**خبرآنلاین – رسول صفرآهنگ -** امضای تفاهمنامه 14 مادهای اسلامآباد میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران اگرچه در سطح جهانی به عنوان گامی برای پایان دادن به درگیریهای نظامی معاصر تلقی شد، اما در عمل منجر به بروز چالشهای عمیقی در تحولات استراتژیک روابط ایالات متحده و اسرائیل شد.
تحلیلگران و رسانهها معتقدند بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به طور مستمر در تلاش است تا مسیر توافق میان ایران و آمریکا را مختل سازد و عمداً در این راستا مانعتراشی میکند.
این سوال مطرح میشود که چرا اسرائیل، علیرغم وابستگی عمیق به حمایتهای نظامی و دیپلماتیک ایالات متحده، به یکی از مخالفان اصلی این توافق بدل شد و چگونه الزامات سیاسی داخلی و منافع متضاد، سیاست تلآویو را در قبال این توافق شکل داد.
تحلیلگران روابط بینالملل اذعان کردهاند که ایالات متحده و اسرائیل در واقع «جنگ واحدی را با دلایل بنیادین متفاوت» رقم میزنند که ریشه این شکاف را میتوان در تصورات متفاوت از «پایان بازی» جستجو کرد.
آمریکا به دلیل افزایش هزینههای جنگ، کاهش محبوبیت رئیسجمهور و فشارهای اقتصادی، به دنبال خروج سریع و «مدیریتشده» از بحران است به نحوی که حیات اقتصادیاش تحت تاثیر قرار نگیرد. نظرسنجیها نشان میدهد طی ماههای اخیر، حمایت عمومی از اقدام نظامی علیه ایران به پایینترین سطح خود رسیده است.
ایران اما تهدیداتی نظیر برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکههای نیابتی را فراتر از آنچه دیدگاه آمریکا مطرح میکند، ارزیابی میکند. برای اسرائیل، «مدیریت تهدید» کافی نیست و هدف نهائیشان «شکست و نابودی» تواناییهای نظامی ایران است.
تفاهمنامه اسلامآباد بر «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی» در همه جبههها تأکید دارد، اما تلآویو به جای کاهش تنشها، به حملات خود ادامه داده و بر شدت آن افزوده است.
نتانیاهو در شرایط سیاسی دشواری قرار دارد و اقدامها در لبنان را به ابزاری برای تضعیف توافق تبدیل کرده است. به اعتقاد برخی تحلیلگران، هرگونه اقدام تجاوزکارانه به لبنان در واقع «خط قرمز» ایران محسوب میشود، که میتواند منجر به واکنشهای جدی گردد.
در این بین، واکنشهای آمریکا به تحرکات اسرائیل نیز حائز اهمیت است. مقامات آمریکایی هر چند نارضایتی خود را بیان کردهاند، اما به نظر میرسد اقدامهای راهبردی آنها نتوانستهاند تلآویو را در جلوگیری از تشدید تنشها متقاعد سازند. اسرائیل به صورت صریح اعلام کرده که نقشی در توافقات دوجانبه واشنگتن و تهران ندارد و تنها به تعهدات خود در قبال آتشبس پایبند است.
تنشهای قضایی و دیپلماتیک بین ایالات متحده و اسرائیل
تنش میان دو متحد فراتر از جبهههای نظامی گسترش یافته است. در زمینه دیپلماتیک، اسرائیل خود را از روند مذاکرات کنار گذاشته میبیند. مقامات اسرائیلی از ابراز ناراحتی خود هنگام شنیدن سخنان ترامپ درباره توافق قریبالوقوع با ایران خبر دادند و گفتند که «تقریباً هیچ تأثیری بر مذاکرات نداشتهاند». این احساس کنار گذاشته شدن، اعتماد به تعهدات آمریکا را در سطوح مختلف تصمیمگیری اسرائیل به چالش کشیده است. نتانیاهو نیز بهطور علنی بیان کرده است که «همیشه با ترامپ همنظر نیست» و مسئولیت امنیت اسرائیل را به خود میداند.
از منظر حقوقی، اسرائیل به عنوان یک طرف ثالث تعهد مستقیمی نسبت به توافقات ندارد، اما اقداماتی که انجام میدهد میتواند روند اجرایی توافقات را دچار اختلال کند. ایران اعلام کرده که در صورت تداوم حملات اسرائیل به لبنان، مذاکرات شصت روزه برای توافق نهایی را به تأخیر میاندازد یا حتی متوقف میکند. هیئت مذاکرهکننده ایرانی نیز در واکنش به این حملات، سفر خود به سوئیس را لغو کرد. در همین حال، حزبالله توافقنامه چارچوبی میان لبنان و اسرائیل را «باطل» دانسته و از مقامات لبنانی خواسته که به جای آن، توافق آمریکا-ایران را اجرایی کنند، چرا که به اعتقاد آنها تضمینهای قویتری برای حفظ حاکمیت لبنان به وجود میآورد.
دولت ترامپ در موقعیت حساسی به سر میبرد. کارشناسان بر این باورند که ترامپ گزینههای محدودی پیش رو دارد و نه از طریق نظامی و نه از طریق دیپلماتیک نمیتواند به دستاورد خاصی از ایران دست یابد. جنگ بیش از صد روز بهطول انجامیده و هزینههای آن همچنان در حال افزایش است. حتی ایده تصرف جزیره خارک که برخی مانند لیندزی گراهام آن را مطرح کردهاند، به دلیل تلفات سنگین و پیامدهای منطقهای، بسیار پرهزینه ارزیابی میشود.
پيامدهای تغییر در اتحاد استراتژیک ایالات متحده و اسرائیل
در شرایط کنونی، تحولاتی که در حال وقوع است، به معنی پایان اتحاد آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه نشاندهنده گذار آرام از یک «اتحاد ویژه» به «مشارکت استراتژیک مشروط» است. در این الگوی جدید، واشنگتن به جای حمایت بیقید و شرط از سیاستهای اسرائیل، به همراستایی منافع خود میپردازد و از اقداماتی که میتواند منجر به درگیریهای ناخواسته گردد، پرهیز خواهد کرد.
آینده این واگرایی همچنان نامشخص است، زیرا اسرائیل به شدت به حمایت نظامی و دیپلماتیک آمریکا وابسته است و بعید به نظر میرسد به تنهایی بتواند جنگی تمام عیار آغاز کند. همچنین، جامعه اسرائیلی پس از ماهها ناآرامی نشانههایی از خستگی از خود بروز داده است، در حالی که ائتلاف نتانیاهو برای ادامه حیات سیاسی خود به جناحهای تندرو متکی است و هر توافقی که به عنوان «شکست» در برابر ایران تلقی شود را به سختی خواهد پذیرفت.
احتمال میرود اسرائیل به دنبال ادامه راهبرد «تقابل مدیریت شده» باشد. این استراتژی شامل حمایت زبانی از واشنگتن و همچنین حفظ فشار بر ایران از طریق حملات هوایی و تحرکات نظامی خواهد بود. با این حال، این رویکرد نیز خطرات جدی به همراه دارد و هر عملیات جدید در لبنان میتواند باعث توقف مذاکرات و ایجاد بیثباتی در منطقه شود.
توافق اسلامآباد به عنوان آزمونی برای انسجام اتحاد ایالات متحده و اسرائیل در نظر گرفته میشود. این واگرایی نشاندهنده «تعدیل دردناک» در روابطی است که در حال بازتعریف بر پایههای جدید است. برای اسرائیل، قبول توافقی که موجب احیای اقتصادی و حفظ توان هستهای ایران شود، به منزلهای شکست راهبری محسوب میشود. بنابراین، تلاش برای تضعیف این توافق به ویژه از طریق سوریه و لبنان ادامه خواهد یافت، هرچند با محدودیتهای ناشی از وابستگی به امنیت آمریکا.
اینکه این شکاف به «همگرایی اجباری» یا «واگرایی پایدار» منجر شود، به عوامل متعددی بستگی دارد؛ از نتایج انتخابات اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۶، توانایی دولت ترامپ در مهار تحرکات تلآویو و همچنین میزان پایبندی ایران به تعهدات خود در مذاکرات نهایی. واضح است که رابطه استراتژیک واشنگتن و تلآویو دیگر به شکل گذشته باز نخواهد گشت و این تغییر یکی از مهمترین پیامدهای جنگ اخیر و توافق اسلامآباد است.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
213












