**تحلیل وضعیت کنونی ایران توسط سعید حجاریان**
به گزارش خبرآنلاین، سعید حجاریان در گفتوگویی با سایت تابناک به تحلیل اوضاع کشور پرداخته و اشاره کرده است که وضعیت ایران تحت تأثیر چندین متغیر شامل تغییرات ژئوپلتیک، روندهای جهانی و تحولات درونی قرار دارد. وی معتقد است بخشهایی از این تحولات اجتنابناپذیر هستند و هر حکومتی را تحت تأثیر قرار میدهند، از جمله «گذارهای منطقهای» و «تغییرات نسلی» که نظام سیاسی ایران نتوانسته بهدرستی آنها را تحلیل کند.
حجاریان همچنین تصریح کرد که برخی تحولات حاصل عملکرد حاکمیت هستند و ناکامی آن در ایجاد فضای سیاسی مناسب، باعث تضعیف سیاستورزی شده است. وی اظهار داشت در گذشته، سیاستورزی در ایران بر مبنای هویت بوده و امروزه این هویت به شدت کاهش یافته است. به عبارتی، دیگر صنف و حزبی برای حکمرانی وجود ندارد و وضعیت موجود به یک کمدی سیاسی بدل شده است.
وی به موردی اشاره کرد که برخی مسئولین از ایجاد فضایی برای تجمع و اعتراض سخن میگویند، ولی این ایدهها نشاندهنده عدم درک واقعیتهای سیاسی هستند. حجاریان افزود که کسانی که به فعالیتهای ساختارشکن روی نمیآورند، به هیچ وجه خود را در معرض رصد قرار نخواهند داد.
این تحلیلگر سیاسی با اشاره به واقعه هتک حرمتهایی که در گذشته رخ داده، عدم واکنش به این موارد را باعث شده که احساسات منفی به جامعه منتقل شود. به باور وی، دانشجویانی که در سال ۱۴۰۱ بهصورت ناگهانی همبسته و سیاسی شدند، نمونهای از این انتقال احساسات و تشدید بحرانها هستند.
حجاریان در بحث رسانهها، معتقد است که در حال حاضر دو رویکرد اصلی وجود دارد؛ یکی نگاه ملی و دیگری نگاه محفلی که تنها به چند رسانه محدود اکتفا کرده و همواره محتوای خود را مهندسی میکند. این تغییرات بهویژه در عرصه رسانهها، منجر به افزایش نفوذ رقبای خارجی با بودجههای کلان و محتوای جذابتر شده است.
وی در پایان تأکید کرد که یکی از ضعفهای بزرگ اصلاحطلبان و تحولخواهان، نداشتن مرزبندی شفاف و روشن است و چنین نیرویی باید همواره خطقرمزهای خود را مشخص کند.### بهروزرسانی مرزهای سیاسی کشور مورد نیاز است
در روزهای اخیر، بحث درباره بهروزرسانی مرزهای سیاسی کشور مطرح شده است. این مرزها متنوع هستند و تنها به اعتراضات اخیر ارتباط ندارند. یک کارشناس سیاسی بر این باور است که نیروهای سیاسی باید با توجه به وضعیت جامعه و حکومت، تمرکز خود را به سمت مردم معطوف کنند. او تأکید دارد که اگر نیروی سیاسیای به جامعه انگشت اتهام ببرد و آن را تحقیر کند، نیاز به مرزبندی مشخص با آن وجود دارد.
این کارشناس همچنین به فشارهایی که به او برای حمایت از یک کاندیدای خاص در انتخابات ۱۴۰۳ وارد شده بود اشاره کرد و گفت که او تمایلی به پیروی از ترندها و هشتگها ندارد و تأکید کرد که هرگاه صندوق رأی به شکل آزاد در دسترس قرار گیرد، آن را مناسبترین روش برای بیان نظرات خود میداند.
در ادامه، وی به درک بهتر از وضعیت جامعه اشاره کرد و بیان داشت که برای تحلیل و فهم عمیقتر از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، باید به چند پرسش کلیدی پاسخ دهیم. این پرسشها شامل جرقههای آغازین، علل عدم محدود شدن اعتراضات به قوه مجریه، عوامل پراکندگی آن در شهرهای مختلف و دلایل خشونتهای همراه با تظاهرات است.
وی در خصوص «جنگ روانی» نیز نظری متفاوت ارائه داد و گفت که این مفهوم غالباً به اشتباه سادهانگاری میشود. او توضیح داد که شرایط جامعه و وضعیت اقتصادی میتواند به وقوع جنگ روانی دامن بزند و تأکید کرد که برای ایجاد اثری پایدار در فضایی رسانهای، باید شرایط واقعی تحلیل شود.
به گفته این کارشناس، مباحث مربوط به اشکال مختلف جنگ روانی باید با احتیاط مطرح شود، زیرا ممکن است بر ناکارآمدیها تأکید بیشتری کند. او همچنین هشدار داد که مفاهیمی چون «انقلاب» و «کودتا» نیز نیازمند بررسی دقیق هستند تا از ایجاد ابهام جلوگیری شود.
در نهایت، وی یادآوری کرد که برای درک ماهیت اعتراضات، نیاز به اطلاعات میدانی و تحلیلهای دقیق از نهادهای بیطرف وجود دارد و برخی کارشناسان پیشتر هشدار داده بودند که تابآوری جامعه به لحاظ اقتصادی کاهش یافته و احتمال وقوع رویدادهای بزرگتر وجود دارد.### تأثیرات خُرد اقتصادی بر رفتارهای سیاسی و اجتماعی
تحولات اقتصادی اخیر در کشور نشاندهنده تغییرات قابلتوجهی در رفتارهای حاکمیت است. این تغییرات در چهارچوب اعتراضات بازار و مسائل صنفی قابل مشاهده است. از طرف دیگر، ابعاد سیاسی این موضوع نیز نمایانگر تصویر انسداد سیاسی در جامعه است.
چرا اعتراضات نتوانست قوه مجریه را به چالش بکشد، به ساختار قدرت در کشور برمیگردد. برخی از رؤسای جمهور، با وجود قواعد حقوقی، تمایل داشتند خود را در کنار رهبری تعریف کنند. این افراد قوه مجریه را دارای هویت مستقل میدانستند. بررسی عملکرد روسای جمهوری چون هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی نشان میدهد که همگی در این سنت قرار میگیرند. حتی احمدینژاد نیز به نوعی سعی کرد اعتبار جدیدی برای قوه مجریه کسب کند. اما از سال 1400، سنتی شکل گرفت که رئیسجمهور را در طول رهبری تعریف میکند. به عنوان مثال، رئیسجمهور فعلی، آقای رئیسی، خود را “سرباز امام خامنهای” معرفی کرده است، که این موضوع تا حدی وجهی از عدم توجه مردم به وی در اعتراضات 1401 را توضیح میدهد. همین الگو در مورد آقای پزشکیان نیز صادق است که به صراحت اعلام کرده است به دنبال پیروی از سیاستهای کلان است و از اینرو، نوید خلاقیتهای جدید از این سمت نمیرود.
در حالی که رئیسی و پزشکیان تفاوتهای اساسی در زمینههای کاری خود دارند، یکی به عنوان حاکم شرع و دیگری به عنوان پزشک قلب، اما تشابه مهمی آنها را به هم مرتبط میسازد: تعریف خود در بستر رهبری. مهندس بازرگان به درستی گفته بود که نخستوزیری که برای ملاقات با وزرا نیاز به اجازه دارد، نمیتواند به صورت موثر عمل کند. این موضوع نشاندهنده استمرار مشکل کمبود ابتکار عمل در مدیریت کشور است.
معتقد به این هستیم که نگاه گذشته به ایران به عنوان “تهران” تغییر کرده و دیگر استانها نیز در این زمینه شناخته شدهاند. زندگی روزمره و شبکههای ارتباطی به طور قابل توجهی مسائل را در سطح کشور گسترش داده و مرزها را مبهم کردهاند. افرادی که با پیچیدگیهای نظام اداری سروکار دارند، به وضوح به عدم پاسخگویی بوروکراسی معترض هستند. در موارد قضایی هم شاهد مشکلات مشابهی هستیم که عدالت و برابری را به چالش میکشد و این پیامها به سرعت در جامعه منتشر میشود.
با این حال، اطلاعات دقیقی از وضعیت کنونی اعتراضی در دست نیست. با این وجود، بر این موضوع تأکید میشود که نظام سیاسی کشور در توانایی پیشبینی و پیشگیری از بحرانها دچار نقصان شده است. این معضل «کنترل خیابان» و وضعیت اعتراضات در کشور، همچنان حلنشده باقی مانده است.
بر همین اساس، توجه به پیشبینی و پیشگیری از وقوع بحرانها اهمیت بسزایی دارد و تا زمانی که حاکمیت به حل مسائلی در سطح تبلیغاتی بپردازد، انتظار تداوم اعتراضات وجود خواهد داشت. به ویژه زمانی که حاکمیت تفکری محدود از زندگی جوانان دارد و آن را تنها به “زیست کافهای” و “فعالیتهای فضای مجازی” میداند.در شرایط کنونی، جامعه ایران در موقعیتی پیچیده قرار دارد که به نظر میرسد شاهد تحولات جدیدی باشد. به رغم تلاشهای حاکمیت برای محدود کردن فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، مواردی چون تبلیغات و فراخوانها ممکن است به تجمعات اجتماعی منجر شود. این موضوع بهویژه در سال گذشته بهطور غیرمنتظرهای رخ داده است.
این وضعیت به طور مستقیم به مهندسی اجتماعی مستقر در کشور برمیگردد. در گذشته، تأکید بر اصلاحطلبان دستساز وجود داشت که تأثیرات منفی بر روند اصلاحات داشتند. اکنون باید بپذیریم که هر نوع موجودیت دستساز، اعم از جوان یا پیر، میتواند به نقطهای برسد که به ضد خود تبدیل شود.
ایران در مثلثی دشوار قرار دارد. ضلع اول این مثلث، اسرائیل است که با تمام قوا تلاش دارد تا از ثبات جامعه ایران کاسته و تهدیداتی به تمامیت ارضی این کشور وارد کند. ضلع دوم، دولت دونالد ترامپ است که در تلاش برای اعمال فشار حداکثری به سر میبرد و در عین حال ممکن است به توافقی نیز امید داشته باشد. در نهایت، ضلع سوم، خود حاکمیت است که امکان اصلاحات درونی را بهطور کلی مسدود کرده و نشانههای تغییر ملموس را نشان نمیدهد.
این شرایط به دو پیامد منجر میشود: اول، تسلیمطلبی و نقشپذیری از دیدگاه مداخله خارجی در جامعه تقویت میشود. یکی از مصادیق این وضعیت به انتخابات ریاست جمهوری سال 1372 برمیگردد که مردم با رأی به احمد توکلی نارضایتی خود را بیان کردند. اما این فاعلیت اجتماعی به تدریج کاهش یافته و نارضایتیها به بیعملی منجر شده است. همچنین، اگر نظرسنجی صورت گیرد، ممکن است درصد قابلتوجهی از مردم خواهان مداخلات خارجی شوند.
دومین پیامد، فرسودگی و افسردگی اجتماعی است که باعث میشود که افراد از حرکتهای اجتماعی دور شوند و عوامل انگیزشی در جامعه کمرنگ شود. این وضعیت میتواند تبعات عمیق و بلندمدتی برای ایرانیان به همراه داشته باشد.
با توجه به تجربیات گذشته، کمیتههای حقیقتیاب بینالمللی غالباً به نتایجی دست نمییابند و در سطح داخلی نیز این کمیتهها قادر به تأثیرگذاری مؤثر نیستند. این مشکلات ساختاری در حقیقتیابی ایران سوالات مهمی را درباره مسئولیتپذیری و عاملان خشونتهای اجتماعی به وجود میآورد.
در جریان اعتراضات اخیر، سه نکته مهم قابل توجه است. نخستین گزاره مربوط به اظهارات ترامپ درباره مداخله ایالات متحده در صورت ادامه کشتار مردم توسط جمهوری اسلامی است. دوم، فراخوان رضا پهلوی به مردم برای شرکت در اعتراضات و در نهایت، واکنش مردم به این فراخوان که متأسفانه منجر به خشونت و کشتار شد. این سوال مطرح است که چه کسی باید به دلیل این رویدادها پاسخگو باشد؟ ترامپ، نتانیاهو، رضا پهلوی، نیروهای امنیتی یا روشنفکرانی که به تحریک مردم پرداختهاند؟ این پرسشها بر سرنوشت کنونی و آینده جامعه ایرانی سایه میزند.











