تماس با ما

چند سرنوشت، چند وداع؛ تا وقتی که جسدی در کیسه‌ای مشکی و زیپ‌دار قرار دارد / روایت کلی و اصلی از سوگ ایرانیان در زمستان ۱۴۰۴ هنوز ارائه نشده است.

چند سرنوشت، چند وداع؛ تا وقتی که جسدی در کیسه‌ای مشکی و زیپ‌دار قرار دارد / روایت کلی و اصلی از سوگ ایرانیان در زمستان ۱۴۰۴ هنوز ارائه نشده است.

به گزارش خبردونی، نشریه «اعتماد» به بررسی موضوع سوگ به عنوان یکی از تجربیات اصلی انسانی پرداخت. سوگ، با وجود اینکه ریشه در فقدان دارد، به مراتب فراتر از احساس غم ساده می‌رود. افراد در مواجهه با از دست دادن، ناگزیرند رابطه خود را با خاطرات، معنا و تداوم زندگی بازنگری کنند. در این شرایط، احساسات غالباً از قالب‌های معمول خارج شده و به بی‌کلامی یا تغییرات ریز رفتار تبدیل می‌شوند. سوگ به عنوان منبعی حیاتی برای خلق آثار هنری و ادبی، تلاش می‌کند تا آنچه را که عواطف به سختی بیان می‌کنند، قابل درک و مشترک کند. ادبیات با روایت لایه‌های پنهان زندگی، پل ارتباطی میان رنج فردی و درک جمعی فراهم می‌آورد و نشان می‌دهد که فقدان، بخشی مهم از زندگی انسان است.

این موضوع مورد بحث با محمد تقوی، نویسنده و منتقد ادبی و مدرس ادبیات داستانی، قرار گرفت. تقوی که در آثارش تجارب زیسته، تاریخ فرهنگی و زبان ادبی را به هم پیوند می‌زند، نظرات جالبی در زمینه سوگ مطرح می‌کند. او معتقد است که سوگ تنها یک واقعه نیست، بلکه به تغییر در درک جزئیات زندگی روزمره اشاره دارد و در زبان و حافظه جمعی ایرانیان رسوب می‌کند. وی می‌گوید که ادبیات تنها یادآور گذشته نیست، بلکه آن را احضار کرده و از دل اکنون، امکان فهم عمیق‌تری از رنج و معنا فراهم می‌آورد. در این دیدگاه، سوگ به نقطه‌ای مهم میان گذشته و آینده بدل می‌شود که روایت‌ها گواه زمانه خواهند بود.

تقوی از اعضای کارگاه هوشنگ گلشیری بوده و آثاری چون «مجموعه داستان نیل» و «احضار مغان» را در کارنامه دارد. او در ادامه به تأثیر سوگ بر ادراک روزمره در زندگی اشاره کرده است. به عنوان مثال، او با تماشای منظره دماوند در هنگام طلوع خورشید دچار احساساتی عمیق می‌شود. او به این نکته اشاره می‌کند که ادراک هر فرد از رویدادها و تجربه‌ها به طور دائمی در حال تغییر است و این تغییرات حتی در جزئیات زندگی روزمره نیز خود را نمایان می‌کنند. این مهم نشان می‌دهد که داستان‌نویس نباید صرفاً به روایت وقایع بزرگ بسنده کند، بلکه لازم است به چالش‌ها و تناقضات در زندگی عادی هم بپردازد.**داستان‌ها، حتی اگر به نظر ساده و پیش پا افتاده بیایند، به سمبولیک‌ترین شکل‌ ممکن تبدیل می‌شوند و به وسیله‌ای برای درک رویدادهای عمومی و مشترک در زندگی‌مان مبدل می‌شوند.**

**محور سوگ به دو حوزه «حافظه» و «حالِ اکنون» مربوط می‌شود. از منظر نویسنده، کدام‌یک از این دو برای خلق داستان می‌تواند منبع الهامی قوی‌تری باشد؟**

در محیطی که ما در آن زندگی می‌کنیم، نشانه‌های مختلفی از سوگ و غم قابل مشاهده است، از هر سو که نگاه کنید. چه به گذشته یا چه به حال فعلی. به اعتقاد من نوشتن فرایندی زمانمند است و هر متن آثاری از زمان خلق آن دارد، به ویژه در شعر و داستان که این جنبه بیشتر نمایان می‌شود. بنابراین، منبع الهام نوشتن، اغلب از لحظه جاری نشأت می‌گیرد. علاوه بر این، هیچ آثاری به طور ناگهانی پدید نمی‌آید و همواره در زمینه‌ای تاریخی، زبانی و ادبی شکل می‌گیرد. نوشتن درباره اندوه‌ها، می‌تواند احساسات ما را از گذشته به زمان حال منتقل کند و درک ما از خودمان، تاریخ و بشریت را عمیق‌تر کند. با این حال، پذیرفتن این درد بزرگ می‌تواند ما را به درکی بهتر در آینده رهنمون شود.

**فقدان گاهی تأثیر عمیقی بر دقت به جزئیات زندگی می‌گذارد. توجه به این جزئیات تا چه حد می‌تواند به نوشتن سوگ کمک کند، حتی اگر خود اندوه به وضوح در متن حضور نداشته باشد؟**

به نظر من، در ادبیات مدرن ایران، روایت واحدی از سوگ ایرانیان برای زمستان ۱۴۰۴ وجود ندارد. روایت‌های اول شخص جمع نادر است و نوشتن چنین متنی کار آسانی نیست. شاید یک نویسنده خلاق بتواند از این سوگ یک روایت جمعی خلق کند، اما ابعاد سوگ ممکن است در جزئیات نامحسوس ارزش داستانی بیشتری پیدا کند. تصور کنید شخصیتی در میانسالی یک کمدی در سینما خنده‌دار است و ناگهان به گریه می‌افتد. پس از پایان فیلم، او به آرامی از سینما خارج می‌شود. در این لحظه، جزئیات مانند دکمه‌های لباس یا سر و وضع او می‌تواند بار سنگین سوگ را به تصویر بکشند.

**در فرایند نوشتن، نویسنده چگونه می‌تواند فاصله‌ای بین تجربه شخصی و تخیل ایجاد کند، به ویژه هنگامی که موضوع سوگ به زندگی شخصی‌اش نزدیک است؟**

نویسنده در مواجهه با سوگ به چالش‌های همیشگی خود برمی‌گردد و ناگزیر از به کارگیری تجربیات شخصی‌اش است. به همین دلیل، ثبت وقایع زمانه خود برای داستان‌نویس اهمیت زیادی دارد. با توجه به ابزارهای پژوهش و تجارب، او می‌تواند تجارب خود و دیگران را در نوشتن به کار گیرد. با رشد فناوری، این امکان برای داستان‌نویسان بیش از پیش مهیا شده است. اما باید از دام پروپاگاندای نقاشی مجازی پرهیز کنند. افرادی که داستان می‌نویسند، فرصتی بی‌نظیر دارند که تجارب زندگی دیگران را از نو تجربه کنند و حتی از درد و شادی آن‌ها بهره ببرند.

**آیا داستان‌ها می‌توانند تغییرات سوگ را با گذشت زمان به نمایش بگذارند؟ اگر بله، این امر بیشتر از طریق شخصیت یا زبان اتفاق می‌افتد؟**

در این راستا، به نظر می‌رسد سوگ ممکن است با گذشت زمان پایداری خود را از دست دهد یا تغییر یابد. توانایی داستان برای ثبت این «تغییر شکل» وابسته به عمق شخصیت و زبان به کار رفته در متن است.در سال‌های متمادی، سوگ به یکی از ویژگی‌های فرهنگی ما تبدیل شده است. ما آثار ادبی، شعر، آیین‌های مذهبی و حماسه‌های زیادی را در این زمینه داریم که بیانگر عمیق‌تری از تجربه سوگ است. سوگ تنها یک مرحله در فرآیند عزاداری نیست، بلکه به وضعیت بشری تبدیل شده و در مواردی مانند تحولات اجتماعی بزرگ، به‌ویژه در سال ۵۷، نقش مؤثری ایفا کرده است. نویسندگان، شاعران و هنرمندان هر یک باید به وظیفه خود در خلق آثار بپردازند تا نمای گویا از دنیای موجود ارائه دهند.

شخصیت‌های داستانی نیز بر پایه زبان شکل می‌گیرند و ایجاد شخصیت در داستان به اصول بنیادی داستان‌نویسی وابسته است. نویسنده با استفاده از زبان روزمره، که امروزه در جامعه ایرانی رواج دارد، به خلق اثر می‌پردازد. از این رو، لحن و ریتم در داستان از اهمیت بالایی برخوردار است و به عنوان معیاری برای تشخیص ویژگی‌های خاص یک اثر ادبی عمل می‌کند.

ادبیات در فرآیند زندگی و عدم وجود احساساتی مانند درد و اندوه، نه تنها یادآور گذشته است، بلکه آن را احضار می‌کند و تحولی در فهم انسان ایجاد می‌نماید. این امر به انسان کمک می‌کند تا به ظرفیت‌های خوشحالی و شادمانی خود پی ببرد. در جهانی که ادبیات تحت سانسور قرار دارد، دگرگونی و تحول دشوار خواهد بود.

در شرایطی که انسان‌ها ملزم به پنهان کردن احساسات خود هستند، ادبیات امکان بیان غیرمستقیم این احساسات را فراهم می‌آورد، که این غیرمستقیم بودن می‌تواند به قوت ادبیات بیفزاید. نویسندگان به‌واسطه زندگی در جامعه‌ای فشارآور، به دنبال شیوه‌هایی برای بیان احساسات خود هستند. سینمای کمدی، به عنوان یک نوع بیان غیرمستقیم، نمونه بارزی از این تلاش‌هاست و می‌تواند تحولی در زندگی فرهنگی جامعه ایجاد کند.

در پایان، با توجه به فشارها و محدودیت‌های موجود در بازار نشر، نیاز به تنوع در ادبیات داستانی بیشتر از همیشه احساس می‌شود. مخاطب حق دارد هر نوع ادبیاتی را که می‌خواهد انتخاب کند و باید هر سبک ادبی را با مولفه‌های خاص خود ارزیابی کرد. ادبیات داستانی مدرن باید با جوهر فرهنگ و زندگی ایرانی همسو باشد و نشان‌دهنده داستان واقعی زندگی انسان‌ها باشد.**توجه به احساسات ایرانیان در داستان‌نویسی**

نویسندگان امروزی ایران ناچارند به بروز غیرمستقیم احساسات اجتماع توجه نمایند و از آن‌ها الهام بگیرند. این امر به آنها اجازه می‌دهد تا به خلق داستان‌هایی بپردازند که فراتر از اهداف سیاسی و تبلیغاتی است. اگر نویسنده در روند نوشتن به دنبال مقاصد سیاسی باشد، از دایره ادبیات به بیرون می‌رود و به یک فعال اجتماعی تبدیل می‌شود.

**اندوه و فرایند نوشتن**

نویسندگان به رغم چالش‌های زیادی که ممکن است با آن‌ها روبه‌رو شوند، باید با سرنوشت خود مواجه شوند. جامعه نیز باید سبکی برای عبور از انبوه اندوه پیدا کند تا زندگی به پیش برود. مشاوران روانشناسی می‌توانند راه‌حل‌هایی ارائه دهند، اما نویسندگان نیز مسئولیت دارند تا امید را جستجو کنند. آثاری که هم‌اکنون در حال نگارش هستند می‌توانند به ملت کمک کنند تا از غم‌ها فراتر بروند.

**سوگ به‌مثابه آستانه**

اگر سوگ را نه به‌عنوان پایان، بلکه به‌عنوان نقطه‌ای میان گذشته و آینده بنگریم، می‌توان داستان‌ها را به گونه‌ای نوشت که این حالت «میان‌بودگی» را بازتاب کند. در داستان‌های شاهنامه، سوگواری موضوعی متداول است، از سوگ رستم و اسفندیار گرفته تا سوگ‌های دیگر. این روایت‌ها همواره با دادخواهی و کین‌خواهی همراه هستند و سوگ‌های عمیقاً انسانی، مانند سوگ سهراب و سیاوش، به آیین‌های فرهنگی تبدیل می‌شوند. ملت ایران سعی دارد تا این رضا و وفاداری را از یاد نبرد و به گنجینه فرهنگی خود اضافه کند.

**ادبیات و جستجوی معنا**

انسان به‌طور طبیعی به دنبال معنا در زندگی خود است، خصوصاً در مواجهه با فقدان. هر داستانی باید درون‌مایه‌ای داشته باشد که نویسنده را در جستجوی آن معنا یاری کند. دنیای امروز از پیچیدگی‌ها و تضادهای گوناگونی تشکیل شده که بسیاری از آن‌ها هنوز برای ما نامشخص است. در چنین وضعیتی، این بستگی دارد که نویسنده از چه منظری به رویدادها نگاه کند و کدام روایت را برای بیان انتخاب کند. تلاش برای معنی‌سازی در برابر آنچه که در حالِ وقوع است، از وظایف اصلی هر نویسنده به‌خصوص در شرایط کنونی به شمار می‌آید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *