**خبرآنلاین – رسول صفرآهنگ** – مذاکرات میان ایران و ایالات متحده در دهه اخیر به عنوان یکی از پیچیدهترین نمونههای چانهزنی تحت فشار در عرصه بینالملل شناخته میشود. درخواستهای ایران برای تثبیت حق غنیسازی در چارچوب توافق هستهای (برجام) شکل گرفت و در پی فشارهای اقتصادی و تحریمهای سنگین دچار تغییرات قابل توجهی شد. این موضوع سوالات زیادی را به وجود میآورد که چگونه ابزارهای قدرت آمریکا توانستهاند فضای تحقق خواستههای ایران را تغییر دهند و اولویتهای این کشور را تحت تأثیر قرار دهند.
### دوره اول: تثبیت حق غنیسازی و محدودیتها (۲۰۱۳–۲۰۱۵)
در سالهای پیش از برجام، درخواست اصلی ایران به رسمیت شناختن حق غنیسازی اورانیوم در خاک خود بود که این موضوع برای تهران دارای اهمیت حاکمیتی و نمادین به حساب میآمد. آمریکا و دیگر قدرتها در آغاز بر توقف کل غنیسازی تأکید داشتند، اما در نهایت توافق کردند که ایران بتواند تحت شرایط سخت و راستیآزمایی دقیق، سطح محدودی از غنیسازی را حفظ کند.
با توجه به تئوری چانهزنی، این توافق یک نمونه از مصالحه تحت فشار متقابل محسوب میشود. ایران با قبول سقف ۳٫۶۷ درصد غنیسازی، کاهش تعداد سانتریفیوژها و انتقال بخش عمدهای از ذخایر، امتیازاتی ارائه داد. در عوض، آمریکا و اروپا با رفع تحریمهای هستهای و دسترسی ایران به درآمدهای نفتی موافقت کردند. با این حال، آمریکا با establecer سازوکارهایی برای راستیآزمایی و بندهایی برای بازگشت تحریمها، امکان عمل ایران در آینده را از همان ابتدا محدود کرد و این اولین گام برای مهار خواستههای ایران بود.
**فشار آمریکا به تدریج فضای تحقق خواستههای حداکثری ایران را تنگ کرده است. ایران از تمرکز بر تثبیت حق غنیسازی به سمت مجموعهای از مطالبات جدید شامل آزادسازی داراییها و توقف اقدامات نظامی حرکت کرده است.**
### دوره دوم: فشار حداکثری و تغییر اولویتها (۲۰۱۸–۲۰۲۰)
خروج یکجانبه آمریکا از برجام در مه ۲۰۱۸ نقطه عطفی مهم به شمار میآید. با اجرای سیاست فشار حداکثری، ایران اعلام کرد تا زمان برداشتن کامل تحریمها به تعهدات هستهای خود بازنخواهد گشت. مطالبات این دوره شامل رفع تحریمهای دوران ترامپ، تضمین ضد خروج مجدد، جبران خسارت اقتصادی و آزادسازی داراییهای مسدودشده بود.
اگرچه این خواستهها به نظر گستردهتر میرسید، فشار اقتصادی واقعی هزینه پافشاری بر موضع حداکثری را به شدت افزایش داد. کاهش شدید صادرات نفت و تورم فزاینده، اولویتهای داخلی را تغییر داد. از منظر دیپلماسی اجباری، آمریکا با افزایش هزینهها، ایران را به سمت کاهش موضع تهاجمی سوق داد و اهمیت آزادسازی داراییها را بیشتر کرد. این دوره نمایانگر آغاز کنترل مؤثر خواستهها از طریق ابزار اقتصادی است.
### دوره سوم: مذاکرات وین و محدودیت در تحقق خواستهها (۲۰۲۱–۲۰۲۲)
با روی کار آمدن دولت بایدن، مذاکرات برای احیای برجام در وین شروع شد. ایران در این دور به چند خواسته اصلی از جمله رفع یکباره همه تحریمهای مرتبط، راستیآزمایی واقعی رفع تحریمها پیش از بازگشت کامل به تعهدات هستهای، تضمین حقوقی یا سیاسی علیه خروج مجدد آمریکا و آزادسازی بخش قابلتوجهی از داراییهای مسدودشده تأکید داشت.**تحلیل تحولات دیپلماتیک ایران و غرب: دلایل ناکامی و سازوکارهای کنترل آمریکا**
آمریکا و اروپا به طور کامل خواستههای ایران را نپذیرفتند، بهویژه در مورد تضمینهای حقوقی که نمیتوانست بهصورت مطلق از سوی آمریکا ارائه شود. این موضوع به همراه نیاز به راستیآزمایی اقدامات هستهای، مانع از تحقق اهداف حداکثری ایران گردید. در شرایط فشار اقتصادی ناشی از دوره ریاستجمهوری ترامپ و تهدید فعالسازی مکانیسم ماشه، محدودیتهای بیشتری در چانهزنیهای تهران به وجود آمد.
از منظر نظریه قدرت نسبی، طرفی که منابع اقتصادی و امکانات بینالمللی کمتری در اختیار دارد، مجبور به پذیرش شرایط محدودتری در مذاکرات میشود. در این زمینه، آمریکا توانست خواستههای ایران را از رفع بیقید و شرط تحریمها به مذاکرات حول ترتیب اجرا و گامهای متقابل تغییر دهد.
آمریکا با ترکیب ابزارهای اقتصادی، حقوقی و نظامی، خواستههای ایران را به طرز موثری مدیریت کرده و اولویتها را دوباره تنظیم کرد.
**دوره چهارم: فشار و بازآرایی در شرایط جدید (۲۰۲۳–۲۰۲۵)**
پس از شکست مذاکرات وین، ایران به افزایش سطح غنیسازی هستهای ادامه داد، اما فشار تحریمها بر اوضاع مالی تهران باقی ماند. در این مرحله، ایران خواستههایی مانند رفع تحریمها، آزادسازی داراییها و مخالفت با مذاکرات درباره برنامه موشکی و منطقهای را مطرح کرد. در همین حال، آمریکا با حفظ ساختار تحریمها، اجازه نداد که ایران به پیروزی سیاسی قابل توجهی دست یابد. در واقع، رغم تقویت اهرم هستهای تهران، این پیشرفتها نتوانست به امتیازات اقتصادی تبدیل شود و کنترل بر منافع اقتصادی کماکان ادامه یافت.
**دوره پنجم: جنگ ۲۰۲۶ و تحولات جدید**
در فوریه ۲۰۲۶، با شروع درگیری نظامی و اختلال در تنگه هرمز، شرایط مذاکرات به کلی تغییر کرد. ایران شروط بازگشایی هرمز را به پایان تجاوزات نظامی علیه خود، لغو محاصره دریایی و آزادسازی داراییهای مسدودشده گره زد. بهنظر میرسد که اضافه شدن مطالبه غرامت، نشاندهنده گسترش خواستهها باشد، اما این تحول در واقع نتیجهای از فشار نظامی و نیاز به مدیریت هزینههای داخلی بود. ایران با تغییر تمرکز از مطالبات بلندمدت به موارد فوری و نمادین، تلاش کرد تا هم فشار هرمز را به کار گیرد و هم پاسخگوی نیازهای داخلی باشد. آمریکا نیز به تقویت فشار نظامی و اقتصادی، دستور کار را به سمتی هدایت کرد که خواستههای فوریتر بلندتر از گذشته به نظر برسند.
**سازوکارهای کنترلی آمریکا در برابر خواستههای ایران**
آمریکا برای محدود کردن خواستههای ایران از چندین سازوکار کلیدی بهره برده است. اولاً، ابزار تحریم و فشار اقتصادی برای افزایش هزینه حفظ مواضع حداکثری و در نتیجه محدود کردن فضای تحقق خواستهها به کار گرفته شد. همچنین، استفاده از عدم تقارن قدرت نهادی و حقوقی، توانایی ارائه تضمینهای مطلق را از آمریکا سلب کرده و از این طریق قابلیت تحقق مطالبات ایران را کاهش داد.**ترکیب فشارهای نظامی و اقتصادی بر اولویتهای تهران در دوره جنگ**
در شرایط کنونی، ترکیب فشار نظامی و اقتصادی بهطور چشمگیری اولویتهای تهران را به مسائل فوریتر هدایت کرده است. این موضوع بهویژه در مدیریت ادراک و روایت حائز اهمیت بوده است، بهطوری که تلاش شده هر گونه امتیاز به ایران مشروط و محدود جلوه داده شود.
مسئله اصلی این است که تصمیمسازان در ایران نمیتوانند بهسادگی از مطالبات بزرگ خود عقبنشینی کنند. بنابراین، به جای کنار گذاشتن کامل این مطالبات، رویکرد بازآرایی و اولویتبندی مجدد را پیش گرفتهاند. این شیوه با الگوی چانهزنی تحت فشار سازگار است؛ زیر فشار، طرفها مطالبات خود را حذف نمیکنند، اما وزن و ترتیب آنها را تغییر میدهند تا هم اهرم خود را حفظ کنند و هم از فروپاشی داخلی جلوگیری کنند.
بررسی یک دهه مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم میان ایران و آمریکا نشان میدهد که فشارهای آمریکا بهتدریج فرصت تحقق خواستههای حداکثری ایران را محدود کرده است. به این ترتیب، ایران از تمرکز بر تثبیت حق غنیسازی و رفع کامل تحریمها به سمت یک مجموعه جدید از مطالبات حرکت کرده که شامل آزادسازی داراییها، توقف اقدامات نظامی و دریافت غرامت است.
این تغییر به معنای ناپدید شدن کامل مطالبات ساختاری نیست؛ چرا که رفع تحریمها و آزادسازی داراییها همچنان بخشی از خواستههای ایران باقی ماندهاند. با این حال، توانایی تهران در تحمیل سطح حداکثری این مطالبات تحت تأثیر فشارهای اقتصادی و نظامی تغییر کرده است و اولویتها به سمت مطالبات فوریتر و جبرانیتر هدایت گردیدهاند.
آمریکا با ترکیب ابزارهای اقتصادی، حقوقی و نظامی توانسته است مسیر خواستههای ایران را بهطور قابل توجهی مدیریت کند. نتیجه این فرآیند، تغییر اجباری در اولویتها بوده است. آینده مذاکرات به این بستگی دارد که آیا دو طرف میتوانند در میان این لایههای مختلف مطالبات به نقطه مصالحهای دست یابند که هم هزینههای داخلی ایران را پوشش دهد و هم خطوط قرمز امنیتی آمریکا را رعایت کند. فشار مداوم بیانگر آن است که فضای مانور ایران نسبت به یک دهه گذشته محدودتر شده و تحقق خواستههای بزرگ و بیقید و شرط دشوارتر گردیده است.












