**به گزارش زینب کاظمخواه:** نادیا مراد، فعال حقوق بشر و نویسنده شناختهشده، در گفتگو با مجله «ونیتیفیر» از تأثیر کتابهای مردان بر زندگیاش در دوران نوجوانی میگوید و یادآور میشود که تا سه سال پیش تنها کتابی که از یک زن خوانده بود، «خاطرات آن فرانک» بود. او به یاد میآورد که در کشوری بزرگ شده که در آن تصوری از نویسندگی زنان وجود نداشت.
مراد در آستانه انتشار کتاب دومش با عنوان «آغازم را انتخاب میکنم»، به کشفهای عمدهای که در زندگیاش تجربه کرده، اشاره میکند. نخستین کتاب او، «آخرین دختر»، که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، توجهها را جلب کرده و در فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز قرار گرفت.
وی به چالشهای نوشتن خاطرات اشاره کرده و میگوید که این فرایند مستلزم گفتوگو با خود گذشته و حال است و در نهایت، میتواند منجر به افتخار از مسیری که طی کردهاست، شود. مراد در سال ۲۰۱۴، زمانی که داعش به روستای او حمله کرد، خانوادهاش را از دست داد و خود به عنوان برده جنسی بهدام افتاد. پس از ماهها آزار و تجاوز، او در نوامبر ۲۰۱۴ موفق به فرار شد.
پس از فرار، مراد بهطور علنی درباره استفاده نظاممند داعش از خشونت جنسی سخن گفت، فعالیتهایی که به رسمیت شناختن اقدامات داعش بهعنوان نسلکشی ایزدیها توسط وزارت خارجه آمریکا در سال ۲۰۱۶ کمک کرد.
با این حال، مراد در کتابش به تعدادی از چالشهای پشت صحنه اشاره میکند؛ از جمله اینکه هر حرکتی تحت کنترل بود و بهویژه یادآوری میکند که در مصاحبهها بهندرت از متنهای آمادهاش فاصله میگرفت. او میافزاید که مردم تصور میکنند زنده ماندن پایان داستان است، در حالی که زنده ماندن یک انتخاب مداوم است.
مراد همچنین از تأثیر امل کلونی، وکیل حقوق بشر، سخن میگوید که وکالت او را در سال ۲۰۱۶ بر عهده داشت. او در همان سال به عنوان نخستین سفیر حسننیت سازمان ملل معرفی شد. در سال ۲۰۱۸، به موجب مبارزاتش علیه خشونت جنسی در جنگ، جایزه صلح نوبل را بهدست آورد و به دومین برنده جوان این جایزه تبدیل شد.
در سال ۲۰۲۲، مراد با همکاری دولت بریتانیا «کد مراد» را تأسیس کرد، مجموعهای از استانداردهای اخلاقی برای مصاحبه با بازماندگان خشونت جنسی. او همچنین از زمانهایی که زندگیاش را بازسازی کرده صحبت میکند، از جمله اولین تجربهاش از خوردن مکدونالد و آشنایی با فرهنگ غرب.
در اوت ۲۰۱۸، مراد با عبید شَمَدین ازدواج کرد و اکنون در آلمان زندگی میکند و ریاست سازمان غیرانتفاعی «ابتکار نادیا» را بر عهده دارد. در ادامه این گفتگو، به جزئیات زندگی یک دهه گذشته مراد و دلایل عدم اشاره به دیدار با دونالد ترامپ در کتاب جدیدش پرداخته خواهد شد.
تجربه یک فعال اجتماعی پس از فرار از بردگی
بعد از رهایی از شرایط سخت بردگی، فردی که به تازگی آزاد شده بود با نوعی دیگر از کنترل مواجه شد؛ این بار تحت نظارت افرادی که برنامههای سخنرانی عمومیاش را مدیریت میکردند. او در پسزمینه احساس میکرد نمیتواند به هویت واقعیاش برگردد. در این شرایط، به خواهرش گفت: «نمیتوانم اینگونه ادامه دهم؛ نمیخواهم بهگونهای رفتار شود که انگار آزاد نیستم.»
اگرچه او از آزار و اذیت رها شده بود، اما افرادی که هرگز او را نمیشناختند، او را صرفاً به عنوان یک داستان میدیدند و به خود اجازه میدادند برایش تصمیم بگیرند. آزادیاش در واقعیت مشابه یک فریب به نظر میرسید.
احاطهای از افراد ناباب مانع از فعالیتهای او میشد؛ او با از دست دادن خانواده و عدم حمایت مالی، ناچار بود به غریبهها تکیه کند. اما او به یک بخت خوب برخورد: آشنایی با همسرش، که زندگیاش را دگرگون کرد.
اگرچه او خود را مذهبی نمیدانست، اما ارتباط با همسرش به او کمک کرد تا کنترل زندگیاش را دوباره به دست آورد و فعالیتهایش را با شادی و عشق ادامه دهد.
او بر این باور است که جوانان باید بیاموزند که تمام زندگیشان را صرف کار نکنند و افرادی را به عنوان حامی پیدا کنند؛ حتی یک نفر میتواند تغییرات زیادی در زندگی و کار آنها ایجاد کند.
چالشهای نوشتن درباره گذشته
وی همچنین با چالشهای نوشتن درباره گذشتهاش دستوپنجه نرم میکرد. او متوجه شد که چگونه آنچه از دست داده، او را تعریف میکند و تصمیم گرفت داستانش را با دیگران در میان بگذارد. اما این امر با خود بار روانی زیادی به همراه داشت و باعث میشد که بارها و بارها به قسمتهای دردناک زندگیاش بازگردد.
در طول این فرایند، نهتنها بر فعالیتهایش تأثیر میگذاشت بلکه بر جزئیات زندگیاش مثل انتخاب لباس، نوع برقراری ارتباط و حتی غذا خوردن نیز تأثیر داشت.
او در آغاز این سرگذشت ۲۱ ساله بود و از دیگر فعالان زن جوان میشنید که از آنها میپرسند: «قدم بعدی چیست؟» و درک میکرد که فراموش کردن این مراحل میتواند به احساس غیبت از نمایندگی یک موضوع بزرگ منجر شود.
درسهای زندگی از گذشته
نگاه به گذشته نشان میدهد که تصمیمات بزرگ همیشه تأثیرگذار نیستند. بهجای آن، جزئیات کوچک مانند دوستان جدید، بازگشت به تحصیل و تلاش برای ایجاد روابط در محیطهای جدید بودند که زندگیاش را سر و سامان دادند.
او در حین یادگیری زبان، در کلاسی نشسته بود که همکلاسیهایش درباره جنبههای زندگی عادی صحبت میکردند. این موضوع به او یادآوری کرد که میتوان در مکانهایی عادی بود و زندگی عادی را تجربه کرد، تنها کافی بود که تلاش کند.
در حالی که در کنفرانسهایی باید درباره آمار و آزار و خشونت سخنرانی میکرد، اما او همچنین در این مسیر زندگیهای عادی، دوستیها، خرید و یافتن لباس مناسب برای رویدادها را تجربه کرده و این آغازها به او کمک کردند تا دوباره احساس تمامیت کند.
### نادیا مراد در بازگو کردن ده سال مبارزهاش؛ از اسارت داعش تا دریافت جایزه نوبل صلح
نادیا مراد، فعال حقوق بشر و نویسنده، در گفتگویی درباره بازپسگرفتن هویت و ظاهر فیزیکیاش پس از آشنایی با همسرش، ابراز کرده که هر دو جنبه شخصی و اجتماعی او باید دیده شود. او به تجربههای مثبتش در ارتباط با افرادی که به او احترام میگذارند و جنبههای مختلف شخصیتش را در نظر میگیرند، اشاره کرده است.
مراد یادآور شد که در یک ملاقات با دایان فون فورستنبرگ، طراح مد، و ساچا بارون کوهن، بازیگر، این موضوع به وضوح به نمایش درآمد. فون فورستنبرگ به بارون کوهن گفت که نادیا علاوه بر فعالیتهای انسانیاش، علاقه زیادی به لباسهای زیبا دارد. او تأکید کرد که به عنوان یک فعال، میخواهد هر دو بعد زندگیاش دیده شود و نه فقط جنبههای مربوط به مبارزهاش.
مراد همچنین اشاره کرد که دریافت جایزه «آلبی» از بنیاد کلونی یکی از لحظات مهم زندگیش بوده و امل کلونی به او کمک کرده تا در مناسبتهای خاص احساس راحتی کند. او تأکید کرد که قرار گرفتن در کنار افرادی که او را بهطور کامل میشناسند، به او کمک کرده تا به فرد بهتری تبدیل شود.
در ادامه، نادیا مراد به دیدارش با دونالد ترامپ در کاخ سفید در سال ۲۰۱۹ اشاره کرد و گفت که در آن زمان بهدلیل ضعف زبان انگلیسیاش، نتوانسته بهخوبی خود را معرفی کند. او در پاسخ به سؤالات همسرش درباره این دیدار، گفت که رئیسجمهور به موضوعات توضیح داده شده علاقهمند نبوده ولی او به بیان واقعیتها ادامه داد.
مراد همچنین به روابط دوستانهاش با دیگر فعالان، از جمله مالالا و گلوریا استاینم، اشاره کرد. او توضیح داد که درخواست نوشتن مقدمه کتابش از سوی گلوریا به این دلیل بود که نشان دهد مبارزات زنانه، قدمت دیرینهای دارند و نباید به فراموشی سپرده شوند. این گفتوگوها و تجربیات، به او الهام بخشیده و به عمق فعالیتهای پیشینیان پی برده است.**فعالیتهای اجتماعی ملاله و دیدار با یوسرا ماردینی**
در گفتوگویی صمیمی، ملاله یوسفزاده به یاد سالهای نوجوانیاش پرداخت و از برنامهاش برای شرکت در یک کلاس آرایش صحبت کرد. او در این باره اظهار داشت که باید با او آرایش کند و به شوخی اضافه کرد: «خدای من، دو برنده جایزه نوبل در حال آرایش کردن!» این صحبتها آنها را به یاد دوران جوانی و علاقهشان به فعالیتهای اجتماعی انداخت.
ملاله همچنین به گفتوگوهایش با یوسرا ماردینی، فعال سرشناس سوری اشاره کرده و افزود: «وقتی مردم ما را در کنار هم میبینند، تصور میکنند در حال بحث درباره نجات جهان هستیم، در حالی که به سادگی درباره عدم پیدا کردن دوستپسر صحبت میکردیم.»
او در ادامه به برخی از سوالات مردم درباره زندگی شخصیاش پاسخ داد که معمولاً از همسرش میپرسند: «صرف زمان با یک برنده نوبل باید جذاب باشد، درست است؟» و همسرش پاسخ داد که آنها گاهی از تمام شب جمعه را به تماشای سریال «ساینفلد» میگذرانند. ملاله ابراز آرزو کرد که مردم این را درک کنند که آنها نیز انسان هستند و برای گفتگوهای عادی و دوستی ارزش قائلند.
**نقش ملاله به عنوان فعال حقوق بشر و توجه به بازماندگان خشونتهای جنسی**
ملاله یوسفزاده بخشی از کتاب خود را به بیان تجربیات دیگر بازماندگان خشونت جنسی و خانوادگی اختصاص داده است. او بهعنوان یک فعال حقوق بشر، قبل از تجربه شخصیاش از خشونت، نمیدانست که تاریخچه چنین رفتارهایی در بسیاری از کشورهای جهان ریشه دارد. پس از سفر به نقاط مختلف جهان، او دریافت که داستانهای بیشماری از بازماندگان وجود دارد که به اندازه او شنیده نشدهاند و او تلاش کرده تا صدای این افراد را به گوش دیگران برساند.
او تأکید کرد که هدفش محدود کردن داستانها به بازماندگان خشونت جنسی نیست و تعدادی از زنان قربانی خشونت خانگی از کشورهای مختلف داستانهای خود را با او به اشتراک گذاشتهاند. ملاله بیان کرد که انگیزه او برای فعالیتهای اجتماعی، داستانهایی است که هر روز میشنود، اضافه کرد: «وقتی که فردی داستانش را با شما در میان میگذارد، شما مسئول هستید که با این داستان چه کنید.»
به عنوان یک فعال، ملاله اولویت خود را بر روی زنان و دختران قرار داده، زیرا همواره در درگیریها شاهد وقوع تجاوزات هستیم. او به گزارشهای مختلف از کشورهایی چون سودان، اوکراین و غزه اشاره کرد و گفت: «من نمیتوانم جنگها را متوقف کنم اما میتوانم داستانها را با دیگران به اشتراک بگذارم.»
ملاله همچنین هشدار داد که در مواجهه با حجم زیاد اطلاعات درباره اتفاقات جهان، گاهی ممکن است احساس بیفایده بودن کنید. ولی او بر اهمیت شناسایی راههایی که میتوان در آنها موثر بود، تاکید کرد و گفت: «زمانی که بفهمید کجا میتوانید تاثیرگذار باشید، باید بر روی آن تمرکز کنید.»












