وبسایت خبری
خبردونی

سیامک؛ سوار بر مادیان سفید خسته / شهری که در آن از هر چند نفر یک نفر گوش بریده دارد

سیامک؛ سوار بر مادیان سفید خسته / شهری که در آن از هر چند نفر یک نفر گوش بریده دارد

**نرگس کیانی:** اسب‌دزدی همیشه مجازات خاص خود را داشته و اسب‌کُشی مجازاتی سخت‌تر. در این میان، سیامک، سوار خسته روی مادیان سفید، به فکر مجازات خود است. در شهری که از هر چند نفر، یکی گوشش بریده، سیامک متوجه می‌شود که برای سوارکاری موفق، به سه عنصر نیاز دارد: اسب خوب، سوارکار ماهر، و مراقبی که از اسب نگهداری کند. او به یاد می‌آورد که همیشه یک نفر در گوشه‌ای از اصطبل به اسب‌ها رسیدگی کرده و با آن‌ها صحبت کرده است. این فرد که سیامک همیشه به او فکر می‌کند، چرا همیشه «او» بوده است؟ سیامک با این فکر دست و پنجه نرم می‌کند که این بار نباید شکست بخورد.

**«گوش‌بریده»** عنوان اثر جدید بهراد مهرجو با همکاری ساناز سهیلی به عنوان کمیک‌آرتیست است. این اثر دومین تجربه گروه در ساخت مانگا و به نوعی دومین تلاش ایرانی در این سبک داستان‌گویی است. مانگا، به ویژه برای مخاطبان بزرگسال نیز جذابیت خاصی دارد. تجربه اول این دو نفر، «زخم و جنون»، داستان عاشقانه‌ای در دل بیابان بود که مهرجو آن را نوشته و سهیلی برای آن طراحی کرده بود. در «گوش‌بریده»، او داستان سیامک و چالش‌هایش را روایت می‌کند؛ چالش‌هایی از نداشتن یک بزرگ‌تر که او را در مسیر درست هدایت کند.

این اثر با همکاری ماهنامه «تراژدی» و فصلنامه «سرگذشت ما» منتشر شده و بیشتر در محیط‌های مرتبط با اسب‌سواری جریان دارد. سهیلی در طراحی شخصیت‌ها به اصول خاص مانگا توجه کرده و سعی کرده است جذابیت آن‌ها را در قالب سیاه‌وسفید حفظ کند. مهرجو هم به ایجاد شخصیت‌هایی با انگیزه‌های واضح و خاص توجه داشته و به رشد آن‌ها در طول داستان تاکید کرده است.

بهراد مهرجو، نویسنده و روزنامه‌نگار اقتصادی، در کنار این پروژه، آثار متعددی در زمینه‌های مختلف نیز منتشر کرده است. او به تازگی زندگی‌اش را به دو بخش قبل و بعد از چهارشنبه تقسیم کرده است.در تاریخ دوم تیرماه ۱۴۰۰، اتوبوسی که در اختیار خبرنگارانی بود که به منظور تهیه گزارشی از دریاچه ارومیه سفر کرده بودند، در نزدیکی شهرستان نقده دچار واژگونی شد. این حادثه جان ریحانه یاسینی، سردبیر ۲۸ ساله رسانه ایرنا۲۴ را گرفت. بهراد مهرجو، در چهلمین روز فقدان او، در یادداشتی نوشت: «شاکله زندگی من و ریحانه را یک عنصر می‌ساخت: خنده‌های بی‌پایان در مورد موضوعات مختلف.» او به رغم ناامیدی‌هایش در مقدمه کتاب «گوش‌بریده»، که اعلام کرد «وقتی فردا و پس‌فردای هیچ‌کس مشخص نیست، شاید خود انتشار این اثر نوعی حماقت باشد»، با عباراتی hopeful به پایان برده است: «امید دارم این مسیر (تجربه ایرانی مانگا) با حضور نویسندگان جدید و ایده‌های نو، جان تازه‌ای به خود بگیرد و مردم تجربه متفاوتی از خواندن داستان‌ها و تماشای تصاویر را به دست آورند.»

به گزارش رسانه‌ها، حادثه یادشده تأثیری عمیق بر جامعه خبرنگاران داشت و یاد ریحانه یاسینی را در خاطرها زنده نگه داشت.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *