**تحولات جدید در تنگه هرمز و مدیریت جریان دریایی**
به گزارش خبرآنلاین، رسول صفرآهنگ در تحلیل خود به بررسی تحولات اخیر در تنگه هرمز پرداخت. وی با اشاره به تغییرات در رقابت میان ایران و آمریکا، تصریح کرد که این رقابت از مرحله تهدید به بستن آبراه به مرحلهای پیچیدهتر رسیده است. در حال حاضر، سوال اصلی این است که چه کسی میتواند جریان واقعی کشتیها، نفت و کالا را در این آبراه کنترل کند.
در هفتههای گذشته، آمریکا اقداماتی را در بخش جنوبی تنگه هرمز انجام داده است که فراتر از یک عملیات نرمال اسکورت دریایی به نظر میرسد. هدف واشنگتن، ایجاد مسیری دریایی با کنترل نظامی و زمانبندی شده به منظور تسهیل جریان انرژی از خلیج فارس به دریای عمان و بازارهای جهانی است.
اهمیت این تدابیر در مقایسه با وضعیت پیش از جنگ روشنتر میشود. تنگه هرمز به عنوان یک گلوگاه کلیدی انرژی، پیش از جنگ، مکانی بود که حجم زیادی از نفت و گاز از آن عبور میکرد. اما پس از آغاز جنگ در فوریه ۲۰۲۶، امنیت کشتیرانی در این منطقه به شدت کاهش یافته و تعداد کشتیهای تجاری به طرز چشمگیری افت کرده است. دادههای اخیر نشان میدهند که تردد در تنگه همچنان پایینتر از سطح عادی باقی مانده است؛ در برخی روزها، تنها چند کشتی تجاری از تنگه عبور کردهاند.
در این شرایط، مفهوم “باز شدن هرمز” یا “کنترل هرمز” در واقعیت پیچیدهتر است. آمریکا نتوانسته وضعیت عادی را به تنگه بازگرداند و در عین حال ایران نیز نتوانسته است تردد کشتیها را به طور کامل متوقف کند. نتیجه این تحولات، وضعیتی میانه است که در آن تردد کشتیها در مسیرهای مشخص، با احتیاط و تحت نظارت نظامی انجام میشود.
این کریدور جنوبی تنگه هرمز را میتوان نمادی از انتقال قدرت از «کنترل سرزمین» به «کنترل جریان» دانست. براساس نظریه قدرت دریایی، گلوگاهها تنها به دلیل موقعیت جغرافیایی مهم نیستند، بلکه قابلیت تأثیرگذاری بر جریان کالا و انرژی اهمیت آنها را مضاعف میکند.
آمریکا به طور عمده از این منطق بهرهبرداری میکند و تلاش ندارد ادعای مالکیت بر تنگه هرمز را داشته باشد. در عوض، این کشور سعی در ایجاد محیطی دارد که در آن کشتیهای تجاری با اطمینان بیشتری تحت پوشش نظامی آمریکا حرکت کنند.
از جنبه حقوق بینالملل، تنگه هرمز به عنوان یک آبراه بینالمللی شناخته میشود و رژیم حقوقی آن تابع قواعد حقوق دریاها است. بنابراین، اقدام آمریکا در ایجاد یک کریدور نظامی به معنای حاکمیت قانونیش بر این آبراه نیست، اما واقعیتهای عملی میتوانند تصویر متفاوتی از تأثیرگذاری در این منطقه ارائه دهند.
این تفاوت میان «حاکمیت حقوقی» و «کنترل عملیاتی» به عنوان یکی از ویژگیهای محوری بحران کنونی در تنگه هرمز تلقی میشود. در گزارشهای اخیر نیز ادعا شده که آمریکا اقدامات کنترلی جدیدی در بخش جنوبی تنگه، نزدیک سواحل عمان، به منظور تضمین عبور نفتکشها به اجرا درآورده است.**تأمین امنیت دریایی و هوایی با کشتیرانی تحت حمایت آمریکا**
دولت ایالات متحده اعلام کرده است که تلاشهایی برای هدایت کشتیها در مسیرهای کمخطرتر به ویژه در ساعات شب صورت میگیرد. به گفته منابع نزدیک به دولت، در برخی شبها، 15 تا 20 نفتکش از این مسیر عبور کردهاند و حجم نفت منتقلشده از این راه به میلیونها بشکه در روز رسیده است.
این امر فقط به تعداد کشتیها یا حجم نفت مرتبط نمیشود؛ بلکه آمریکا سعی دارد یک “نظام عملیاتی” جدید در تنگه هرمز برقرار کند. در شرایط عادی، تصمیمگیری درباره زمان حرکت و انتخاب مسیر بر عهده شرکتهای کشتیرانی بود، اما اکنون بخشی از این تصمیمات تحت تأثیر محاسبات نظامی قرار گرفته است. مواردی مانند زمان حرکت و وضعیت سامانههای شناسایی ممکن است به تأثیرات جنگ وابسته باشد.
ایجاد کریدور جنوبی فقط به عنوان یک خط روی نقشه محسوب نمیشود، بلکه یک شبکه پیچیده از اطلاعات، قدرت نظامی و همکاریهای منطقهای است. یکی از اهداف کلیدی این اقدام کاهش توانایی ایران در رصد و شناسایی مسیرهای دریایی است. شواهد حاکی است که حمله به سامانههای راداری ایران، زمینهساز این تغییرات بوده است. هدف نظامی این رویکرد افزایش احتمال موفقیت حفاظت از کشتیهای تجاری است.
در جنگهای دریایی مدرن، برتری اطلاعات به اندازه برتری تسلیحاتی اهمیت دارد. کشتیای که قابل شناسایی باشد، حتی در کنار ناو جنگی نیز در معرض خطر است. به همین دلیل، نبرد برسر هرمز فقط به موشک و ناو محدود نمیشود، بلکه شامل جنگ اطلاعات نیز هست.
افزایش تعداد کشتیهایی که سامانه شناسایی خود را خاموش میکنند، نشانهای از این جنگ اطلاعاتی است. دادهها نشان میدهند که بسیاری از کشتیها بدون ردیابی عمومی حرکت میکنند، به طوری که به اصطلاح به صورت “تاریک” در حال حرکت هستند.
این نوع رفتار به ایجاد پیامی مهم اشاره دارد. شرکتهای کشتیرانی در میان دو خطر قرار دارند. از یک سو، ایران ممکن است به کشتیهایی که از مسیرهای مورد نظرش عبور نمیکنند، پاسخ دهد و از سوی دیگر، آمریکا نیز ممکن است نسبت به کشتیهایی که از دستورات امنیتی پیروی نمیکنند، اقداماتی انجام دهد.
امروز کشتیها دیگر فقط یک بازیگر اقتصادی نیستند. تصمیمگیری درباره مسیر حرکت آنها میتواند پیام سیاسی و نظامی داشته باشد. بررسی رفتار کشتیها در ماه اوت نشان میدهد که بسیاری از آنها طرح سفر از مسیرهای تحت تأثیر ایران را پذیرفتهاند، در حالی که تعداد کمتری مسیر تحت حمایت آمریکا را انتخاب کردهاند. با این حال، بسیاری از کشتیها مسیر خود را پنهان کردهاند.
این دادهها نمایانگر رقابتی بر سر تعیین میزان خطرها هستند. هر کشتی باید تصمیم بگیرد که کدام خطر برای آن کمتر است: در معرض واکنش ایران قرار گرفتن یا ورود به مسیر تحت حمایت آمریکا. رفتار کشتیها میتواند بهترین شاخص برای ارزیابی قدرت دو طرف حکمفرما باشد.مقامات کشوری که به طور کامل بر یک مسیر دریایی تسلط داشته باشند، باید در زمینه ناوبری شفاف عمل کنند. اما وقتی تعداد قابل توجهی از کشتیها از اعلام موقعیت خود خودداری میکنند، این موضوع نشان از عدم استقرار نظم دریایی دارد.
### کریدور جنوبی؛ ساختار جدید امنیت دریایی یا راهحلی موقتی در شرایط جنگی؟
اقداماتی که ایالات متحده در جنوب تنگه هرمز انجام میدهد، بخشی از تلاشهای این کشور برای بازتعریف مفهوم امنیت دریایی در خلیج فارس به شمار میرود. ایالات متحده در دهههای اخیر به عنوان تأمینکننده اصلی امنیت دریایی در این منطقه عمل کرده، اما بحران اخیر منجر به تغییراتی در این نقش شده است. پیش از این، تمرکز بیشتر بر بازدارندگی بود. حضور ناوهای آمریکایی به ایران و دیگر کشورها پیامی از واکنش نظامی در صورت هرگونه اقدام خصمانه ارسال میکرد. اما حالا ایالات متحده به مدیریت مستقیم جریان کشتیرانی نیز پرداخته است.
این تغییرات از نظر استراتژیک حائز اهمیت است، چرا که مدیریت بهینه جریان کشتیرانی در مواقع بحران میتواند به ادامه فعالیتهای اقتصادی کمک کند. کریدور مورد نظر در این راستا به نمایش گذاشته شده و ایالات متحده تلاش میکند تا حتی در صورت مختل شدن تردد دریایی، مسیرهای جایگزین را فعال کند. این رویکرد هدف دارد تا اهمیت جغرافیایی تنگه هرمز را کاهش دهد، بدون آنکه تسلط کامل بر آن را به دست آورد.
این وضعیت برای ایران نیز بسیار مهم است. موقعیت جغرافیایی ایران در شمال تنگه هرمز به عنوان یک دارایی استراتژیک اهمیت دارد و میتواند به افزایش هزینههای مرتبط با حضور دشمن در خلیج فارس کمک کند. اگر ایالات متحده بتواند بخشی از تردد نفت را از مسیر جنوی به جریان اندازد، از ارزش این اهرم استراتژیک کاسته خواهد شد.
اما ایالات متحده با چالشهایی روبرو است؛ ایجاد کریدور امن برای عبور نفتکشها با بازگرداندن ترافیک تجاری به حالت عادی متفاوت است. تنگهای که پیش از بحران پذیرای تعداد زیادی از کشتیها بوده، هنوز در شرایط معمول به سر نمیبرد. در دنیای سیاست، «باز بودن تنگه» و «عادی بودن کشتیرانی» دو مفهوم متفاوتاند.
به همین دلیل ممکن است یک منطقه از نظر تکنیکی قابل عبور باشد، اما در شرایطی که کشتیها مجبور به حرکت تحت نظارت نظامی و در ساعات خاصی باشند، نمیتوان گفت آزادی کشتیرانی به معنای واقعی وجود دارد.
از منظر اقتصادی نیز این نکته اهمیت دارد. بازار جهانی نفت به این سؤال که آیا کشتیها میتوانند از هرمز عبور کنند پاسخ میدهد، بلکه به این میاندیشد که آیا جریان انرژی قابل پیشبینی است یا خیر. اگرچه ممکن است عرضه نفت بهکلی متوقف نشود، اما افزایش احتمال اختلال میتواند منجر به افزایش قیمتها شود. بنابراین، ایجاد کریدور جنوبی برای کاهش «ریسک ژئوپلیتیکی» در قیمت نفت اهمیت دارد.
اگر ایالات متحده بتواند نشان دهد که تبادل نفت از خلیج فارس ادامه دارد، این میتواند به مدیریت قیمتها کمک کند. اما ضعف اساسی رویکرد آمریکا این است که راهحلهای نظامی نمیتوانند جای ثبات سیاسی را بگیرند. ادامه جنگ میتواند به هزینههای بیشتر برای بیمه، امنیت و تأخیرها منجر شود.
نقش عمان نیز در این میان نمیتواند نادیده گرفته شود. موقعیت جغرافیایی عمان در تأمین امن تنگه و مسیرهای نزدیک به ساحل این کشور بسیار حیاتی است. از این رو، ایجاد کریدور جنوبی بدون در نظر گرفتن عمان غیرممکن به نظر میرسد.
این مسأله تبعات ژئوپلیتیکی مهمی به همراه دارد، زیرا امنیت بیشتر مسیر جنوبی میتواند بر آرامش در منطقه تأثیر بگذارد.**چشمانداز جدید امنیت دریایی در خلیج فارس**
جایگاه امنیتی خلیج فارس به طور فزایندهای به همکاری میان ایالات متحده و عمان وابسته است که میتواند به یک شبکه سهجانبه متشکل از قدرتهای خارجی، دولتهای ساحلی و شرکتهای تجاری تبدیل شود. اما این ساختار به طور قطع پایدار نخواهد بود. در صورتی که ایران و عمان درباره مدیریت تردد در هرمز به توافق برسند، ممکن است بخشی از اقدامات نظامی کنونی به یک سازوکار منطقهای تغییر یابد.
**پیشرفتهای اخیر در مذاکرات ایران و عمان**
اخیراً، اخبار مثبتی از پیشرفت گفتوگوهای میان تهران و مسقط درباره مدیریت تردد و ایجاد مسیر موقت برای نفتکشها منتشر شده است. در این راستا، موضوع مینگذاری و ایمنی خطوط اصلی عبور در کانون توجه قرار گرفته است. ایالات متحده ادعا کرده که عملیات پاکسازی مینها در این مسیر را به پایان رسانده است. این اقدام میتواند در صورت تثبیت شرایط امنیتی، زمینهساز بازگشت دوباره به مسیرهای اصلی شود.
این تحول از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا به نظر میرسد که کریدور ادعایی جنوبی، از همان ابتدا به عنوان یک راهکار موقت در نظر گرفته شده است تا زمانی که مسیرهای اصلی دوباره قابل استفاده باشند. در این راستا، اقدامات ایالات متحده را باید نوعی “مهندسی بحران” تلقی کرد. در شرایطی که پایان جنگ به سرعت امکانپذیر نیست و تنگه همچنان ناامن است، واشنگتن در تلاش است پیامدهای اقتصادی ناشی از جنگ را مدیریت کند.
**چالشهای امنیتی در تنگه هرمز**
در کوتاهمدت، این استراتژی ممکن است نتیجهبخش باشد، اما در بلندمدت با سوالی جدی مواجه است: چه کسی باید امنیت تنگه هرمز را تامین کند؟ اگر پاسخ این باشد که ایالات متحده باید همواره نفتکشها را اسکورت کند، در واقع امنیت این آبراه بینالمللی به عملیاتی دائمی تبدیل خواهد شد که هزینهبر و از نظر حقوقی و سیاسی شکننده است. از سوی دیگر، اگر مسئولیت تامین امنیت به ایران و عمان واگذار شود، با توجه به بیاعتمادی موجود میان ایران و ایالات متحده، این مسئله پیچیدگیهای بیشتری به خود میگیرد.
به نظر میرسد راهحل پایدار در جایی میان این دو دیدگاه قرار دارد: یک سازوکار مشترک منطقهای و بینالمللی که ایمنی کشتیرانی و منافع کشورهای ساحلی را مدنظر قرار دهد. از منظر نظریه روابط بینالملل، این وضعیت میتواند نشاندهنده گذار از “امنیت یکجانبه” به “امنیت نهادمند” باشد. قدرت نظامی میتواند بهطور موقت مسیرها را امن کند، اما برای ایجاد نظم پایدار نیاز به قواعد و توافقات مشخص وجود دارد.
**چالشهای امنیتی دریایی در تنگه هرمز**
در نهایت، کریدور جنوبی تنها باید به عنوان یکی از اقدامهای موقتی از سوی ایالات متحده در راستای مدیریت بحران هرمز نگریسته شود. این کریدور به احیای بخشی از جریان نفت کمک کرده اما هنوز ماهیت اصلی بحران را تغییر نداده است. واقعیت این است که تنگه هرمز همچنان یکی از نقاط بحرانی میان جغرافیا، قدرت نظامی، اقتصاد انرژی و حقوق بینالملل به شمار میرود.
تجربههای جهانی نشان میدهد که امنیت پایدار دریایی معمولاً زمانی برقرار میشود که کشورهای ذینفع با یکدیگر به تنظیم قواعد عبور و ایمنی بپردازند. در مورد تنگه هرمز، حلوفصل مشکلات صرفاً با قدرت نظامی آمریکا یا تهدیدات ایران امکانپذیر نیست. در پیگیری این اهداف، کریدور جنوبی ممکن است تنها راهحلی موقت باشد که میتواند فشار را کاهش دهد اما ریشههای بحران را از بین نخواهد برد. به منظور ایجاد این مسیر، آمریکا در نظر دارد چندین عنصر را ترکیب کند: کاهش توان رصد ایران، پاکسازی مسیرها و ایجاد هماهنگی با دولتهای منطقه. با این حال، هیچیک از این عناصر به تنهایی کافی نیست و تنها در ترکیب با یکدیگر میتواند محیط عملیاتی امنتری را برای عبور کشتیها فراهم کند.### تبدیل کریدور جنوبی به یک سیستم امنیتی
کریدور جنوبی به تدریج از یک «مسیر دریایی» به یک «سیستم امنیتی» تبدیل شده است. در این سیستم، ایالات متحده نه تنها مسئول حفاظت از کشتیها است، بلکه مدیریت اطلاعات مربوط به آنها، هماهنگی زمان حرکت و ارزیابی تهدیدات را نیز در دست دارد. در مواقع ضروری، آمریکا از قابلیتهای هوایی و دریایی خود برای حمایت از این کشتیها بهره میگیرد. این تحولات مرز بین جنگ و تجارت را بهطور فاحشی محو کرده است و به همین خاطر نفتکشهای خصوصی به بخشی از معادلات نظامی تبدیل شدهاند. شرکتهای کشتیرانی مجبورند تصمیمات خود را بر مبنای شرایط در میدان جنگ اتخاذ کنند و بیمهگران باید خطرات احتمالی حملات را مد نظر قرار دهند.
دولتهای صادرکننده نفت نیز با چالش انتخاب مسیرهای انتقال مواجه هستند و نیروی دریایی باید امنیت این فعالیتها را تأمین کند. به این ترتیب، وضعیت تنگه هرمز به یک بحران قطعاً نظامی تبدیل نشده است؛ بلکه همزمان یک بحران امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی را نیز به وجود آورده است. در این میان، ایران توانایی کماکان بالایی برای اثرگذاری بر تنگه دارد. حملات به کشتیها و تهدید مسیرها نشان میدهد که تهران هنوز میتواند هزینه عبور از این آبها را افزایش دهد.
#### امکان عبور نفتکشها از بخش جنوبی تنگه هرمز
در این بین، ایالات متحده تلاش دارد فشارهای موجود را کاهش دهد. مقامات آمریکایی اعلام کردهاند که از زمان ایجاد سازوکارهای حفاظتی، صدها کشتی تجاری موفق به عبور از تنگه شدهاند، این نشان از واقعی بودن تلاشهای واشنگتن دارد. با این حال، دو واقعیت همزمان وجود دارد: ایران میتواند اختلالات ایجاد کند و آمریکا نیز در تلاش است تا این اختلالات را به حداقل برساند. لذا وضعیت کنونی را میتوان یک «موازنه شکننده دریا» نامید. هیچ طرفی به پیروزی کامل نرسیده است؛ ایران نتوانسته جریان انرژی را متوقف کند و آمریکا نیز نتوانسته تردد را به شرایط پیش از جنگ بازگرداند. این موازنه ممکن است تا زمان بروز تغییرات جدی در وضعیت جنگ، توافقات مربوط به مدیریت تنگه یا تغییر در تواناییهای تهدید نظامی ادامه یابد.
بهترین سناریو این است که مسیرهای موقت نظامی به یک سازوکار غیرنظامی و چندجانبه تبدیل شوند. باید توجه داشت که امنیت کشتیرانی نباید به حضور یک قدرت نظامی وابسته بماند. اما تا زمانی که جنگ ادامه دارد، صرفاً وجود حقوق قانونی نمیتواند امنیت کشتیها را تضمین کند. این تضاد بین «حق عبور» و «امکان عبور» به وضوح در بحران هرمز مشاهده میشود. ممکن است از نظر قانونی کشتیها حق عبور داشته باشند، اما در صورت مواجهه با تهدیدات، حق به تنهایی برای تأمین امنیت کافی نیست.
به همین دلیل، ایالات متحده سعی دارد با قدرت نظامی این شکاف را پر کند. اما این قدرت نیز محدود است. اگر مسیر جنوبی بهطور ثابت تحت پوشش نیروهای نظامی باشد، به معنای آن است که آزادی کشتیرانی همچنان به حالت عادی بازنگشته است. در صورتی که آمریکا از این امر کاسته و حضور خود را کم کند، احتمالاً ایران میتواند فشار بیشتری بر مسیرها وارد کند.
کریدور جنوبی در واقع یک راهحل موقتی به شمار میرود که ممکن است بخشی از فشارها را کاهش دهد، اما نمیتواند ریشه بحران را حل کند. از جنبه نظامی، آمریکا برای ایجاد این مسیر از چند عنصر استفاده کرده است: کاهش توان شناسایی ایران، پاکسازی مسیرهای دریایی، ایجاد مسیر نزدیک به سواحل عمان، طراحی زمان حرکت کشتیها، پوشش هوایی و همکاری با کشورهای منطقه.
کریدور بیانگر یک معادله سیاسی است که در حال حاضر تحت کنترل نظامی قرار دارد. ایالات متحده با هدف نشان دادن اینکه ایران نمیتواند اقتصاد جهانی را به سادگی گروگان بگیرد، اقداماتی را به عمل آورده است. از سوی دیگر، ایران نیز در تلاش است تا نشان دهد که تنگه هنوز یک ابزار راهبردی قدرتمند در دست دارد. در این رقابت، هدف اصلی آمریکا ممکن است نه «فتح هرمز»، بلکه کاهش ارزش اهرم هرمز باشد.### تنگه هرمز و چالشهای کنترل جریان انرژی
تنگه هرمز همچنان به عنوان یک نقطه حیاتی برای انتقال انرژی در سطح جهانی شناخته میشود. اگر ایالات متحده بتواند مسیرهای جایگزین را برای عبور نفت به وجود آورد، قدرت ایران در استفاده از این تنگه به عنوان یک ابزار فشار کاهش خواهد یافت. به همین دلیل، ایران بر آن است که با ناامن کردن این مسیر، نشان دهد که برتری نظامی آمریکا نمیتواند نقش جغرافیایی هرمز را به حاشیه براند.
این نبرد که به ظاهر میان ناوها و نفتکشها به وقوع میپیوندد، در واقع به یک رقابت عمیقتر در خصوص «قابلیت کنترل جریان» تخصیص یافته است. هدف آمریکا حفظ ثبات در جریان انرژی است.
ایران نیز به دنبال این است که نشان دهد میتواند هزینه عبور از تنگه هرمز را افزایش دهد. در این میان، کشتیها به بازیگران حقیقی این رقابت تبدیل شدهاند. در حالی که ایالات متحده به شکل تاکتیکی موفق به حفظ بخشی از جریان انرژی در این منطقه شده، مسیر جنوبی هنوز به صورت کامل به نفع هیچ کدام از طرفین محسوب نمیشود.
مشاهدات میدانی حاکی از آن است که تردد کشتیها به شدت کاهش یافته و بسیاری از آنها سعی در پنهان کردن موقعیت خود دارند. شرکتهای کشتیرانی با چالشهای جدی مواجهاند و ایران همچنان توانایی ایجاد اختلال در این مسیر را دارد. به همین خاطر، ایجاد یک «شریان اضطراری» در تنگه هرمز به معنای باز شدن کامل آن نیست.
قدرت دریایی در قرن بیستویکم تنها متکی به توان نظامی نیست. قدرت واقعی در مدیریت جریان، کنترل اطلاعات و کاهش ریسک نهفته است. در عین حال، تاریخ نشان میدهد هیچ کشوری قادر نیست یک نظم دریایی را صرفاً از طریق زور نظامی حفظ نماید. امنیت پایدار نیازمند توافقات سیاسی و حقوقی میباشد.
آینده تنگه هرمز بستگی به این دارد که آیا ایران، عمان، آمریکا و دیگر کشورهای ذینفع قادر به دستیابی به یک نظم دریایی قابل پیشبینی خواهند بود یا خیر. تا آن زمان، کریدور جنوبی آمریکا باید به عنوان یک تلاش مهم برای کنترل پیامدها در نظر گرفته شود، که اگرچه بخشی از جریان نفت را حفظ کرده، اما نتوانسته واقعیت بنیادی بحران را تغییر دهد.
این واقعیت همچنان معتبر است که تنگه هرمز به عنوان نقطهای حائلی میان جغرافیا، قدرت نظامی، اقتصاد انرژی و حقوق بینالملل باقی مانده است. سوال آینده این کریدور این است که آیا هرمز به یک آبراه بینالمللی با قواعد مشترک برمیگردد یا به محیطی تبدیل میشود که آزادی کشتیرانی تحت تاثیر موازنه قدرت Iran و America قرار میگیرد؟
پاسخ به این سوال تنها سرنوشت تنگه هرمز را تعیین نمیکند، بلکه بر امنیت انرژی جهانی، اعتبار قدرت دریایی آمریکا و برداشت از آزادی کشتیرانی در مناطق جنگی تاثیر خواهد گذاشت. به این ترتیب، کریدور جنوبی آمریکا باید به عنوان یکی از تحولات کلیدی در بحران هرمز دانسته شود، زیرا نشان میدهد که جنگ بر سر هرمز به مرحلهای وارد شده که در آن «کنترل جریان» به اندازه «کنترل آبراه» اهمیت پیدا کرده است.












