وبسایت خبری
خبردونی

تجربه‌ای تلخ در پل B۱؛ ثبت لحظه‌های سنگین وداع با کودک یک‌ساله – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان

تجربه‌ای تلخ در پل B۱؛ ثبت لحظه‌های سنگین وداع با کودک یک‌ساله – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان

**خبرگزاری مهر – گروه هنر – آزاده فضلی؛** عکاسی جنگ، نوعی از هنر است که به طور خاص در شرایط خطرناک و بحرانی شکل می‌گیرد. این نوع عکاسی، فراتر از ثبت یک تصویر ساده، تاریخ را در زمان وقوع ثبت می‌کند. عکاسان جنگ به جای فرار از خطر، به سمت آن می‌دوند تا واقعیت‌ها را به دنیا نشان دهند.

نادیا پرماه، عکاس خبری و خبرنگار خبرگزاری مهر، در گفتگو با ما به بازخوانی تجربیات خود از جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان پرداخت. او در این گفت‌وگو به بیان جزئیات رویدادی به نام پل B۱ اشاره کرد و از تجربیات دشواری گفت که در لحظات انفجار، بین غریزه نجات و وظیفه ثبت حقیقت ایستادگی کرده است. پرماه بر این باور است که عکاسی جنگ به نوعی پلی برای قضاوت نسل‌های آینده است و به دنبال پاسخ دادن به سؤالات کودکانی است که تاریخ سرزمین‌شان را از میان عکس‌های امروز بازخوانی خواهند کرد. او با نگاهی انسانی و زنانه به زوایای پنهان جنگ می‌نگرد و از شکل‌گیری همدلی در میان ویرانی‌ها سخن می‌گوید.

پرماه همچنین با یادآوری لحظه‌ای عاطفی، از در آغوش گرفتن پیکر کوچک‌ترین شهید خانواده تقی‌زاده، به تصویر کشیدن مرز میان حس حرفه‌ای و عاطفه را بیان می‌کند.

در ادامه، مشروح گفتگو با این عکاس منتشر شده است.

**سؤالی از خانم پرماه درباره تجربیات شما در جریان حمله به پل B۱ وجود دارد. می‌خواهم بیشتر درباره لحظات پرحادثه و ثبت تصاویر تخریب پل بگویید.**

پرماه توضیح داد که همه چیز در روز سیزدهم فروردین شروع شد. او در حال عکاسی از طبیعت بهاری بود که از همکارش خبر رسید که پل B۱ مورد حمله قرار گرفته است. بلافاصله راهی محل حادثه شدند. او با اشاره به وضعیت عجیبی که وجود داشت، گفت که خانواده‌ها و مسافرانی در حال گذر بودند و سپس حملات هوایی آغاز شد.

او به یاد می‌آورد که در ابتدا شوکه شده بود و سعی می‌کرد دیگران را از خطر آگاه کند، اما همکارش او را به حفظ آرامش دعوت کرد و بر اهمیت ثبت این تاریخ تاکید کرد.

در حالی که بین غریزه کمک به دیگران و انجام وظیفه‌اش در حال دست‌وپا زدن بود، به عکاسی ادامه داد. او از وقوع انفجارها و آسیب‌هایی که به او وارد شد، صحبت کرد و صحنه‌هایی را توصیف کرد که نشان دهندۀ خطرات و ترس‌های آن لحظات بود.

پرماه با ذکر اینکه در نهایت به همراه همکارش موفق به برگشت به مکانی امن شدند، خاطرنشان کرد که در آنجا نیز در حالی که تجربه سختی را پشت سر گذارده بودند، اقدام به ویرایش و انتخاب عکس‌ها کردند. او این روز را نشان‌دهنده نبرد برای زنده ماندن و همچنین ثبت حقیقت دانست.**تصاویر آن روز، نه تنها عکس‌هایی از لحظات مختلف بلکه تصاویری از آخرین لحظات زندگی انسان‌هایی بودند که هرگز بهار زندگی‌شان را تجربه نکردند.**

امدادگران به فوریت و با جدیت اقدامات پزشکی را آغاز کردند. زمانی که آمبولانس‌ها به سوی مراکز درمانی حرکت کردند، کمی آرامش پیدا کردم و محل حادثه را ترک کردم. با این حال، آن روز به قدری سنگین و دشوار بود که هنوز هم پس از گذشت زمان، صحبت درباره آن احساس را در من دگرگون می‌کند. یادآوری لحظاتی که فاصله‌ کمی بین مرگ و زندگی بود، واقعاً دردناک است.

**سوال: آیا خاطره‌ای خاص، چه تلخ و چه شیرین از ثبت عکس در زمان حملات به ایران دارید؟**

خاطرات جنگ در استان‌هایی مثل البرز، که مرکز حملات مکرر بود، بی‌شمار است. هر روز برای عکاسان داستانی متفاوت داشت. یکی از تلخ‌ترین و عجیب‌ترین خاطرات من، مربوط به تشییع خانواده ۱۵ نفره «تقی‌زاده» است؛ خانواده‌ای که شش فرزند خردسال را از دست داده بودند.

حساسیت من به کودکان همواره وجود داشته است و دیدن رنج آنها برایم غیر قابل تحمل بود. در آن روز، مدیریت احساسات برایم دشوار شده بود و به‌سختی میان اشک‌ها و عکاسی تعادل برقرار می‌کردم. پیکرها به آرامی برای تدفین آورده می‌شدند و صحنه‌ای عجیب و غم‌انگیز بود؛ قبرها به اسباب‌بازی‌های بچه‌ها تزئین شده بودند.

زمانی که نوبت به پیکر «دیانه تقی‌زاده»، کوچک‌ترین عضو خانواده، رسید، حالم به شدت بد شد. راوی از معصومیت این کودک می‌گفت و در آن لحظه شنیدم که آیا می‌شود این کودک را در آغوش بگیرم؟ دوربین را پایین آوردم و دیانه را در آغوش گرفتم. لمس بدن سرد یک کودک یک‌ساله در آن لحظه، تجربه‌ای شگرف و عمیق بود و به شدت احساساتم را تحت تأثیر قرار داد.

**خاطره آن آغوش و سنگینیِ دیانه همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند. آن روز، من فقط یک عکاس نبودم، بلکه زنی بودم که درد جنگ را از طریق یک کودک معصوم در آغوش داشتم. امیدوارم هرگز شاهد چنین روزهایی نباشیم.**

**سوال: در روزهای نخست شروع تهاجم، چه احساسی داشتید و آیا دوربین برایتان حفاظ یا مسئولیتی سنگین بود؟**

نخستین تجربه من با جنگ، در روز اول شروع شد. برای عکاسی از تجمع مردم به مصلی رفته بودم که ناگهان صدای انفجار و دود را از نزدیکی میدان سپاه البرز شنیدم. موشکی به ستاد فرماندهی ناجا اصابت کرده بود. بلافاصله به محل حادثه شتافتم و با صحنه‌هایی روبه‌رو شدم که پیشتر هرگز در چنین ابعادی ندیده بودم. دیدن پیکر سربازان جوان خارج‌شده از زیر آوار، لحظات تلخی را رقم زد و به شدت احساس مسئولیت سنگین دوربین را به من یادآور شد.

**سوال: ثبت این لحظات از نظر اخلاقی و عاطفی چه چالش‌هایی برای شما داشت و چگونه بین حرفه و احساسات انسانی‌تان تعادل برقرار می‌کردید؟**

در زمینه اخلاقی و عاطفی، چالش‌هایی فراوان وجود داشت و ما ناگزیر بودیم که همزمان احساسات انسانی خود را با مسئولیت‌های حرفه‌ای‌مان متوازن کنیم.در پی حوادث ناگوار اخیر، خبرنگاران با چالش‌های پیچیده‌ای مواجه شده‌اند. یکی از خبرنگاران که از سال ۱۳۹۴ در خبرگزاری فعالیت می‌کند، از تجربیات خود در بحران‌های مختلفی چون سیل، زلزله و پاندمی کرونا می‌گوید. اما او تأکید دارد که جنگ رمضان به دلیل طولانی بودن درگیری‌ها و صحنه‌های دلخراش، تجربه‌ای بی‌نظیر و فرساینده بوده است. به گفته این خبرنگار، در بسیاری از مواقع کنترل احساسات بسیار دشوار بود و زحمت مدیریت عواطف، به خصوص زمانی که پای کودکان در میان بود، به حدی زیاد بود که تبدیل به آزمون سختی شد.

او به داستانی از روزهای سال تحویل اشاره می‌کند که در آن، یک مجتمع مسکونی مورد حمله قرار گرفت. تلاش برای یافتن پسربچه‌ای به نام رادوین، که در زیر آوار گم شده بود، ساعت‌ها طول کشید. علی‌رغم آنکه این شرایط به شدت غم‌انگیز بود، حس همدلی عمیق میان مردم در این ماجرا قابل توجه بود. او به یاد می‌آورد که در لحظه سال تحویل، پیکر رادوین بیرون آورده شد و این تصویر تلخ، تأثیری عمیق بر او گذاشت. با همه تلاش‌هایش برای حرفه‌ای ماندن، پس از بازگشت به خانه، تحت تأثیر غم این حادثه قرار گرفت.

این خبرنگار همچنین به تأثیرات رسانه‌های معاند بر ذهن عمومی پرداخت و اشاره داشت که در زمان حملات، برخی از رسانه‌ها تلاش می‌کنند با تردید در صحت تصاویر، روحیه مردم را تضعیف کنند. او بر این باور است که بهترین راه برای مقابله با این جنگ رسانه‌ای، تکیه بر چندجانبه‌گرایی در روایت و استناد به نهادهای امدادی است. حضور و گواهی نیروهای مردمی و امدادی، می‌تواند به اثبات حقیقت کمک کند و شائبات را رد کند.**تأکید بر واقعیت‌ها در عکاسی جنگ و نقش اخبار معتبر**

به گزارش منابع معتبر، روایت‌های نهادهای بشردوستانه به دلیل ماهیت خاص خود، از نفوذ و اعتبار بالایی برخوردار هستند. اعضای رسانه‌ای در این حوزه با تولید محتوای متنوع از جمله عکس، ویدیو و گزارش مستند، به شکل‌گیری تصاویری پرداخته‌اند که هم‌پوشانی آنها، امکان بروز شائبه‌های ساختگی را محدود می‌کند. زمانی که یک رویداد از زوایای مختلف و توسط چندین شاهد ثبت ‌شود، امکان انکار واقعیت‌ها به حداقل می‌رسد. در این راستا، همگان باید به پیگیری اخبار از منابع معتبر تشویق شوند. شواهد عینی در میادین نبرد و در میان شهروندان، به وضوح وجود دارد و همگان می‌توانند با مطابقت اخبار با آنچه مشاهده می‌کنند، تشخیص دهند که آیا حقیقت را می‌بینند یا دروغ.

واقعیت میدانی همیشه از داستان‌های رسانه‌ای معتبرتر است و عکاسان وظیفه دارند تا این واقعیت‌ها را به شکل صادقانه ثبت کنند و از هر گونه تحریف جلوگیری کنند.

**تفاوت میان عکس خبری و عکس مستند**

تفاوت اساسی بین عکس خبری و عکس مستند جنگی در ماندگاری و عمق روایت نهفته است. عکس‌های خبری معمولاً برای ثبت حوادث به صورت آنی و فوری تهیه می‌شوند و به حافظه کوتاه‌مدت مربوط می‌باشند. در مقابل، عکس مستند جنگی به دنبال کاوش در حقیقت‌های نهفته در واقعیت‌هاست و به همین دلیل با گذشت زمان فراموش نمی‌شود. این عکس‌ها از لحظات خاص فراتر رفته و به مدارکی تبدیل می‌شوند که در آینده، در کتب درسی و آثار تاریخی مورد بحث قرار خواهند گرفت. به عبارتی، عکاس مستند جنگی به جای ثبت یک خبر، تاریخ را به تصویر می‌کشد.

**ایثار و ثبت تاریخی**

تصاویر عکاسان به نوعی جزء حافظه تاریخی ایران در برابر تجاوزات خارجی به شمار می‌روند. با این حال، عکاسان اذعان دارند که ابعاد عمیق ایثار و همدلی مردم در این تصاویر به طور کامل قابل انعکاس نیست. عکاسی تنها برشی از واقعیت را ارائه می‌دهد و نمی‌تواند تمام ابعاد انسانی و زیبایی‌های فداکاری‌ها را در خود جای دهد.

**تغییرات عکاسی جنگ در دوران مدرن**

تجربه عکاسی در بحران‌های اخیر، به ویژه در جنایات جنگی، نشان می‌دهد که در دوران مدرن، سرعت و گستردگی انتشار تصاویر به طور قابل توجهی تغییر کرده است. امروزه عکاسان می‌توانند با ثبت یک تصویر، آن را بلافاصله از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به جهانیان منتقل کنند و صدای مظلومیت را به گوش مردم برسانند. این ویژگی، عکس جنگ را از گذشته متمایز کرده و به عکاسان این امکان را می‌دهد که تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند.در دوران دفاع مقدس، عکاسان به دلیل کمبود امکانات از قابلیت انتقال سریع مفاهیم بی‌بهره بودند. در آن زمان فرآیند ثبت، چاپ و انتشار عکس‌ها زمان‌بر بود و فاصله زیادی بین ثبت واقعیت و آگاهی عمومی وجود داشت. با این حال، در دنیای امروز دوربین‌ها به ابزاری مؤثر تبدیل شده‌اند که تأثیرات آن‌ها به سرعت در سطح جهانی قابل مشاهده است.

در یکی از تجمعات بزرگ، زمانی که مشغول عکاسی بودم، متوجه زنی شدم که با چشمان بی‌فروغ به نقطه‌ای خیره شده بود و به شدت نیاز به کپسول اکسیژن داشت. در اوج ازدحام جمعیت، تلاش کردم تا نیروهای هلال‌احمر را پیدا کنم، اما به دلیل تنگی فضا، امکان دسترسی به آمبولانس‌ها وجود نداشت. با کمک یک خانم دیگر، او را به سمت امدادگران که در خیابان‌های بالاتر مستقر بودند، منتقل کردیم. در حین عبور از جمعیت، زن به شدت دچار مشکل شد و بیهوش افتاد. خوشبختانه پشتیبانی که از قبل از وضعیت او مطلع شده بود، به ما پیوست و اقدامات پزشکی آغاز شد.

در آن لحظات بحرانی، عکاسی برای من اولویت دوم شد. ثبت حقیقت نباید به قیمت از دست رفتن جان یک انسان تمام شود. مسئولیت‌های انسانی در چنین لحظاتی از وظایف حرفه‌ای عکاسی فراتر می‌رود.

من بر این باورم که یک عکاس جنگ باید حداکثر وقایع را ثبت کند، اما انتشار همه‌جانبه عکس‌ها همیشه صحیح نیست. برخی تصاویر ممکن است امنیت نیروها را به خطر بیندازند یا باعث ایجاد رعب و وحشت غیرضروری شوند. در این زمینه، زمان‌بندی در انتشار عکس‌ها به اندازه ثبت خود آن‌ها حائز اهمیت است. برخی از تصاویر ممکن است برای درک تاریخ در آینده مورد استفاده قرار گیرند و نباید در زمان حال منتشر شوند.

در طول جنگ، محدودیت‌های انتشار یک واقعیت غیرقابل انکار هستند. عکاسان باید ضمن حفظ اخلاق حرفه‌ای و رعایت ملاحظات امنیتی، در عین حال به زمان مناسب برای انتشار تصاویر توجه داشته باشند. در این راستا، سوالات درباره اینکه آیا زمان آن رسیده که برخی از عکس‌های پنهان‌شده به نمایش عمومی گذاشته شوند، همچنان مطرح است.### تصاویر گنجینه‌ای از تاریخ معاصر

عکاسان حاضر در خط مقدم جنگ‌ها به مجموعه‌ای از تصاویر منحصر به فرد دسترسی دارند که هرگز در خبرگزاری‌ها منتشر نشده و در لحظه وقوع نیز فرصتی برای دیده شدن پیدا نکرده‌اند. این تصاویر که به نوعی «گنجینه پنهان» محسوب می‌شوند، در طول زمان به اسنادی تاریخی و آموزشی تبدیل خواهند شد.

بسیاری از این عکس‌ها می‌توانند نه تنها به عنوان منابع آموزشی برای انتقال تجربیات به نسل‌های آینده، بلکه در قالب کتاب‌های مستند و نمایشگاه‌های تخصصی معرفی شوند. به اعتقاد عکاسان، زمان به تعیین اینکه چه زمانی یک «راز پنهان» به یک «سند ماندگار» تبدیل می‌شود، کمک می‌کند.

عکاسی از جنگ ۱۲ روزه در تهران و جنگ رمضان در استان البرز، تجربیات متفاوتی را برای عکاسان به ارمغان آورده است. در جنگ رمضان، البرز یکی از استان‌های آسیب‌دیده بود و شرایط به قدری پرشتاب بود که عکاسان دائم در حال جابجایی میان رویدادها بودند. عکاسی از مراسم وداع با شهدا، تشییع جنازه‌ها و تجمعات مردمی در این شرایط فشرده، نیاز به دقت و سرعت عمل داشت.

عکاسان تلاش کردند حقیقت را بدون هیچ‌گونه تحریف و در قالب یک سند تاریخی ثبت کنند. هدف آن‌ها نشان دادن رنج و ایستادگی مردم بود. این عکاسان خود را از ابزارهای تبلیغاتی جدا کرده و به عنوان روایتگران تاریخ عمل کردند.

عکاسان به این اصل آگاهند که مخاطبان آن‌ها از دو گروه تشکیل شده‌اند: یک گروه شامل مردم معاصر که با واقعیت‌های موجود آشنا هستند و گروه دیگر شامل نسل‌های آینده‌ای که شاید هیچ درکی از ابعاد جنگ نداشته باشند. رسالت عکاسان این است که به سؤالات ذهنی این کودکان در سال‌های آینده پاسخ دهند و نشان دهند که در آن مقطع تاریخی چه اتفاقاتی رخ داده است.

در لحظات بحرانی که عکاسان مشغول ثبت رویدادها هستند، فرصتی برای تفکر درباره آینده ندارند و تمام تمرکزشان بر روی «ثبت دقیق واقعه» معطوف است. اما پس از این وقایع، در زمان بازبینی عکس‌ها به این فکر می‌کنند که آیا این تصاویر می‌توانند قضاوت درستی از جنگ ارائه دهند.

عکس‌های امروز می‌توانند دریچه‌ای به گذشته گشوده و راهی برای نسل‌های آینده به سمت حقیقت فراهم کنند. عکاسان امیدوارند که با آثار خود پلی بسازند تا نسل‌های بعدی بتوانند از آن عبور کنند و تاریخ را بر مبنای واقعیت‌ها تحلیل کنند.**چگونه با چالش‌های سخت کنار آمدید؟**

فعالیت رسمی یکی از خبرنگاران از سال ۱۳۹۴ در یک خبرگزاری آغاز شد و در این یک دهه، او شاهد بحران‌های انسانی و حوادث پیچیده بسیاری بوده است. از حوادث چهارشنبه‌سوری و دوران سخت کرونا گرفته تا جنگ‌های نه‌روز و رمضان، این خبرنگار در دل این رویدادها درس‌های مهمی آموخت. او به این نتیجه رسید که نباید تنها به جنبه‌های منفی و دردناک وقایع توجه داشته باشیم زیرا در هر بحران، ابعادی از زیبایی و شکوه انسانی نیز موجود است.

این خبرنگار اذعان می‌کند که در بعضی از شرایط دشوار جنگ، احساس ناامیدی و درماندگی به سراغش آمده اما آنچه باعث شده تا دوباره به کار خود ادامه دهد، همدلی remarkable مردم بوده است. او شاهد بود که در اوج بحران، مردم بدون هیچ گونه چشم‌داشتی به یکدیگر کمک می‌کنند. به عنوان نمونه، هنگامی که خانه‌ای تخریب می‌شد، برخی داوطلبانه برای ترمیم اقدام کرده و دیگران با فراهم کردن غذا و نوشیدنی برای امدادگران، سهم خود را در کمک‌رسانی ایفا می‌کردند.

این خبرنگار به ویژگی‌های غیورانه و بامیان ایرانی‌ها اشاره می‌کند که در مواقع بحرانی، حمایت و همدلی را به بهترین شکل ممکن نشان می‌دهند. این صحنه‌های محبت‌آمیز در میان مشکلات، نوری از امید در دل او ایجاد کرده و باعث شدند تا مصمم‌تر از قبل برای روایت‌گری نه‌تنها رنج‌ها، بلکه عظمت و بزرگی مردم در سخت‌ترین لحظات تاریخ ایران بایستد. انگیزه او علاوه بر عشق به حرفه‌اش و وطن، ثبت وقایع تاریخی کشور نیز محسوب می‌شود.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *