**تحلیل جدیدی از روابط اروپا با چین: ترافیک دیپلماتیک در حال افزایش است**
با توجه به افزایش سفرهای دیپلماتیک میان پایتختهای اروپایی و پکن، این تغییرات روند تازهای در روابط اروپا با چین را رقم زدهاند. سفرهای اخیر مقامات ارشد از جمله نخستوزیران و رؤسای جمهور، به تحلیلگران این تصور را القا کرده است که اروپا به سمت شرق گرایش پیدا کرده است.
این فعالیتهای دیپلماتیک از پاییز گذشته با سفرهای مقامات اسپانیا و فرانسه به چین آغاز شد و به تازگی با حضور رهبران بریتانیا، ایرلند و فنلاند ادامه یافته است. ضمن اینکه صدراعظم آلمان نیز برنامهریزی کرده که به زودی به چین سفر کند. این افزایش تعاملات در واکنش به تحولات ناامیدکننده در روابط اطلس در حالی صورت میگیرد که نگرانیهای امنیتی و اقتصادی در میان کشورهای اروپایی افزایش یافته است.
در این راستا، روزنامه «ساوت چاینا مورنینگ پست» به نقل از تحلیلگران، اشاره میکند که احساس ناامنی در اروپا بهدلیل رفتارهای ایالات متحده، مسئولیت این کشور برای بازتعریف روابط با چین را افزایش داده است.
لوئیس گاریکانو، استاد مدرسه اقتصاد لندن، در این زمینه به طور صریح بیان کرده است که چین از نظر ارزشی نسبت به اروپا فاصله دارد، اما برتری روابط چین و کانادا به عنوان الگویی برای اروپا مطرح میشود. وی معتقد است که مذاکره بدون گزینهای جایگزین ممکن است چالشبرانگیز باشد.
به رغم این تحولات، برخی از تحلیلگران بر این باورند که آنچه در ظاهر یک تحول در سیاستهای اروپا به نظر میرسد، در واقع تنها یک سری تدابیر احتیاطی است. کشورهایی از قبیل چین با وجود تلاش برای بهبود روابط اقتصادی، هنوز به دلیل نگرانی از وابستگیهای راهبردی به مسکو و تحولات اوکراین در معرض تردیداتی قرار دارند.
ران استوپ، تحلیلگر ژئواکونومیک، تأکید کرده است که تغییرات در روابط اروپا و چین از همکاری به رقابت نزدیکتر شده و این کشور اکنون بهعنوان رقیب در دسترسی به منابع حیاتی اروپا مطرح است.
در عین حال، بروکسل همچنان در تلاش است که به دیالوگ با چین ادامه دهد، در حالی که همزمان به دنبال وضع محدودیتهایی برای حضور شرکتهای چینی در بخشهای حساس و همچنین قوانین سختگیرانه برای حمایت از صنایع داخلی خود است.
جوانا شیچوسکا، مقام ارشد کمیسیون اروپا در امور آسیا، تصریح کرده است که نباید انتظار داشت چین به سرعت به درخواستهای اروپا پاسخ مثبت دهد و بر روی ارزیابیهای دقیق درباره معاملات آتی تأکید کرده است.
این تحولات نشاندهنده پیچیدگی روابط میان اروپا و چین و چالشهای فراوانی است که هر دو طرف با آن مواجه هستند.### تلاش کشورهای اروپایی برای تقویت روابط با چین
در پی تغییرات در سیاست ایالات متحده، کشورهای اروپایی روبهروی این پرسش قرار گرفتهاند که آیا باید روابط خود را با چین تقویت کنند یا خیر. برخی تحلیلگران معتقدند که برای هرگونه توافق بزرگ، زیرساختهای لازم باید پیش از آن ایجاد شود.
در این میان، تمایل کشورهای اروپایی برای نزدیکشدن به چین در شرایط کنونی عدم قطعیت اقتصادی جهانی کاملاً مشهود است. به عنوان مثال، مذاکرات تجاری اتحادیه اروپا با کشورهای هند، مرکوسور، استرالیا و اندونزی شتاب بیشتری به خود گرفته است.
به تازگی، مایکل مارتین، نخستوزیر ایرلند، از طریق سفرش به چین، شرایط را برای صادرات گوشت گاو کشورش به این بازار بزرگ مصرف فراهم کرده است. همچنین کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، در سفر اخیرش به پکن شاهد اعلام برنامه غول خودروسازی «چری» برای تأسیس مقر اروپایی در لیورپول بوده است.
در میان این کشورها، اسپانیا به طور خاص در تلاش است تا از سرمایهگذاریهای چینی بهرهبرداری کند. پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، هدف خود را تبدیل این کشور به مرکزی برای صنعت خودروسازی اروپا قرار داده و در تلاش است تا خود را بهعنوان گزینهای متفاوت از سیاستهای پوپولیستی اروپا معرفی کند. او با حمایت از مهاجرت و مخالفت با افزایش بودجه دفاعی ناتو به انتقادات پاسخ میدهد.
میگل اوترو، کارشناس چینی در مؤسسه سلطنتی الکانو، معتقد است اسپانیا اکنون به تدریج در تعامل با چین فعالتر شده است و کشورهای اروپایی باید کوشش کنند تا با هر دو قدرت جهانی تعاملی متوازن برقرار کنند. او همچنین به انتقادات از مشکلات احتمالی صنایع آلمانی در قبال تولیدکنندگان چینی اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که صنایع اسپانیا بهویژه بعد از پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ آسیبهای خود را تجربه کردهاند.
این تمایل به اجرای سیاستهای مثبت در قبال چین تنها به کشورهای غربی محدود نمیشود. در شرق اروپا، احزاب سیاسی در تلاشند تا سیاستهایی سازنده نسبت به پکن اتخاذ کنند. برای مثال، لتونی که به عنوان یکی از منتقدان اصلی چین در اروپا شناخته میشود، ممکن است با تغییرات سیاسی در انتخابات آتی به سمت بازسازی روابط با چین گام بردارد.
حزب «لتونی اول»، که در نظرسنجیها برتری دارد، وعده داده است که روابط خود با چین را بهبود بخشد. به گفته اونا الکساندرا برزینا-چرنکووا، رئیس مرکز مطالعات چین در دانشگاه ریگا، دلایل این تغییرات مبتنی بر ابعاد و نقش چین در اقتصاد جهانی است و به اعتقاد این افراد نمیتوان چین را نادیده گرفت.
اقدامات اخیر جمهوری چک نیز نشاندهنده رویکردی مشابه در بهبود روابط با چین است. با این حال، برزینا-چرنکووا نسبت به عمق این تغییرات تردیدهایی دارد و بر این باور است که کاهش نفوذ ایالات متحده در اروپا ممکن است بهراحتی تغییرات مثبت در روابط با چین را به همراه نداشته باشد.**تحلیل جدید درباره تأثیر چین در روابط بینالملل**
در تازهترین تحلیلها، به نظر میرسد که چین دیگر نمیتواند جایگاه پررنگی در عرصه جهانی پیدا کند. کارشناسان به چالشهای ساختاری از جمله روابط نزدیک پکن و مسکو، سیاستهای صنعتی چین و ادعاهای مربوط به قطع کابلهای زیردریایی در دریای بالتیک اشاره میکنند. این پژوهشگران معتقدند که مشکلات بین چین و دیگر کشورها بیشتر ناشی از عوامل داخلی است تا سیاستهای آمریکا.
### تأثیر دونالد ترامپ بر نظرسنجیهای بینالمللی
اندیشکده شورای اروپایی روابط خارجی (ECFR) در گزارشی اعلام کرده است که ورود دونالد ترامپ به سیاست به معنای تقویت چین بوده است. این موضوع در نتایج نظرسنجی اخیر این اندیشکده مشهود است و نشان میدهد که بسیاری در نقاط مختلف جهان بر این باورند که چین در حال قدرتیابی بیشتر است.
ترامپ با رویکرد «اول آمریکا» خود، گرایشهای عمومی را به سمت چین هدایت کرده است. عدهای بر این باورند که تغییرات در سیاستهای ترامپ، بسیاری از کشورها را به برقراری روابط نزدیکتر با چین سوق داده است، چرا که آنها دیگر الزامی برای همسویی با ساختارهای تحت رهبری آمریکا احساس نمیکنند.
به نظر میرسد مفهوم «غرب» در حال حاضر در حال از دست دادن قدرت خود است و دشمنان آمریکا، نسبت به گذشته کمتر از این کشور میترسند. در همین حال، متحدان نیز نگران این هستند که ممکن است تحت فشارهای یک آمریکای «غارتگر» قرار بگیرند.
این روند به ویژه در اروپا مشهود است؛ جایی که روسیه بیشتر اتحادیه اروپا را به عنوان دشمن تلقی میکند و اوکراین به جای آمریکا، به بروکسل نگاه میکند. نتایج یک نظرسنجی از ۲۵,۹۴۹ نفر در ۲۱ کشور، نشاندهنده این تغییر نگرش است. گرچه این دادهها مربوط به پیش از مداخله ترامپ در ونزوئلا هستند، اما به نظر میرسد بسیاری از این روندها به نوعی پیشدرآمدی بر آن شرایط باشند که ممکن است با ادامه این سیاستها تشدید شوند.
این گزارش به خوبی بیانگر تغییرات در سیاستهای بینالمللی و تأثیرات آن بر روابط میان کشورهاست.











