به گزارش خبردونی، مجمع عمومی سازمان ملل متحد همواره بستری برای بیان مواضع سیاسی بوده است، اما آنچه در این نهاد بینالمللی مطرح میشود، به مراتب از دیپلماسی رسمی فراتر میرود. رهبران سیاسی با دقت در انتخاب واژگان، نه تنها نظرات خود را مطرح میکنند، بلکه در پی تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی و توجیه سیاستهای خود هستند. تحلیل دقیق واژگان به کار رفته در سخنرانیهای دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و مسعود پزشکیان در این مجمع، نمایی واضح از اولویتها و رویکردهای گفتمانی هر یک ارائه میدهد. این گزارش تلاش میکند تا الگوهای نهفته در انتخابهای زبانی این سه شخصیت را برجسته سازد.
دونالد ترامپ در سخنرانیاش در سازمان ملل، با تکرار ۳۱ باره عبارت «ایالات متحده» و ۱۸ باره «آمریکا»، تاکید بر جایگاه جهانی کشورش را نشان میدهد. این انتخاب واژگان، به وضوح نمایانگر رویکرد «اول آمریکا» است که در آن، ایالات متحده به عنوان قدرتی مستقل و فراتر از نظم بینالمللی تعریف میشود. همچنین، واژه «حاکمیت» ۲۱ بار مورد اشاره قرار گرفته که به معنای دیدگاه خاص ترامپ در سیاست خارجیاش است.
جالب است که واژه «ایران» ۱۵ بار در سخنرانی ترامپ تکرار شده، نشان میدهد که این موضوع حتی در سخنرانیهایی که عمدتاً به مسائل داخلی آمریکا و مهاجرت اختصاص دارد، از اهمیت بالایی برخوردار است. ترکیب واژههایی همچون «نظامی»، «توافق»، «رژیم» و «ترور» در ایجاد گفتمانی حول محور تهدیدات نظامی و فشار حداکثری بر روی ایران بسیار موثر است. هر چند واژه «صلح» نیز با ۱۰ بار تکرار وجود دارد، اما بیشتر به عنوان هدفی آرمانی در یک راهبرد عملی مطرح میشود.
غیبت واژه «اسرائیل» در دایره واژگان پرتکرار ترامپ نکته قابل توجهی است که نشان میدهد ایالات متحده به عنوان بازیگری مستقل در صحنه جهانی مطرح میشود.
در سمت دیگر، بنیامین نتانیاهو با تکرار ۳۸ باره «اسرائیل» در سخنرانیاش، رویکردی کاملاً متفاوت ارائه میدهد. این فراوانی بیانگر تلاش او برای مشروعیت بخشیدن به وجود اسرائیل در عرصه بینالمللی است. تحلیلهای زبانی نشان میدهد که اصطلاحاتی چون «تروریستها»، «حماس» و «جنگ» در گفتمانی امنیتی-نظامی مورد بهرهبرداری قرار گرفته که اسرائیل را قربانی تروریسم معرفی میکند. در این راستا، واژه «ایران» با ۱۱ بار تکرار به عنوان تهدید مطرح میشود.
از سوی دیگر، مسعود پزشکیان با تکرار ۲۹ باره «ایران» در سخنرانیاش، تصویری هویتمحور از این کشور ارائه میدهد. او در موضع خود، ایران را نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان یک قدرت مقتدر و مدافع حقوق خود معرفی کرده است. ادبیات دفاعی-امنیتی در سخنرانی او به خوبی مشهود است و نشاندهنده تغییر الگوهای گفتمانی در عرصه بینالمللی به شمار میآید.گزارشها حاکی از آن است که در گفتمان پزشکیان، واژههای «قدرت»، «امنیت» و «دفاع» به ترتیب ۱۷، ۱۵ و ۱۲ بار به کار رفته است. این ترکیب واژگانی نشاندهنده تمرکز او بر بازدارندگی و حفظ امنیت ملی در چارچوبی مشروع است. در مقایسه با ترامپ که قدرت را از منظر تهدید نظامی میبیند و نتانیاهو که امنیت را در زمینه تقابلهای نظامی تحلیل میکند، پزشکیان قدرت و امنیت را به عنوان حقوق مشروع ملتی در برابر فشارهای خارجی مطرح میکند.
استفاده از واژههایی چون «بمباران»، «هستهای»، «تحریم»، «عدالت» و «مقاومت» بهوضوح حکایت از روایتسازی او از فشارهای خارجی و حق دفاع ملت دارد. در این بین، نام «اسرائیل» و «تروریست» نیز به ترتیب ۹ بار در سخنانش اشاره شده و نشان میدهد که او به صراحت سیاستهای اسرائیل را مورد انتقاد قرار داده است. نام «آمریکا» نیز در فهرست واژگان او وجود دارد، اما به اندازه ترامپ یا نتانیاهو مورد تأکید قرار نگرفته است.
یکی از نکات جالب توجه در این گفتمان، عدم حضور واژه «غزه» یا «فلسطین» در فهرست ۲۰ واژه نخست است که بر اولویتبندی خاص او دلالت دارد؛ به طوری که مسائل ایران در اولویت قرار گرفته است. با این وجود، تحلیلهای محتوایی نشان میدهد که او در بخشهایی از سخنرانی خود به موضوع فلسطین و غزه نیز پرداخته و آنها را نماد شکست مکانیزمهای بینالمللی توصیف کرده است.
در انتهای گزارش، اشاره شده که دادههای واژگانی بهخوبی نشان میدهند که سازمان ملل صرفاً یک تریبون دیپلماتیک نیست، بلکه میدانی برای رقابت روایتهاست. هر رهبر با انتخاب واژگان خاص سعی در مدیریت افکار عمومی جهانی و مشروعیتبخشی به سیاستهای خود دارد. ترامپ با محوریت «آمریکا»، نتانیاهو با تمرکز بر «اسرائیل» و پزشکیان با تأکید بر «ایران» به روایتهای متفاوتی از واقعیتهای بینالمللی میپردازند که ایران در این میان نقطه مشترک آنهاست.
تحلیلهای انجام شده نشاندهنده اهمیت انتخاب واژگان در دیپلماسی عمومی هستند. رهبران نه تنها با محتوای سخنان خود بلکه با فراوانی و غیبت واژهها، پیامهای پنهانی را به مخاطبان خود منتقل میکنند که میتواند اثراتی فراتر از متن رسمی سخنرانی داشته باشد. در جهانی که رقابت روایتها به اندازه رقابت قدرت اهمیت دارد، درک الگوهای زبانی رهبران سیاسی میتواند به فهم راهبردهای کلان آنها کمک کند.











