**اظهارات رئیس شورای شهر تهران و شکاف عمیق اجتماعی**
مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، با بیان اینکه «جانباختهای نداریم» و «اینها محارباند»، بار دیگر شکاف عمیق بین مدیریت شهری و واقعیتهای جامعه را نمایان کرد. این اظهارات نه تنها یک اشتباه لفظی، بلکه نشانهای از فاصلهای جدی میان مسئولان و شرایط کنونی جامعه است که هنوز در حال سوگواری است.
چمران در حاشیه جلسه شورای شهر، اصرار بر عدم وجود جانباختهها داشت، در حالی که دولت و نهادهایی همچون بنیاد شهید، تعداد قربانیان را بیش از ۲ هزار نفر اعلام کردهاند. این نکته به نوعی نادیده گرفتن واقعیت مرگ انسانها به شمار میرود.
شورای شهر نهادی است که باید نماینده زندگی روزمره مردم باشد و به آرامستانها و خانوادههای داغدار نزدیک باشد. سوال اینجاست که اگر رئیس شورای شهر نمیتواند به زبان همدردی صحبت کند، پس او نماینده چه کسانی است و به چه چیزی توجه دارد؟
اصرار بر واژه «محارب» و عدم پذیرش واقعیت جانباختگان، نه تنها کمکی به آرامش جامعه نمیکند، بلکه نشاندهنده بیتوجهی به زخمهای عمیق اجتماعی است. در حالی که مقامات دیگر گاهی قربانیان را به عنوان «شهید» یاد میکنند، چمران با انکار وجود جانباختگان، به نوعی بیمسئولیتی در برابر جامعه دست زده است.
چنین اظهاراتی نهتنها به امنیت و ثبات کمک نمیکند، بلکه تصویر خشن و بیاعتنایی از شورای شهر ارائه میدهد. انتظار میرود این نهاد به جای انکار رنجها، به واقعیتهای اجتماعی نزدیکتر شود و به مشکلات مردم توجه کند.
در روزهای اخیر بسیاری از رسانهها منتظر بودند تا چمران از مواضع خود عقبنشینی کند، اما هیچ تغییر یا عذرخواهی صورت نگرفت. انکار مرگ انسانها از سوی رئیس شورای شهر، نه شجاعت سیاسی، بلکه بیتوجهی به عزای جمعی است که میتواند عواقب سنگینی برای هر مدیری داشته باشد.
این اظهارات چمران باید فراتر از یک نظر شخصی تلقی شود و نمایانگر گسست خطرناک بین قدرت و جامعه باشد. در نهایت، اداره یک شهر نیازمند جدیت در پیوند با واقعیتهای اجتماعی است که در حال حاضر به وضوح از آن غفلت شده است.در شرایطی که برخی مسئولان به زبان حذف و انکار روی میآورند، پیام روشنی به جامعه ارسال میشود که درد و رنج مردم نه تنها نادیده گرفته میشود، بلکه حتی شایسته اشاره نیز نیست.
تجربههای گذشته نشاندهنده این واقعیت است که انکار واقعیتها، به ویژه در مورد مرگ و سوگ، نه باعث فراموشی میشود و نه باعث تثبیت روایتهای رسمی. بلکه این رویکرد به شکلگیری حافظه جمعی رادیکالتر، افزایش خشم عمومی و تشدید شکاف بین دولت و ملت منجر میشود. این روند هزینههای امنیتی، اجتماعی و اقتصادی را به طرز قابل توجهی افزایش داده است.
در عین حال، استفاده بیاحتیاط از اصطلاح «محارب» برای دستهای گسترده از معترضان، بدون حکم قضایی و روند قانونی، نه تنها نشانهای از عدم مسئولیتپذیری است، بلکه به امنیت جامعه آسیب میزند. رئیس شورای شهر، به عنوان یک مقام غیرقضایی، نمیتواند تریبون مدیریت شهری را به محلی برای قضاوت کیفری تبدیل کند؛ این امر نشاندهنده فروپاشی مرزهای نهادی در ساختار حکمرانی است.
زمانی که نهادی که باید صدای مردم باشد با این نوع ادبیات به بخشی از ماشین دهانسکوت تبدیل میشود، در جامعهای مانند تهران که میلیونها نفر با تجربیات متنوع و زخمهای عمیق زندگی میکنند، این نوع گفتار نه تنها نمایندگی مؤثری ایجاد نمیکند، بلکه بیگانگی را تشدید مینماید.
انکار جانباختگان نه تنها موجب تحکیم قدرت و اقتدار نمیشود، بلکه فاصلهای عمیق بین حکومت و مردم به وجود میآورد. این فاصله، در آینده به شکل بحرانهای جدیتر نمایان خواهد شد. پرسش اینجاست که چرا تهران باید چنین رئیس شورای شهری داشته باشد؟











