تماس با ما

بندری به جای تانک؛ استراتژی نوین امارات در یمن، سودان و لیبی/ چطور امارات با استفاده از جرثقیل‌های بندری به یک قدرت سیاسی تبدیل شد؟

بندری به جای تانک؛ استراتژی نوین امارات در یمن، سودان و لیبی/ چطور امارات با استفاده از جرثقیل‌های بندری به یک قدرت سیاسی تبدیل شد؟

**خبرگزاری مهر:** در دو دهه اخیر، امارات متحده عربی از یک بازیگر کوچک در حاشیه خلیج فارس به یکی از قدرت‌های عمده دریایی جهان تبدیل شده است. این کشور با عدم برخورداری از جمعیت زیاد و عمق سرزمینی، به راهی متفاوت برای کسب قدرت روی آورده: تسلط بر مسیرهای تجاری جهانی. امروزه فعالیت‌های شرکت‌های اماراتی در بنادر مختلف جهان، از اندونزی تا پرو و از موزامبیک تا فرانسه، مشهود است. دو مجموعه اقتصادی معروف ابوظبی و دبی، یعنی دی‌پی ورلد و گروه بنادر ابوظبی، موتور محرکه این تحولات هستند و وظایف سیاسی مهمی را نیز برعهده دارند.

امارات به سرعت متوجه شد که در عصر جهانی‌شدن، قدرت نه تنها به تعداد تانک‌ها بلکه به کنترل زنجیره تأمین بستگی دارد. به همین دلیل، هر بندر تحت مدیریت این کشور به عنوان یک گره کلیدی در شبکه‌ای به حساب می‌آید که اقتصاد جهانی را به امارات مربوط می‌کند. این استراتژی سیاست خارجی امارات را به سوی یک رویکرد «ژئوپلیتیک لجستیکی» سوق داد.

**دی‌پی ورلد؛ قدرتی فراتر از دولت‌ها**

دی‌پی ورلد که از بندر جبل‌علی آغاز به کار کرد، اکنون در تعداد زیادی کشور فعالیت دارد و میلیاردها دلار در پایانه‌های کانتینری و زیرساخت‌های لجستیکی سرمایه‌گذاری کرده است. این شرکت صرفاً یک اپراتور بندری نیست، بلکه مالک شبکه‌ای از شرکت‌های بیمه دریایی و لجستیک دیجیتال نیز هست. بسیاری از دولت‌ها با واگذاری بنادر خود، در واقع بخشی از زیرساخت حیاتی خود را به یک بازیگر خارجی می‌سپارند و این به امارات نفوذ بیشتری می‌دهد.

در آفریقا، دی‌پی ورلد در حال تقویت جایگاه خود است و در جنوب آسیا و اقیانوس هند به دنبال ایجاد کریدورهایی برای هدایت کالا به اروپا است. هر قرارداد بندری برای امارات یک معامله اقتصادی و سنگر ژئوپلیتیکی محسوب می‌شود.

**گروه بنادر ابوظبی؛ بازوی سیاسی اقتصاد**

در کنار دی‌پی ورلد، گروه بنادر ابوظبی با حمایت دولت امارات به توسعه زیرساخت‌های خود پرداخته و در طی سال‌های اخیر سهام بنادر مختلفی از جمله در مصر و اردن را خریداری کرده است. این گروه به جای تمرکز صرف بر منافع تجاری، به منافع راهبردی توجه دارد و به نقاطی با ارزش نظامی و امنیتی علاقه‌مند است.

این رویکرد دلیل علاقه امارات به بنادر دورافتاده‌ای مانند عَصَب در اریتره و المخا در یمن است؛ این نقاط به عنوان گلوگاه‌هایی در تجارت جهانی عمل می‌کنند که امکان مدیریت جریان انرژی و عملیات نظامی را فراهم می‌سازند.

**دریای سرخ؛ شریان طلایی قرن بیست‌ویکم**

در نهایت، دریای سرخ و خلیج عدن، به عنوان دو منطقه کلیدی برای امارات، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند و به عنوان مراکز استراتژیک برای جاه‌طلبی‌های این کشور محسوب می‌شوند.حدود یک‌سوم از تجارت جهانی دریایی از تنگه باب‌المندب می‌گذرد که همچنین به‌عنوان دروازه‌ای به کانال سوئز شناخته می‌شود. هرگونه اختلال در این مسیر می‌تواند تأثیرات قابل‌توجهی بر قیمت نفت و کالاها در سطح جهانی داشته باشد. امارات متحده عربی به‌سرعت اهمیت این نکته را درک کرد و اقدام به ایجاد زنجیره‌ای از پایگاه‌های بندری در دو طرف این تنگه نمود.

امروز رقابت بر سر کنترل باب‌المندب میان سه بازیگر کلیدی جریان دارد: چین با طرح کمربند-راه، آمریکا با شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی و امارات با مدل ترکیبی تجارت و امنیت. در این زمینه، چین در جیبوتی پایگاه نظامی و بندر بزرگی دارد و آمریکا به حضور نظامی خود اتکا کرده است، حال آنکه ابوظبی از راه دیگری بهره می‌برد: برقراری تسلط اقتصادی که به تدریج به امنیت و سیاست منجر می‌شود.

دخالت امارات در یمن صرفاً یک مأموریت نظامی نیست، بلکه بخشی از استراتژی بزرگ‌تر این کشور در دریای سرخ به شمار می‌آید. کنترل بنادر عدن و المکلا و جزایر استراتژیک مانند میون، به امارات این امکان را می‌دهد تا بر تنگه باب‌المندب نظارت کند. در سال‌های جنگ، این کشور از نیروهای محلی جنوب یمن حمایت کرده و شبکه‌ای از بازیگران وابسته برای تأمین امنیت این بنادر ایجاد نموده است.

چشم‌انداز بین‌المللی امارات به‌وضوح در پیوند بین عملکرد نظامی و منافع اقتصادی مشخص است. شرکت‌های اماراتی پس از تثبیت خود در میدان جنگ، به سرعت برای اداره بندرها و مناطق آزاد وارد عمل شدند. منتقدان معتقدند جنگ در یمن بیشتر به‌عنوان یک پروژه برای مهندسی مسیرهای تجاری امارات تلقی می‌شود تا یک نبرد ایدئولوژیک.

در شاخ آفریقا نیز الگوی مشابهی ظهور کرده است. قرارداد امارات برای توسعه بندر بربره در سومالی‌لند نه‌تنها همراه با ایجاد پایگاه نظامی بود بلکه به تغییر توازن قدرت منطقه‌ای و هشدار به اتیوپی و جیبوتی انجامید. در سودان نیز، سرمایه‌گذاری‌های بندری با حضور امنیتی و سیاسی توامان شکل گرفت و هر بندر به نوعی به عنوان کانونی سیاسی عمل‌کرد.

این حضور گسترده امارات، نگرانی‌هایی درباره «خصوصی‌سازی حاکمیت» به وجود آورده است. زمانی که درآمد یک کشور به پایگاهی وابسته باشد که توسط یک شرکت خارجی کنترل می‌شود، مرز میان همکاری اقتصادی و وابستگی سیاسی به تدریج محو می‌شود.

در لیبی، امارات با حمایت از برخی گروه‌های نظامی در پی دسترسی به بندرهای مدیترانه‌ای نظیر طبرق و بنغازی است. این بندرها از لحاظ جغرافیایی اهمیت بالایی دارند و می‌توانند به‌عنوان پیوندی میان آفریقا و اروپا عمل کنند. با این تدابیر، ابوظبی برای ایجاد کریدوری از مدیترانه تا اقیانوس هند در تلاش است که کالاها را از آفریقا به بازارهای جهانی برساند.

جاه‌طلبی‌های امارات در این زمینه بی‌رقیب نیست. چین با سرمایه‌گذاری‌های کلان و تسهیلات صنعتی در کشورهای مختلف، پیشنهادهای جذاب‌تری را ارائه می‌دهد. آمریکا نیز نگران است کنترل زیرساخت‌های حیاتی به دست کشورهایی بیفتد که لزوماً با منافع غرب همسو نیستند. با این حال، امارات یک مزیت دارد: انعطاف سیاسی. این کشور قادر است به‌طور همزمان قراردادهای امنیتی با واشنگتن داشته باشد و پروژه‌های تجاری را با پکن امضا کند. این رویکرد به امارات اجازه داده است تا به عنوان واسطه‌ای میان شرق و غرب عمل کند و بسیاری از کشورها تمایل دارند با آن همکاری کنند.### همکاری امارات در مدیریت بندرها: انتخابی میان قدرت‌های جهانی

امارات متحده عربی به تازگی تصمیم به همکاری با یک شرکت اماراتی برای اداره بنادر خود گرفته است. این اقدام به این کشور این امکان را می‌دهد که از الزامات انتخاب میان چین و آمریکا دوری کند و موقعیت استراتژیکی خود را حفظ کند. این وضعیت خاکستری به نوعی یک مزیت برای ابوظبی محسوب می‌شود.

### امنیت به عنوان کالا

امارات به منظور حفاظت از سرمایه‌گذاری‌هایش، با مفهوم جدیدی از امنیت آشنا شده است. این رویکرد شامل استفاده از شرکت‌های نظامی خصوصی، آموزش نیروی کار محلی و تقویت توان اطلاعاتی می‌شود. در یمن و سومالی نمونه‌های موفق این مدل مشاهده شده است. امنیت به یک جزء از بسته تجاری تبدیل شده که با بندرها ارائه می‌شود.

این استراتژی با ریسک‌هایی نیز همراه است. نظامی‌سازی بنادر می‌تواند تنش‌های محلی را افزایش دهد و رقبای منطقه‌ای را تحریک کند. اما برای ابوظبی، ریسک ناشی از این رویکرد به مراتب کمتر از خطر از دست دادن کنترل بر روی شریان‌های دریایی است.

### جایگاه استراتژیک باب‌المندب

باب‌المندب به عنوان نماد کلیدی استراتژی امارات شناخته می‌شود. تمامی کشتی‌هایی که از آسیا به اروپا سفر می‌کنند، از نزدیکی بنادر تحت نفوذ امارات عبور می‌کنند. در دنیایی که اختلال در زنجیره تأمین به یک مساله جدی تبدیل شده است، کنترل این مسیرها به امارات قدرت چانه‌زنی بی‌نظیری می‌بخشد.

ابوظبی سعی دارد این موقعیت را به یک سرمایه سیاسی تبدیل کند، از جمله زمینه‌سازی برای میانجی‌گری در بحران‌ها و ارائه خدمات بندری به رقبای تجاری.

### تأثیر بر منطقه

گسترش شبکه بندری امارات همزمان فرصت‌ها و تهدیدها را ایجاد می‌کند. در یک سو، این سرمایه‌گذاری‌ها می‌تواند زیرساخت‌های فرسوده کشورهای کم‌درآمد را بازسازی کند و تجارت منطقه‌ای را تقویت نماید. در سوی دیگر، تمرکز قدرت اقتصادی در دستان یک بازیگر خارجی ممکن است توازن‌های داخلی را به هم بریزد و وابستگی‌های سیاسی را به وجود آورد.

در خاورمیانه‌ای که مرز بین اقتصاد و امنیت مبهم است، هر فعالیت بندری ممکن است از جنبه نظامی نیز ارزش‌گذاری شود؛ این نکته اهمیت تحولات یمن، سودان و سومالی‌لند را در کنار قراردادهای لجستیکی امارات بیشتر می‌کند.

### چشم‌انداز آینده ابوظبی

امارات هم‌اکنون در مرحله‌ای است که باید بین نقش «تاجر بزرگ» و «قدرت ژئوپلیتیک» یکی را برگزینید. ادامه این مسیر ممکن است واکنش‌های قوی‌تری از سوی رقبای منطقه‌ای و جهانی را به دنبال داشته باشد. چین و آمریکا هر دو به طور جدی نسبت به تغییر در کنترل شریان‌های حیاتی حساس هستند.

با این حال، تجربه‌های دو دهه گذشته نشان‌دهنده‌ای است که ابوظبی در میانه بازی‌های سیاسی و اقتصادی مهارت بالایی دارد. ترکیب سرمایه، دیپلماسی و امنیت، الگویی ایجاد کرده است که برای بسیاری از کشورها دشوار است در برابر آن رقابت کنند. امارات ممکن است هرگز به یک امپراتوری سرزمینی تبدیل نشود، اما به نظر می‌رسد در حال ایجاد نوع خاصی از امپراتوری به نام «امپراتوری بنادر» است.

وجود ارتباط میان دخالت‌های امنیتی امارات و پروژه‌های بندری‌اش تصادفی نیست. در هر کجای خاورمیانه که ابوظبی از نفوذ امنیتی برخوردار است، قراردادهای لجستیکی نیز به دنبال آن ظهور می‌کنند. فهم این منطق برای درک سیاست خارجی امارات ضروری است؛ کشوری که دیگر تنها یک واسطه تجاری نیست و حالا در تلاش است تا قواعد بازار جهانی را خود تعیین کند.دریای سرخ و باب‌المندب به عنوان نقاط کانونی تغییرات جهانی در زمینه انرژی و موازنه قدرت، به طور فزاینده‌ای در حال توجه قرار گرفته‌اند. امارات متحده عربی با پشتوانه دی‌پی ورلد و گروه بنادر ابوظبی به تدریج به عنوان نگهبانی معتبر برای این مسیرها عمل می‌کند. این کشور به واسطه این نقش، کنترل اقتصادی بسیاری از کشورهای دیگر را در دست دارد و در ادامه، تأثیر قابل توجهی بر سیاست‌های منطقه‌ای نیز می‌گذارد.

جاه‌طلبی‌های بندری امارات نه تنها به عنوان یک پروژه اقتصادی بلکه به عنوان تلاشی برای بازتعریف موقعیت این کشور در آینده خاورمیانه در حال شکل‌گیری است. ابوظبی پی برده است که عصر سلطه نظامی در حال گذر است و قدرت واقعی در کنترل جریان کالا، داده و انرژی نهفته است. به همین دلیل، سیاست خارجی امارات بر شبکه‌ای از زیرساخت‌های استراتژیک تکیه دارد که می‌تواند با تغییر دولت‌ها نیز هم‌چنان پابرجا بماند.

با این حال، این پیشرفت‌ها بدون چالش نبوده و افزایش حضور شرکت‌های اماراتی در بنادر کشورهای مختلف، موجب بروز مباحثاتی پیرامون حاکمیت ملی شده است. در یمن، به‌ویژه، منتقدان بر این باورند که مدیریت بنادر بیشتر به کنترل آینده سیاسی یمن منجر می‌شود تا به بازسازی آن. این نگرانی‌ها نشان‌دهنده تنش‌هایی است که ممکن است این مدل اقتصادی به وجود آورد.

همزمان، رقابت قدرت‌های جهانی برای کنترل بنادر نیز در حال افزایش است. چین با ابتکار «کمربند–راه» تلاش می‌کند تا نفوذ خود را در دریای سرخ مستحکم کند و از این رو، به نظر می‌رسد که تلاش‌های امارات به حاشیه رانده شود. ایالات متحده هم از تمرکز بیش از حد کنترل بنادر توسط یک قدرت منطقه‌ای نگران است و این موضوع می‌تواند به چالش‌هایی در آینده تبدیل شود.

امارات به منظور مدیریت این ناهنجاری‌ها، به دیپلماسی چندلایه متوسل شده است و تلاش می‌کند تا خود را به عنوان «شریک ضروری» قدرت‌های جهانی معرفی کند. این کشور در کندوکاو برای ایجاد همکاری‌های امنیتی با ایالات متحده همزمان با همکاری با چین است.

در سطح منطقه‌ای، کشورهای همسایه مانند عربستان، مصر و ترکیه نیز در تلاشند تا از نفوذ امارات جلوگیری کنند. برنامه‌های بزرگ هر یک از این کشورها نشان می‌دهد که رقابت در آینده خاورمیانه بیشتر در عرصه‌های اقتصادی و لجستیکی شکل خواهد گرفت.

در نهایت، ارتباط این تحولات با شرایط داخلی امارات نیز حائز اهمیت است. این کشور به شدت به درآمدهای لجستیکی وابسته شده تا از دوران پس از نفت عبور کند. در صورت ظهور فناوری‌های جدید یا مسیرهای جایگزین، وضعیت کنونی با چالش جدی مواجه خواهد شد. به همین دلیل، امارات به سرمایه‌گذاری در حوزه فناوری‌های دیجیتال و بنادر هوشمند روی آورده است تا زنجیره ارزش خود را تقویت کند.پرسش اصلی درباره امارات متحده عربی همچنان پابرجاست: آیا این کشور می‌تواند بین منافع تجاری و پیامدهای سیاسی تعادل برقرار کند؟ بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد هر زمان که پروژه‌های بندری با رقابت‌های داخلی ارتباط دارند، احتمال بروز درگیری افزایش می‌یابد. اگرچه بنادر به تولید ثروت کمک می‌کنند، اما می‌توانند به کانون منازعه نیز تبدیل شوند، به‌ویژه در منطقه‌ای که مرز میان دولت، گروه‌های شبه‌نظامی و شرکت‌های خصوصی چندان روشنی ندارد.

با وجود این ابهامات، واقعیتی قابل انکار این است که امارات قواعد قدرت سنتی را تغییر داده است. کشوری که زمانی تنها به عنوان ایستگاه ترانزیت کالا مطرح بود، حال به بازیگری تبدیل شده که توانایی هدایت مسیر تجارت جهانی را دارد. در حالی که قرن بیستم به دوره نفت مشهور بود، ابوظبی پیش‌بینی می‌کند که قرن بیست‌ویکم قرن لوجستیک خواهد بود و هر کس که کنترلی بر گلوگاه‌های دریایی داشته باشد، تاثیر بسزایی بر سیاست جهانی خواهد داشت.

آینده دریای سرخ و باب‌المندب به‌طور قابل توجهی به این معادله وابسته است. احتمال دارد در سال‌های آینده ترتیبات منطقه‌ای جدیدی شکل گیرد؛ ائتلاف‌هایی که بر پایه اسکله‌ها و کریدورها بنا شده و نه ایدئولوژی. در این چارچوب، امارات تلاش می‌کند تا نقش «مدیر ترافیک جهانی» را ایفا کند؛ نقشی که برای یک کشور با ابعاد جغرافیایی محدود، دستاوردی چشمگیر به حساب می‌آید.

تاریخ خاورمیانه نشان می‌دهد هیچ پروژه‌ای بدون حمایت جوامع محلی پایدار نمی‌ماند. اگر توسعه بنادر نتواند به بهبود زندگی مردم ساکن در سواحل، ایجاد فرصت‌های شغلی واقعی و احترام به حاکمیت کشورهای منطقه منجر شود، به‌زودی با موجی از مقاومت روبه‌رو خواهد شد. چالش اصلی ابوظبی در سال‌های آتی تبدیل امپراتوری اسکله‌ها از ابزاری برای نفوذ به موتور توسعه مشترک است.

در نهایت، روایت امارات نمایانگر تغییر در مفهوم قدرت در عصر جدید است؛ تغییراتی که در آن تجهیزات لجستیکی جایگزین سلاح‌های نظامی شده و قراردادهای تجاری ممکن است از پیمان‌های نظامی تاثیرگذارتر باشند. نتیجه‌گیری اینکه آیا این مسیر به ثبات منطقه کمک می‌کند یا به منابع جدیدی از بحران تبدیل می‌شود، بستگی به تصمیماتی دارد که در حال حاضر در اتاق‌های شیشه‌ای شرکت‌های بندری و کاخ‌های سیاسی اتخاذ می‌شود. چیزی که مشخص است، نبض آینده خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری در بنادر می‌تپد؛ جایی که امارات، قصد دارد رهبری بی‌رقیب آن را بر عهده گیرد.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *