به گزارش خبرآنلاین، روزنامه خراسان در گزارشی نوشت که برخی از منتقدان، نوع ملاقات اخیر در چین را نشانهای از کاهش روابط میان تهران و پکن ارزیابی کردند و مسئول مربوطه در این زمینه را مورد انتقاد قرار دادند.
حسین مرعشی نیز ادعا کرد که چین برگزاری سفر محمدباقر قالیباف و توسعه مناسبات دو کشور را به شرایطی نظیر باز شدن تنگه هرمز، عدم اخذ عوارض، حل اختلافات با عربستان و حل مناقشات با آمریکا مشروط کرده است. اما دفتر نماینده ویژه ایران در امور چین بهطور رسمی این ادعا را رد کرد و تأکید کرد که مستندات معتبری برای این ادعا وجود ندارد.
با این حال، رد ادعای مرعشی به معنی نداشتن محاسبات چین در رابطه با مسائل مختلف مانند جنگ، تنگه هرمز و روابط ایران با همسایگان نیست. خطای اصلی در اینجا آن است که ممکن است تفاوتی بین شرطگذاری رسمی و در نظر گرفتن ملاحظات راهبردی قائل نشویم.
**چین را باید به درستی شناخت**
بخشی از قضاوتهای سریع درباره چین ناشی از فهم نادرست از ماهیت روابط بینالمللی است. کشورها بر مبنای دوستی یا شعارهای مشترک عمل نمیکنند؛ بلکه بر اساس محاسبات هزینه و فایده و منافع ملی خود تصمیمگیری میکنند. چین نه ایران را کنار گذاشته و نه وظیفهای دارد که در همه منازعات، بدون محاسبه با تهران همپیمان شود.
چین بهعنوان یک قدرت در حال ظهور، دارای منافع اقتصادی و تجاری گستردهای است. بنابراین، انتظار نمیرود که به ابزاری برای تقابل ایران با آمریکا یا کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل شود. همانگونه که تهران سیاستهای خود را بدون توجه به پکن تنظیم نمیکند، چین نیز نیازی به تطابق با نیازهای تاکتیکی ایران نخواهد داشت. هدف اصلی چین در دهههای آینده تثبیت موقعیت دو قطبی بین چین و آمریکا و جلوگیری از مهار قدرت خود است.
**نقش تنگه هرمز از نگاه چین**
تنگه هرمز به عنوان یک ابزار ژئوپلیتیکی برای ایران محسوب میشود، در حالی که برای چین، این تنگه بهعنوان یک مسیر حیاتی انرژی اهمیت دارد. پیشبینی میشود که تا سال ۲۰۲۵ روزانه نزدیک به ۱۵ میلیون بشکه نفت خام از هرمز عبور کند که چین و هند ۴۴ درصد از این صادرات را مصرف میکنند. بنابراین، عدم موافقت چین با مسدود کردن طولانیمدت هرمز به معنای همراهي با آمریکا نیست، بلکه نشانهای از آسیبپذیری اقتصادی چین در برابر خطرات انرژی است.
بحرانهای طولانی در خلیج فارس میتوانند به افزایش هزینه واردات چین و تقویت موقعیت تولیدکنندگان خارج از منطقه منجر شوند. آمریکا بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت دنیا، امکان افزایش قدرت مانور خود را پیدا میکند. بنابراین، بحران طولانیمدت در هرمز میتواند به انتقال کنترل انرژی از آسیا و خلیج فارس به آمریکا منجر شود.
**نقطه مشترک تهران و پکن کجاست؟**
چینیها به خوبی میدانند که یکی از اهداف فشار بر ایران، تکمیل زنجیره محاصره چین است. بیثباتی در ایران، آمریکا را به منابع انرژی و مسیرهای ترانزیتی نزدیکتر میکند. به همین دلیل، پکن با تحریمهای یکجانبه آمریکا مخالف است و خواستار فروپاشی ایران نیست. اما حمایت چین دارای محدودیتهایی است و تنها تا جایی ادامه مییابد که جنگ، ساختار انرژی منطقه و شرکای عرب این کشور را تهدید نکند. نگرانی اصلی چین این است که جنگهای فرسایشی نه تنها آمریکا، بلکه همچنین اقتصاد ایران و چین را تحت فشار قرار دهد.ایران با تأکید بر تقویت روابط خود با چین، تلاش دارد از نقاط قوت خود به عنوان اهرم فشار در برابر واشنگتن استفاده کند. این مسئله به تهران این امکان را میدهد که توانایی کنترل تنگه هرمز را به ابزاری برای کسب امتیاز در راستای تقویت قدرت خود تبدیل کند. سیاست خارجی ایران باید بر این نکته متمرکز باشد که از درگیر شدن در منازعاتی که تنها به نفع رقبای خود، مانند آمریکا، میانجامد، پرهیز کند.
تحلیل سادهانگارانه روابط ایران و چین به عنوان یک رابطه صرفاً حمایتی، اشتباهی بزرگ است. در حالی که چین به عنوان شریک راهبردی ایران شناخته میشود، این کشور به عنوان یک متحد نظامی در نظر گرفته نمیشود. قومیتهای موفق با چین زمانی تحقق مییابد که ایران به جای انتظار وفاداری بیقیدوشرط، تواناییهای خود را در راستای منافع پکن قرار دهد و به این کشور نشان دهد که یک ایران باثبات و قدرتمند، برای مقابله با آمریکا به مراتب سودمندتر از ایرانی درگیر در جنگهای بیپایان خواهد بود.












