**مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ، در گفتوگویی با روزنامه شرق، به تحلیل کنشگری دیاسپورای ایرانی پرداخته است.**
**این مصاحبه دارای نکات قابل توجهی است.**
تجمع ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) آیا نشاندهنده یک تحول واقعی در دیاسپورای ایرانی به سمت کنشگری سازمانیافته است یا فقط یک اقدام مقطعی محسوب میشود؟ بر اساس تخمینها، دیاسپورای ایرانیان به طور تقریبی ۶ تا ۱۰ میلیون نفر است که حدود هشت میلیون نفر آنها به طور کلی کمتر در عرصه سیاسی فعال هستند. اکثریت این جمعیت نه اهداف سیاسی خاصی نسبت به جمهوری اسلامی دارند و نه در عرصه عمومی و رسانهای نمایندگی میشوند.
**دیاسپورا اکنون در چه موقعیتی قرار دارد؟**
با توجه به رویکرد رسانههای خارج از کشور، این تصور به وجود آمده که تعداد کمی از حاضرین در گردهمایی ۲۵ بهمن، نماینده تمامی ایرانیان خارج از کشور هستند، که این ادعا عدم واقعیت را نشان میدهد. با این حال، حضور این افراد بهطور چشمگیر قابل توجه است و نشاندهنده تغییرات جدیدی در این بخش از دیاسپوراست.
اکثر ایرانیان خارج از کشور، چه نسل اول، دوم یا سوم، زندگیشان به طور ثابت در کشورهای غربی، اروپایی و دیگر مناطق جهان است و در آینده ایران نقشی برای خود نمیبینند. اغلب آنها فقط به دنبال دسترسی آسان به وطن، دیدار با خانواده، و فرصتی برای سرمایهگذاری هستند.
**در پاسخ به این پرسش که آیا با پدیده فاشیسم درگیر هستیم؟**
تجمعات ایرانیان خارج از کشور در گذشته نیز بسیار شایع بوده است. اما تجمعات اخیر از ویژگیهای خاصی برخوردار است. به رغم نداشتن اشتراک واقعی، یک ائتلاف ناگفته بین سه جریان اصلی اپوزیسیون خارج از کشور شکل گرفته که قبلتر با یکدیگر در تضاد بودند. این یگانگی به رغم اختلافات سطحی، جبههای واحد علیه حکومت ایران را تشکیل داده است که شامل سلطنتطلبان، مجاهدین خلق و گروههای تجزیهطلب میشود.در بررسی وضعیت کنونی گروههای سیاسی اپوزیسیون ایران، مشخص شده است که برخی از این گروهها، به ویژه احزاب کردی تجزیهطلب نظیر کومله، دموکرات کردستان و پژاک، به نوعی اتحاد ناخواسته دست پیدا کردهاند. در حالی که این گروهها به ظاهر با یکدیگر تفاوتهایی دارند و حتی ممکن است یکدیگر را مورد انتقاد قرار دهند، اما اکنون در یک همکاری مصلحتی قرار دارند.
تحقیقات نشان میدهد که مجاهدین خلق از نظر منابع مالی، نفوذ و سازماندهی در مقایسه با دیگر اپوزیسیونها مزیت قابل توجهی دارند، اما از لحاظ مقبولیت عمومی با چالش مواجه هستند. در عین حال، سلطنتطلبان که کمی از مشروعیت برخوردارند، در زمینه قدرت و منابع ضعیفترند. گروههای کردی مسلح نیز از حمایت عمومی برخوردار نیستند. به همین دلیل، این سه گروه تصمیم گرفتهاند تا با یکدیگر همکاری کنند، با این امید که شاید بتوانند به هدفهای مشترک خود در برابر حکومت ایران دست یابند.
از سوی دیگر، با توجه به تشدید فعالیتهای فاشیستی در جوامع دیاسپورا، برخی ناظران از تسخیر این جوامع توسط فاشیسم صحبت میکنند. گزارشها نشان میدهد که بسیاری از ایرانیان در خارج کشور برای نصب نمادهای سلطنتطلب و بیانیهها تحت فشار قرار گرفتهاند و در صورت عدم همکاری تهدید به خشونت شدهاند. این وضعیت، تهدیدات فیزیکی و تعرضات به مراکز ایرانی را نیز در بر میگیرد.
در عین حال، این بررسی نشان میدهد که سرویسهای امنیتی کشورهای غربی نیز به شدت مخالفان این جریانها را که دارای قلم و نظر مستقل هستند، تحت فشار قرار میدهند. این اقدامات در تضاد کامل با اصول حقوق بشری و امنیت فردی قرار دارد.
در نهایت، از آنجا که بسیاری از جنبشها و خیزشهای مردمی در ایران به وسیله جوانان مستقل و مطالبهگر شکل گرفته، توجه به وضعیت فعلی و مداخلههای سیاسی و امنیتی جدید همچنان از اهمیت بالایی برخوردار است. این جوانان به دنبال حقوق خود و فرصتهای برابر هستند و این خواستهها ممکن است در زمانهای مختلف دستخوش چالشهای جدی قرار گیرد.### تحلیل وضعیت کنونی ایران و چالشهای اجتماعی
در شرایط کنونی، تحلیلگران بر این باورند که هیچ گزینهای جز مقابله باقی نمانده است و این وضعیت به یک بازی دو سر باخت منجر شده است. در این فضا، قربانیان حوادث اخیر به ویژه افراد بیگناه و بیسلاح، تحت فشارهای شدید قرار دارند و این رویدادها در نهایت به ضرر منافع ملی ایران تمام شده است. عدم وجود مرجعیت رسانهای در کشور، قضاوتهای یکسویه را به افکار عمومی تحمیل کرده است.
در این راستا، پرسش مهمی مطرح میشود: آیا جامعه با نرمالسازی گفتمان «حذف» در قالب دوگانه «دشمن-خودی» مواجه است و آیا این به اختلال در سرمایه اجتماعی منجر میشود؟ به اعتقاد کارشناسان، هر دو سوی این دوگانه خطرناک است. جمهوری اسلامی ممکن است از این بحران بهعنوان پیروزی و توجیهی برای ادامه سیاستهای خود استفاده کند، بدون اینکه به بازنگری رفتارهای داخلی بپردازد. این وضعیت میتواند به آیندهای وخیمتر برای کشور منجر شود.
در سطح بینالمللی، برخی بر این باورند که شرایط کنونی ایران باید به هر قیمتی تغییر کند، حتی اگر این به تکرار بحرانهای جدی مانند تجزیه و جنگ داخلی منجر شود. این نگرش نیز از دید تحلیگران خطرناک است و هر دو رهیافت، در نهایت به نتایج فاجعهباری منجر خواهند شد. از سوی دیگر، استخدام افرادی برای انجام اقدامات خرابکارانه با حداقل دستمزد، تازهترین نشانههای التهابات جاری جامعه است.
تحلیلگران تاریخی نیز به این نکته اشاره میکنند که در بیشتر موارد، موجهای اجتماعی از درون کشور ناشی میشوند و دشمنان خارجی به سادگی از آنها بهرهبرداری میکنند. هرچند جمهوری اسلامی توانسته است توطئههایی را که از خارج هدایت میشد، خنثی کند، نادیده گرفتن مطالبات اصلی مردم خطر زیادی برای آینده دارد.
تحلیل دیگری در مورد گفتمان نظامیزدهها نیز مطرح میشود. برخی افراد که خود را حامی حقوق بشر میدانند، به ترویج فشارهای حداکثری و تحریمهای فلجکننده پرداخته و حتی خواستار مداخلات نظامی میشوند. این نگرش به شدت خطرناک ارزیابی شده و میتواند عواقب وخیمی برای هویت و تمامیت ملی به همراه داشته باشد. به گفته کارشناسان، توجیه حملات خارجی و تحریمها به معنای خیانت به مردم ایران است.### تحلیل گفتمان اطاعت و چالشهای موجود در دیاسپورا
در بحث پیرامون «گفتمان اطاعت»، نگرانیهایی درباره سلب فردیت اجتماعی-سیاسی در تجمعات دیاسپورایی مطرح شده است. این سؤال به وجود میآید که آیا «گفتمان اطاعت» به هدف تضعیف فردیت و سوق دادن به سمت اطاعت محض جمعی عمل میکند؟ آیا شواهدی از این موضوع دیده میشود؟
فشار کنونی از سوی گروهی اقلیت که خود را بهعنوان نماینده تمامی دیاسپورا معرفی میکنند، بر این است که حمایت از شاهزاده بهعنوان «رهبر ایران» الزامی است. هر کسی که به این موضوع شک کند یا انتقادی داشته باشد، متهم به همکاری با رژیم جمهوری اسلامی میشود. این رویکرد، نوعی فاشیسم کانونی را به تصویر میکشد که برگرفته از عبارت «هر که با من نیست، بر من است» است و شدت آن روز به روز بیشتر میشود. این افراد حتی نسلهای مختلف را متهم میکنند که مسئول بحرانها و ناپایداریهای ایران هستند و میگویند که میتوانستند اصلاحاتی ایجاد کنند اما به جابهجایی رژیم اقدام کردند.
این در حالی است که انتقادات جدی به جمهوری اسلامی وجود دارد که باید به آنها پرداخته شود. نویسنده بهعنوان فردی که در سالهای اخیر، شواهد تاریخی و بینالمللی را به بحث گذاشته، اشاره میکند که رسانه ملی ایران اشکالات بنیادی دارد که رفع آنها ضروری است تا این مشکلات ادامه نیابد.
در این راستا، نویسنده تأکید میکند که هر دو طرف ماجرا مسئول هستند و تصور اینکه اپوزیسیون بینقص باشد و جمهوری اسلامی هیچ نادرستی ندارد، به بیراهه میکشد. او بر لزوم تغییر در رویکرد رسانه ملی و ضرورت بازنگری در روشهای اطلاعرسانی تأکید دارد.
از سالها پیش که این فرد برنامههایش از تلویزیون پخش میشده، اکنون به دلیل اختلاف نظر با رسانه ملی از شرکت در برنامهها خودداری کرده است. او قصد دارد به بررسی آخرین گفتوگویی بپردازد که پس از جنگ ۱۲ روزه میان ایران و متجاوزان، توقیف شده است.
گفتوگوهایی که به تازگی بازنگری شده، حاکی از این است که رسانههای ایران نیز باید در زمینه پوشش رسانهای تجدید نظر کنند. دلیل توقیف این گفتوگوها، بیان انتقادات در زمینه روایت جنگ و ناتوانی رسانه ملی در تأثیرگذاری بر روایتهای ضد ایرانی خارج از کشور بوده است. نویسنده از مسئولیت رسانهها در درک تنوع روایات و تقویت جایگاه خود در گفتوگوهای جهانی سخن میگوید.**تحلیل گفتمان رسانهای و چالشهای هویتی در ایران**
در شرایط کنونی، صحبتهایی در مورد احتمال اتحاد سازمانهای اپوزیسیون ایرانی نظیر مجاهدین خلق و سلطنتطلبان به گوش میرسد که میتواند تهدیدی جدی برای ایران محسوب شود. کارشناسان بر این باورند که با توجه به مسائل مالی ایران، امکان استخدام جاسوسان و خرابکاران برای کشورهای مخالف با هزینه کمتری فراهم شده است.
واحدهای رسانهای ایران به موضوع اعدامها در کشور اشاره کرده و برخی از افراد اذعان دارند که آمارهای منتشر شده بهخصوص درباره کشتههای سال ۱۴۰۱ به واسطه بیاعتباری مرجعیت رسانه، ممکن است واقعیت را تحریف کند. تجربههای گذشته نظیر عملکرد پرستیوی نشاندهنده این است که عدم انسجام داخلی میتواند به کاهش اعتبار رسانههای ایرانی منجر شود. برخی از مسئولان در تلویزیون بیان کردهاند که تنها برای بخشی از جامعه برنامهسازی میکنند و توان راضیکردن همه را ندارند.
نکتهای که در این میان نیاز به توجه دارد، موضوع همسانسازی هویتی در قالب ایراندوستی و ملیگرایی افراطی است که ممکن است به وابستگی به نهادهای سلطنتی منتهی شود. بررسی واکنش جامعه نسبت به این جریان میتواند نقاط ضعف و قوت آن را نمایان سازد. ایراندوستی به معنای واقعی خود باید از سلطنتطلبی متمایز باشد و بر حفظ وحدت و تمامیت ارضی تأکید کند.
بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی نیز نگران رفتارهای افراطی گروههای سلطنتطلب و تجزیهطلب هستند و در این راستا، بر تغییرات مسالمتآمیز و داخلی تأکید دارند. بحث در خصوص هویت ملی و دینی در بین برخی از سلطنتطلبان نیازمند بازنگری است و این افراد باید به آموزههای قانون اساسی مشروطه توجه بیشتری داشته باشند. حمله به هویت دینی و ملی مردم به نام سلطنتطلبی، چالشهایی را برای این جریان به وجود میآورد و برخی اظهارات از طرف این گروهها ممکن است به تشدید بیاعتمادی بخشی از جامعه منجر شود.
به طور کلی، فضای کنونی نشاندهنده چالشهای جدی در هویتیابی و انسجام ملی در ایران است که نیازمند بررسی و تحلیل دقیقتری است.در پی تحولات اخیر، پروسهای که از حوادث دیماه آغاز و به تجمع ۲۵ بهمن منتهی شد، به نظر میرسد که در حال پیشرفت است. منابع خبرگزاریها حاکی از آن است که اقدامات بعدی در جهت لابیگری برای بستن سفارتها در حال انجام است. اتحادیه اروپا پیشتر سپاه پاسداران را در فهرست گروههای تروریستی قرار داده است و این پرسش مطرح میشود که آیا این پروژه واقعاً جدی خواهد شد؟
این روند با کندی پیش میرود و فشار کشورهای غربی بهویژه در دوران ریاستجمهوری ترامپ اوج گرفت. حمایت ایران از روسیه در جنگ اوکراین تأثیر بیشتری بر تشدید این فشارها داشته است. بسیاری از دولتهای اروپایی و رسانههای وابسته به آنها به دلایل ایدئولوژیک و سیاسی، به تضعیف مواضع ایران پرداخته و بر استانداردهای دوگانه تأکید میکنند. این انتقادات و حملات به ایران زمینهساز حمایت از ایرانستیزان شده است.
سوال اصلی در این میان این است که آیا ایران میتواند با برنامهریزی دیپلماتیک به موازنه دست یابد؟ تحلیلها نشان میدهد که دستگاه دیپلماسی ایران در برخی عرصهها ناکارآمد عمل کرده و فاقد دیپلماسی عمومی و مردمی مؤثر است. بسیاری از کشورها با ایجاد ارتباطات مستقیم و غیررسمی، در حال تقویت مواضع خود هستند، در حالی که ایران به این عرصهها توجهی نکرده است.
در ادامه، این سوال مطرح است که آیا فشارهای جاری میتواند زندگی روزمره دیاسپورای ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد؟ بر اساس تجربیات فردی، ایرانیان مستقل تحت فشار و ارعاب از سوی سرویسهای امنیتی در کشورهای غربی هستند. به نظر میرسد که این افراد تمایلی به همکاری با جریانهای ضدایرانی ندارند و این موضوع میتواند تأثیر نامطلوبی بر فعالیتهای آنان داشته باشد.
با این حال، روشن است که ارتباط و تعامل ایران با شخصیتهای بینالمللی در سالهای اخیر به شدت محدود شده و نیاز به بازنگری و تقویت این روابط احساس میشود.











