### به گزارش خبردونی؛ تحولی در سیاست جمهوری وایمار
در انتهای دهه ۱۹۲۰، عناصر افراطی جناح راست دست برتر را در سیاست جمهوری وایمار پیدا کردند که تأثیرات مخربی بر جا گذاشت. جمهوری وایمار در ۹ نوامبر ۱۹۱۸، بهدنبال شکست آلمان در جنگ جهانی اول شکل گرفت. این دموکراسی نوپا از ویرانیهای جنگ و سرنگونی امپراطوری قدیم به وجود آمد و ترکیبی از گروههای مختلف جناح راست داشت که از محافظهکاران میانهرو تا فاشیستهای تندرو را شامل میشد. در اواخر دهه ۱۹۲۰، افراطیها بر موج حمایت عمومی تکیه کرده و به تسخیر قدرت سیاسی پرداختند.
#### جناح راست سیاسی و تحولات اجتماعی
شکست نظامی آلمان در سال ۱۹۱۸ باعث بازگشت هزاران سرباز و بروز خیزشهایی شد. تظاهرات نیروی دریایی منجر به قیامهای متعدد در کشور گردید. مردم به شدت از فقر و شرایط سخت زندگی ناراضی بودند و عدهای آماده بودند تا علیه مقصران این وضعیت قیام کنند.
پس از فرار قیصر، سیاستمداران میانهرو و چپگرای حزب سوسیال دموکرات (SPD) کنترل اوضاع را در دست گرفتند و دولت موقت تأسیس کردند. آنها در ژوئن ۱۹۱۹ دست به امضای پیمان ورسای زدند که بار مالی و تحقیرآمیزی بر دوش آلمان گذاشت. این اقدام باعث شد جناح چپ با این پیمان منفور شناخته شود.
از سوی دیگر، جناح راست جمهوری وایمار را به پیمان ورسای و حس خیانت مرتبط دانسته و معتقد بودند که شکست آلمان نتیجه خیانت داخلی بوده است. این دیدگاه به دشمنی آنها نسبت به جمهوری نوپا منجر شد.
#### بحران اقتصادی و رادیکالیزاسیون سیاسی
در دهه ۱۹۲۰، بحران اقتصادی و تورم شدید بر شدت تنشهای سیاسی افزود. در سال ۱۹۲۰، ولفگانگ کاپ تلاش ناموفقی برای سرنگونی جمهوری وایمار داشت که واکنشی به تصمیم دولت برای انحلال شبهنظامیهای راستگرا بود. همچنین آدولف هیتلر در سال ۱۹۲۳ بهدنبال کودتای میخانه برآمد. در این دوران، شاخه شبهنظامی حزب نازی به نام اسآ، به خیابانها میرفت و به دشمنی با مخالفان سیاسی میپرداخت.
#### حزب خلق ملی آلمان: تضاد درونی میان عملگرایی و بنیادگرایی
حزب خلق ملی آلمان (DNVP) در دو سوم زمان جمهوری وایمار، بزرگترین حزب جناح راست به شمار میرفت. این حزب هرچند بر سر تصورات مختلف، هیچگاه یکپارچه نبود و نماینده طیف وسیعی از دیدگاههای سیاسی محسوب میشد. تاریخنگاران از جمله هرمان بک، به تفکیک دو جناح درون این حزب اشاره دارند.حزب DNVP به دو گروه اصلی تقسیم شده است: «عملگراها» و «بنیادگراها». عملگراها به تحمل اختلافات داخلی و مشارکت فعال در دولت تمایل داشتند، در حالی که بنیادگراها با هرگونه همکاری در حکومت مخالف بودند و در پی جایگزینی دموکراسی با نوعی حکومت اقتدارگرا بودند.
این دو جناح در مواقع مختلف با یکدیگر به تضاد برمیخوردند. یکی از نمونههای بارز این تنش، رأیگیری رایشستاگ در سال 1924 درباره «طرح داوز» بود. عملگراهای DNVP با رای مثبت خود موجبات تصویب این لایحه جنجالی را فراهم آوردند و همحزبیهای بنیادگرایشان را شگفتزده کردند. بین سالهای 1918 تا 1928، DNVP بهعنوان یک ائتلاف نامنظم شامل اعضای رادیکال و میانهرو شناخته میشد.
سخنرانی زیگفرید فون کاردورف در روز قانون اساسی در 11 اوت 1927، رویکرد عملگرایان را به خوبی نمایان کرد. وی آلمان را به خاطر دستاوردهایش و تابآوریاش در قبال سیاستهای تنبیهی پیمان ورسای ستود و اظهار داشت که کشور بار دیگر به یک عامل مؤثر در سیاست جهانی تبدیل شده است. او همچنین به قابلیتهای قانون اساسی وایمار بهعنوان «آزادترین دموکراسی جهان» اشاره کرد.
با این حال، در دل DNVP عناصری رادیکال وجود داشتند که مدنظر سرنگونی نظام وایمار و زیر پا گذاشتن قانون اساسی بودند. اما بخشی از حزب آماده همکاری با دولت بودند. در «سالهای طلایی» وایمار (1924 تا 1928)، جناح میانهرو بر حزب تسلط داشت و سعی میکرد از خود ابزارهای دموکراتیک برای پیشبرد سیاستهایی که برای رأیدهندگان و حامیان ثروتمند حزب مهم بود، بهرهبرداری کند.
در ادامه، گروههای فشار بیرونی مانند «اتحادیه پانژرمنی» نیز تلاش کردند با نفوذ در DNVP، رادیکالیسم خود را به درون حزب وارد کنند و صداهای میانهرو را کنار بزنند. نفوذ چشمگیری که آلفرد هوگنبرگ، یکی از بنیانگذاران این اتحادیه، در داخل حزب داشت، از اهمیت بالایی برخوردار بود. او تا 30 درصد از بودجه DNVP را تأمین میکرد و همین موضوع او را در موقعیتی کلیدی برای به دست گرفتن رهبری حزب قرار داد.
پس از شکست DNVP در انتخابات 1928، بنیادگرایان حزب مسئولیت شکست را به عهده میانهروها و سازشهای آنها با حزب مرکز گذاشتند. این شرایط زمینهساز نفوذ پانژرمنها و ورود رادیکالیسم به درون حزب بود.
در دوران جمهوری وایمار، رسانهها به شدت رونق یافته و تأثیرگذار شدند. هوگنبرگ بر رسانههای راستگرا تسلط داشت و حتی رسانههایی که به دیگر گروههای سیاسی تعلق داشتند، تحت تأثیر او بودند. در سال 1929، یک روزنامهنگار از نفوذ او بهعنوان یکی از قدرتمندترین مردان در آلمان یاد کرد. وی به کنترلی اشاره کرد که هوگنبرگ بر افکار عمومی داشت و بر «زودباوری مردم» تکیه میکرد.
نفوذ هوگنبرگ به تمامی اعضای DNVP نیز تسری پیدا کرد و او اظهار داشت که راهی برای «نفوذ به مغز مردم» فراهم آورده است. بالاخره با انتخاب هوگنبرگ در اکتبر 1928 بهعنوان رئیس DNVP، موجی از رادیکالیسم به درون حزب سرازیر شد.
*پوستر مخالف «طرح یانگ» اثر کمیته رایش برای همهپرسی آلمان، اکتبر ۱۹۲۹. منبع: تاریخ آلمان در اسناد و تصاویر.*
### کمپین علیه طرح یانگ
کمپین بزرگ ضد طرح یانگ که به رهبری هوگنبرگ در پاییز ۱۹۲۹ آغاز شد، نخستین فعالیت مهم وی پس از به دست گرفتن رهبری DNVP بود. در سال ۱۹۲۴، رأیگیری در مورد طرح داوز این حزب را به مرز از هم پاشیدگی کشانده بود. اما هوگنبرگ تصمیم داشت این بار در مقابل نسخه اصلاحشده آن، موضع دقیقا معکوس بگیرد و با حزب نازی، که آن زمان هنوز در حاشیه بود، «جبهه ملی» را تشکیل داد.
رهبری میانهروی DNVP پیش از روی کار آمدن هوگنبرگ، به شدت با هیتلر مخالفت میکردند و او را عامل آشوب میدانستند، اما هوگنبرگ به همکاری نزدیک با او روی آورد و «کمیت Reich برای همهپرسی علیه طرح یانگ» را بنیان نهاد. این حزب با فشار اتحادیه پانژرمنی از ائتلاف با احزاب میانهرو خودداری کرد و «اپوزیسیون ملی» را به وجود آورد.

*آلفرد هوگنبرگ، ۱۹۳۳. منبع: BnF*
تبلیغات این کمپین، طرح یانگ را به عنوان «طرح بردگی ملت آلمان» معرفی کرد. هوگنبرگ و هیتلر معتقد بودند که پیمان ورسای عامل اصلی مشکلات آلمان بوده و طرح یانگ تنها منجر به ادامه نفوذ قدرتهای متفق میشود. آنها خواستار تصویب «قانون آزادی» شدند که بهطور رسمی پیمان ورسای را رد میکرد.
یکی از بندهای جنجالی این لایحه خواستار زندانی کردن نمایندگانی بود که طرح یانگ را امضا کرده بودند. این بند موجب وحشت میانهروها در DNVP گردید و به خروج نمایندگان رادیکال از حزب انجامید. حتی با عدم دستیابی به حد نصاب لازم برای همهپرسی، این اقدام نشاندهنده رادیکال شدن جناح راست بود و میانهروها را به حاشیه راند.

*رژه یگانی از «اسآ» (SA) در نورنبرگ، ۱۹۲۹. منبع: آرشیو فدرال آلمان.*
### ضعف DNVP و نفوذ حزب نازی
با ریاست هوگنبرگ، اتحادیه پانژرمنی فشار زیادی بر محافظهکاران میانهرو داخل DNVP وارد کرد و در نهایت آنها را به حاشیه راند. در آوریل ۱۹۳۰ یکی از سیاستمداران DNVP به مقالهای در نشریه این حزب انتقاد کرد که به مقایسه اعضای جناح میانهرو با یهودا اسخریوطی پرداخته بود. در عین حال، محافظهکاران میانهرو تلاش داشتند با برونینگ، صدراعظم آن زمان، نزدیکتر شوند.
هوگنبرگ به اتحاد با هیتلر و حزب نازی کاملا متعهد بود و انضباط سختگیرانهای در حزب برقرار کرده بود که به سمت اتحاد با هیتلر هماهنگ شد. این تنشها باعث دومین موج خروج نمایندگان میانهرو از DNVP شد و به تنهایی بیشتر این حزب در پارلمان آسیب رساند.
با نزدیک شدن به انتخابات ۱۴ سپتامبر، میانهروها با چالشهای زیادی مواجه بودند و فضای سیاسی به نفع نیروهای رادیکال تغییر میکرد.در تاریخ ۳۰ ژوئن، گروهی تحت عنوان «محافظهکاران خلق» (Konservative Volkspartei) تاسیس شد، اما آنها فرصت کافی برای ساماندهی و رقابت جدی با رادیکالها را نداشتند. از نظر منابع، این حزب جدید در برابر نفوذ گسترده مطبوعات هوگنبرگ، موفق به کسب موفقیت نشد و هیچ پیشرفتی ثبت نکرد.
حزب DNVP، که در سالهای قبل از آن حدود ۱۴ درصد آرا را به دست آورده بود، اکنون به حدود ۷ درصد کاهش یافت. این کاهش آرا به نفع میانهروها تمام نشد و بلکه بخش زیادی از آرا به رقبای هوگنبرگ اختصاص یافت، افرادی که از چپ او عبور کرده بودند.
حزب نازی که در انتخابات ۱۹۲۸ کمتر از ۳ درصد آرا را کسب کرده بود، به طور ناگهانی به دومین حزب بزرگ جمهوری وایمار تبدیل شد. این حزب اکنون با بدست آوردن بیش از ۱۸ درصد آرا و ۱۰۷ کرسی در رایشستاگ، رادیکالیسم را از لبههای تند جناح راست به مرکز آن منتقل کرد و آن را به یک جریان اصلی در سیاست راست آلمان بدل نمود.
منبع: thecollector.com












