**خبرگزاری خبرآنلاین -** در عرصه شطرنج سیاسی خاورمیانه، بیشتر توجهات به سمت قدرتهای بزرگ و تأثیرگذار مانند ایران، عربستان، مصر، اسرائیل و ترکیه معطوف میشود. اما در این میان، دو کشور کوچک حاشیه خلیج فارس، یعنی قطر و امارات متحده عربی، با جمعیت محدود و سرزمینی کوچک، بهطور قابل توجهی نقشی فراتر از اندازه خود ایفا میکنند. این کشورها نه تنها ناظر تحولات منطقهای نیستند، بلکه به عنوان بازیگران فعال و sometimes جنجالی در صحنه حاضر هستند. با استفاده از منابع سرشار نفت و گاز، شبکههای رسانهای قوی، سرمایهگذاری های کلان و رویکرد دیپلماتیک پویا، این کشورها توانستهاند در معادلات خاورمیانه تأثیرگذار باشند. قطر و امارات با استراتژیهای متفاوت خود، نشانههایی از فعالیتشان را در مناطق مختلفی از خاورمیانه مانند سوریه، عراق، سومالی، سودان و لیبی بهجا گذاشتهاند. حضور فعال این دو کشور و سیاستهای متضاد آنها، معادلات منطقه را پیچیدهتر ساخته و مسابقهای چندلایه و غیرقابل پیشبینی را در خاورمیانه بهوجود آورده است.
### قطر: دیپلماسی نرم، رسانه و میانجیگری
قطر، کشور کوچک و دارای جمعیتی محدود، با اتکاء به منابع عظیم گاز طبیعی و درآمدهای بالا از صادرات انرژی، از مرزهای جغرافیایی خود فراتر رفته است. این کشور با بهرهگیری از ثروت اقتصادی، شبکه بزرگ رسانهای الجزیره و دیپلماسی فعال، رویکردی مبتنی بر قدرت نرم و میانجیگری را اتخاذ کرده است. الجزیره به یکی از صداهای تأثیرگذار در جهان عرب تبدیل شده و عملاً به یک ابزار رسانهای برای سیاست خارجی قطر محسوب میشود. با این حال، فعالیتهای دوحه تنها محدود به رسانه نیست؛ این کشور با میزبانی گروههای سیاسی مختلف، از طالبان تا جنبشهای فلسطینی، به یک مرکز دیپلماتیک تبدیل شده است.
در بحران سوریه، قطر بهطور فعال از مخالفان دولت بشار اسد حمایت مالی و سیاسی کرد و برآوردها نشان میدهد که دوحه میلیاردها دلار برای کمک به این گروهها هزینه کرده است. در عراق پس از صدام، قطر با حفظ روابط با شیعه، سنی و کردها، نقش میانجی را ایفا کرده و میزبان کنفرانسهای آشتی ملی بوده است. در لبنان، این کشور با میزبانی مذاکرات دوحه در سال ۲۰۰۸ به بنبستی که در آن زمان وجود داشت پایان داد و اعتبار خود را بهعنوان یک ثباتبخش تثبیت کرد.
یکی از نقاط قوت دیپلماسی قطر، نقش آن در افغانستان است. دوحه از سال ۲۰۱۳ میزبان دفتر سیاسی طالبان بوده و به محور اصلی ارتباطات میان این گروه، آمریکا و جامعه جهانی تبدیل شده است. مذاکرات مهم بین آمریکا و طالبان که به خروج نیروهای آمریکایی در ۲۰۲۱ منجر شد، در قطر انجام شد و جایگاه این کشور را بهعنوان بازیگری کلیدی در بحران افغانستان تقویت کرد.
در مورد فلسطین، قطر با ارائه کمکهای نقدی و سوختی، به ضامن بقای اقتصادی نوار غزه تبدیل شده است. این کمکها شامل پرداخت حقوق به کارکنان دولت حماس و تأمین انرژی است. همچنین، در دیگر مناطق مانند سومالی و سودان نیز قطر با کمکها و سرمایهگذاریهای اقتصادی نفوذ خود را افزایش داده و در بحران یمن به تقویت موضع انتقادی پرداخته است. بهطور کلی، قطر با بهرهگیری از ظرفیتهای اقتصادی، رسانهای و دیپلماتیک خود، در بحرانهای بزرگ منطقه تأثیرگذار بوده و نشان میدهد که در صحنه ژئوپلیتیک خاورمیانه حتی کشورهای کوچک میتوانند نقش قابل توجهی ایفا کنند.### **امارات: نیرویی نوظهور با جاهطلبیهای منطقهای**
امارات متحده عربی در سالهای اخیر به یکی از بازیگران بارز و تأثیرگذار خاورمیانه تبدیل شده است. این کشور با اندازه کوچک جغرافیایی، اما جاهطلبیهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی بزرگی در سر دارد. امضای پیمان تاریخی «ابراهیم» در سال ۲۰۲۰، نقطه عطفی در سیاستهای این کشور به شمار میرود که به عادیسازی روابط با اسرائیل انجامید و تحولاتی اساسی را در جهان عرب رقم زد. ابوظبی این اقدام را بهعنوان «گامی به سوی توقف اشغالگری و فرصتآفرینی برای صلح» معرفی کرده و در پی تثبیت موقعیت خود بهعنوان یک قدرت نوظهور در معادلات امنیتی و سیاسی منطقه بوده است.
امارات فراتر از موضوع فلسطین، در عرصههای مختلف نفوذ خود را گسترش داده است. این کشور با دولت عراق روابط استراتژیک قویتری برقرار کرده و سرمایهگذاریهای چشمگیری در بخش انرژی انجام داده است. در کشورهای مانند اردن و مراکش نیز، کمکهای مالی امارات، نفوذ اقتصادی و سیاسی آن را تضعیف نکرده است. سیاست خارجی امارات عمدتاً بر پایه قدرت سخت و افزایش نفوذ امنیتی-اقتصادی پایهریزی شده است. تحت رهبری شیخ محمد بن زاید آل نهیان، این کشور کمتر به تعامل با گروههای غیردولتی روی آورده و بیشتر بر ایجاد ائتلاف با دولتهای مقتدر و ایجاد پایگاههای نظامی تمرکز کرده است.
مخالفت شدید با اخوانالمسلمین و سایر گروههای اسلام سیاسی بخشی کلیدی از این رویکرد است. جنگ یمن بهعنوان نمونهای بارز از سیاستهای ابوظبی به شمار میرود. در این جنگ، امارات به همراه عربستان سعودی وارد ائتلاف شده ولی به سرعت به دنبال اهداف مستقل خود بوده است. استقرار نیروهای زمینی و حمایت از شبهنظامیان محلی همچون تیپهای «عمالیق» در سواحل غربی یمن، نشانهای از جاهطلبی ژئوپلیتیک این کشور برای کنترل مسیرهای دریایی حیاتی است. این مداخله منجر به شکاف عمیقتری با عربستان شده و امارات با حمایت از «شورای انتقالی جنوب» در واقع به رقیب ریاض در یمن تبدیل شده است.
در سودان نیز، امارات نقش تعیینکنندهای ایفا کرده است. پس از سقوط عمر البشیر، به همراه عربستان، کمکهای مالی بزرگی برای تسهیل انتقال قدرت ارائه داده و بهخصوص از ژنرال محمد حمدان دقلو (حمدتی) حمایت کرده است. این حمایتها به او کمک کرده که در رقابت با ژنرال البرهان، رئیس شورای حاکمیت، موضع قویتری اتخاذ کند و بحران درونی سودان را تشدید کند.
در سومالیلند، با ساخت بندر «بربره» و ایجاد پایگاه نظامی، امارات حضور خود را مستحکمتر کرده است. همچنین در اریتره نیز با ایجاد پایگاهی در بندر «عصب» به دنبال کنترل بیشتر بر کریدورهای دریایی است. این اقدامات نشاندهنده تلاش امارات برای ساخت امپراتوری اقتصادی-امنیتی است که از خلیج فارس تا دریای سرخ و شاخ آفریقا منتشر میشود.
امارات با ترکیب قدرت سخت و سرمایهگذاری اقتصادی، توانسته بیش از اندازه جغرافیایی خود نفوذ پیدا کند؛ اما چنین جاهطلبیهایی بهویژه در یمن و سودان، نه تنها به افزایش قدرت ابوظبی کمک کرده بلکه به تشدید بحرانها و بیثباتیهای منطقهای نیز دامن زده است. در مجموع، فعالیتهای تأثیرگذار و گاهاً بحثبرانگیز امارات بهخوبی نشاندهنده تلاش این کشور برای تبدیل شدن به مهرهای جدی و تعیینکننده در شطرنج ژئوپلیتیک خاورمیانه است.### نتیجهگیری
امارات متحده عربی و قطر توانستهاند با وجود حجم کوچک جغرافیایی و جمعیت محدود، در دینامیک ژئوپلیتیک خاورمیانه نقشی کلیدی ایفا کنند. این کشورها نشان دادهاند که قادرند تحولات منطقهای را تسریع یا کند نمایند، از گروههای خاصی حمایت کنند و یا در برابر آنان قرار گیرند، و به عنوان بازیگران وزین در معادلات منطقهای عمل کنند. اما این نقشآفرینی گسترده با خطرات قابل توجهی نیز مواجه است. تقابل مستقیم با قدرتهای بزرگتر، درگیری در جنگهای بیپایان، و تبدیل شدن به هدف گروههای مخالف از جمله تهدیدات محسوب میشود.
حملات اخیر، از جمله عملیات اسرائیل علیه قطر و بمباران نیروهای مرتبط با امارات توسط عربستان در یمن، به وضوح نشاندهنده این خطرات است. گسترش بیش از حد دامنه منافع این کشورها میتواند منجر به تحلیل رفتن منابع آنها و در معرض انتقادهای بینالمللی قرار دادنشان شود.
آینده این دو کشور نشان خواهد داد که آیا توان خواهند داشت تا این نقش و مسئولیتها را به درستی مدیریت کنند و تعادلی میان جاهطلبیها و ثبات داخلی برقرار نمایند، یا اینکه ناگزیر خواهند شد تا دامنه نفوذ خود را با واقعیتهای پیچیده و دشوار منطقهای تطبیق دهند. آنچه مسلم است، درک ساختار فعلی خاورمیانه بدون توجه به تأثیر و رقابتهای این «بازیگران کوچک در صحنه بزرگ» امکانپذیر نخواهد بود؛ چرا که هر اقدام آنها میتواند هم فرصتهایی جدید بهوجود آورد و هم تهدیداتی جدی برای ثبات منطقه ایجاد کند.











