وبسایت خبری
خبردونی

در نشست اخیر با موضوع فیلم «داستان‌های موازی»، کارشناسان سینما به بررسی تحولات زبان سینمایی اصغر فرهادی پرداختند. این فیلم به عنوان یک نقطه عطف در کارنامه فرهادی معرفی شد، زیرا او در آن از الگوهای گذشته فاصله گرفته و به ساختاری جدید روی آورده است که ممکن است برای طرفدارانش غیرمنتظره باشد.

به گفته یکی از منتقدان، تغییرات این اثر در دو محور اصلی قابل بررسی است. نخست، در ساحت فرمال، شیوه روایت خطی و رئالیسم در آثار قبلی فرهادی به درهم‌تنیدگی زمان و واقعیت و تخیل تبدیل شده است. همچنین، نهاد خانواده که پیش‌تر در کانون درام‌هایش قرار داشت، اکنون به موضوعات فردی و ارتباطات مجازی تغییر یافته است.

این منتقد همچنین اشاره کرد که تمرکز فیلم از تحلیل ساختارهای اجتماعی به مفاهیم انتزاعی‌تر مانند خلاقیت و خیال معطوف شده است. تأکید بر پایان خوش به جای تلخی‌های معمول فرهادی، از دیگر ویژگی‌های بارز این اثر به شمار می‌رود.

محسن سلیمانی فاخر، نویسنده و منتقد سینما، در ادامه نشست به نظریات ژیژک درباره جابه‌جایی و نفوذ سه قلمرو خیالی، نمادین و واقعی پرداخت. او توضیح داد که این جابه‌جایی‌ها قدرت خیال را در روایت تقویت می‌کند و به بازتعریف واقعیت می‌انجامد.

وی همچنین مطرح کرد که در «داستان‌های موازی»، دیدن و روایت کردن به خود موضوعاتی جدی تبدیل شده‌اند. در اینجا، مخاطب از خود می‌پرسد که چه کسی روایت را می‌کند و چگونه این روایت واقعیت را متحول می‌سازد.

در پایان نشست، شرکت‌کنندگان به بحث در مورد نسبت خیال و واقعیت و همچنین تأثیر آن بر زبان سینمایی فرهادی ادامه دادند. در این فیلم، سه روایت مجزا به تداخل یکدیگر پرداخته و دنیای فیلم را شکل می‌دهند. این ساختار به مخاطب این امکان را می‌دهد که نگاه عمیق‌تری به فرآیند داستان‌سرایی و حقیقت داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *