**تحولات دریایی در سوریه و پیامدهای آن بر ژئوپلیتیک منطقه**
تحولات اخیر در ساحل سوریه، بهویژه در شهرهای لاذقیه و طرطوس، نشاندهنده ورود این کشور به یک مرحله جدید از منازعه بر سر ساختار دولت است. شیخ غزال غزال، رئیس شورای اسلامی علویان سوریه، با فراخوانهای خود و تظاهرات علویان به شعار «فدرالیسم میخواهیم» به تحولات عمیقتری اشاره دارد. این رخدادها تنها به عنوان اعتراضات محلی یا مطالبات حقوق اقلیتها قابل تفسیر نیستند و به تغییر جدی در جایگاه اجتماعی علویان دلالت دارند.
در دهههای اخیر، ساحل سوریه به عنوان نقطه کانونی بین سه مؤلفه مهم: ارتباط اجتماعی-سیاسی دولت دمشق، عمق استراتژیک روسیه در مدیترانه و سپر امنیتی برای ساختار قدرت مرکزی، عمل کرده است. با این حال، جنگ داخلی و ظهور گروههای شورشی نظیر تحریرالشام، این پیوند تاریخی را تضعیف کرده و علویان را در وضعیت نابسامانی قرار دادهاند. اکنون فدرالیسم به «مکانیزم بقا» برای علویان تبدیل شده است.
تجربه خشونتهای میدانی و برخوردهای فرقهای از سوی حاکمان جدید دمشق، موجب شده تا علویان به دنبال راهحلهای سرزمینی باشند. واکنشهای خشن از سوی گروههای شورشی به معترضان علوی، حس خطر را در این جامعه تقویت کرده و فدرالیسم را به یک نیاز امنیتی تبدیل کرده است. این تحولات تنها به جامعه علوی محدود نمیشود و تأثیرات گستردهتری بر آینده سوریه خواهد داشت.
فدرالیسم علوی در ساحل سوریه همچنین کارکردهای ژئوپلیتیکی مهمی دارد که به مسائل امنیت ملی ترکیه و رفتار بازیگران فرامنطقهای مرتبط میشود. سناریوهای امنیتی برای ترکیه، به ویژه در مورد کردها، نقش قابل توجهی در این تحولات دارد. ایجاد یک منطقه خودمختار علوی میتواند مانع عبور کردها از غرب فرات و رسیدن به مدیترانه شود که در نهایت مشروعیتزدایی از پروژههای کردها را به همراه خواهد داشت.
این تغییرات تأثیراتی فراتر از جغرافیای سوریه دارند. رقابت میان کردها و علویان در مناطق آنتاکیه و اسکندرون به نفع علویان خواهد بود و ایجاد یک اقلیم علوی، حتی اگر ضعیف باشد، میتواند به تقویت هویت و جایگاه اجتماعی علویان هاتای در برابر کردها کمک کند. در این راستا، تهدیدات ناشی از کردها برای ترکیه به یک خط قرمز تبدیل شده و یک اقلیم علوی کنترلپذیر به مراتب کمهزینهتر از چالشهای ناشی از یک کریدور کردی به مدیترانه محسوب میشود.### تجزیهوتحلیل راهبردها در غرب آسیا
در منطقه غرب آسیا، موضوع تجزیه و نقش آن در تحولات قومی، بهویژه در مورد آذربایجان، بهطور فزایندهای مورد توجه قرار گرفته است. آذربایجان در زنجیره تحرکات قومی بهعنوان یک نقطه کلیدی شناخته میشود که میتواند بر دوقطبیهای محلی تأثیر بگذارد.
خوزستان نیز بهعنوان یک استان استراتژیک، نیاز به تقویت هویت عربی ایرانی خود دارد تا بتواند در برابر چالشهای ملی و قومی مقاومت کند. این در حالی است که بلوچستان، با تنشهای قومی و نبردهای تجاری، به بستری برای تجزیه و تحلیلهای عمیقتری درباره تضادهای محلی تبدیل شده است.
ترکزبانان ایران بهعنوان عناصر کلیدی در تاریخ و سیاست ژئوپلیتیکی کشور، در فرایند هویتیابی ملی نقش مهمی ایفا میکنند. از سوی دیگر، پانترکیسم بهعنوان یک ایدئولوژی مشخص، تهدیداتی برای تمامیت ارضی ایران بههمراه دارد.
در اقلیم کردستان عراق، محاسبات جدید امنیتی درپی جنگهای اخیر بهشدت تغییر کرده است. از ارزیابیهای تحلیلی درباره هویت مطلق و چندگانه میتوان به چالشهای پیچیدهتری پی برد که متوجه امنیت ملی کشورهاست.
تحولات از بالخصوص در اسرائیل و مباحث مربوط به «معامله قرن» نشان میدهد که روندهای ژئوپلیتیکی همچنان تحت فشارهای سیاسی و نظامی قرار دارد. همچنین، مرز دیورند، بهعنوان خطی لرزان بین غرب آسیا و آسیای جنوبی، به نوعی نماد بحرانهای جاری است.
در این راستا، سؤالی کلیدی مطرح است که آیا ایالات متحده و اسرائیل در پشتپرده اعتراضات و روند فدرالیسم در این مناطق نقش دارند؟ تحلیلها نشان میدهد که دخالت آنها بیشتر در قالب مهندسی رضایت و توازن تهدیدات ظهور مییابد، بهخصوص در رابطه با قسد که بهعنوان ابزاری برای فشار بر دمشق، آنکارا و تهران بهکار میرود. حل این معادله با حذف قسد ممکن نیست، بلکه به محدودسازی و مدیریت تنشها وابسته است.**ایجاد سد علوی در ساحل سوریه برای مدیریت تنشها**
ایجاد یک سد علوی در ساحل سوریه به عنوان یک اقدام راهبردی مطرح شده است که میتواند نقش مهمی در کاهش تنشها بین آنکارا و روژاوا ایفا کند. این سناریو به ترکیه اطمینان میدهد که گروه قسد به یک تهدید جدی برای حاکمیت ساحلی تبدیل نخواهد شد.
به گزارش منابع مطلع، با اجرای چنین طرحی، تنشهای موجود بین آنکارا و مناطق کرد نشین به تدریج به سطحی قابل کنترل تبدیل خواهد شد. به عبارتی، قسد به جای یک «تهدید وجودی»، به یک «مسئله امنیتی قابل مهار» تبدیل میشود. در این راستا، فدرالیسم علوی به ابزاری برای ایجاد توازن قدرت تبدیل گردیده است. این توازن به گونهای طراحی شده که نه تنها کردها تقویت نشوند، بلکه با ایجاد فاصلهای ژئوپلیتیکی بین آنها و مدیترانه، وضعیت کنترل شدهای را شکل دهد.
این الگوی مدیریتی پیشتر در دیگر مناطق مانند عراق و بالکان نیز مشاهده شده است، جایی که تضادهای داخلی برای کاهش اثرات تهدیدهای اصلی به کار گرفته شدهاند. به این ترتیب، آنچه در ساحل سوریه در حال اتفاق است، تنها یک واکنش هویتی نیست، بلکه جزئی از ساختار پیچیده مدیریت چندپارگی در سوریه محسوب میشود.
ساحل علوی به تدریج به یک «دیوار نامرئی» بین کردها و مدیترانه تبدیل میشود. این دیوار، به بهانه امنیت علویان ساخته میشود، اما اهداف اصلی آن، تامین رضایت ترکیه و مدیریت موازنه قدرت در میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است.
**سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در لبنان و سوریه**











