در حال حاضر، کشور در شرایطی قرار دارد که به وضوح میتواند به عنوان نقاط عطف تاریخ معاصر تلقی شود. همزمان با مواجهه با جنگهای روانی پیچیده و گستردهای که از سوی رسانههای جهانی علیه ایران در حال انجام است، تحرکات نظامی غیرعادی ایالات متحده در منطقه نیز شواهدی از تهدید را به وجود آورده است.
به علاوه، 14 سال تحریمهای شدید (به جز دوره توافق برجام از سال 1394 تا 1397) تأثیرات منفی قابل توجهی بر جامعه ایرانی داشته و موجب سستی مادی و معنوی طبقات مختلف شده و نامناسبیهای اقتصادی را برای میلیونها نفر رقم زده است. به واقع، اثرات این بحرانها تنها در آمار و ارقام قابل مشاهده نیست، بلکه در زندگی روزمره مردم نیز به وضوح احساس میشود.
منتقدان برجام احتمالاً در حال حاضر به این نتیجه رسیدهاند که دستیابی به توافقی مشابه آن، به آرزویی دور از دسترس تبدیل شده است. در حالی که این افراد حدود سه سال پیش، به امید بهبود شرایط، دولت را به سمت رویکردهای نامناسب سوق دادند. آن زمان، نظریهپردازان سطحینگر، با ارائه تصورات و یاوهگوییهایی مانند «زمستان سخت»، فرصتی بزرگ برای احیای برجام را از دست دادند. همچنین، طراحان این تئوریها همچنان در ساختارهای سیاسی اثرگذار هستند و ممکن است تهدیداتی جدید برای آینده کشور رقم بزنند.
در این فضای بحرانی، لازم است از تمامی قابلیتهای مدیریتی و دیپلماتیک که در طول 47 سال پس از انقلاب اسلامی انباشته شده، استفاده شود. افرادی که در ایجاد این بحرانها نقش داشتهاند، نمیتوانند راهحلهای مناسبی برای برونرفت از بحرانها ارائه دهند. در این اوضاع حیرتانگیز، برخی از اعضای سابق شورای عالی امنیت ملی، که خود بخشی از بحران فعلی هستند، همچنان در مقامهای کلیدی قرار دارند؛ در حالی که سیاستمدارانی چون حسن روحانی و محمد جواد ظریف از عرصه کنار گذاشته شدهاند.
بر این اساس، وضعیت بغرنج کنونی نیازمند حضور شخصیتهای ملی و باتجربه مانند هاشمی رفسنجانی است تا بتوانند با بهرهگیری از ظرفیتهای موجود، کشور را از این مهلکه عبور دهند. در شرایطی که تحولات به شدت تسریع یافته، محروم کردن نظام از منابع تجربی دیپلماتیک پیشین یک ظلم آشکار به ایران محسوب میشود.
اجازه دهید هر ایرانی به دفاع از کشور خود بپردازد و این انتظاری است که نباید نادیده گرفته شود.











