تماس با ما

تحول در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس: حرکت به سمت توسعه غیرنفتی / نفوذ آمریکا بر مسائل خلیج فارس به پایان رسیده است / سران خلیج فارس به دنبال گزینه‌های جدید هستند

تحول در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس: حرکت به سمت توسعه غیرنفتی / نفوذ آمریکا بر مسائل خلیج فارس به پایان رسیده است / سران خلیج فارس به دنبال گزینه‌های جدید هستند

**تحولات کشورهای حاشیه خلیج فارس به کانون توجهات جهانی تبدیل شده است**

تحولات سریع و چشمگیر در کشورهای حاشیه خلیج فارس در چند دهه اخیر، این منطقه را به محور اصلی مباحث توسعه، اقتصاد و جغرافیای سیاسی معاصر بدل کرده است. کشورهایی که تا نیمه قرن بیستم عمدتاً در چارچوب ساختارهای قبیله‌ای و اقتصاد محدود به حیات خود ادامه می‌دادند، طی چند دهه اخیر تغییرات عمیقی را تجربه کرده‌اند و امروز در بسیاری از ابعاد زیرساختی، فناوری، آموزشی و خدماتی در ردیف کشورهای پیشرفته قرار دارند. این گذار سریع که تحت عنوان «توسعه‌مداری» شناخته می‌شود، سوالاتی اساسی در خصوص ماهیت، بنیان‌ها و پیامدهای خود ایجاد کرده است.

به تازگی گفت‌وگویی با محمد مسجدجامعی در خصوص تحولات تاریخی این کشورها، از دوران پیش از نفت تا نقش فعلی آن‌ها در سطح منطقه‌ای و سیاست‌های توسعه‌محورشان، برگزار شد. این گفتگو در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴ در موسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر (مرام) انجام شد.

به‌طور کلی، کشورهای حاشیه خلیج فارس از جنبه‌های مختلف شباهت‌هایی دارند؛ آن‌ها کشورهایی نفتی با سوابق تاریخی و ساختار اجتماعی مشابه هستند. مرحله نخست تاریخ این کشورها، تا پیش از دهه ۵۰ قرن بیستم، که می‌توان آن را دوران زندگی در «شرایط تاریخی» نامید، به صورت زندگی قبیله‌ای با سازوکارهای سنتی معنا می‌شود. این مرحله وابسته به زمان قبل از کشف و استخراج نفت است.

از دهه ۵۰ به بعد، این کشورها به تدریج از وضعیت تاریخی خارج شدند. این تغییرات هم‌زمان نبودند؛ بحرین به دلیل کشف نفت پیش از جنگ جهانی دوم زودتر از دیگر کشورها تغییرات را آغاز کرد، در حالی که کویت و عربستان دومین و سومین کشورهایی بودند که این گذار را تجربه کردند. سپس امارات، قطر و عمان به ترتیب در مقاطع نهایی‌تری وارد این دوره شدند. در این مرحله، کشورها تلاش کردند تا از مزایای زندگی مدرن بهره‌مند شوند و همچنین برای مقابله با تهدیدات منطقه‌ای به ویژه نزدیکی به کشورهای غربی، به خصوص آمریکا، گرایش پیدا کردند.

دوره سوم، که از میانه دهه نود آغاز می‌شود، به وضوح با نقش پیشگام قطر مشخص می‌شود. این کشور تلاش کرد تا به متن تحولات جهانی ورود پیدا کند و در آن فعالیت نماید. میانجی‌گری‌های دولت قطر در این اوضاع، نمونه بارزی از تحولات بسیار محسوس در این کشورهاست.

کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، اقدام به اتخاذ سیاست‌های توسعه‌محور کردند. در این مرحله، هدف صرفاً حضور در تحولات نبود، بلکه برای پیگیری سیاست‌های توسعه‌محور برنامه‌ریزی کردند. این روند تحت تأثیر تغییرات مدیریتی در عربستان و ابوظبی با شتاب بیشتری به جلو رفت.

مرحله اخیر، که در آن سیاست‌های توسعه‌مدارانه در حال اجرا است، در حال حاضر شامل گستره‌ای از ویژگی‌ها از جمله تلاش برای کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی و تقویت ساختار اقتصادی و صنعتی داخلی این کشورها برای ورود به مسیر توسعه‌ای مؤثر است.در سال‌های اخیر، کشورهای خلیج فارس نتایج قابل توجهی در مسیر توسعه به دست آورده‌اند، هرچند با چالش‌ها و نواقص قابل توجهی نیز مواجه هستند. به عنوان مثال، در پنج سال گذشته، تعداد دانشگاه‌های عربستان که در رتبه‌بندی شانگهای قرار گرفته‌اند، سه برابر شده است، در حالی که در ایران این رقم به نصف کاهش یافته است. این امر نشانی از بهبود کیفی در ساختار آموزشی عربستان دارد. اگرچه این پیشرفت به تنهایی کافی نیست، اما نمایانگر حرکت سریع این کشورها در این زمینه است، حتی در کشوری با رویکرد محافظه‌کارانه مانند عمان.

با وجود اینکه کشورهای خلیج فارس به مرحله‌ای از توسعه وارد شده‌اند، این نوع توسعه به مدل کشورهای پیشرفته دیگر شباهت زیادی ندارد. در این راستا، مفهوم توسعه “شیخ‌نشینی” می‌تواند ناهمخوانی‌هایی با الگوهای رایج در کشورهایی مانند کره جنوبی داشته باشد. در چند دهه اخیر، کشورهایی مانند سنگاپور، تایوان و کره جنوبی شاهد تحولاتی چشم‌گیر بوده‌اند. برای مثال، سنگاپور که در گذشته کشور فقیری محسوب می‌شد، اکنون به یکی از نقاط مرکزی ترابری دریایی و مالی تبدیل شده است.

توسعه سنگاپور به معنای کسب اعتبار جهانی و ایجاد زیرساخت‌های لازم در بسیاری از حوزه‌هاست، به‌طوری که این کشور همواره به عنوان یک نمونه از حکمرانی شفاف و democratic شناخته شده است. برعکس، کشورهای خلیج فارس در زمینه سیاسی با کمبودهایی در ساختارهای دموکراتیک و پارلمانی مواجه هستند و این نکته باعث شده که نظام‌های سیاسی این کشورها همچنان ریشه در سنت‌های گذشته داشته باشند.

اگرچه در این کشورها پیشرفت‌هایی در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی مشاهده می‌شود، اما آزادی‌های فردی به شدت محدود است و دولت‌ها هیچ گونه تحملی نسبت به انتقادات ندارند. با وجود این محدودیت‌ها، این کشورها توانسته‌اند به سطوح فعلی توسعه برسند. مدل توسعه آن‌ها با رویکردهای کشورهای پیشرفته بسیار متفاوت است و مشکلات موجود در نظام‌های اجتماعی و سیاسی آن‌ها همچنان پابرجاست.### تغییرات اجتماعی و سیاسی در کشورهای عربی با تمرکز بر توسعه

در بررسی وضعیت کشورهای عربی، به‌ویژه در زمینه توسعه، می‌توان اذعان کرد که این کشورها به دنبال یک الگوی ساده توسعه هستند که شامل تغییرات بنیادی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی نمی‌شود. این الگو عمدتاً بر روی توسعه اقتصادی و همچنین اصلاحات محدود متمرکز است، برخلاف رویکردهای سنتی که توسعه را به تغییرات اجتماعی و سیاسی وابسته می‌دانند.

توسعه در این کشورهای عربی به فقط موارد اقتصادی محدود نمی‌باشد، بلکه جنبه‌های علمی، آکادمیک و فرهنگی نیز در اینجا وجود دارد. در کشورهای مانند قطر، حتی نوعی توسعه سیاسی مشاهده می‌شود. این توسعه‌ها با توجه به شرایط خاص داخلی هر کشور، الگوهای مختلفی را به خود گرفته‌اند.

نکته حائز اهمیت این است که این اصلاحات تحت تأثیر بافت اجتماعی این جوامع قرار دارند. در بسیاری از این کشورها، اصلاحات به‌جای اینکه از پایین به بالا آغاز شوند، از سطوح حاکمیتی شروع می‌شود و سپس به جامعه منتقل می‌شود. این شیوه در تضاد با تجربیات تاریخی کشورهای دیگر است که معمولاً از قاعده معکوس پیروی می‌کنند.

### تغییرات ایدئولوژیکی و نگرش مردم

علاوه بر این، ایدئولوژی‌های پیشین که زمانی در جوامع عربی تأثیرگذار بودند، از جمله پان‌عربیسم و گرایش‌های سوسیالیستی، در حال حاضر به حاشیه رانده شده یا به شدت تعدیل شده‌اند. امروز افراد بیش از هر چیزی، مسائل اقتصادی روزمره را در اولویت قرار می‌دهند و این کاهش حساسیت سیاسی در بسیاری از نقاط منطقه قابل مشاهده است.

با توجه به تحولات جهانی، نیز باید به شرایط جدید بین‌المللی اشاره کرد. بحران‌هایی همچون کرونا و جنگ اوکراین، دگرگونی‌های قابل توجهی در فضای سیاسی و امنیتی جهان ایجاد کرده‌اند. این شرایط برای کشورهای مختلف فرصت‌های جدیدی به‌وجود آورده که به‌ویژه در کشورهای خلیج فارس، به‌خوبی درک شده و از آن بهره‌برداری می‌شود.

نکته‌ای که نباید نادیده گرفته شود رشد سریع چین است. این رشد برای کشورهای غربی به چالش تبدیل شده و کشورهای عربی نیز متوجه این موضوع شده‌اند. این کشورها در طراحی مدل‌های توسعه خود، دیگر به‌طور کامل به غرب وابسته نیستند و تلاش می‌کنند گزینه‌های مستقل‌تری را در پیش بگیرند، هرچند که روابط با چین در برخی پروژه‌ها همچنان حائز اهمیت است.

در نهایت، این ترکیب از شرایط جدید و تهدیدهای منطقه‌ای که دیگر به شدت گذشته نیستند، به‌ویژه برای شیخ‌نشین‌ها، فضای مطلوب‌تری ایجاد کرده که به موفقیت اقدامات توسعه‌محور آنها کمک می‌کند. به‌عنوان نمونه، گروه‌هایی مانند اخوان‌المسلمین که در گذشته نگران‌کننده بودند، اکنون به شدت تضعیف شده و دیگر تهدیدی جدی به حساب نمی‌آیند. مسئولان این کشورها با استفاده از این شرایط، در حال طراحی و اجرای برنامه‌های توسعه‌ای خود هستند.در سال‌های اخیر، کشورهای حاشیه خلیج فارس شاهد کاهش تهدیدهای ایدئولوژیک و سیاسی بوده‌اند که این امر به آنها اجازه داده تا به توسعه پایدارتر و تمرکز بر پیشرفت‌های داخلی بپردازند. در این خصوص، پرسش‌های متعددی مطرح می‌شود، از جمله اینکه آیا می‌توان ادعا کرد که گروه‌های رادیکال و سازمان‌های افراطی در گذشته موانع قابل توجهی برای توسعه در این کشورها بوده‌اند و حذف یا تضعیف آنها به نوعی مسیر پیشرفت‌های کنونی را هموار کرده است؟

تاریخ نشان می‌دهد که این گروه‌ها همواره نگرانی‌های زیادی را ایجاد کرده‌اند. از دهه 1970 میلادی و در دوره سلطنت خالد و فهد، تلاش‌ها برای مدرن‌سازی جامعه عربستان به شدت با مقابله این گروه‌ها روبرو شد. جدی‌ترین چالش‌ها نیز پس از وقایع سال 1979 و قیام در مسجدالحرام به وقوع پیوست و علیرغم پایان آن رویداد، مخالفت‌ها ادامه یافت.

امروز، نه تنها تهدیدات داخلی بلکه تهدیدات خارجی ناشی از گروه‌هایی مانند داعش و القاعده نیز کاهش یافته است. در واقع، عمده این خطرات به تدریج ازبین رفته و کم‌رنگ شده‌اند.

حالا، موضوع حساسیت‌های اجتماعی در عربستان و کشورهای همسایه، مانند سوریه و عراق، قابل توجه است. بی‌ثباتی در این کشورها، به طور غیرمستقیم تأثیرات زیادی بر اجتماع عربستان و دیگر کشورهای مشابه گذاشته است. در سایه کاهش ناآرامی‌های ایدئولوژیک، هزینه‌های اجتماعی و معیشتی تبدیل به دغدغه اصلی جوامع شده و توجه به برنامه‌های توسعه‌ای افزایش یافته است.

به همین دلیل، امنیت و ثبات در این کشورهای حاشیه خلیج فارس به شدت وابسته به وضعیت همسایگانش بوده و در سال‌های گذشته، کشورهایی مانند امارات و عربستان به شدت نگران نفوذ اندیشه‌های افراطی بوده‌اند. برخلاف گذشته، امروز این نگرانی‌ها تا حدودی کاهش یافته و این کشورها به سوی سیاست‌های توسعه‌مدار حرکت کرده‌اند.

با این حال، فعالان سیاسی معتقدند که مرحله کنونی بسیار حساس و خطرناک است. به عبارت دیگر، توسعه‌مداری در کشورهای حاشیه خلیج فارس به مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی بستگی دارد که کاهش افراط‌گرایی، تغییرات فرهنگی و توجه به اولویت‌های جدید اجتماعی از جمله این عوامل هستند.در پی تحولات جهانی از جمله رشد اقتصادی چین، پیامدهای ناشی از پاندمی کرونا و جنگ اوکراین، سؤال مطرح می‌شود که چگونه ساختارهای سنتی و قبیله‌ای در کشورهای مختلف، که معمولاً به‌عنوان مانعی برای توسعه تلقی می‌شوند، به عاملی برای انسجام و تسهیل توسعه در این کشورها تبدیل شده‌اند.

این موضوع در کتابی تحت عنوان «تحول ثبات در خلیج‌فارس» به‌طور جامع مورد بررسی قرار گرفته و توضیح داده شده که چگونه ساختار قبیله‌ای در کشورهای منطقه، انتقال آن‌ها از دوران پیش از کشف نفت به دوران پساکشف را تسهیل کرده است. این فاز انتقال، حساس و ناپایدار است و تزریق ناگهانی ثروت به جامعه می‌تواند منجر به مشکلات اجتماعی و سیاسی و حتی تهدید حاکمیت شود.

در این میان، باید به تفاوت وضعیت عربستان و بحرین اشاره کرد، به‌ویژه در عربستان که شرایط متفاوتی دارد.

از سوی دیگر، مرزهای قبیله‌ای سنتی که به‌طور واضح تعیین می‌شدند، به‌دلیل شرایط جدید، به شدت کاهش یافته‌اند. حساسیت‌های قبیله‌ای که در گذشته حاکم بودند، امروزه کمتر دیده می‌شوند. مثالی از این تحول، ماجرای پروژه «نئوم» است که ظرف چند سال اخیر اتفاق افتاد و در آن فردی در برابر تملک زمین خود به شدت مقاومت کرد، لیکن این نوع واکنش‌ها امروز به چشم نمی‌آید و به‌نظر می‌رسد در سال‌های اخیر به‌طور کلی کاهش یافته‌اند.

تحولات اجتماعی و بخصوص شکل‌گیری فضای مجازی، از عوامل مؤثر در تضعیف مرزهای قبیله‌ای به‌شمار می‌روند. امروزه، حساسیت‌های قبیله‌ای به تدریج جای خود را به هویت ملی داده است. کشورهای منطقه توانسته‌اند نوعی «افتخار ملی» را در میان شهروندان خود نهادینه کنند، به‌طوری که امروز یک شهروند سعودی به ملیت خود و پاسپورتش افتخار می‌کند.

این تغییرات نشان‌دهنده تضعیف حساسیت‌های قبیله‌ای است که تا چندی پیش نفوذ زیادی داشتند. همچنین، حساسیت‌های طایفی نیز تحت تأثیر این تحولات قرار گرفته و به‌طرز قابل توجهی کاهش یافته است، اگرچه هنوز عوامل مختلفی در این زمینه وجود دارد که نیاز به بررسی بیشتری دارد.در شرایط فعلی، تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان عرب، به‌ویژه در کشورهای خلیج‌فارس، به گونه‌ای پیش رفته است که حساسیت‌های طایفی دیگر امکان بروز و تشدید ندارند. فضای رسانه‌ای و اجتماعی موجود سبب کاهش بسترهای ایجاد تنش‌های طایفی شده و این تغییرات به‌ویژه پس از اوج بهار عربی محسوس است.

در همین راستا، با توجه به افزایش نفوذ چین در عرصه‌های اقتصادی و ژئواستراتژیک، سوالی مطرح می‌شود: چین چه نقشی در «توسعه‌مدار شدن» کشورهای خلیج فارس ایفا کرده است و این کشورها چگونه از پیشرفت‌های سریع اقتصادی و فناوری چین استفاده کرده‌اند؟

چین در دو دهه اخیر، به‌ویژه در یک دهه گذشته، رشد چشمگیری در حوزه‌های علمی و تجاری داشته و جایگاه بین‌المللی‌اش به مراتب گسترش یافته است. به این ترتیب، این کشور به یک بازیگر حیاتی در منطقه خلیج فارس تبدیل شده است.

چین، در سیاست خارجی خود، برای برقراری ارتباط با کشورهای مختلف از جمله شیخ‌نشین‌های خلیج فارس، محدودیت‌هایی که کشورهای غربی معمولاً اعمال می‌کنند، ندارد. رویکرد چین مبتنی بر اصل «برد ـ برد» است و حاکمیت‌های کنونی را به رسمی می‌شناسد، بدون اینکه بخواهد در امور داخلی کشورها دخالت کند. این روش به چین این امکان را می‌دهد که به عنوان یک شریک قابل‌اعتماد و کم‌هزینه‌تر نسبت به غرب شناخته شود.

چین به عنوان «کارخانه جهان» شناخته می‌شود و کالاهای متنوعی تولید می‌کند که در کشورهای خلیج فارس مشتری‌های قابل توجهی دارند. برخی کشورها مانند امارات و عربستان نقش توزیع‌کننده این کالاها را ایفا می‌کنند و کالاها را به بازارهای دیگر صادر می‌کنند.

همچنین، چین در سال‌های اخیر در زمینه پروژه‌های زیرساختی، چه در داخل کشور خود و چه در کشورهای دیگر، موفقیت‌های چشمگیری داشته است. این ویژگی باعث می‌شود که چین به عنوان شریک مناسبی برای کشورهای خلیج فارس در پروژه‌های زیرساختی مانند جاده‌سازی، ساخت بندر و توسعه صنایع نظامی به شمار آید.

با توجه به تحقیر و تهدیدهایی که این کشورها از سوی غرب تجربه کرده‌اند، تمایل به سمت چین به عنوان یک گزینه مطمئن و جایگزین طبیعی است. این روند به ویژه پس از روی کار آمدن ترامپ تحت‌الشعاع تغییراتی قرار گرفت، اما اهمیت چین در برنامه‌های توسعه‌ای و زیرساختی همچنان پابرجاست و به نظر می‌رسد در آینده نیز باقی خواهد ماند.### توسعه پایدار در کشورهای خلیج فارس: تغییرات و چالش‌ها

مفهوم «توسعه پایدار» در دنیای امروز نسبت به گذشته دستخوش تغییرات زیادی شده است. در حال حاضر، سوال اصلی این نیست که آیا توسعه باید به طور همزمان در ابعاد سیاسی و اجتماعی صورت گیرد، بلکه این است که آیا یک کشور می‌تواند در شرایط متغیر و سریع کنونی دوام بیاورد و خود را با تغییرات اطراف همگام کند. کشورهای خلیج فارس در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که در این زمینه قابلیت‌های بالایی دارند.

این کشورهای منطقه در زمینه‌های مختلف از جمله فناوری اطلاعات، دولت الکترونیک، مدل‌های بدون کاغذ و هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری‌های چشمگیری انجام داده‌اند. توجه ویژه آنها به پرورش نیروی انسانی نخبه و علمی در حوزه‌های نوآورانه، فضای جدیدی برای آنها ایجاد کرده است. دانشگاه‌های این کشورها عملکرد مطلوبی از خود نشان داده‌اند و قادر به جذب استادان و دانشجویان ایرانی نیز بوده‌اند. بنابراین، توسعه این کشورها تنها به حوزه اقتصادی محدود نمی‌شود و در ابعاد علمی و فناورانه نیز نمود دارد.

این تغییرات در برداشت از «توسعه پایدار» را نمی‌توان نادیده گرفت. لازم به ذکر است که نظرات درباره این کشورها اغلب دچار تفرط و تفریط است. برخی هنوز به تصویر تاریخی پیش از کشف نفت نگاه می‌کنند و تحولات چشمگیر این کشورها در حدود هفتاد سال اخیر، به خصوص در سه دهه گذشته را نادیده می‌گیرند. از سوی دیگر، برخی دیگر این کشورها را فراتر از ظرفیت‌های واقعی آنها ارزیابی می‌کنند. هردو این دیدگاه‌ها نادرست هستند.

برای روشن‌تر شدن این موضوع می‌توان به یک نمونه تاریخی اشاره کرد. پس از بحران نفتی ۱۹۷۳، تصورات غربی‌ها درباره مردم این کشورها به شدت تحقیرآمیز بود. کاریکاتورها و مطالب آن زمان، معمولاً شیخ‌نشین‌ها را در قالب‌های خاصی نشان می‌دادند. اما با گذشت زمان، غربی‌ها واقعیت جدید این منطقه را درک کردند و دریافتند که شرایط تغییر کرده است.

با این حال، برخی از ما هنوز در تصورات قدیمی باقی مانده‌ایم که مانع درک درست از واقعیت امروز این کشورها می‌شود. گروهی که تصویری کاملاً مثبت از آنها ارائه می‌دهند نیز دچار تفکر اشتباهی هستند. هر دو نگاه، فهم واقعیات موجود را مختل می‌کند.

### تأثیر نفت بر توسعه کشورهای خلیج فارس

با توجه به نقش تعیین‌کننده نفت در ساختار اقتصادی و سیاسی کشورهای خلیج فارس، باید پرسید که نفت امروز چه تأثیری بر روند توسعه این کشورها دارد؟ واقعیت این است که نقش نفت دیگر به وضوح گذشته خود را ندارد. این کشورها هنوز به مرحله‌ای نرسیده‌اند که کاملاً از «دوران نفت» عبور کنند، اما به طور جدی در حال کاهش وابستگی خود به نفت هستند. در حال حاضر، درآمد بخش‌های غیرنفتی در بسیاری از این کشورها، بسیار بیشتر از درآمد حاصل از نفت شده است.

به عنوان مثال، در برخی از کشورهای خلیج فارس، درآمدهای حاصل از توریسم، خدمات، حمل‌ونقل و حتی خدمات آموزشی به مراتب بالاتر از درآمد نفت است. هرچند این وضعیت برای همه کشورها یکسان نیست و برخی هنوز وابستگی اقتصادی بیشتری به نفت دارند، بسیاری از آنها استراتژی‌هایی را برای کاهش این وابستگی تدوین کرده‌اند.

علاوه بر این، تحولات در زمینه انرژی نیز تأثیر قابل توجهی در این روند دارند. این کشورها به تازگی سرمایه‌گذاری‌های کلانی در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر، به ویژه در تولید برق، انجام داده‌اند. در برخی موارد، میزان تولید انرژی تجدیدپذیر به حدی رسیده است که می‌تواند به تدریج وابستگی به نفت را کاهش دهد.### آینده توسعه کشورها پس از نفت

کشورهای حوزه خلیج فارس به تدریج در حال تغییر رویکرد خود از نفت به سمت دیگر منابع توسعه هستند. به نظر می‌رسد که نفت دیگر به عنوان محور اصلی توسعه این کشورها مطرح نمی‌شود و برنامه‌های آینده آن‌ها وابسته به منابع دیگری خواهد بود.

### کویت: تغییرات تدریجی در روند توسعه

در مقایسه با کشورهای همسایه مانند امارات و قطر، کویت در سال‌های اخیر رشد کمتری را تجربه کرده است. عواملی همچون تاریخ و اشغال این کشور توسط عراق تأثیر به‌سزایی در روند توسعه کویت داشته است. پیش از این اشغال، کویت از جمله کشورهای پیشرفته و مدرن خلیج فارس محسوب می‌شد و دارای پارلمان و فضای سیاسی باز بود.

کویت در عرصه رسانه نیز پیشتاز بود و زیرساخت‌های اجتماعی و اداری خود را به خوبی مدرن کرده بود. علاوه بر این، این کشور به عنوان یک مقصد مهم برای مهاجران از جمله فلسطینی‌ها شناخته می‌شود. کویت همچنین از نظر اقتصادی به عنوان یکی از بخشنده‌ترین کشورهای عربی در کمک به کشورهای فقیر فعالیت می‌کرد.

اما پس از اشغال، کویت تحت تأثیر یک شوک تاریخی قرار گرفت و سیاست‌های محتاطانه‌ای را در پیش گرفت که هنوز هم ادامه دارد. این موضوع به تدریج منجر به تغییر در ادراک عمومی از هویت ملی شد.

اکنون کویت به تدریج در حال تلاش برای بازگشت به مسیر توسعه است. با تدوین برنامه‌های توسعه‌ای جدید، دولت کویت در صدد است تا فضای اجتماعی و اقتصادی کشور را باز کند، هرچند که اثرات منفی آن شوک تاریخی هنوز در جامعه دیده می‌شود.

### تغییر رویکرد شیخ‌نشین‌ها به روابط بین‌المللی

توجه شیخ‌نشین‌های خلیج فارس به چین از دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ آغاز شد. در این دوران، روابط این کشورها با آمریکا تحت فشار قرار گرفت و بسیاری از رهبران احساس کردند که باید به دنبال گزینه‌های جدیدی برای تعامل خارجی باشند. برخوردهای تحقیرآمیز ترامپ با مقامات این کشورها، به ویژه در دیدار با امیر کویت، به شدت این احساس را تشدید کرد.

در دوران بایدن، سیاست این کشورها نسبت به آمریکا تغییراتی را به خود دیده است. با ظهور قدرت‌های جدید مانند چین و روسیه، گزینه‌های استراتژیک جدیدی برای همکاری در دسترس قرار گرفته‌اند که بر روابط این کشورها با آمریکا تأثیر گذاشته است.در پی افزایش قدرت کشورهای خاص در عرصه صنعتی و تجاری، بروز بحران‌های جهانی مانند شیوع ویروس کرونا و تنش‌های اوکراین تأثیراتی عمیق بر روابط بین‌المللی داشته است. این تحولات باعث گردید که کشورها به سمت نزدیکی به روسیه گرایش بیشتری پیدا کنند. به عنوان مثال، دیدار اخیر ولادیمیر پوتین با محمد بن زاید، رئیس‌امارات متحده عربی، به خوبی نشان‌دهنده این تمایل است؛ پوتین شخصاً برای استقبال از او به فرودگاه رفت و نشان داد که این روابط به ویژه بعد از حوادثی همچون ماجرای خاشقچی تقویت شده است.

از سوی دیگر، چین با ایفای نقش برجسته‌ای در این معادلات، به یک بازیگر کلیدی تبدیل گردیده است. همکاری‌های دوطرفه چین با این کشورها به طور چشمگیری افزایش یافته و یکی از نقاط عطف این روابط، مداخله چین به عنوان میانجی برای بهبود روابط ایران و عربستان بوده است. این مسئله نشان می‌دهد که هر سه کشور با تمایل به پذیرش چین به عنوان محور این فرآیند، بر اهمیت نقش آفرینی چین در عرصه دیپلماسی تأکید دارند.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *