**واکنشهای جهانی به سخنان نخستوزیر کانادا در داووس**
**خبرآنلاین** – **ترجمه: علی مجتهدزاده:** سخنرانی اخیر مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس با واکنشهای گستردهای در سطح جهانی همراه بوده است. کارنی در این سخنرانی به پایان یک نظم جهانی خوشایند و آغاز واقعیتهای سخت در جهان اشاره کرد و از «زوال نظم مبتنی بر قواعد» هشدار داد.
این اقتصاددان و سیاستمدار، که پیروزیاش در انتخابات به مخالفت با سیاستهای ترامپ نسبت داده میشود، با انتقاد از رویکرد دولت آمریکا، بر این نکته تاکید کرد که جهان دچار تغییرات چشمگیری شده است.
وی همچنین اشاره کرد که قدرتهای بزرگ از ابزارهای چندجانبهای که سابقاً به نفع نظم جهانی بودند، برای تحت فشار قرار دادن کشورهای کوچکتر بهره میبرند. در این راستا، کارنی بر لزوم همکاری بین قدرتهای میانی تاکید کرد و گفت: «اگر در میز مذاکره حضور نداشته باشیم، ممکن است قربانی قدرتهای بزرگ شویم.»
راهحل کارنی برای گذر از وضع موجود، تکیه بر ارزشهای مشترک و تنوع در روابط بینالملل است. او خاطرنشان کرد: «نظم قدیم دیگر به حالت اول بازنمیگردد و ما باید یاد بگیریم از دل این تغییرات، نظمی جدید و عادلانهتر بسازیم.»
سخنرانی کارنی همچنین به بررسی وضعیت کنونی جهانی پرداخت. وی با اشاره به اینکه جوامع در عصر رقابت قدرتها قرار دارند، این امر را به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر ذکر کرد و تاکید نمود که افراد ضعیف مجبور به تحمل شرایط سخت هستند.
به نقل از کارنی، در این وضع، نیاز به همبستگی و همکاری بین کشورها بیشتر از پیش احساس میشود. وی مثالهایی از تاریخ ارائه داد و بر اهمیت راستگویی و رفتار بر اساس واقعیتها به جای تظاهر تاکید کرد.
به طور کلی، این سخنرانی به عنوان یک دعوت به ایجاد نظم جدیدی در جامعه جهانی با محوریت همکاری و همبستگی تلقی میشود.**گزارش خبری: تجزیه و تحلیل وضعیت نظم بینالمللی و چالشها**
در دنیای امروز، باور به «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» در حال شکاف خوردن است و این واقعیت به شکنندگی آن میافزاید. با کمترین تغییر از سوی بازیگران اصلی، نظیر کاهش مشارکت یک فرد، این توهم در حال از بین رفتن است. اکنون زمان آن رسیده که کشورها و شرکتها نسبت به تحولات واکنش نشان دهند و تابلوهای خود را پایین بکشند.
کشورهایی چون کانادا در دهههای گذشته و زیر سایه آن نظم بینالمللی به رشد و شکوفایی دست یافتهاند. ما به این نهادها پیوستیم و از اصول آنان بهرهبرداری کردیم تا جایی که سیاستهای خارجی ما هم در چارچوب آنها تعریف شد.
با این حال، واقعیتهایی وجود دارد که در این بستر نادرست است: نهادهای قویتری که خود را مستثنی میکنند و قواعد تجاری که به طور نابرابر اجرا میشود. همچنین حقوق بینالملل به صورت متفاوتی نسبت به متهمان و قربانیان عمل میکند.
این دیدگاههای نادرست در حالی که هژمونی آمریکا به ارائه «کالاهای عمومی» کمک میکند، محدودیتهایی نیز به بار میآورد. آن نظم فرضی اکنون به گسستی تبدیل شده که فراتر از یک گذار است.
در دو دهه اخیر، بحرانهای مالی، بهداشت، انرژی و ژئوپلیتیک ناتوانی در همگرایی جهانی را نمایان کرده است. حال قدرتهای بزرگ از ادغام اقتصادی به عنوان ابزاری برای سایر اهداف استفاده میکنند و بهکار بستن تعرفهها و زیرساختهای مالی برای اجبار دیگران نیز به این روند دامن میزند.
ادغام اقتصادی که به تهدیدی تبدیل میشود، دیگر نمیتواند بر مزایای آن تکیه کند. نهادهای چندجانبه، که پیشتر امیدواری میدادند، اکنون زیر فشار قرار گرفتهاند و کشورها به سمت افزایش خودمختاری استراتژیک در زمینههایی چون انرژی و مواد غذایی گرایش پیدا کردهاند.
این تغییر رویکرد قابل درک است؛ کشوری که قادر به تأمین نیازهای اساسی خود نباشد، گزینههای محدودی خواهد داشت. در چنین شرایطی، وقتی قواعد دیگر مانع آسیبپذیری شما نیستند، باید خود را محافظت کنید.
با این حال، این مسیر منجر به شکلگیری یک دنیای پر از دژهای آسیبپذیر و غیرمستحکم خواهد شد. اگر قدرتهای بزرگ نیز تصمیم به نادیده گرفتن قواعد و دنبالکردن تنها منافع خود بگیرند، دستیابی به توافقات دشوارتر خواهد شد.
متحدان برای پوشش دادن عدمقطعیت، گزینههای خود را متنوع میکنند و بر میزان تابآوری خود در برابر فشارها میافزایند. ساختاری که روزگاری بر اساس قواعد استوار بود، اکنون بیشتر بر توان تابآوری بنا شده است.
در نهایت، این کنفرانس به خوبی نشان میدهد که باید چطور به مدیریت ریسک نزدیک شویم. در حالی که هزینههای خودمختاری و حاکمیت وجود دارد، سرمایهگذاریهای جمعی در تابآوری میتواند به صرفهتر باشد. ایجاد استانداردهای مشترک و همکاری میتواند مانع از تکهتکه شدن بیشتر شود.
بنابراین، سوال مهم برای کشورهایی نظیر کانادا این است که آیا با واقعیات جدید سازگار خواهند شد یا به جای آن به ساختن دیوارهای بلندتر خواهند پرداخت.کشورهای مختلف جهان با شنیدن زنگ بیدارباش، به تغییرات اساسی در رویکرد راهبردی خود پرداختهاند. کانادا بهویژه متوجه شده است که فرضهای قدیمی مانند اینکه جغرافیا و عضویت در اتحادیهها بهطور خودکار امنیت و رفاه را تامین میکند، دیگر معتبر نیست. رویکرد جدید این کشور تحت عنوان «واقعگرایی مبتنی بر ارزشها» معرفی شده است.
این رویکرد ترکیبی از اصول و عملگرایی است. کانادا بر تعهد خود به ارزشهای بنیادی همچون حاکمیت ملی و حقوق بشر تاکید دارد، اما در عین حال واقعیتهای جهانی و تدریجی بودن پیشرفتها را نیز در نظر میگیرد. این کشور بهجای انتظار برای شرایط ایدهآل، بهطور فعال در تعاملات بینالمللی وارد میشود و روابط خود را بر اساس ارزشهای مشترک تنظیم میکند.
کانادا بهدنبال ایجاد قدرت داخلی است و در این راستا تغییراتی در سیاستهای مالیاتی و تجاری خود اعمال کرده است. دولت این کشور اقدام به کاهش مالیات درآمد و مالیات سرمایهگذاری کرده و موانع فدرال در تجارت بیناستانی را حذف کرده است. همچنین، سرمایهگذاری در حوزههای انرژی، هوش مصنوعی و تجارت را با جدیت دنبال میکند.
در سطح بینالملل، کانادا به تنوع بخشیدن به روابط خود پرداخته و با اتحادیه اروپا توافقهای راهبردی جدیدی منعقد کرده است. این کشور در شش ماه گذشته ۱۲ توافق تجاری و امنیتی با کشورهایی در چهار قاره امضا کرده و مذاکراتی برای همکاریهای تجاری با هند و کشورهای دیگر را دنبال میکند.
کانادا بهدنبال تشکیل ائتلافها برای حل مسائل جهانی است و در زمینههایی مانند بحران اوکراین و حاکمیت قطب شمال فعالیتهای موثری داشته است. این کشور بهطور قاطع از حق گرینلند برای تعیین سرنوشت خود حمایت میکند و با متحدان ناتو بهمنظور تقویت امنیت در شمال و غرب ائتلاف همکاری میکند.
علاوه بر این، کانادا با تلاش برای تقویت تجارت چندجانبه و ایجاد پل میان مشارکت ترنسپاسیفیک و اتحادیه اروپا، بهدنبال دستیابی به ساختارهای تجاری جدیدی است. این کشور همچنین در نظر دارد تا با همکاری دموکراسیهای همفکر در حوزه هوش مصنوعی، از وابستگی به قدرتهای بزرگ جلوگیری کند.**ائتلافهای بینالمللی و چالشهای قدرتهای میانی**
در دنیای کنونی، شکلگیری ائتلافهایی که اعضای آنها دارای زمین مشترک کافی هستند، از اهمیت ویژهای برخوردار است. در برخی از موارد، این ائتلافها میتوانند شامل تعداد قابل توجهی از کشورهای جهان باشند. این استراتژیها به ایجاد شبکهای متراکم از پیوندها در حوزههای تجارت، سرمایهگذاری و فرهنگ کمک میکند که میتوان از آن در مواجهه با چالشها و فرصتهای آینده بهره برد.
تحلیلگران بر این باورند که قدرتهای میانی باید برای افزایش نفوذ خود با یکدیگر همکاری کنند. اگر این کشورها از میز مذاکره خارج شوند، ممکن است در موقعیت ضعف قرار گیرند. در حالی که قدرتهای بزرگ میتواند به طور مستقل پیش بروند، قدرتهای میانی به دلیل محدودیتهای موجود نمیتوانند شرایط را دیکته کنند.
واقعیت این است که مذاکره دوجانبه با یک هژمون به نفع قدرتهای میانی نیست و سبب میشود که آنها مجبور به پذیرش شرایط ناخواسته شوند. در چنین فضایی، این کشورها باید تصمیم بگیرند که در رقابتها باقی بمانند یا با یکدیگر ائتلاف تشکیل دهند تا قدرت بیشتری کسب کنند.
عدم توجه به قدرت سخت و جمعبندی منافع مشترک در این شرایط بحرانی میتواند منجر به تهدید مشروعیت و یکپارچگی شود. از این رو، ضروری است که قدرتهای میانی در مورد واقعیتها صادق باشند و از تصور سابق خود پیرامون نظم جهانی دست بردارند. آنان باید به رقابت بینالمللی و تأثیر منفی آن بر منافع مشترک توجه کنند.
برای تحقق این اهداف، قدرتهای میانی باید باورهای خود را به عمل تبدیل کنند و به ایجاد نهادها و توافقهایی واقعاً موثر بپردازند. این کشورها باید به فکر کاهش وابستگیهای اقتصادی و ایجاد اقتصادی پایدار باشند که بتوانند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کنند.
کانادا، به عنوان یک قدرت در زمینه انرژی و منابع معدنی، میتواند الگویی برای دیگر کشورها باشد. این کشور با جامعهای چند فرهنگی و پرقدرت، در تلاش است تا روابطی مستحکم و پایدار ایجاد کند. کانادا به خوبی میداند که باید با توجه به تغییرات جهانی، به سمت ایجاد واقعیتهای جدید و همچنین روابطی متعهد و مستحکم حرکت کند.
در نهایت، قدرتهای میانی باید توانایی تظاهر را کنار بگذارند و واقعیتها را بپذیرند تا بتوانند از ظرفیتهای داخلی خود بهرهبرداری کنند و در عرصه جهانی موثر عمل کنند. این رویکرد میتواند راهی باشد برای بازسازی روابط بینالمللی و ساختن آیندهای بهتر با همکاری مشترک.











