**سعید امیرسلیمانی: از تئاتر به سینما، مسیر هنری یک نسل**
به گزارش خبردونی، به نقل از ایرنا، **سعید امیرسلیمانی**، متولد آبان 1321 و نوه **مهدی قلیخان مجدالدوله**، از نزدیکان **ناصرالدین شاه قاجار**، در خانوادهای با فرهنگ و هنر زاده شد. این محیط بر هنر او در دوران کودکی تأثیر گذاشت و او را به تماشای تئاترهای معتبر زمان خود سوق داد. امیرسلیمانی بعد از تحصیل در مدرسه، به دنیای بازیگری روی آورد و با پیوستن به گروه **آناهیتا**، که به رهبری **مصطفی اسکویی** تأسیس شده بود، موفق به ورود به حرفه بازیگری گشت. اسکویی به عنوان یکی از بنیانگذاران تئاتر علمی ایران شناخته میشود.
کارنامه امیرسلیمانی در تئاتر به همکاری با شخصیتهای برجستهای همچون **عباس جوانمرد**، **داود رشیدی** و **علی نصیریان** بازمیگردد و در سالهای بعد به عرصه تلویزیون و سینما نیز ورود پیدا کرد.
در مصاحبهای که اخیراً با وی انجام شد، درباره آغاز فعالیتهای هنریاش سخن گفت و به این نکته اشاره کرد که در سال جاری، شصت و پنجمین سالگرد فعالیت هنریاش را جشن میگیرد. او با ابراز خوشحالی از اینکه به یادگیری خود ادامه میدهد، به تجربیات خود در خانواده فرهنگدوستش پرداخت.
امیرسلیمانی با اشاره به دوران کودکیاش در شمیران و ارتباط پدرش با هنرمندان، بیان کرد که این پیوندها بر علاقه او به هنر تأثیرات عمیقی داشته است. او به یاد میآورد که چگونه اساتید تئاتر آن زمان در باغ خانوادهاش رفت و آمد داشتند و این امر به شکلگیری عشق او به تئاتر کمک کرد.
او همچنین به این مسأله اشاره کرد که با وجود اینکه در محیطی هنری بزرگ شده است، هیچگاه به فکر ورود به دنیای موسیقی نیفتاد و علاقهاش به شعر و دکلمه او را به سوی تئاتر و سینما هدایت کرد. **امیرسلیمانی** در پایان از اینکه پسرش نیز به تئاتر و سینما روی آورده است، ابراز رضایت کرد و خاطرنشان ساخت که هنر در روح خانواده آنها نهادینه شده است.سعید امیرسلیمانی، بازیگر مشهور تئاتر، از خاطرات اولیه خود در دکلمهخوانی و علاقهاش به هنر تئاتر سخن گفت. وی به یاد میآورد که در مهمانیها با اجرای شعر «وای پای پسرم خورد به سنگ» لحظات عاطفی را برای حضار رقم میزد و اینگونه به دنیای تئاتر علاقهمند شد. امیرسلیمانی به تماشای تئاترهای مختلف، به ویژه آثار «لمبک باده فروش» و نمایش تاریخی در جامعه باربد، اشاره کرد و توضیح داد که از سنین پایین به تئاتر به شدت علاقهمند شده است.
او در مورد اولین تئاتری که مشاهده کرده، گفت: «این نمایش تاریخی مربوط به شاه عباس بود که در ۸ سالگی دیدهام و مرا مجذوب خود کرد.» او به شوقی که پس از تماشای این نمایش برای یادگیری و اجرای آن در کوچهها داشت، اشاره کرد و گفت که با دوستانش به بازسازی صحنهها پرداخته است.
امیرسلیمانی ادامه داد که در دوران مدرسه نیز در تئاترهای مختلفی شرکت میکرد. وی بیان کرد که با ورود گروههای تئاتری از روسیه، مانند آناهیتا، توانست تجربههای جدیدی را کسب کند. در این گروه، او با تعدادی دیگر از هنرمندان جوان همنسل خود تجربه کار مشترک را داشته و به یاد میآورد که در آن زمان گرایشهای چپگرایانه ای در تئاتر حاکم بود.
این هنرمند همچنین به همکاری با گروههای مختلف تئاتر از جمله گروه عباس جوانمرد اشاره کرد و گفت که در این گروهها چالشهای جدیدی را تجربه کرده است. او درباره کارهایش با ایرج راد و دیگر هنرمندان شاخص تئاتر ایران صحبت کرد و بیان داشت که به کار در این فضا و شکلگیری روابط دوستانه پی برده است.
امیرسلیمانی از این که چگونه تعامل با دیگر بازیگران و کارشناسان تئاتر بر رشد و پیشرفت او تأثیر گذاشت، یاد کرد و بر اهمیت همکاری و یادگیری از یکدیگر تأکید کرد. به گفته وی، این تجربیات نه تنها به زبان و فن بازیگری او کمک کرده بلکه دوستیها و ارتباطات ارزشمندی را نیز برایش به ارمغان آورد.**رئیس علی دلواری** در نمایش “دلیران تنگستان” به ایفای نقش پرداخت و در پی یک حادثه دلخراش در آبادان جان خود را از دست داد. در این نمایش، **ثریا قاسمی** نقش همسر محمود جوهری و **جمیله شیخی** نیز نقش همسر خود را ایفا کرد.
**اولین تجربه هنری شما در کدام نمایش بود؟**
نخستین بازی من در اداره تئاتر با اثر مذکور آغاز شد. در “آناهیتا” نیز به ایفای نقش اصلی پرداختم. بازی نخستین من در نمایش “اتللو” بود که دو نقش را ایفا کردم: یکی منشی دادگاه و دیگری سرباز. نقشم به قدری نمایشی و جذاب بود که تاثیر زیادی بر تماشاگران گذاشت.
پس از آن، خانم اسکویی نمایشی برای تلویزیون به روی صحنه آورد که هر چند نامش را فراموش کردهام، بیش از دو نقش نداشت. ما بازیگران همچنین شامل من و محمود دولتآبادی بودیم که به شکل جالبی دیالوگها را اجرا کردیم.
در سن ۱۹ سالگی، در نمایشی به نام **غار سالامانگ** که اثر **سروانتس** بود، خانم اسکویی مسؤولیت نقش اصلی را به من واگذار کرد. نقش یک پیرمرد 90 ساله را بازی میکردم و این نمایش با استقبال گستردهای در جنوب کشور روبهرو شد.
اعتراضی از سوی همکاران به خانم اسکویی مبنی بر اختصاص نقشها به من شکل گرفت و او در یکی از نمایشها نقش مرا حذف کرد، که در نهایت آن نمایش هم توقیف شد!
**آیا نخستین همکاری شما با محمود دولتآبادی در اینجا بود؟**
خیر. من در “اتللو” نیز با او همکاری داشتم. خانم اسکویی پس از این نمایش، نقشی را در “شبهای سفید” اثر **استروسکی** به محمود واگذار کرد که او فوقالعاده از پس آن برآمد.
**آخرین نمایش شما در آناهیتا چه بود؟**
آخرین نمایشی که در آناهیتا اجرا کردم، مربوط به “تانیا” بود. سپس به آلمان سفر کردم و به مدت سه سال در آنجا اقامت گزیدم.
**دلایل سفر شما به آلمان چه بود؟**
هدف من ادامه تحصیل بود. برادرم در آن دوران پزشک بود و خانوادهام نیز به این کشور مهاجرت کرده بودند. من نیز به دنبال شرکت در دورههای تئاتر بودم. با مدارک لازم به آنجا سفر کردم و بدون نیاز به گذراندن سال اول، مستقیم در سال دوم پذیرفته شدم.
با این حال، مشکلات زبانی مانع از پیشرفت خوب من در کلاسها شد. پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که وقت خود را هدر میدهم و به سمت آموزش موسیقی گرایش پیدا کردم.
پس از بازگشت به ایران، به جمع دوستانم از جمله **مهدی فتحی** و **سعید سلطان پور** پیوستم و به آنها در اجرای نمایش “حادثه در ویشی” کمک کردم. در این نمایش نقشی خاموش داشتم که تنها در پایان یک جمله میگفتم، اما استدلال کردم که این یک جمله ممکن است توانایی من را زیر سؤال ببرد.
در صحنه، یک بالش پر از پَر به کار میبردیم که در پایان نمایش، با کشیده شدن من به سمت اعدام، پاره میشد و پرها در هوا پخش میشدند.
نکته جالب این است که محمود دولتآبادی نیز در آن زمان همکار و دوستی جدی در حوزه تئاتر بود و پس از موفقیت در “گاو”، فعالیت خود را در این زمینه متوقف و به نویسندگی روی آورد.### آیا او باید گامهای جدیتری در هنر خود بردارد؟
سعید نظراتی درباره مسیری که محمود دولتآبادی در نویسندگی طی کرده، به اشتراک گذاشته است. او به یاد میآورد که پس از بازگشت از آلمان، با محمود بر روی پروژهای کار کردند و در آن زمان بود که محمود کتابی به نام “ریل” را منتشر کرد و آن را به سعید اهدا کرد. این کتاب هماکنون در کتابخانه سعید موجود است. محمود که قبلاً در عرصه تئاتر فعال بود، با این اثر به دنیای نویسندگی قدم گذاشت.
وی خاطرنشان کرد که محمود زمانی که تئاتر را کنار گذاشت و به نویسندگی روی آورد، بهترین تصمیم را گرفت. این مسئله نشاندهنده این است که او توانسته است آیندهاش را روشنتر ببیند. به گفته سعید، اگر محمود به بازیگری ادامه میداد، ممکن بود به جایگاههایی نه چندان مطلوب مانند برخی از هنرمندان دیگر دست یابد. اما امروز او به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان شناخته میشود.
سعید یادآوری میکند که در جشن تولدی در تالار وحدت، محمود بیان کرد که او همچنان تمایل به بازیگری دارد. این گفتگو حدود هشت یا نه سال پیش انجام شده است، زمانی که هر دوی آنها مسیر نوشتن را انتخاب کرده بودند.
سعید همچنین به تاریخچه تئاتر در تهران اشاره میکند و توضیح میدهد که در آن زمان، تئاترهای محدودی مانند تئاتر فرهنگ و لالهزار وجود داشتند. به رغم این که تئاترها در تهران اجرا میشدند، روزانه بیش از ده نمایش اجرا نمیشد.
سعید در پاسخ به سوالاتی درباره سانسور در آن دوران گفت که نظارت بر تئاترها به وزارت فرهنگ و هنر مربوط میشد. او به یاد میآورد که خود مهرداد پهلبد، وزیر وقت، نمایشهایی را که اجرا میشد، مشاهده و تأیید کرده است. به گفته او، تنها محدودیتهای موجود مربوط به انتقاد از شاه بود و دیگر انتقادات میتوانست آزادانه بیان شود.
این یادآوریها به خوبی نشاندهنده فراز و نشیبهای هنر تئاتر در ایران است و چگونگی تأثیر آن بر زندگی هنرمندان.












