز کند. این ساز و کارها به شکلی غیرنمایشی در بطن اجرا حاکم‌اند.

احمدی با اشاره به نظریه‌های میشل فوکو، توضیح می‌دهد که قدرت مدرن با انضباط‌بخشی به بدن‌ها و supervising درونی عمل می‌کند. همچنین، او به سریال «کپچر» اشاره کرد و آن را نمونه‌ای از سازوکار کنترل بر زندگی روزمره معرفی کرد.

در تحلیل او، بدن دوشس نه تنها به عنوان موضوع رنج، بلکه به عنوان نمایانگر ساختار روابط کنترلی به تصویر کشیده می‌شود. نتیجه این تشدید قدرت، پیامدی ملموس دارد که نه به‌مثابه نمایشی خونین بلکه به عنوان یک نظم موجود تعریف می‌شود. اجرای «ملفی دوشس» به جای اینکه خشونت را قابل مشاهده کند، آن را در سطحی عمیق‌تر نمایان می‌سازد؛ خشونتی که در سایه موجود است اما به وضوح اثر می‌گذارد.اجرای نمایش “دوشس ملفی” به کارگردانی محمد رضایی‌راد، به تازگی توجه‌ها را در ایران جلب کرده است. در این اجرا، باران کوثری نقش دوشس را ایفا می‌کند و تحلیل‌گران به تمایزات قابل توجهی میان این نسخه و دیگر اجراها اشاره کرده‌اند. به گفته‌ی کارشناسان، تنش صحنه‌ای در نسخه قبلی، به ویژه در صحنه‌های درگیری دوشس با برادرانش، بسیار بیشتر بود و به ایجاد لحظاتی پرداخته شده که انرژی و هیجان فراوانی را منتقل می‌کرد.

در مقابل، اجرای اخیر این نمایش با مهارت و کنترل بیشتری برگزار شده است. صدای دوشس در اوج تراژدی نیز قابل ملاحظه است و شخصیت‌ها به گونه‌ای عمل می‌کنند که به طور غیرمتعارف و به دور از افراط پیامی را به تماشاگران منتقل می‌کنند. بازیگران به طور آگاهانه با قواعد قدرت برخورد می‌کنند اما در نهایت از مرزهای تعیین شده عبور می‌کنند.

در این راستا، شخصیت دوشس، با وجود تحت فشار بودن، به تخطی از چارچوب‌های موجود پرداخته و به آگاهی کامل از عواقب تصمیم‌های خود عمل می‌کند. در قیاس با “مکبث”، جایی که فروپاشی روانی شخصیت‌ها را در پی دارد، دوشس و برادرانش در “ملفی دوشس” برخوردی آگاهانه و منطقی دارند.

تحلیل‌گران بر این باورند که شخصیت دوشس نه بر اساس جنون، بلکه بر پایه شناخت از نظام قدرت، عمل می‌کند. در این اجرا، خشونت به عنوان یک شکل بین‌ساختاری و نه تلخ و خطرناک توصیف می‌شود. بر اساس این تحلیل، برادران دوشس به عنوان کارگزاران نظمی معین مطرح می‌شوند که خشونت را موجه قلمداد می‌کند.

این اقدام به نوعی بر بنیادی‌تر شدن مفاهیم قدرت و بی‌رحمی در جامعه معاصر دلالت دارد. در دوران کنونی که برخی رویکردهای جسورانه مشاهده می‌شود، دوشس به عنوان نمادی از انتخاب و ایستادگی در برابر تعهدات اجتماعی برجسته می‌شود. او نشان می‌دهد که حتی در شرایط فشار، هویت و اراده فردی را می‌توان حفظ کرد.

بنابراین، این اثر به چالشی بزرگ برای پرسش‌های مربوط به قدرت و تعارضات اجتماعی بدل می‌شود و تماشاگر را به تفکر عمیق در مورد مرزهای عقلانیت و احساسات وامی‌دارد. در نهایت، تراژدی در این اجرا به جای انفجار احساسات، به سکوت سرد و هولناکی تبدیل می‌شود که بیش از هر فریادی توجه را جلب می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *