**تحلیل حملات اخیر آمریکا به زیرساختهای ایران**
در پی حملات اخیر ایالات متحده به تأسیسات ساحلی ایران، به خصوص در بندرعباس و عسلویه، تحلیلگران بر این باورند که این اقدامات فراتر از یک «پاسخ تلافیجویانه» یا «فشار مقطعی نظامی» هستند. در واقع، این اقدامها باید در چارچوب یک استراتژی بزرگتر برای مهار چین و کنترل شریانهای انرژی منطقه در نظر گرفته شوند. بندرعباس و عسلویه به عنوان نقاط کلیدی در نقشه قدرت دریایی آمریکا به شمار میروند، بهطوری که این مناطق نه تنها به اقتصاد انرژی ایران مرتبط هستند، بلکه در استراتژی ایالات متحده برای حفظ برتری در حوزههای کشتیرانی و امنیت دریایی نیز نقش دارند.
برای درک صحیح این حملات، لازم است به ساختارهای گستردهتر روابط بینالملل توجه کنیم. قدرتهای دریایی با کنترل بنادر و گذرگاهها، سعی در محدودسازی رفتار رقبای خود دارند. در حال حاضر، بر اساس گزارشها، طی این حملات، نواحی متعدد از جمله بندرعباس، چابهار و جاسک مورد هدف قرار گرفتند و زمان عبور کشتیها از تنگه هرمز به وضوح کاهش یافته است. این حملات نشاندهنده تلاش ایالات متحده برای تحمیل هزینه بر رفتار دریایی ایران هستند.
**ارتباط حمله به چابهار با مهار چین**
این عملیات نمیتواند بدون در نظر گرفتن رقابت میان آمریکا و چین در اقیانوس هند تحلیل شود. این اقیانوس به عنوان یکی از کلیدیترین فضاهای ژئوپلیتیک، مسیر انتقال نفت به کشورهایی نظیر چین و ژاپن را شامل میشود. بنابراین، تنشها در این مناطق تنها به ایران و آمریکا محدود نمیشود و تأثیر مستقیمی بر امنیت انرژی چین دارد.
آمریکا با هدف حمله به بندرها و زیرساختهای کلیدی، سعی در ارسال پیامی دارد مبنی بر اینکه «امنیت مسیر انرژی چین» تحت کنترل قدرتی است که میتواند در هر لحظه بر جریان انرژی تأثیر بگذارد. این رویکرد «مهار از طریق اختلال زیرساختی» نامیده میشود و به جای اشغال مستقیم سرزمین، به حمله به زیرساختهایی میپردازد که رگهای حیاتی اقتصاد رقیب را تشکیل میدهند. این استراتژی در راستای مهار چین طراحی شده و نشاندهنده مشخصات جدیدی از جنگ و رقابت در فضای جغرافیایی و اقتصادی است.### اهمیت بندرعباس و عسلویه در استراتژیهای نظامی آمریکا
بندرعباس به عنوان یک نقطه کلیدی از اهمیت بالایی برخوردار است. این بندر تنها یک مرکز تجاری بزرگ نیست، بلکه به عنوان یکی از شاهراههای اصلی دسترسی ایران به آبهای آزاد، نقشی محوری در بهبود وضعیت صادرات و قدرت دریایی کشور ایفا میکند. هر خسارتی که به این بندر وارد شود، نه تنها بر اساس خسارت محلی است، بلکه میتواند به تضعیف توانایی ایران در مدیریت ترافیک دریایی و حفظ قدرت منطقهای منجر شود. از سوی دیگر، عسلویه نیز به لحاظ اقتصادی دارای اهمیت ویژهای است و هر گونه آسیب به این منطقه به معنای آسیب به یکی از مهمترین منابع درآمد کشور است. آمریکا با هدف قرار دادن این دو منطقه، به دنبال ایجاد فشار بر قدرت دریایی و انرژی ایران است.
حملات به بندرعباس و عسلویه به عنوان پیامی بازدارنده به ایران تلقی میشود، که نشانگر این است که در صورت افزایش فشارهای غیرقانونی علیه کشتیرانی، پاسخ متقابلی به زیرساختهای حیاتی داده خواهد شد. این بازدارندگی همچنین پیامدهایی برای چین دارد، چرا که آمریکا قصد دارد به پکن نشان دهد که قادر است در هرگونه بحران در خلیج فارس و اقیانوس هند، به اختلال در زنجیرههای انرژی بپردازد. در چنین شرایطی، این جنگ به تنهایی در مورد زمین یا تسلیحات نیست، بلکه بر کنترل روابط جهانی در زنجیره تأمین نیز تأکید دارد.
بندرها و گذرگاهها از دیرباز ابزارهای مهمی برای نمایش قدرت بودهاند. نظریات مختلف از هالفورد مکیندر تا آلفرد ماهان همواره به نقش کلیدی دریاها در ایجاد قدرتهای برتر تأکید کردهاند. در عصر حاضر نیز، کنترل دریایی به معنای اشغال بندرها نیست؛ بلکه عملیات محدود و حسابشده کافی است تا ظرفیت عملیاتی بنادر را تحت تأثیر قرار دهد و نیاز به تغییر مسیر کشتیرانی را ایجاد کند. کاهش ترافیک در تنگه هرمز و افزایش عبورهای پنهانی نشاندهندهی پاسخ بازار جهانی به تحولات نظامی است.
توجه به جنگ شبکهای علیه زیرساختها به ارائه منطقی برای عملیاتهای آمریکا میانجامد. جنگ مدرن تعریف خود را از تصرف سرزمین به مختل کردن شبکهها انتقال داده و در این راستا، شبکه انرژی، حملونقل و ارتباطات در اولویت قرار گرفتهاند. حملات به زیرساختهای بندری شامل برجهای مراقبت و جادههای دسترسی با هدف تقلیل کارکرد آنها صورت میگیرد. لذا، حملات به بندرعباس و عسلویه نه تنها به منزله حمله به دو شهر، بلکه به عنوان حمله به قدرتهای تجدیدپذیر علمی و اقتصادی ایران تلقی میشود.
در این راستا، سؤال این است که چرا این اقدامات با استراتژی مهار چین ارتباط دارد. پاسخ در جغرافیای انرژی نهفته است؛ چین به واردات پایدار نفت و گاز نیاز دارد که از گلوگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز عبور میکند. هر نوع اختلال در این مسیر میتواند منجر به افزایش هزینهها و ناپایداری لجستیکی برای پکن شود. آمریکا با هدف قرار دادن بنادر ایران نه تنها به ایران ضربه میزند بلکه آسیبی به شبکه انرژی شرق آسیا نیز وارد میکند که به اصطلاح میتوان آن را «اهرمسازی ژئوپلیتیک از زیرساخت» نامید.
با این حال، نباید از بعد حقوقی و انسانی این حملات غافل شد. گزارشها حکایت از آن دارد که برخی هدفها به زیرساختهای غیرنظامی مرتبط هستند که این موضوع باعث میشود مسائل حقوقی و تناسب عمل به چالش کشیده شود. در مواقعی که زیرساختهای بندری یا تأسیسات انرژی تحت فشار قرار میگیرند، این نوع حملات به حوزه مشروعیت حقوقی نیز وسعت میبخشند.
تحلیل امنیتی خاورمیانه در رقابت چین و آمریکا
از دیدگاه استراتژیک ایالات متحده، مشروعیت حقوقی در اولویت قرار ندارد و در عوض، تمرکز بر ساختار تهدید و چگونگی تغییر آن است. آمریکا در این دوره سعی دارد تا ایران را تحت فشار قرار دهد و هزینههای فشار بر کشتیرانی و نفوذ به عنوان «کنترلکننده گلوگاهها» را بالا ببرد. این رویکرد به نوعی بازتاب نظریهای است که در قدرتهای دریایی مشاهده میشود؛ جایی که در صورت عدم توانایی کنترل کامل مسیرها، تلاش میشود نقاط کلیدی ناامن شوند تا طرف مقابل از استفاده از آنها صرفنظر کند. بندرعباس و عسلویه به عنوان نقاط حساس در این زمینه، میتوانند تأثیراتی فراتر از مرزهای ایران ایجاد کنند که شامل نوسانات قیمت نفت و تأثیر بر رفتار چین و کشورهای خلیج فارس میشود.
نکتهای که نباید فراموش شود، تأثیر روانی و بازارمحور حملات است. در بازار انرژی و کشتیرانی، «ادراک خطر» به اندازه وقوع واقعی انفجارها اهمیت دارد. هدف قرار دادن بندرعباس یا عسلویه میتواند منجر به افزایش هزینههای بیمه و تغییر در استراتژیهای حمل و نقل شود. به همین دلیل، حملات به بنادر از منظر استراتژیک بسیار جذاباند: زیرا با هزینههای عملیاتی محدود، اثرات زیادی را به همراه دارند که تنها به جنبه نظامی محدود نمیشود و شامل ابعاد اقتصادی، روانی و دیپلماتیک نیز میشود. در این شرایط، آمریکا بدون اعلام جنگ آشکار، میتواند بر فعالیتهای بازار انرژی و تجارت جهانی تأثیرات عمیقی بگذارد.
به طور کلی، حملات ایالات متحده به بندرعباس و عسلویه باید به عنوان قسمتی از یک استراتژی گستردهتر مورد بررسی قرار گیرد که هدف آن فراتر از تنبیه ایران است. این عملیات در واقع به دنبال افزایش هزینههای ژئوپلیتیکی ایران در اقیانوس هند و نشان دادن قابلیتهای ایالات متحده در ایجاد اختلال در مسیر انرژی شرق آسیا است؛ مسیری که چین به شدت به آن وابسته است. به همین دلیل، این حملات میتوانند به عنوان بخشی از زنجیره مهار چین تلقی شوند و نه صرفاً واکنشی به تنشهای جاری بین دو کشور.
برای دنبال کردن نویسنده، میتوانید او را در توییتر (safarahang@) دنبال کنید.
۲۱۳/۴۲












