**خبرآنلاین** – در ماههای اخیر، تنشهای نظامی در سطح آسیای غربی شدت گرفته است، که باور نادرستی را که سالها در میان برخی کشورها مطرح بوده، بر هم زده است. این تصور که میتوان ثبات را با وجود پایگاههای نظامی خارجی و خرید تسلیحات پیشرفته به دست آورد، تحت تأثیر قرار گرفته است. همچنین، این ایده که میتوان با استفاده از جنگ اقتصادی و حملات هوایی، کشورهایی مستقل مانند ایران را به تسلیم واداشت، نیز در حال شکلگیری است. برخی بازیگران اروپایی و منطقهای همچنان باور دارند که میتوانند اقدامات امنیتی علیه ایران را بدون تحمل عواقب آن ادامه دهند و در عین حال به توسعه اقتصادی و رفاه خود بپردازند.
واقعیتها نشان میدهند که فشارهای شدید و حملات نظامی نتوانستهاند ایران را تضعیف کنند یا روند پیشرفتهای فناورانه آن را متوقف سازند. این تجربیات به وضوح نشان میدهد که رویکردهای صفر به صفر در سیاست بینالملل منجر به نتایج منفی میشوند. امنیت و توسعه پایدار پدیدههایی مرتبط به هم هستند که نمیتوانند در مرزهای یک کشور محدود شوند. تحولات اخیر نشان دادهاند که هیچ کشوری نمیتواند در میان بیثباتی همسایگانش به امنیت دست یابد. برای خروج از این چرخه بحران، نیازمند یک تغییر بنیادین هستیم؛ تغییری که جایگزین اجبار با امنیت جمعی بومی شود.
**مقاومت در برابر محاصره و جنگ اقتصادی**
ریشه مشکلات کنونی در «چرخه امنیتیسازی» قرار دارد. ایالات متحده و اسرائیل طی سالهای متمادی، ایران را بهعنوان یک تهدید وجودی معرفی کردهاند که نیازمند اقداماتی غیرمعمول است. این رویکرد به توجیه تحریمها و اقداماتی منجر شده که حالتی فرامرزی و خصمانه را به خود گرفتهاند.
این استراتژی به نوعی پیشبینیپذیر بود. ایران برای مقابله با محاصره و جنگ اقتصادی، ناگزیر به اجرای اقداماتی در راستای دفاع از خود شد و تلاش کرد تا با افزایش غنیسازی هستهای، نشان دهد که به تسلیم نخواهد رسید. این اقدامات نیز به نوعی بهانهای برای تشدید فشارها و تأیید ادعاهای اولیه علیه ایران تبدیل شده است.
**ضرورت بازسازی اعتماد بر پایه احترام**
آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها اعلام کرده که ایران هرگز نخواسته است سلاح هستهای بسازد، با این حال، قدرتهای فرامنطقهای به این کشور اتهاماتی زده و مجازاتهایی را اعمال کردهاند که حتی از آنهایی که به کشورهای دارای زرادخانه هستهای اعمال میشود، فراتر رفته است. این اقدامات در ایران تصوری ایجاد کرده که پایبندی به هنجارهای بینالمللی به جای پاداش، باعث اعمال فشار بیشتر میشود. برای شکستن این چرخه معیوب، لازم است کشورها از تجربیات گذشته درس بگیرند و منطق تعامل را تغییر دهند. اگر ایالات متحده و همپیمانانش میخواهند اطمینان حاصل کنند که ایران به دکترین هستهای خود بازنگری نمیکند، باید فوراً تلاشها برای براندازی نظام سیاسی آن کشور از جمله از طریق فشار اقتصادی و نظامی را متوقف کنند. اعتماد باید بر پایه احترام و کرامت مردم ایران و رفاه آنها بنا شود.
شکست اندیشه حاصلجمع صفر در پرونده هستهای در حال نمایان شدن است. فشارهای حداکثری و اقدامات تنبیهی بارها با تناقضات خود به شکست انجامیده است. در طول مذاکراتی که منجر به توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) شد، شاهد بودیم که تغییر از رویکردهای حاصلجمع صفر به توافقهای مثبت چگونه توانست مشکلات عمیق را حل کند. ما ثابت کردیم که دیپلماسی و احترام متقابل میتواند بر خصومتهای طولانیمدت غلبه کند.## بازگشت به عادتهای تحمیلگر
توافق هستهای برجام بهعنوان یک دستاورد دیپلماتیک در حال حاضر مورد تهدید قرار گرفته است. این معاهده به دلیل بازگشت ایالات متحده به رویکردهای قدیمی تحمیلی دچار شکست شده است. ایالات متحده هرگز اجرای کامل تعهدات خود را جدی نگرفت و همچنان به اعمال تحریمها ادامه داد. در عین حال، اروپا بهعنوان یکی از حامیان این توافق به بهانههای سیاسی از حمایت خود دست برداشت و این مسئله به تضعیف برجام منجر شد. بدین ترتیب، ایران نیز ناچار به بازگشت به رویکرد مقاومت شد. همزمان، اروپا با نادیده گرفتن اصول حقوق بینالملل و ملاحظات دیپلماتیک، مانع از پیشبرد این همکاری بینالمللی گردید.
## جلوگیری از تغییر در دکترین هستهای
جهت جلوگیری از تغییر در دکترین هستهای ایران و شکستن بنبست کنونی، ضروری است که موضوع هستهای از یک بحران دائمی به عاملی برای همکاری علمی و اعتمادسازی تبدیل شود. جامعه جهانی باید به این واقعیت اذعان کند که دانش و توانمندیهای بومی ایران به راحتی از میان نخواهد رفت. بهترین راهکار این است که این توانمندی در راستای اهداف صلحآمیز به کار گرفته شود، بهویژه در زمینههای بحرانهای واقعی مانند تولید رادیوایزوتوپهای پزشکی.
به همین منظور، «شبکه خاورمیانهای پژوهش و پیشرفت هستهای» که به اختصار «مناره» نامیده میشود، بهعنوان یک ابزار چندجانبه مطرح میشود. این شبکه مکانیسمی را برای کشورهایی فراهم میآورد که به عدم برخورداری از سلاحهای هستهای متعهد هستند و این فرصت را برای همکاریهای علمی صلحآمیز فراهم میآورد.
## راه حلهای دیپلماتیک و منطقهای
برای حل بنبست هستهای، غرب خصوصاً کشورهای اروپایی باید این واقعیت را بپذیرند که ایران با هزینههای سنگین به حق غنیسازی دست یافته است. ایجاد یک کنسرسیوم چندجانبه برای غنیسازی سوخت میتواند تنها راهکار دیپلماتیک باقیمانده باشد. بهجای اعمال فشار بر ایران برای توقف کامل غنیسازی، باید ایران را ترغیب کرد تا در ایجاد تأسیسات مشترک غنیسازی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و شرکای بینالمللی همکاری کند. این کنسرسیوم قادر خواهد بود شفافیت را تضمین کند و به تأمین سوخت غیرنظامی کمک کند.
## امنیت منطقهای به جای امنیت خریدنی
تفاهمنامه هستهای نیازمند یک ساختار امن منطقهای است. آسیای غربی باید از فرض نادرست برتری نظامی بر همسایگان فاصله بگیرد و به جای آن بهسمت ایجاد «منطقهای قدرتمند» حرکت کند. این تغییر نیازمند ایجاد یک شبکه همکاری چندلایه است که دشمنی را به دوستی تبدیل کند. گفتوگو میان کشورهای ساحلی خلیج فارس و دیگر کشورها نظیر مصر و ترکیه میتواند آغازگر این روند باشد و بر پایه اصول حقوقی و قطعنامههای بینالمللی استوار گردد.
در این راستا، اقدامات عملی برای اعتمادسازی نظیر بستن توافقهای عدم تجاوز باید در دستور کار قرار گیرند.### ایجاد سازوکارهای همکاری در خلیج فارس و اصلاح مسیر آلمان
به تازگی پیشنهاداتی برای ایجاد ترتیباتی به منظور ممنوعیت استفاده از زور و جلوگیری از فراهم آوردن شرایطی برای اقدامات خصمانه در منطقه خلیج فارس مطرح شده است. با تکیه بر «ابتکار صلح هرمز»، کشورهای این منطقه میتوانند روشهایی برای تضمین آزادی کشتیرانی راهاندازی کنند. این اقدام به ویژه اهمیت دارد زیرا کشورهای کلیدی مانند دروازهبانهای تنگه هرمز نباید به خاطر تحریمهای فرامرزی از مزایای عبور و مرور محروم شوند. واقعیت این است که تحریمهای بینالمللی و ناوگانهای نظامی خارجی میتوانند بیثباتی را افزایش دهند و در نتیجه، تضمین منافع متقابل برای همه کشورها بهترین راه برای دستیابی به ثبات دریایی پایدار است.
در عین حال، شبکهای منسجم در منطقه باید به مدیریت چالشهای زیستمحیطی، از جمله کمبود آب و تغییرات اقلیمی، بپردازد. ایجاد یک صندوق توسعه منطقهای برای حمایت از بازسازی پس از منازعات نیز از دیگر پیشنهادات مطرح شده است.
#### کیفیسازی سیاست خارجی آلمان
در جهانی که به سمت ساختارهای چندقطبی پیش میرود، آلمان با چالشی راهبردی در زمینه سیاست و اقتصاد مواجه است. این کشور به طور تاریخی کمتر از دیگر بازیگران بزرگ به منابع انرژی در ساحل جنوبی خلیج فارس وابسته بوده و میتواند به عنوان یک شریک غیرسلطهگر در توسعه منطقهای شناخته شود. به منظور بهرهبرداری از این فرصت، برلین نیاز به خروج از وضعیت سکون دیپلماتیک کنونی دارد که به کاهش اعتبار بینالمللی آن منجر شده است.
حاکمان اروپایی به مدت طولانی تحت تأثیر تنشها و سیاستهای ایالات متحده بوده و منافع واضح اقتصادی و امنیتی خود را نادیده گرفتهاند. با این حال، درگیریهای خلیج فارس به طور مستقیم بر اروپا تأثیر میگذارد، از جمله افزایش موج پناهندگی و اختلال در زنجیره تأمین. توانایی اروپا در ترویج احترام به حقوق بینالملل و دیپلماسی میتواند به حل اختلافات و برقراری ثبات کمک کند.
آلمان در این شرایط میتواند نقشی کلیدی ایفا کند و رهبری پروژههای منطقهای را بر عهده بگیرد، تا علاوه بر بازپسگیری اعتبار دیپلماتیک، به ایجاد همسایگی پایدار و شکوفا برای اروپا کمک نماید. ادامه سیاستهای تهاجمی نه تنها به منافع آلمان و اروپا خدمت نمیکند، بلکه به برقراری صلح در آسیای غربی نیز کمکی نخواهد کرد. در این میان، راهکارهای دیپلماتیک باید در اولویت قرار گیرند، چرا که تنها با این رویکرد میتوان از جنگهای بیپایان و ناپایداری جلوگیری کرد.











