**اصلاحات ناصرالدینشاه و تأثیر آن بر تصورات سیاسی ایرانیان**
ناصرالدینشاه قاجار، با سلطنت طولانیاش، به عنوان شخصیتی که در تاریخ معاصر ایران شناخته شده، نه تنها با سفر به کشورهای اروپایی و اعطای امتیازات اقتصادی، بلکه با ترور خود در حرم حضرت عبدالعظیم نیز به یاد میآید. اما دوران حاکمیت او یکی از مهمترین مقاطع تحول اندیشه اصلاح و نوسازی در ایران نیز بوده است.
این پادشاه از ۲۲ شهریور ۱۲۲۷ شروع به اجرای اصلاحاتی نمود که هرچند به صورت منسجم و کامل نبود، تأثیرات عمدهای بر تاریخ کشور گذاشت. اصلاحات او به شکلهای مختلفی از داخل حکومت و به دستور شاه، یا به ابتکار صدراعظمها و روشنفکران انجام میشد. به همین دلیل، نمیتوان اصلاحات عصر ناصری را تنها با چند اقدام اداری یا فنی توضیح داد، بلکه این دوره شاهد درگیری دو منطق متفاوت بود: یکی نیاز به تطبیق ایران با تغییرات جهانی و دیگری ساختار سیاسی و اجتماعی که تغییرات را به گونهای میپذیرفت که به قدرت موجود آسیبی نرساند.
ناصرالدینشاه در چنین موقعیتی همزمان به پیشبرد برخی تغییرات و ایستادگی در برابر پیامدهای آنها پرداخت. این دوگانگی به خوبی نمایانگر پیچیدگی اصلاحات ناصری است.
**ریشههای اصلاحات و لزوم بقا**
برای درک بهتر اصلاحات ناصرالدینشاه، باید به دوره پیش از سلطنت او نگاهی داشت. شکستهای ایران از روسیه در اوایل قرن نوزدهم، باعث ایجاد نگرشهای اصلاحی در بین رجال کشور، از جمله عباسمیرزا و امیرکبیر شد. این افراد از ضرورت نوسازی نظام نظامی و اداری پی بردند و به همین دلیل تلاشهایی برای اصلاح نظام ضروری به عمل آوردند.
پس از آغاز سلطنت ناصرالدینشاه، این فرآیند وارد مرحله جدیدی شد. امیرکبیر در طول چهار سال صدارت خود تلاش کرد تا دولت را منظمتر، ارتش را کارآمدتر و منابع مالی را تحت کنترل درآورد و در این طیف، دارالفنون را به عنوان مؤسسه آموزشی نوین تأسیس کرد.
دارالفنون به عنوان یک نماد از ورود دانشهای جدید به ایران، وسیعتر از یک مدرسه ساده بود و به تعلیم مهارتهای مورد نیاز برای تأسیس ارتش جدید کمک کرد. همچنین، در این دوره، آموزش به نوعی وسیعتر از تربیت نخبگان، به مسئلهای مرتبط با آگاهی عمومی تبدیل شد.
با این حال، اصلاحات امیرکبیر عمر زیادی نداشت و برکناری و قتل او، نشاندهنده این واقعیت بود که اصلاح امور در ایران تنها به دقت فنی نیاز ندارد و هر تغییری که به منافع تثبیتشده آسیبی برساند، با مقاومت سیاسی مواجه خواهد شد.
**شخصیتی با روحیه کنجکاوی نسبت به جهان جدید**
بر خلاف تصوری که ناصرالدینشاه را به عنوان یک پادشاه سنتگرا ارائه میدهد، او به وضوح کنجکاوی نسبت به مظاهر جدید دنیای مدرن داشت. آشنایی او با گفتمان تجدد طی دوران ولیعهدیاش در تبریز آغاز شد. تبریز، به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، به مرکز اصلاحات بدل شد و او در آنجا با زبان فرانسه و تاریخ و جغرافیای اروپایی آشنا شد.
تحصیلات ناصرالدینشاه در تبریز، او را با روشهای نوین دولتی و نظامی آشنا ساخت و سفر او به ایروان و ملاقات با تزار روسیه نمایانگر گامهای ابتدایی او به سمت پذیرش تغییرات بود.
این روزها، تأثیر اصلاحات ناصرالدینشاه بر اندیشههای سیاسی و اجتماعی ایرانیان همچنان قابل مشاهده است و او به عنوان شخصیتی کلیدی در تاریخ ایران مدرن باقی مانده است.**تحلیل روابط دیپلماتیک ناصرالدینشاه: آغاز دورانی نو**
در دوران سلطنت ناصرالدینشاه قاجار، روابط دیپلماتیک او با کشورهای خارجی بهویژه اروپا آغاز شد. این تعاملات که تحت تأثیر سفرها و مطالعه مطبوعات خارجی قرار داشت، بهویژه در تلاش برای اجرای اصلاحات اجتماعی مدنظر بود. با این حال، تحقیقات نشان میدهد که او بیشتر از زاویه دید پادشاهان اروپایی چون ناپلئون سوم و بیسمارک به این کشورها نگاه میکرد و نه از منظر اندیشمندان آن.
ناصرالدینشاه بهجای یک برنامهریز مدرن، پادشاهی بود که برخی از نیازهای دنیای جدید را درک کرده و سعی داشت آنها را طبق اصول سلطنتی وارد ایران کند. این دوگانگی در سیاستهای او نتیجهگیری مهمی دارد؛ گرچه او به ابزارهای جدید علاقه داشت، اما این ابزارها خود به تغییرات عمیقتری در ساختار اجتماعی و رابطه میان حکومت و مردم نیاز داشتند.
**تلاش برای اصلاحات از بالای دولت**
بازسازی ساختار دولت یکی از اقدامات کلیدی ناصرالدینشاه در دوران اصلاحات او بود. در سال ۱۲۷۶ قمری، او شش وزیر را به ریاست وزارتخانهها منصوب کرد که مستقیماً زیر نظر شاه فعالیت میکردند. دو دهه بعد، تحت تأثیر سفرهای خارجی، او به وزیران اعلام کرد که در مسائل دولت دارای اختیارات گسترده هستند.
در این زمان، نهادهایی همچون دارالفنون برای آموزش نوین، تشکیل سیستم پلیس و مجلس بهداشت عمومی ایجاد شد. همچنین، تغییرات ساختاری مانند گسترش تهران بر اساس نقشههای یک معمار فرانسوی صورت گرفت.
اما نکته اصلی این اصلاحات این بود که تصمیمگیری نهایی همچنان در دست ناصرالدینشاه بود. تحقیقات جامعهشناختی تمایز بین اصلاحات ساختاری و واقعی قدرت را نشان میدهد و این اصلاحات بیشتر به هدف کارآمدتر کردن دولت سلطنتی شکل گرفت تا تبدیل آن به دولتی مشارکتی.
**تأثیر تلگراف در تحولات سیاسی**
تلگراف بهویژه در دوران ناصرالدینشاه نشاندهنده چگونگی تغییر سیاستها از طریق فناوریهای نوین بود. نخستین آزمایشهای تلگراف در سال ۱۲۳۶ خورشیدی با اتصال کاخ گلستان به باغ لالهزار آغاز شد و بهتدریج این شبکه به حدود ۶۴۰۰ کیلومتر گسترش یافت.
این فناوری در ابتدا به دولت امکان میداد تا اداره کشور را بهخوبی مدیریت کند، زیرا فرمانها بهسرعت منتقل میشدند. اما تلگراف همچنین موجب نزدیک شدن جامعه به اطلاعات جهانی و تسهیل جریان اخبار و ایدهها شد و در نهایت زمینهساز گسترش آگاهیهای ملیگرایانه و اصلاحطلبانه در جامعه ایران گردید.### تناقضات نوسازی در ایران: افزایش آموزش و آگاهی عمومی
در زمینه نوسازی در ایران، دولت تصمیم به استفاده از ابزارهای مدرن برای تقویت قدرت خود گرفت، اما این ابزارها به تدریج زمینهساز مطالبه تغییرات بیشتر از سوی جامعه شدند.
### آموزش: گامهای فراتر از مدرسه
آموزش به عنوان زیرساختی مهم برای تغییرات بلندمدت در جامعه محسوب میشد. در عصر ناصری، متفکران به ارتباط مستقیم میان آموزش و آگاهی عمومی پی بردند و بر این باور بودند که جامعهای غافل از دانش نمیتواند خود را به دنیای نوین وفق دهد. میرزا ملکمخان مدارس مختلفی شامل تربیه، فضیله و عالیه را پیشنهاد داد که هر یک به تعلیم موضوعات مختلفی اختصاص یافته بود. همچنین، دیگر اندیشمندان مانند میرزا یوسفخان مستشارالدوله نیز اهمیت آموزش برای همگان، حتی افراد فقیر و نابینا، را مطرح کردند. در این میان، روزنامه اختر نیز مطالبه آموزش دختران را بهمنظور ارتقای سطح آموزش نسل آینده گوشزد کرد.
با این حال، تناقضی در این زمینه به چشم میخورد: گرچه دولت بهطور کلی از آموزش نوین حمایت میکرد، اما سیاستهای آموزش عمومی بهطور مؤثری پیگیری نمیشد. این موضوع باعث شد برخی اندیشمندان به دنبال اصلاح الفبا و تولید کتابهای جدید باشند. میرزا فتحعلی آخوندزاده دشواریهای الفبا را مانع اصلی سوادآموزی میدانست. تجربیات دیگر کشورها حاکی از آن است که بیش از هر چیز، ایجاد نهادهای آموزشی و سرمایهگذاری پایدار برای توسعه آموزش عمومی ضروری است.
از این رو، مشکلات آموزشی در عصر ناصری بیشتر بهعنوان چالشی عمومی مطرح گشت تا راهحلی عملی. تجربه میرزا حسن رشدیه نیز نشاندهنده این مشکلات بود؛ او که بعد از سفر به چند کشور عربی به تأسیس مدرسهای به سبک جدید پرداخته بود، بهدلیل عدمدهش حمایت، با مشکلات جدی مواجه شد.
### اقتصاد: تحرک در برابر موانع ساختاری
در حوزه اقتصاد، تلاشهایی برای تحرک مشاهده میشود، از جمله تأسیس وزارت تجارت و فلاحت در سال ۱۲۳۸ که به افزایش نقش تجار منجر شد. تشکیل «مجلس وکلای تجارت» نیز حاکی از توجه دولت به تجارت و تولید بود. در این دوران، توسعه زیرساختها و صنایع جدید نیز در دستور کار قرار گرفت.
با اینحال، اقتصاد ایران با چالشهای عمیق خود دست و پنجه نرم میکرد. منابع تاریخی به وجود فساد در دولت و فشار بر دهقانان اشاره دارند که همچنان تأثیرات روسیه و بریتانیا را در امور کشور نشان میدهد. بنابراین، وضعیت اقتصادی نه کاملا رکود و نه بهطور کامل رونق را تجربه میکرد، بلکه ترکیبی از نهادهای جدید و ساختارهای قدیمی شکلدهنده وضعیت آن بود.
### ارتش: تلاشی برای تقویت دولت مرکزی
در این دوران، تلاشهای مستمر برای تقویت ساختارهای دولتی و نظامی در راستای هدف ایجاد یک دولت مرکزی منسجم انجام پذیرفت.**هدف اصلی اصلاحات: ایجاد ارتشی امن و مستقل**
از مهمترین اهداف اصلاحات در دوران ناصرالدینشاه، تأسیس یک ارتش بود که امنیت داخلی و تمامیت ارضی کشور را تضمین کند. پژوهشها نشان میدهند که نوسازی نظامی در این دوره به دو مرحله اصلی تقسیم میشود: مرحله نخست زیر نظر امیرکبیر، با تأکید بر شکلگیری نیرویی مستقل از نفوذ قدرتهای خارجی، و مرحله دوم که با چالشهای داخلی و خارجی مواجه شد. امیرکبیر اقدام به تضعیف نیروهای نظامی محلی کرد و ارتش نوینی را بر پایه سیستم بنیچه به وجود آورد. این سیستم شامل تقسیم کشور به چند بخش، معافیت شهرنشینان از خدمت در ارتش، و تشکیل واحدهای نظامی مختلف از جمله سپاه تیرانداز بود. او همچنین لباس متحدالشکلی برای نظامیان تعیین کرده و کارخانههای اسلحهسازی را در تهران و دیگر ایالتها تأسیس کرد.
با این حال، ایجاد ارتش جدید تنها یک مسئله نظامی نبود؛ بلکه این اقدام به معنی انتقال بخشی از قدرت از خاندانها و قبایل به دولت مرکزی بود، که منجر به بروز مقاومتهایی شد. در این میان، دو قدرت بزرگ روسیه و بریتانیا به هیچ عنوان تشکیل یک نیروی نظامی قوی و مستقل در ایران را نادیده نمیگرفتند. فشارهای خارجی و سیستم ایلی و قبیلهای از جمله موانع اصلی نوسازی نظامی به شمار میرفتند. در این راستا، تشکیل نیروی قزاق و تلاش برای سازماندهی ارتش جدید نیز در دستور کار بود، اما نتایج آن با اهداف اولیه فاصله زیادی داشت.
در نهایت، اصلاحات نظامی بیانگر محدودیتهای اصلاحات از بالا بود، زیرا دولت قصد داشت انحصار ابزار قهر را در دست بگیرد، اما مداخلات داخلی و خارجی مانع این روند شدند.
**زنان و توقف پروژه تجدد**
یک سوال کلیدی در مورد اصلاحات عصر ناصری این است که جامعه هدف اصلاحطلبان چه کسانی بودند؟ پژوهشها در مورد «زنان و برنامه تجدد عصر ناصری» نشان میدهند که برنامههای اصلاحی این دوره، با وجود ادعای اصلاح اجتماعی، زنان را از مرکز توجه حذف کردند. نویسندهگان به نقش ساختارهای مردسالارانه، نگرشهای دینی و ذهنیت سنتی شاه در این موضوع اشاره دارند.
این مسئله از منظر تاریخی تأثیر عمق دارد، چرا که نشان میدهد تجدد نه تنها به معنای تغییر در تمامی روابط اجتماعی نیست. در حالی که دولت مدارس جدید تأسیس و راههای تازه باز میکرد، اگر تعاریف «شهروند»، «آموزش» و «حقوق» بر پایه سنت باقی بماند، نوسازی به محدودههای فناوری و نهادها محدود میشود. از این رو، تجربه زنان در این دوره بهترین الگو برای بررسی شکاف میان نوسازی دولتی و تحول اجتماعی به شمار میآید.
**مخالفان اصلاحات: چرایی مقاومت تغییرات**
طبیعتاً هر اصلاحاتی با مخالفانی روبروست. پژوهشها نشان میدهند که این مخالفتها تنها ناشی از ناآگاهی یا دشمنی با پیشرفت نیستند. ریحانه جوادی در بررسی خود از مخالفان اصلاحات در یک دوره مشخص از ناصرالدینشاه (۱۲۷۵-۱۲۷۸ قمری)، استدلالهای آنها را در سه گروه روحانیان، درباریان و دیوانیان دستهبندی کرده است. طبق یافتههای این پژوهش، نگرانیهایی در خصوص تهدید سلطنت و ناسازگاری اصلاحات با سنت در میان مخالفان مشترک بود.
به ویژه در مورد فراموشخانه، استدلالهایی درباره تضاد آموزههای آن با دین و نگرانی از وابستگی به قدرتهای خارجی مطرح شد. یکی از چهرههای برجسته این دوره، حاج ملاعلی کنی بود که مخالفتهای او نشاندهنده ادبیات اعتراضی زمان خود است.
در نهایت، این واقعیت تاریخی وجود دارد که اصلاحات بر منافع و جایگاه گروههای مختلف تأثیر میگذاشت و به همین دلیل، همواره با مقاومتهایی مواجه میشد.گروهی از کارشناسان بر این باورند که اصلاحات در ایران به معنای افزایش کارآمدی دولت است، در حالی که برای برخی دیگر، این موضوع به تهدید امتیازات و موقعیتهای کنونی تعبیر میشود. برخی نیز از پیامدهای فرهنگی و سیاسی ناشی از ورود ایدههای جدید نگران هستند. از این رو، مقاومت در برابر اصلاحات به بخش جدایی ناپذیری از تاریخ اصلاحات تبدیل شده است.
### پارادکس بزرگ عصر ناصری
به نظر میرسد اصلاحات عصر ناصری به طور خلاصه در این نقطه قابل تعریف است: دولتی که برای نوسازی خود به ابزارهای نوین نیاز دارد، در عین حال از پیامدهای اجتماعی و سیاسی همان ابزارها بیمناک است. به عنوان مثال، اگرچه تلگراف برای دولت ضروری بود، اما گسترش ارتباطات را نیز به همراه داشت. دارالفنون به تربیت نیروی متخصص نیاز بود، اما در عوض نسلی از دانشآموختگان جدید را معرفی میکرد. همچنین، در حالی که وجود ارتش منظم برای امنیت کشور لازم بود، اما قدرت نیروهای سنتی و محلی را تضعیف میکرد.
آموزش عمومی برای ارتقا و ترقی ضروری به نظر میرسید، اما این خود میتوانست به افزایش آگاهی عمومی درباره حکومت و قانون منجر شود. به همین ترتیب، مجلس مصلحتخانه برای مشورت تأسیس شده بود، اما میتوانست به تدریج مفهوم مشارکت سیاسی را مطرح کند. حتی روزنامهها و نشریات که در ابتدا به عنوان ابزار انتشار اخبار و فرامین دولت استفاده میشدند، در بلندمدت به گسترش عرصههای عمومی کمک کردند. ایرانیکا نیز گسترش مطبوعات را عاملی مهم در شکلگیری جنبشهای اصلاحطلبانه و ملیگرایانه در اواخر قرن نوزدهم میداند.
با توجه به این نکات، نباید عدم موفقیت برخی اصلاحات را به معنای بیاثر بودن آنها تصور کرد. اگرچه برخی نهادها عمر کوتاهی داشتند، اما ایدههایی که تولید کردند معمولاً ماندگارتر بودند.
### میراث اصلاحات؛ تغییر آهستهتر از آنچه اصلاحطلبان انتظار داشتند
در نهایت، اصلاحات دوران ناصری نتوانست به طور بنیادی ساختار سیاسی ایران را دگرگون کند. دولت همچنان شخصمحور باقی ماند، قانون به معنای مدرن آن جایگاه مسلطی پیدا نکرد و زنان از بسیاری از پروژههای تجدد کنار گذاشته شدند. اصلاحات اقتصادی و نظامی نیز با چالشهای جدی داخلی و خارجی مواجه بودند. اما در عوض، ایران در پایان سلطنت ناصرالدینشاه با ایران آغاز سلطنت او متفاوت بود؛ دارالفنون تأسیس شده، دانش جدید از احترام بیشتری برخوردار بوده و شبکه تلگراف کشور را به هم پیوند داده بود، همچنین ایده حکومت قانون در میان نخبگان گسترش یافته بود.
حتی سانسور رسانهها نیز نشان میدهد که دولت با مسأله جدیدی روبهرو شده بود: قدرت کلمه چاپشده. در سالهای پایانی سلطنت ناصرالدینشاه، وی دفتر سانسور داخلی را برای نظارت بر رسانهها تأسیس کرد.
بنابراین، اصلاحات عصر ناصری را نمیتوان به عنوان یک موفقیت کامل یا یک شکست مطلق ارزیابی کرد. این دوران بیشتر به یک فاز گذار شباهت دارد؛ مرحلهای که ایران بین دو جهان سنتی و مدرن قرار گرفت. ناصرالدینشاه در این فرآیند دو نقش متفاوت ایفا کرد؛ وی بخشی از دروازههای جهان جدید را گشود، اما در مواجهه با تغییرات بنیادی، محدودیتهای ساختار سلطنت نیز نمایان گشت.
این موضوع اهمیت نهادسازی را بدون تغییر در مناسبات قدرت دشوار نشان میدهد. به همین دلیل، ارزش تاریخی اصلاحات ناصری نه تنها در تعداد مدارس و نهادهای تأسیسشده، بلکه در تغییر در افقهای انتظار جامعه ایرانی است. این روند تبدیل شده است به پرسش «چرا کشور به این شکل اداره میشود و آیا میتوان به شکلی دیگر آن را مدیریت کرد؟»به گزارش خبرنگار ما، میراث اصلی عصر ناصری، تغییر رویکرد ایرانیان به مفهوم اصلاحات است. این تغییرات نه تنها بر ساختار سیاسی کشور تأثیر گذاشت، بلکه نگرش مردم را نسبت به امکان تحول و تغییر دگرگون کرد.
در این راستا، چندین پژوهش توانستهاند جوانب مختلف این اصلاحات را بررسی کنند. محمدامیر احمدزاده در مقالهای به مراحل تحول دولت در دوره ناصرالدینشاه پرداخته است. همچنین در تحقیق دیگری توسط سیدمرتضی افقه و همکاران، تأثیر نگرش ناصرالدینشاه بر پیشرفت اقتصادی در آن دوران تحلیل شده است.
شبنم برزگر نیز به مفاهیم توسعه و پیشرفت اقتصادی در عصر ناصری اشاره کرده است. غلامعلی پاشازاده در یک تحقیق به بررسی اندیشههای اصلاح نظام آموزشی ابتدایی در آن زمان پرداخته است.
از سوی دیگر، ریحانه جوادی به نقد و بررسی استدلالهای مخالفان اصلاحات ناصرالدینشاه میپردازد. همچنین محمدامیر شیخنوری و زهرا علیزادهبیرجندی در مقالهای به معابر آشنایی ناصرالدینشاه با مفاهیم تجدد اشاره کردهاند.
تحقیقات همچنین به بررسی نقش زنان در فرآیند تجدد در عصر ناصری میپردازند که توسط ریحانه ناظم و طوبی فاضلیپور انجام شده است. این پژوهشها نشاندهنده اهمیت اصلاحات و تأثیر آنها بر جامعه ایرانی در آن دوره است.











