تماس با ما

**خبرآنلاین – رسول سلیمی** – نظم جهانی در حال تغییراتی پیچیده است و در این روند، جغرافیا به طور خاص نقشی کلیدی در تعیین سرنوشت‌ها ایفا کرده است. گزارش‌های مراکز معتبر مانند «شورای روابط خارجی» (CFR) و «مؤسسه مطالعات امنیت بین‌الملل استکهلم» (SIPRI) حاکی از آن است که ایران دیگر تنها یک «بازیگر» در خاورمیانه نیست، بلکه به یک «ساختار ژئوپلیتیکی» حیاتی در قلب اوراسیا تبدیل شده است. این نکته که نخستین بار در تحلیل‌های «بنیاد کارنگی» به آن اشاره شده، اکنون در کانون توجه تحلیلگران غربی و شرقی قرار دارد.

ایران در موقعیتی استراتژیک قرار دارد که راهبردهای کلان سیاسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ از یک سو، دسترسی روسیه به آب‌های گرم و از سوی دیگر، ارتباطات کلیدی چین و امنیت انرژی. تحولات جنگ اوکراین و تحریم‌های فزاینده غرب، اهمیت جغرافیایی ایران را به یک «ضرورت ضروری» برای روسیه تبدیل کرده است. کریدور حمل‌ونقل شمال-جنوب (INSTC) از ایران، مسکو را به بنادر اقیانوس هند متصل می‌کند و به عنوان شاهراهی برای گریز از فشارهای اقتصادی غرب عمل می‌کند.

این تحولات سبب تغییر روابط میان تهران و مسکو از یک همکاری صرفاً موقعیتی به یک شراکت راهبردی عمیق می‌شود که تا حد زیادی به جغرافیا وابسته است. این اتحاد به نحوی فشار غرب را بر هر دو کشور کاهش می‌دهد، چرا که ایران به «عمق جنوبی» روسیه بدل شده و بنابراین ثبات آن برای کرملین از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

همزمان، ابتکار «کمربند و جاده» چین نیز به وابستگی شدید به مسیرهای دریایی دچار شده، که در این میان ایران به عنوان پادزهر این آسیب‌پذیری در نظر گرفته می‌شود. سرمایه‌گذاری چین در بنادر ایرانی، به ویژه در چابهار، نه تنها یک قرارداد تجاری بلکه یک راهبرد برای تضمین جریان کالا و انرژی تلقی می‌شود. ایجاد این مسیر تجاری می‌تواند به طور جدی همزمان منافع چین و حاکمیت ایران را همسو کند.

علاوه بر این، همکاری ایران با روسیه و چین فراتر از پروژه‌های زیرساختی است و به ایجاد نهادها و مکانیسم‌های موازی با نظام غرب‌محور کمک می‌کند. استفاده از سیستم‌های مالی مستقل و گسترش مبادلات غیردلاری در این راستا مشاهده می‌شود. میزان مبادلات غیردلاری ایران با شرکایش به شدت افزایش یافته و به این ترتیب، یک «اکوسیستم اقتصادی مقاوم» شکل می‌گیرد که می‌تواند از تأثیرات تحریمی بکاهد.

در این میان، ایالات متحده در تلاش برای کاهش نفوذ ایران با استفاده از تحریم‌ها و انزوای دیپلماتیک، همچنان به دنبال راهبردی یکپارچه بوده اما ظهور ایران به عنوان کانونی در اوراسیا، معمایی جدی برای این سیاست‌ها به وجود آورده است.فشارهای فزاینده بر ایران به طور قابل توجهی شرایط جدیدی را ایجاد کرده است. این فشارها نه تنها ممکن است به نزدیکی بیشتر ایران به روسیه و چین منجر شود، بلکه به تقویت پروژه چندقطبی‌سازی مورد نظر این دو کشور نیز کمک می‌کند. این تحولات یک «سه‌گانه استراتژیک» را در مرکز اوراسیا شکل می‌دهند که مهار هر یک از اعضای آن به معنای درگیری همزمان با هر سه کشور و تحمل هزینه‌های سنگین است. به این ترتیب، اجماع غرب دچار آسیب شده و اختلافات میان متحدان آمریکایی و اروپایی به وجود آمده است، چرا که بعضی از آن‌ها تمایلی به درگیری مستقیم با این سه‌گانه ندارند.

با توجه به وضعیت نهادی، نظم لیبرال بین‌الملل که تحت رهبری ایالات متحده قرار دارد، بر اساس نهادهایی مانند سازمان ملل و صندوق بین‌المللی پول بنا شده است. اما نقش ایران به عنوان یک حلقه حیاتی در اوراسیا، این نهادها را با چالش مواجه می‌کند. همکاری تهران با مسکو و پکن، در حال تقویت نهادهای جایگزینی است که قواعد و هنجارهای متفاوتی را ترویج می‌دهند، اصولی که اغلب بر اساس حاکمیت مطلق و عدم مداخله استوارند.

علاوه بر این، جایگاه ایران در نظم جهانی به طور قابل توجهی تغییر یافته است. این کشور اکنون به یک کنش‌گر اصلی در عرصه امنیت و اقتصاد اوراسیا تبدیل شده و این تغییر موجب می‌شود که استراتژی‌های چند دهه‌ای غرب برای مهار ایران با بن‌بست‌هایی مواجه شود. نادیده گرفتن این تحول ساختاری می‌تواند نه تنها ثبات خاورمیانه بلکه موازنه قدرت در اوراسیا و امنیت جهانی را به خطر اندازد. کشورهای حوزه خلیج فارس نیز باید محاسبات استراتژیک خود را با این واقعیت نوین همسو کنند.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *