وبسایت خبری
خبردونی

مورخان دوره افشاریه نیز نادرشاه را به عنوان سلطانی از شاهان ایران تأسیس نکردند.

حتی مورخان دوره افشاریه نادرشاه را به عنوان پادشاه ایران قبول نداشتند

به گزارش خبرگزاری ایبنا، نادرشاه افشار، پس از دو قرن سلطنت صفویان، با چالش‌های فراوانی برای به دست گرفتن قدرت در ایران مواجه شد. نادر که از یک گذشته گمنام و بدون اعتبار سیاسی برخاسته بود، بین سال‌های ۱۷۲۰ تا ۱۷۴۷ میلادی تلاش‌هایش را برای کسب مشروعیت حکومت آغاز کرد، اما در این راستا با مشکلاتی دست و پنجه نرم کرد. کتابی تحت عنوان «تلاش نادرشاه برای کسب مشروعیت در ایران پس از صفویه» نوشته ارنست تاکر، که به تازگی منتشر شده، به بررسی این تلاش‌ها می‌پردازد.

در این اثر، تأکید شده است که نادرشاه با اتخاذ استراتژی‌های نوین تلاش می‌کرد تا از شکاف‌های مذهبی و قومی به نفع خود استفاده کند. صفویان مشروعیت خود را از نسبت نسبت به امام هفتم و به عنوان مدافعان تشیع دوازده‌امامی استنباط می‌کردند. این مطالعه که به اسناد موجود در بایگانی‌های عثمانی تکیه دارد، به شکل‌گیری دیدگاه جدیدی درباره سلطنت نادر می‌پردازد.

نادرشاه، در زمانه‌ای پیچیده و پرآشوب به میدان آمد. او از ایل افشار در خراسان برخاست و در ابتدا خود را به شاه تهماسب دوم صفوی وابسته کرد. با پیروزی بر افغان‌ها و بازپس‌گیری زمین‌های مهم، نادر نه تنها به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت، بلکه در سال ۱۱۴۸ق/۱۷۳۶م به سلطنت رسید و بدین ترتیب، خود به بنیان‌گذار سلطنت افشاری تبدیل شد.

این کتاب همچنین بر چگونگی ظهور نادرشاه در دوران پس از سقوط صفوی و بحران‌های سیاسی آن زمان تأکید دارد. اصفهان در سال ۱۱۳۵ق/۱۷۲۲م سقوط کرد و این موجب بی‌ثباتی عمیق در ساختار سیاسی ایران شد. نادرشاه با ایجاد یک ارتش قوی، سعی در پر کردن این خلأ قدرت داشت، اما برای تثبیت سلطنت خود نیاز به مشروعیت سیاسی و مذهبی داشت که به او امکان توضیح وضعیت جدیدش را بدهد.

بررسی مبنای مشروعیت نادرشاه در دوره افت‌افشاریه

نادرشاه به عنوان یک شخصیت تاریخی، سعی کرد که مشروعیت خود را بر اساس چندین منبع مختلف بنا کند. به بیان دیگر، او به دنبال یک پایه واحد برای مشروعیت خود نبود.

نخستین منبع مشروعیت نادر، پیروزی‌های نظامی او بود. نادر خود را به عنوان نجات‌دهنده‌ای معرفی کرد که ایران را از دست افغان‌ها و تهدیدات خارجی آزاد کرده و تمامیت سرزمینی کشور را بازگردانده است.

دومین منبع مشروعیت، رضایت بزرگان و نخبگان سیاسی بود. انتخاب او در اجتماع بزرگ دشت مغان در سال ۱۷۳۶، در روایت‌های رسمی به‌عنوان توافقی بین بزرگان، نظامیان و رجال کشور برای انتقال سلطنت از صفویان به نادر ارائه شد.

سومین منبع مشروعیت، تاریخی و قومی بودن او بود. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که نادر و تاریخ‌نگار دربارش، میرزا مهدی‌خان استرآبادی، بر تبار افشاری و ترکمانی او تأکید کرده و آن را به‌عنوان استدلالی برای حق حکومتش نسبت به قدرت‌های دیگر ارائه می‌دادند.

چهارمین منبع مشروعیت، جنبه مذهبی داشت. نادر تلاش کرد تا رابطه میان تشیع و تسنن را بازتعریف کرده و مذهب جعفری را به‌عنوان چارچوبی برای کاهش تضادها بین این دو مذهب معرفی کند.

بنابراین، وجهه اصلی نادر فقط در این بود که «چگونه به سلطنت برسد»، بلکه چگونگی توجیه سلطنتی که تاریخ موروثی صفوی را ندارد، نیز دغدغه‌ای مهم بود.

نادر؛ قهرمان فاتح یا ویرانگر ایران؟
نگاره‌ای از شیخ صفی‌الدین و شاگردانش براساس نسخه‌ای از کتاب صفوه‌الصفا

آیا اتکای نظامی نادرشاه کافی بود یا به دنبال مبنایی فراتر بود؟

قدرت نظامی برای به دست آوردن سلطنت نادر بسیار اهمیت داشت، اما برای ایجاد مشروعیت دایمی کافی نبود. او بیش از هر فرمانروای دیگر در ایران به ارتش وابسته بود و ساختار دولتش تا حد زیادی تحت تأثیر نظامی‌گری قرار داشت. پژوهش جان پری نیز این نکته را تأیید می‌کند که نادر به‌واسطه ارتش به قدرت رسید و در نهایت نیز به واسطه همان ارتش سقوط کرد. نادر خود نیز به خوبی آگاه بود که سلطنت تنها با زور پایدار نمی‌ماند. برگزاری مجلس مغان، استفاده از زبان مذهبی و تلاش برای بهبود روابط شیعه و سنی، نشان‌دهنده اراده او برای ایجاد چارچوبی فراتر از نیروی نظامی است. البته لازم به ذکر است که تلاش نادر برای کسب مشروعیت و موفقیت او در این زمینه دو موضوع متفاوت بودند. در حالی که او در ایجاد قدرت سیاسی موفق بود، در تبدیل آن به مشروعیت پایدار با چالش‌های جدی رو‌به‌رو شد.

مورخان دوره افشاریه نیز در پذیرش نادرشاه به‌عنوان پادشاه ایران تردید داشتند، چراکه بُعد علمی و سیادت او مطابق معیارهای تاریخی آنان نبود. همین مسئله می‌تواند نشان‌دهنده عدم ثبات مشروعیت او باشد. در واقع، سیادت در حکومت صفوی به شکل مصنوعی ایجاد شده بود و این نسبت‌سازی‌ها در دوران صفویان آغاز شد. کتاب‌های تاریخی مانند اثر احمد کسروی در این زمینه اطلاعات جالبی را ارائه می‌دهند که نشان‌دهنده تغییرات در تبارشناسی صفویان است.

نادر؛ قهرمان فاتح یا ویرانگر ایران؟
تصویر جلد کتاب به انگلیسی

ارنست تاکر، محقق تاریخ، دکترای خود را از دانشگاه شیکاگو دریافت کرده و از سال ۱۹۹۰ در آکادمی نیروی دریایی ایالات متحده تدریس می‌کند. او مقالات متعددی در زمینه تاریخ ایران و عثمانی منتشر کرده است.

کتاب «مواجهه روس‌ها و مسلمانان در قفقاز: دیدگاه‌های جایگزین درباره درگیری شمیل و روس‌ها ۱۸-۱۸۰۰» که توسط سندرز و گری هامبورگ منتشر شده است، در سال 2004 به چاپ رسید.

### تجزیه و تحلیل تلاش نادر شاه برای کسب مشروعیت
تلاش نادر شاه را باید به‌عنوان یک پروژه سیاسی و واقع‌گرایانه و همچنین تلاشی برای برقراری نظم جدید در ایران مورد بررسی قرار داد. رفتار نادر شاه کاملاً با نیازهای سیاسی عصر خود مرتبط بود. او در پی کاهش فاصله مذهبی میان ایران و جهان سنی به‌ویژه پس از جنگ‌های طولانی با امپراتوری عثمانی بود. به همین دلیل، پیشنهاد شناسایی مذهب جعفری به‌عنوان «مذهب پنجم» در کنار مذاهب اهل سنت، در راستای این هدف قرار می‌گرفت.

علاوه بر این، نادر شاه تنها در پی حل مسائل دیپلماتیک نبود؛ او در تلاش بود تا نسبت‌ها میان سلطنت، مذهب و هویت سیاسی ایران را پس از صفویه تعریف مجددی دهد. سیاست‌های او، به‌ویژه در زمینه مشروعیت، به‌عنوان یک بازسازی نظم سیاسی قابل توجه است، هرچند این نظم پایدار نماند و به مرگ او وابسته بود.

### اهمیت مسئله مذهب در پروژه نادر
مسئله مذهب، میراث مهم سیاسی دوران صفویه به شمار می‌آمد، زیرا این خاندان توانسته بودند تشیع را به هویت اساسی دولت و سلطنت ایران تبدیل کنند. بنابراین، نادر نمی‌توانست از این میراث بگذرد. همچنین، ایران در میان قدرت‌های سنی عثمانی و آسیای مرکزی قرار داشته و نادر با چالش‌های بزرگی از جمله حفظ قدرت سیاسی و کاهش تنش‌های مذهبی مواجه بود.

ایده شناسایی مذهب جعفری به‌عنوان بخشی از یک چارچوب وسیع‌تر در جهان اسلام به نادر کمک کرد تا بدون حفظ تمامی میراث مذهبی صفوی، رویکردی جدید ارائه دهد.

### اهداف نادرشاه برای جلب نظر علمای شیعه و سنی
اهداف نادر شاه در این راستا چندگانه بود. او به دنبال کاهش شکاف‌های شیعه و سنی، کاهش تنش با عثمانی، کسب مشروعیت مذهبی، افزایش جایگاه مذهب جعفری و تسهیل مناسک مذهبی و سیاست خارجی ایران بود. او پیشنهاد کرد که مذهب جعفری به‌عنوان مذهب پنجم شناخته شود و همچنین به بررسی موضوعاتی مانند جایگاه پیروان جعفری در مسجدالحرام و روابط دیپلماتیک با عثمانی پرداخت.

با این حال، نشست معروف نجف میان عالمان شیعه و سنی در سال 1743 که به‌منظور کاهش اختلافات مذهبی برگزار شد، با چالش‌هایی روبه‌رو شد. مقاومت‌های سیاسی و مذهبی به ویژه از طرف عثمانی، این تلاش‌ها را به توافق پایدار تبدیل نکرد. در ایران نیز سیاست مذهبی نادر با باورها و منافع موجود جامعه شیعی تناقض داشت که کار او را دشوارتر می‌ساخت. در نتیجه، مسئله تنها به مخالفت با عثمانی‌ها محدود نشد، بلکه ریشه‌دار بودن تشیع در ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران نیز بر مشکلات افزود.

نادرشاه؛ نقشی دوگانه در بحران پس از صفویه

نادرشاه را می‌توان هم به عنوان خاتمه‌دهنده بحران دوران پس از صفویه و هم آغازگر نوعی تازه از بحران مشروعیت در تاریخ ایران مشاهده کرد. بررسی تاریخ مشروعیت نشان می‌دهد که وی هر دو نقش را ایفا کرده است.

در ابتدا، نادرشاه واقعاً بخشی از بحران پس از صفویه را به حل رساند. وی توانست حکومت مرکزی را احیا کرده، نیروهای خارجی را عقب براند و قلمرو وسیعی را زیر سلطه یک حکومت مرکزی قرار دهد. اما راه‌حل وی عمدتاً متکی به قدرت شخصی‌اش و ارتش او بود. بنابراین، اگرچه بحران مشروعیت صفوی کاهش یافت، مسئله‌ای جدید شکل گرفت: اگر سلطنت دیگر بر اساس خاندان صفوی نباشد، مبنای انتقال قدرت از نادر به جانشینش چه خواهد بود؟

این سوال پس از مرگ نادر به وضوح مشخص شد. وی در سال ۱۷۴۷ به دست نیروهای خود کشته شد و پس از آن درگیری‌های جانشینی و جنگ‌های داخلی آغاز گردید و سرزمین‌های وی به سرعت متلاشی شدند. از این منظر، نادر نه تنها بحران مشروعیت صفوی را حل نکرد، بلکه چالش‌های جدیدی در مورد مشروعیت ایجاد کرد.

تأثیر نادرشاه بر تاریخ ایران پس از مرگش

با توجه به ناکامی نادر در حل مسئله جانشینی و مشروعیت، نمی‌توان انکار کرد که این موضوع نقش مهمی در بحران‌های سیاسی پس از وی داشته است. هرچند او موفق به ایجاد دولتی قدرتمند شد، اما نتوانست نهاد سلطنتی پایدار و مکانیسم روشنی برای جانشینی تعریف کند. دولت او به شدت به شخصیت و ارتش نادر وابسته بود. از این رو، پس از مرگ او، رقابت بر سر جانشینی به سرعت آغاز شد. این موضوع در تاریخ آینده ایران نیز از اهمیت خاصی برخوردار بود. حتی قاجاریان که سال‌ها بعد به قدرت رسیدند، ناگزیر بودند نسبت خود را با میراث صفوی و تجربه نادر تبیین کنند. پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که آقامحمدخان قاجار تلاش کرد با انتخاب محل تاج‌گذاری نادر در دشت مغان و تأکید بر میراث شیعی صفوی، مشروعیت خود را تقویت کند.

اهمیت مطالعه تاریخ نادرشاه برای پژوهشگران

بررسی تجربه نادرشاه به‌ویژه از جنبه‌ای فراتر از جست‌وجوی یک فرمانده بزرگ معنی‌دار است. این بررسی فرصتی برای مطالعه یکی از مسائل اصلی تاریخ سیاسی ایران را فراهم می‌کند: رابطه میان قدرت، مشروعیت، مذهب و دولت.

تجربه نادر به پژوهشگران نشان می‌دهد که چگونه در زمان بحران یک دولت، قدرت نظامی می‌تواند جایگزین سیاست شود و اینکه چرا پیروزی‌های نظامی الزامی برای ایجاد مشروعیت پایدار نیست. همچنین، این مطالعه نشان می‌دهد که چگونه یک حاکم برای توجیه حکومت خود از تاریخ، هویت مذهبی و نخبگان استفاده می‌کند. در نهایت، اهمیت نهادهای پایدار را در حفظ مشروعیت یک فرمانروا می‌توان مورد تأکید قرار داد، به‌گونه‌ای که فقدان آنها می‌تواند با مرگ وی منجر به فروپاشی مشروعیت گردد.

بر این اساس، نادرشاه به عنوان یک مورد مطالعه بسیار مهم در گذار از سلطنت صفوی به دوران پساصفوی تلقی می‌شود و باید او را فراتر از روایت‌های سنتی قهرمان یا ویرانگر بررسی کرد.

در بررسی تاریخ‌نگاری نادرشاه، باید به تنوع روایت‌ها از وی توجه داشت، چرا که هر یک از روایت‌های درباری، مذهبی، ایرانی، عثمانی و اروپایی تصاویری متفاوت از او به تصویر کشیده‌اند. به همین دلیل، مطالعه نادرشاه به معنای بررسی قدرت و نحوه تولید روایت‌های مربوط به آن است. پژوهش‌های جدید نیز به بررسی چگونگی شکل‌گیری ادعاهای نادر در مورد تبار و حق فرمانروایی متمرکز شده‌اند.

باید اذعان داشت که رواج خرافات و توسل به جادو در دوران شاه سلطان حسین و عصر صفوی، به ویژه سلطنت‌های ناپایدار حکام مانند یوسفی ترکش دوز، بر مشروعیت نادرشاه تأثیر گذاشت. زمانی که مردمی به چنین افکاری عادت کنند، تغییر آن‌ها کار دشواری خواهد بود. افکار این دوران به خوبی در کتاب «رستم‌التواریخ» نمایان است. با نگاهی به تاریخ‌نگاری ایران از زمان حمله مغول تا دوران معاصر، مشاهده می‌کنیم که قضا و قدر الهی در روند روی کار آمدن سلاطین نقش مهمی ایفا کرده است. مورخانی مثل جوینی و رشیدالدین فضل‌الله همگی بر این باورند که این عوامل الهی باعث ظهور شخصیت‌هایی همچون چنگیزخان و تیمور در ایران شده‌اند و به بی‌خردی حکام توجهی ندارند. این رویه در تاریخ‌نگاری ایران تا به امروز ادامه یافته است.

مسئله اصلی در کتابی درباره نادرشاه، تحلیل چگونگی فتح ایران نیست، بلکه تمرکز بر این است که او به چه صورت خود را صالح برای حکومت بر ایران معرفی کرد. نادرشاه اگرچه با قدرت نظامی به سلطنت رسید، اما به زودی پی برد که شمشیر به تنهایی نمی‌تواند ثبات را در حکومت او برقرار کند. به همین دلیل، او به جای تکیه صرف بر نیروی نظامی، به نخبگان سیاسی، تاریخ و دین روی آورد. طرح‌های مذهبی، مذاکرات با عثمانی و تلاش برای نزدیک کردن شیعه و سنی بخشی از استراتژی او برای برقراری مشروعیت بود. با این وجود، شکاف بین قدرت سیاسی و مشروعیت پایدار هرگز به‌طور کامل برطرف نشد. پس از مرگ نادر، زود فروپاشی ساختار سیاسی او نشان داد که ایجاد یک دولت قدرتمند و نظم پایدار، دو مقوله متفاوت هستند. از این رو، تجربه نادرشاه می‌تواند به‌عنوان یک نمونه مهم در فهم بحران مشروعیت در ایران پس از صفویه و نحوۀ بازتعریف وابستگی‌های سلطنت، مذهب، ارتش و جامعه تلقی شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *