**روشنفکری ایرانی یا سلبریتیگری؟**
روشنفکران ایرانی بیشتر به سلبریتیهایی شباهت دارند که به جای بیان نظرات خود، به سلیقه و خواست مخاطبان توجه میکنند. این وضعیت مشابه یک خواننده است که بهجای اجرای آواز، به تصنیف و ترانهخوانی روی میآورد تا پسند جمعیت را جلب کند. در برخی موارد، روشنفکران از بیان نظرات خود خودداری میکنند، نه به دلیل ترس از حکومت، بلکه به خاطر وضعیت متغیر افکار عمومی. اما جلال آلاحمد از این قاعده مستثنی بود.
وی ویژگی دیگری نیز داشت که او را از سلبریتیها متمایز میکند و نشانگر درایت کمتر روشنفکران است: حاضر بودن به قیمت جان، به درخواست زمانه پاسخ دهد. امیرپرویز پویان در نوشتهای درباره جلال آورده بود که مرگ جلال به نفع او بود، چراکه اگر زنده میماند به نظام شاه وابسته میشد. او همچنین به ترویج نظریات مسلحانه پرداخت که به قیمت جانش تمام شد.
جلال آلاحمد نه تابع مد بود و نه تمایل داشت برای جلب نظر دیگران، از حقایق کار خود عدول کند. او پیش از سال ۱۳۲۶، در شرایطی که بسیاری از روشنفکران به حزب توده وابسته بودند، با شجاعت اقدام به نقد و انشعاب در این حزب کرد. او در سال ۱۳۳۲ نیز به انتقاد از اسطورهسازی استالین پرداخت و به مخالفت با اشعار شاعران در اردوگاه شوروی پرداخت.
به نظر میرسد نظرات سیمین دانشور درباره زندگی جلال نادرست باشد. او جلال را به عنوان فردی توصیف کرده که از حادثهای به حادثهای دیگر میپردازد، اما به عقیده نگارنده، جلال همواره در تلاش بود تا با نگاهی انتقادی به مسائل بپردازد و بدون واهمه نظراتش را ابراز کند.
هرچند جلال نیز دارای ضعفهایی بود، اما هرگز تسلیم نشد و در مواجهه با ناامیدی همچنان به تلاش برای درک بهتر جهان و اصلاح آن ادامه داد.
*نویسنده: زبانشناس و استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی*












