به گزارش خبرنگار ما، حسن روحانی، رئیسجمهور سابق ایران، در گفتوگویی تفصیلی تحت عنوان «روایت ۵۷ سال همنشینی با رهبر شهید» به بیان خاطرات خود از همکاری و آشنایی با آیتالله خامنهای از سال ۱۳۴۱ تا پس از انتخاب ایشان به رهبری پرداخت.
روحانی در این گفتوگو با اشاره به وضعیت تاریخی کنونی ایران و سوگواری مردم به خاطر از دست دادن رهبر شهید، گفت: «ایام گذشته بهخصوص در جنگ تحمیلی، ملت ایران از ایثار و فداکاری بینظیری برخوردار بوده و با چالشهای بزرگ دست و پنجه نرم کردهاند.»
وی به اولین دیدار خود با آیتالله خامنهای در سال ۱۳۴۱ اشاره کرد و گفت: «در آن زمان با یکی از دوستان در مدرسه حجتیه بودیم که ایشان را به من معرفی کردند. من ۱۴ ساله و طلبهای جوان بودم.»
روحانی همچنین به دوران تحصیل خود در مشهد در سال ۱۳۴۷ اشاره کرد و گفت: «در این سال تصمیم داشتم با آیتالله خامنهای ملاقات کنم و این ملاقات بسیار دلنشین و آموزنده بود. از آن زمان هر بار که به مشهد میرفتم، دیدار ایشان برایم اولویت داشت.»
روحانی در ادامه به سال ۱۳۵۲ و دوران خدمت سربازیاش در خراسان پرداخت، زمانی که به مسجد گوهرشاد رفت و پس از تجدید دیدار با آیتالله خامنهای، ابتدا ناشناخته ماند، اما با صدای او به راحتی شناخته شد.
وی به یادآوری اولین دیدار خود با آیتالله خامنهای در سال ۵۲ پرداخت و به این نکته اشاره کرد که ایشان در آن زمان به او درباره خطرات لباس نظامی هشدار داده بودند. روحانی گفت: «از آن زمان بهطور مرتب با آیتالله خامنهای در تماس بودم و حتی در سخنرانیهای ایشان به عنوان جانشین عمل میکردم.»
روحانی در پایان افزود که از سال ۵۳ به بعد، سخنرانیهای ایشان و خود او معمولاً همراستا بوده و موضوعات مشترکی را مطرح میکردند.مقالهای در خصوص فعالیتهای آیتالله خامنهای با محوریت گفتوگوهای ایشان و تجارب مختلف در زمان مبارزات اسلامی منتشر شده است. به گفته نویسنده، بخشی از سخنرانیهایش در سال ۱۳۶۵ در اصفهان تحت عنوان «مقدمهای بر تاریخ امامان شیعه» به چاپ رسیده و همچنین در دیگر شهرها مانند یزد و رفسنجان نیز به این موضوع پرداخته شده است.
نویسنده به خاطرات خود از ملاقاتهایش با آیتالله خامنهای اشاره میکند و میگوید که ایشان در دوران ریاستجمهوری، همواره درباره مبارزاتش صحبت میکرد. در یکی از این گفتوگوها، آیتالله خامنهای از تجربه سه ماه زندان در رمضان سخن گفتند و شرایط سخت آن دوران را تشریح کردند.
ویژگیهای شخصیتی آیتالله خامنهای نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ او نه تنها یک خطیب و نویسنده توانا بلکه یک اندیشمند فرهیخته در علوم دینی نیز به شمار میرود. نویسنده چنین بیان میکند که در زمان خدمت سربازیاش، به یکی از جلسات تدریس آیتالله خامنهای رفت و از آن دیدار بهرهمند شد.
در ادامه، نویسنده به ارتباطات آیتالله خامنهای با دیگر شخصیتهای مهم زمان اشاره میکند و از جمله به ارتباط نزدیک ایشان با شهید آیتالله مطهری و گفتگوهای مشترک آنان میپردازد. از سال ۴۷ تا ۵۷، این ارتباطات به خوبی تداوم یافت و نویسنده از نظرات و دیدگاههای آیتالله خامنهای به عنوان منابع مهمی در بحثها و گفتگوهایش بهرهبرداری میکرد.
نویسنده یادآور میشود که آیتالله خامنهای به ادبیات و فرهنگ اسلامی نیز توجه ویژهای داشتند و گفتگوهایشان درباره آثار نویسندگانی چون دکتر شریعتی و کتاب «بینوایان» بیانگر این امر است.
در نهایت، نویسنده به محافل مختلفی که آیتالله خامنهای با دیگر شخصیتها داشتند، اشاره میکند و روحیه دوستانه و همکاری نزدیک ایشان با دیگر مبارزان انقلاب را مورد تأکید قرار میدهد. این خاطرات نشاندهنده عمق ارتباطات فرهنگی و سیاسی آیتالله خامنهای در آن دوران میباشد.در یک جلسه صمیمی که با یکی از متفکران اسلامی برگزار شده بود، سماوری در کنار ایشان قرار داشت و به پذیرایی از مهمانان میپرداخت. این شخصیت با تسلط بر ابعاد مختلف فرهنگ اسلامی، شامل تفسیر قرآن، تاریخ امامان شیعه و نهجالبلاغه، به عنوان یکی از چهرههای اثرگذار در میان جوانان شناخته میشد. وی هر هفته در مسجد امام حسن(ع) مشهد کلاسهایی برای دانشجویان و طلاب جوان برگزار میکرد و به آموزش مسائل فقهی و اصول میپرداخت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این روابط دوستانه همچنان ادامه یافت. این متفکر اسلامی، در گفتگویی با آیتالله خامنهای، به او اعلام کرد که تصمیم دارد در حزب جمهوری اسلامی فعالیت کند، اما خامنهای او را به همکاری در ارتش دعوت کرد. ایشان تأکید کردند که به خاطر آشنایی وی با ارتش، حضور او در آنجا ضروری است. پس از این مشورت، وی به ستاد مشترک ارتش پیوست تا به ساماندهی این نهاد کمک کند.
از ابتدای سال ۵۸، او در ستاد مشترک ارتش فعالیتهای خود را آغاز کرد و مسئولیتهایی در زمینه ساماندهی افسران ارتش بر عهده گرفت. در آن زمان، ارتش با چالشهای زیادی مواجه بود، از جمله تصفیه تعداد زیادی از افسران که منجر به کاهش شدید نیروی انسانی و تغییرات مکرر در ردههای مسئولیت داشت. در همین راستا، او جلسات آموزشی هفتگی برای افسران برگزار کرده و به تبیین مسائل دینی و سیاسی پرداخت.
در سال ۵۸، او همچنین با انتشار مقالاتی در مجلهای که به «مجله صف» تغییر نام داده بود، به انعکاس اندیشههای خود پرداخت. با شکلگیری انجمنهای اسلامی در ارتش و نفوذ گروههای ضد انقلاب، وظیفه او شامل شکستن تحصنها و جلوگیری از نفوذ این گروهها به داخل ارتش بود. در این راستا، او به صورت پیوسته با آیتالله خامنهای در ارتباط بود و به تأکید امام خمینی بر اهمیت ساماندهی ارتش توجه میکرد.
در مجموع، تلاشهای او در زمینههای فکری و سیاسی به ارتش کمک شایانی کرد و نقشی کلیدی در حفظ انسجام ارتش پس از انقلاب ایفا نمود.**تحلیل تاریخچه جلسات سیاسی در اوایل انقلاب اسلامی**
در دوران ابتدایی انقلاب اسلامی، جلسات منظم هفتگی از خرداد ۵۸ به منظور بحث و تبادل نظر در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی ایران برگزار میشد. این جلسات که معمولاً بهصورت گردشی در منازل اعضا برگزار میشد، با شرکت آیتالله بهشتی، آیتالله خامنهای، آیتالله هاشمی رفسنجانی و دیگر شخصیتهای سیاسی در شبهای سهشنبه بعد از نماز مغرب و عشاء تشکیل میگردید. مدت زمان این نشستها بین دو تا سه ساعت بود و در نهایت با صرف شام پایان مییافت.
یکی از جلسات مهم این گروه در منزل آقای شهیدی برگزار شد که تصویری از آیتالله بهشتی، آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی رفسنجانی در آن مکان ثبت گردید. طی این نشستها، موضوعات اساسی مانند انتخابات خبرگان قانون اساسی و انتخابات ریاستجمهوری و مجلس مورد بحث قرار میگرفت.
علاوه بر این جلسات، اعضای این گروه در شورای مرکزی روحانیت مبارز نیز فعال بودند. آیتالله خامنهای که در روزهای انقلاب به تهران آمد، بهطور مداوم در این جلسات حضور پیدا میکرد و مسئولیتهای متعددی از جمله عضویت در شورای انقلاب را بر عهده داشت.
در سال ۵۸، همزمان با سفر حج، اعضای این گروه از جمله آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی، در مکه با یکدیگر دیدار کردند و گزارشی درباره برنامههای تظاهراتی که در آنجا برگزار شده بود، ارائه کردند. این در حالی بود که ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در آن ایام نیز کلید خورده بود و آیتالله هاشمی و آیتالله خامنهای از این اتفاقات بیخبر بودند.
پس از بازگشت از سفر حج، لازم بود که برای حل موضوع گروگانها و مذاکرات مربوط به آن اقدام کنند. در این دوره، آیتالله خامنهای به عنوان امام جمعه تهران و مسئولیتهای جدید دیگری را نیز بر عهده داشت.
در سال ۵۹، با ورود به مجلس شورای اسلامی، آیتالله خامنهای و دیگر اعضای این گروه درخواست عضویت در کمیسیون دفاع را ارائه کردند و آیتالله خامنهای به عنوان رئیس این کمیسیون انتخاب شد. اعضای کمیسیون مدتی بعد از نماز و ناهار در محل کمیسیون گردهم میآمدند و گپ و گفتهای دوستانهای داشتند.
در سالهای اولیه بعد از انقلاب، دیدارهای خانوادگی و سینمایی نیز بخشی از روابط نزدیک میان آیتالله خامنهای و دیگر اعضای گروه بود، که به تحکیم روابط صمیمانه آنان کمک کرد. این تعاملات خانوادگی به افزایش کارایی و همبستگی میان این چهرههای تاثیرگذار در تاریخ انقلاب اسلامی انجامید.در سالهای ابتدایی دهه ۶۰، همکاریهای سیاسی، نظامی و کشوری بین افراد برجسته کشور برقرار بود. با تشکیل مجلس در خرداد ۵۹، بحثهای مربوط به اعتبارنامهها در اوایل تیرماه آغاز شد و کمیسیونها در این زمان فعالیتهای خود را دنبال کردند. جنگ تحمیلی در شهریور آغاز شد و در این دوران، آیتالله خامنهای و آقای چمران به عنوان اعضای کمیسیون دفاع به اهواز رفتند و در ستاد جنگهای نامنظم فعالیت کردند. آیتالله خامنهای معمولاً در مناطق جنگی حضور داشت و برخی اوقات با لباس نظامی برای برگزاری نماز جمعه به محل میآمد.
علاوه بر این، ایشان در دانشگاهها سخنرانیهایی برگزار کردند که به نوعی منجر به حوادث تروریستی علیه ایشان نیز شد. در سال ۵۹، در زمانی که بنیصدر به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شده بود، آیتالله خامنهای به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع فعالیت داشتند.
در آغاز جنگ، مسئولیتهایی از سوی ایشان و آقای هاشمی به دیگران واگذار شد؛ از جمله حوزهای در «ریجاب» که نیاز به حل مشکلات داشت. همچنین مأموریت مهمی برای بازرسی انبارها و زاغههای مهماتی ارتش به چند نفر از جمله نگارنده محول گردید. این گروه شامل افرادی از ستاد مشترک، وزارت دفاع و مجلس بود.
در بازدیدهای انجام شده، موارد جالبی کشف شد، نظیر یک توپ ضدهوایی شیلکا که در انبارهای ارتش وجود داشت و بسیاری از مسئولان اطلاعاتی از آن نداشتند. در این بازدیدها، ارتباط نزدیکی با آقای هاشمی برقرار بود و هر یافته جدید با او در میان گذاشته میشد.
یکی از اهداف این بازرسیها یافتن خمپاره ۶۰ بود، که ارتش از تجهیزات سازمانی خود حذف کرده بود. در نهایت، انبارهایی در فارس با گلولههای خمپاره ۶۰ پیدا شد و این موضوع به آقای هاشمی اطلاع داده شد، که خوشحالی او را به دنبال داشت. در این ایام، ارتباطات قوی و نزدیکی با آیتالله خامنهای و آقای هاشمی وجود داشت.
همچنین، نگارنده در سال ۵۹ چندین بار به امام گزارشهایی از وضعیت نیروها ارائه کرد که سوالاتی نیز درباره اطلاعرسانی به آقای هاشمی و آیتالله خامنهای مطرح شد.### گزارش از تعاملات سیاسی و فرهنگی در سالهای ابتدایی انقلاب
در یکی از جلسات، یکی از مقامات به رهبری امام خمینی درباره موضوعات مهم جنگ مشورت کرد. امام تأکید کردند که این مسائل باید از طریق آقایان هاشمی و خامنهای پیگیری شوند. این امر نشاندهنده توجه امام به این دو شخصیت به عنوان مرجع اصلی در امور جنگ بود.
در سال ۵۹، به عنوان نماینده مجلس، عضو شورای سرپرستی صداوسیما شدم. برای معرفی نامزدها به مجلس، نمایندگان باید در کمیسیون ارشاد ثبتنام میکردند. برخی دوستان از من درخواست کردند که برای صداوسیما ثبتنام کنم، اما به دلیل مشغلههای دیگر از جمله جنگ و مسئولیتهای مجلس، تردید داشتم. حتی وقتی شهید بهشتی مرا به ثبتنام ترغیب کرد، به او گفتم که فرصت کافی ندارم. با این حال، وقتی در مجلس اسامی کاندیداها اعلام شد، نام من هم در لیست وجود داشت و آیتالله خامنهای آن را ثبت کرده بود. در نهایت، من به عنوان کاندیدا انتخاب شدم.
پس از ورود به صداوسیما، به دفعات با آقای خامنهای درباره مسائل فرهنگی و تبلیغاتی گفتگو کردم. ایشان با شخصیتها و هنرمندان مهم و تأثیرگذار آشنا بودند و به ما توصیههایی در این زمینه میکردند که بازتابدهنده علاقه و آگاهی ایشان بود.
### تحولات سیاسی و حوادث تلخ
در سال ۶۰، شرایط سیاسی ایران متحول شد و موضوع استیضاح بنیصدر در خرداد همان سال مطرح گردید. در ایامی که این موضوع در حال بررسی بود، جلسهای در باغی نزدیک کرج تشکیل شد که در آن آیتالله بهشتی، آقای خامنهای و دیگر اعضای شورای مرکزی روحانیت به بحث درباره اصلاح اساسنامه روحانیت مبارز پرداختند. در حاشیه جلسه، موضوع ریاستجمهوری در صورت عزل بنیصدر به میان آمد و نام آقای رجایی به عنوان یکی از گزینهها مطرح شد.
یک روز قبل از حادثه tragic حزب جمهوری اسلامی، تلاش برای ترور آقای خامنهای در مسجد ابوذر صورت گرفت. ایشان در آن زمان ریاستجمهوری را بر عهده داشتند و از ماجرای ترور برای من تعریف کردند. صدای انفجاری باعث نگرانی و هرج و مرج شد. آقای خامنهای از این حادثه به عنوان لحظهای بحرانی یاد کردند که برای یک لحظه فکر کردند زندگیشان به پایان رسیده است.
در ادامه، آقای خامنهای به تجربه خود در بیمارستان پس از این حادثه اشاره کردند. او به بیخبری از ماجرای حزب جمهوری اسلامی در آن زمان اشاره کرد و از مراجعین سؤال کرده بود که چرا آقای بهشتی در میان آنها نیست. به این ترتیب، اطلاعاتی که ایشان دریافت کردند بر ژرفای احساسات عمیق آن دوران افزوده بود.در گفتوگوی اخیر، یکی از نزدیکان به آیتالله خامنهای به بررسی وقایع تاریخی و سیاسی در ایران پرداخته است. وی اولین بار از شهادت شهید بهشتی و دیگر اعضای حزب اسلامی مطلع شد و در این مکالمه به ابراز محبت و لطف آیتالله نسبت به دوستان خود اشاره کرد.
وی خاطرنشان کرد که پس از شهادت آقایان رجایی و باهنر، آیتالله خامنهای به ریاستجمهوری منصوب شدند و خود ایشان به تمایل نداشتن برای این مسئولیت اشاره کردند و گفتند که به دستور امام خمینی (ره) کاندیدا شدند.
در ادامه، او به سال ۵۹ بازگشته و به جلسهای در مجلس شورای اسلامی اشاره کرد که در آن نمایندگان درباره ریاست مجلس تصمیم میگرفتند. در این جلسه، اکثر نمایندگان نام آیتالله خامنهای را به عنوان گزینه مناسب مطرح کردند، اما ایشان با محبت به بررسی دلایل خود، آقای هاشمی را بهعنوان گزینه مناسبتری معرفی کردند که در نهایت نیز با اکثریت آرا انتخاب شدند.
وی همچنین به دوره ریاستجمهوری آیتالله خامنهای و مدیریت ایشان در شورای عالی دفاع اشاره کرد و گفت که در این دوره، جلسات بسیاری با ایشان داشته است. در این جلسات، مسائل مربوط به جنگ و سیاست مورد بحث قرار میگرفت و ایشان همواره از رهنمودهای آیتالله خامنهای بهرهبرداری میکرد.
با ادامه جنگ، در سال ۶۲ آقای هاشمی به عنوان فرمانده جنگ معرفی شدند و این فرد گزارشهای بسیاری به ایشان ارائه میداد. در سال ۶۴ نیز به پیشنهاد آقای هاشمی، مسئولیت ستاد قرارگاه خاتمالانبیاء را بر عهده گرفت و از آن زمان تا سال ۶۶ در این سمت فعالیت کرد. شرایط جنگ به ویژه در سال ۶۴ به شدت دشوار شد و پس از آسیبهای زیاد، آقای هاشمی خواستار بر عهده گرفتن مسئولیت پدافند هوایی شد که فرد مورد نظر با آن مخالفت کرد.
این روایت از تاریخ معاصر ایران با تأکید بر روابط انسانی و مدیریتی آیتالله خامنهای به تصویر کشیده شده است.در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۶۷، آقای هاشمی با اشاره به شرایط بحرانی میدان جنگ، تأکید کردند که باید به تهران برگردیم تا گزارشی شفاف از وضعیت به امام خمینی ارائه دهیم. این تصمیم در پی ارزیابیهای دقیق از وضعیت جبهه و نیاز به توقف جنگ اتخاذ شد. ایشان به من گفتند که با سران قوا به دیدار امام خواهیم رفت.
این تصمیم در حالی اتخاذ شد که یک نامه پیشتر از سوی آقای محسن رضایی درباره وضعیت جنگ و نیز نامهای از وزارت اقتصاد درباره وضعیت اقتصادی کشور به امام ارائه شده بود. در ملاقاتهایی که در سالهای ۶۴ و ۶۵ به صورت متناوب با امام خمینی داشتم، مباحث مختلفی در خصوص جنگ و پدافند هوایی کشور مطرح شد.
در آبان ۶۴، به دنبال دستوری از سوی امام، مسئولیت ستاد کل پدافند کشور به من واگذار شد. در آن زمان از من خواسته شد که به مدت یک سال این مسئولیت را بپذیرم، که بعداً به حکم دائمی در سال ۶۵ تبدیل شد. این دوران با ارتباط نزدیکم با آقای هاشمی و امام در خصوص مسائل جنگ و پدافند همراه بود.
در شورای عالی پشتیبانی جنگ که به ریاست آیتالله خامنهای تشکیل شد، من نیز به عنوان یکی از اعضا حضور داشتم. این شورا اختیارات قانونی برای تصمیمگیریهای فوری و نیز برقراری مصوبات داشت که بر اساس آن میتوانست فعالیتهای جنگی و پشتیبانی را مدیریت کند. در این میان، آیتالله خامنهای به من مسئولیت ستاد اجرایی این شورا را واگذار کردند.
ارتباطات من در ایام جنگ به ویژه در سالهای پایانی تشدید شد و حتی در جلسات کلیدی نیز دعوت میشدم. در یکی از این جلسات در اردیبهشت ۶۷، موضوع آینده جنگ به بحث گذاشته شد، که نهایتاً منجر به تصمیمگیری برای پایان جنگ گردید.در شب جمعه، سران قوا با امام دیدار کردند و در این جلسه، تصمیم به پذیرش قطعنامه 598 و آتشبس گرفته شد. ابتدا قرار بود مسئولان به نحوی این مسئله را اعلام کنند و سپس امام حمایتهای خود را اعلام کنند. اما در روز جمعه، امام پیامی برای آقای هاشمی فرستاد و اعلام کرد که خود این کار را انجام خواهد داد و از او خواست که مسئولین عالیرتبه کشور را دعوت کند تا جزئیات را برای آنها توضیح دهد.
این جلسه روز یکشنبه، بیستو ششم تیرماه 67 در دفتر ریاستجمهوری برگزار شد. ریاست جلسه بر عهده رئیسجمهور بود و در آن، امام ابتدا به مسائل جنگ اشاره کرد و فرماندهان نظامی نیز نظرات خود را بیان کردند. در این جلسه، تعدادی از اعضای دولت، فرماندهان نیروهای مسلح، امام جمعههای استانها، اعضای خبرگان و دیگر مسئولین حضور داشتند. در حین صحبتهای آقای محتشمی، وزیر کشور، حاج احمدآقا وارد جلسه شد و پس از نشستن، نامه امام را که به جایگاه رسمی نامهنگاری اشاره داشت، خواند. این نامه، در واقع کلماتی بود که پایان بحث در جلسه را رقم زد.
امام در نامهاش به تاریخ 25 تیرماه اشاره کرد که فرمانده سپاه درخواستهای تجهیزات را مطرح کرده بود، اما بیان کرد که این خواستهها تنها یک شعار است. این نامه به آرامش جلسه کمک کرد و بعد از ظهر همان روز، جلسه با حضور تعداد کمتری از مسئولان ادامه یافت. در این نشست، پیشنهاد شد که آتشبس را یا بهصورت یکجانبه اعلام کنند یا کشوری را به عنوان واسطه قرار دهند. در نتیجه، پذیرش قطعنامه 598 به عنوان راهحل منطقی انتخاب شد و تصمیم بر این شد که آیتالله خامنهای به عنوان رئیسجمهور این تصمیم را به نمایندگی از ایران به دبیرکل سازمان ملل اطلاع دهد.
در روز دوشنبه، 27 تیر، اعلام پذیرش قطعنامه صورت گرفت و پس از آن، نیروها به جبههها اعزام شدند. با برقراری آتشبس در 29 مرداد 67 و استقرار نیروهای سازمان ملل، جبههها به آرامش رسیدند.
در اواخر همان سال، موضوع آقای منتظری مطرح شد که تنها تعدادی از مسئولین از آن مطلع بودند. در جلسه سران درباره انتخابات رهبری، امام فرموده بودند که اگر آقای منتظری نباشد، آقای خامنهای گزینه مناسبی است. این جملات به طور غیرمستقیم شروع یک فصل جدید در تاریخ ایران را رقم زد.
در خرداد 68، با وخیم شدن حال امام، مسئله بازنگری قانون اساسی و شرایط رهبری بهطور جدی مطرح شد. در روز 13 خرداد، نمایندگانی به دفتر امام مراجعه کردند و با ورود به اتاق، امام را که بهدلیل بیماری تحت مراقبت پزشکی بود، ملاقات کردند و این دیدار لحظات بسیار عاطفی و مهمی برای آنها بود.آیتالله خامنهای و تعدادی از اعضای خبرگان رهبری در لحظات حساس ارتحال امام خمینی(ره) در اتاقی گرد هم آمده بودند تا سناریوهای احتمالی را بررسی کنند. در شب ۱۰:۲۰، با خبر درگذشت امام، فضایی پر تنش به وجود آمد که با گریههای شدید آیتالله خامنهای و دیگر اعضا همراه بود. تصمیم به فراخواندن اعضای خبرگان به تهران گرفته شد و آقای هاشمی به مسئولان سپاه و ارتش دستور آمادهباش کامل صادر کرد.
روز ۱۴ خرداد و در جلسه نخست مجلس خبرگان، وصیتنامه امام خمینی(ره) قرائت شد و در جلسه بعدازظهر، بحث بر سر رهبری ادامه یافت. آیتالله خامنهای به گفتگو درباره شورای رهبری پرداخت و بر ضرورت تشکیل یک شورای کوچک تأکید کرد. همزمان، گزارشی از احتمال حمله عراق به ایران دریافت شد که تأثیر زیادی بر روند تصمیمگیری خبرگان گذاشت.
رأیگیری به منظور شورای رهبری موفقیتآمیز نبود و در نهایت آیتالله خامنهای به عنوان رهبر انتخاب شد. پس از این انتخاب، ایشان نماز مغرب و عشاء را به عنوان رهبر جدید برگزار کرد.
یک هفته بعد، آیتالله خامنهای در دیداری با مسئولان، ابراز نگرانی کرد که مسئولیت رهبری بر دوش او باشد و از خداوند درخواست کمک کرد. همچنین، پیشنهاد برگزاری جلسات مشورتی به منظور بررسی مسائل مهم را مطرح کرد که با استقبال مواجه شد. این جلسات با حضور شخصیتهای مختلف سیاسی ادامه یافت و به بررسی موضوعاتی چون عنوان رهبری انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی پرداخته شد. این گفتوگوها نشاندهنده عمق فعالیتها و تعاملات پس از ارتحال امام بود که تلاش میشد انسجام و تصمیمگیری مناسب حفظ شود.در یک نشست مهم سیاسی، موضوع انتخاب «رهبر انقلاب اسلامی» به بحث گذاشته شد و در این جلسه، علیرغم وجود نظرات مختلف، اکثریت به انتخاب ایشان رأی مثبت دادند. همچنین در یکی از این جلسات، موضوع پیام حج رهبر نیز مورد بررسی قرار گرفت که به دلیل محدودیت زمان، امکان بیان تمام ملاحظات وجود نداشت. این شورا، که مباحث سیاسی و اجتماعی را مورد بررسی قرار میدهد، اهمیت زیادی داشت.
رهبر انقلاب از تاریخ ۱۴ خرداد به مقام رهبری رسیدند و در تیرماه همان سال به منزل جدیدی در خیابان آذربایجان منتقل شدند. هر روز عصر، به مدت دو ساعت با ایشان گفتگو میکردم که عمدتاً درباره نیروهای مسلح و مسائل مربوط به آن بود. پس از چندی، تصمیم گرفته شد که من به عنوان نماینده ایشان در شورای عالی امنیت ملی فعالیت کنم. این شورا نهاد تازه تأسیسی بود و من به نمایندگی از رهبری و دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شدم.
در طول ۲۴ سال، به عنوان نماینده رهبری، هشت حکم از سوی ایشان در این نهاد دریافت کردم که در دولتهای مختلف معتبر بود. همچنین در سال ۱۳۷۰، به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شدم که تا سال ۱۴۰۰ در این سمت باقی ماندم.
در دوران دبیر شورای عالی امنیت ملی، تصمیمات کلیدی تحت نظر رهبری اتخاذ شد. یکی از این موارد، جنگی بود که در سال ۱۴۰۴ از سوی آمریکا به ایران تحمیل شد. در سال ۶۹، با تشکیل ائتلافی به رهبری آمریکا برای آزادی کویت، بحثهایی در رابطه با حمایت از عراق در مجلس شکل گرفت. در این راستا، با رهبر انقلاب مشورت کردم و نظرم بر این بود که ایران باید بیطرف باقی بماند. ایشان این نظر را پذیرفتند و جلسه شورای عالی امنیت ملی تحت نظر ایشان تشکیل شد و سیاست «بیطرفی فعال» تصویب گردید.
این تصمیم درست به ویژه در مواقع بحرانی تاثیر بسزایی داشت. با پیوستن به عراق، احتمال اینکه ایران همچون این کشور تحت تاثیر قرار گیرد و جنگ آغازگر آن باشد، بالا بود. در نتیجه، این تصمیمگیری به خوبی درک و اتخاذ شد.در یک مصاحبه اخیر، یکی از مقامات عالیرتبه به تحلیل وقایع مهم تاریخی ایران در دهه ۷۰ پرداخت. او به حادثه تلخ سال ۷۷ در کنسولگری مزار شریف اشاره کرد که منجر به شهادت دیپلماتها و خبرنگاران ایرانی شد. بنابر اظهارات او، بعد از این حادثه، پیشنهاداتی برای حمله به طالبان و ورود به خاک افغانستان مطرح شد، اما با مخالفتهای جدی مواجه شد. این مقام که در آن زمان در سفر عمره بود، پس از دریافت خبری درباره تحرکات نیروهای نظامی ایران به سمت افغانستان، فوراً به کشور بازگشت و نامهای به رهبری نوشت و در نهایت موفق به متوقف کردن این طرح گردید.
او ادامه داد که اگر ایران به این جنگ وارد میشد، تبعات آن ممکن بود بسیار سنگینتر از آنچه در زمان دفاع مقدس رخ داد، باشد.
این مقام سپس به رویداد سال ۷۸ پرداخت و اعلام کرد که پس از بیانیه FBI در مورد دخالت ایران در موضوع خُبر، آمریکا حمله موشکی به ایران را در نظر داشت. در این راستا، شورای عالی امنیت ملی تصمیم به گفتوگو با مسئولان عربستان برای جلوگیری از این اقدام گرفت. او به عربستان سفر کرد و در مذاکراتی طولانی با نایف، ولیعهد عربستان، به توافق امنیتی مهمی دست یافتند. این توافق به عنوان نخستین سند امنیتی ایران و عربستان پس از انقلاب شناخته میشود.
در سال ۸۰ و پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، ایران با سوالاتی درباره احتمال حملات آمریکا به کشورهای مختلف از جمله ایران مواجه شد. این مقام برگزاری جلسات متعدد در شورای عالی امنیت ملی را یادآور شد و گفت که رهبری در آن مقطع به مدیریت بحران و مشورت با مقامات مختلف پرداختند.در یک جلسه مهم، تصمیمات کلیدی برای آمادگی در برابر تهدیدات احتمالی اتخاذ شد. فردی که در این جلسه حضور داشت، از گفتوگوی خود با مقام رهبری خبر داد و بیان کرد که درباره خطرات و ضرورتهای اقداماتی برای پیشگیری از حملههای احتمالی صحبت کرده است.
وی به ماجرای حمله ۱۱ سپتامبر اشاره کرد و گفت در آن روز، در دیدار با مقام رهبری، این موضوع را که طراحی این حادثه ممکن است بهدست یک کشور باشد، مطرح کرده است. او بیان کرد که اعتقاد دارد گروههای خاصی، به ویژه صهیونیسم و اسرائیل، به دنبال ایجاد تنش در منطقه هستند و هدف آنها وادار کردن آمریکا به برخورد با کشورهای خاصی است.
پس از نماز، رهبر معظم انقلاب از وی خواستند که در مورد برقراری رابطه با آمریکا در زمانی که کشورشان قویتر است، بحث کند. پیشنهاد برگزاری جلسهای با همفکران برای بررسی این موضوع تصویب شد، اما بعداً با تعقیب رسانهای آن موضوع، برگزاری این جلسه از سوی رهبری لغو گردید، که به اعتقاد وی، فرصتی مهم از دست رفت.
این فرد همچنین به تحولات سال ۸۱ اشاره کرد، زمانی که پیشبینی میشد پس از افغانستان، نوبت به کدام کشور خواهد رسید. او به توافق در دبیرخانه امنیت ملی اشاره کرده و گفت که عمدتاً بر این باور بودند که جنگ بعدی آمریکا با عراق خواهد بود. در این راستا، برنامهریزیهای لازم انجام شد و آمادگیهای مختلفی برای مقابله با وضعیت آتی صورت گرفت.
در شب عید نوروز سال ۸۱، آمریکا به عراق حمله کرد و در طول این جلسه، بحثهایی در مورد زمان تصرف بغداد مطرح شد. این فرد به یادآوری کرده که حاج قاسم سلیمانی به صراحت پیشبینی کرده بود که این شهر در عرض چند هفته به تصرف آمریکا درخواهد آمد و درست پس از ۳ هفته، بغداد سقوط کرد.در نشست شورای عالی امنیت ملی، مسئله وضعیت عراق بعد از سقوط صدام و تشکیل حکومت جدید بررسی شد. نظریات مختلفی در این زمینه وجود داشت؛ برخی معتقد بودند که ایران باید به فعالیتهای آینده عراق توجه کند، در حالی که عدهای دیگر خواهان صرفاً ارائه مشورت و حمایت بدون دخالت بودند. در این راستا، سفر آقای عبدالعزیز حکیم به واشینگتن نیز مورد بحث قرار گرفت. عدهای شدیدا مخالف این سفر بودند، اما برخی دیگر بر این عقیده بودند که این امور به ایران ارتباطی ندارد. در نهایت، نظر مقام معظم رهبری این بود که باید نظر مشورتی ارائه شود و فراتر از آن نروند.
شهید محمدباقر حکیم نیز در جلساتی بر استقلال تصمیمگیری عراقیها تأکید میکرد و میگفت انجام امور مربوط به آینده عراق به ایرانیها ارتباطی ندارد. در این میان، شورای عالی امنیت ملی همه مصوبات خود را تحت تأیید رهبری قرار میداد که این امر از اهمیت بالایی برخوردار بود.
همزمان با سقوط بغداد در سال 1382، موضوع هستهای ایران نیز در شورای حکام آژانس انرژی اتمی مطرح شد. گزارشی مبنی بر وجود آلودگیهای بالای 80 درصد در ایران به این کشور نگرانیهایی بهوجود آورد. در این شرایط، آقای دکتر صالحی، نماینده ایران در آژانس، به تهران آمد و این خبر را اعلام کرد. ایران ابتدا به این نتیجه اتهامآمیز اعتقاد نداشت و حتی تصور میکرد که این موضوع از طرف آمریکا به آژانس تحمیل شده است.
در اوایل سال 81، جلساتی با حضور مقامات بلندپایه از جمله آقایان هاشمی، خاتمی و آقازاده درباره مسائل هستهای تشکیل شد. در یک جلسه خاص، تصمیم گرفته شد که مسئولیت پرونده هستهای به شخص آقای روحانی واگذار شود. آقای خاتمی به شدت از این پیشنهاد حمایت کرد، اما برخی از اعضا مانند آقای روحانی با آن موافقت نداشتند.
مقام معظم رهبری پس از بررسی نظرات ارائهشده، بر لزوم توجه به پیگیری این پیشنهادات تأکید کرد، اما دستوری صادر نکرد. در مسیری دیگر، آقای خاتمی برای بار دوم با تلاش به قانع کردن رئيس کمیسیون، خواهان پذیرش این مسئولیت از سوی آقای روحانی شد که آنهم مورد موافقت واقع نشد. این مباحث بدون نتیجه خاصی ادامه پیدا کرد و فرایند تصمیمگیری در این زمینه پیچیدهتر شد.در یک جلسه مهم، آقای روحانی به لحن قاطعانهای از رهبری درخواست کردند که مسئولیت تصمیمات را به عهده بگیرد و به نوعی پیام ایشان به معنای پذیرش آن مسئولیت بود. روحانی در ادامه گفت که این جمله به او فهماند که ممکن است ادامه مقاومتش بیادبی تلقی شود و به همین دلیل به ایشان پاسخ مثبت داد.
در زمینه برنامه هستهای، آقای روحانی به یاد میآورد که طی سالهای ۸۲ تا مرداد ۸۴، به طور متوسط ماهی یک بار جلسهای با رهبری داشتهاند. او همچنین به کرات به ملاقات رهبری رفته و گزارشهای لازم را ارائه میکرد. روحانی متذکر شد که نظرات رهبری در این جلسات بسیار تعیینکننده و راهنمای عمل آنها بودهاست.
وی اشاره کرد که در سال ۸۳ با شروع بحث انتخابات ریاستجمهوری، به دلیل کاندیداتوری آقای هاشمی از عرصه کنار کشید. او تأکید کرد که اگر اقدامات انجامشده در سال ۸۲ نبود و حمایت رهبری برای جلوگیری از ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت میسر نمیشد، رویدادهای کنونی ممکن بود بسیار متفاوت از آنچه امروز هست، باشد.
روحانی گفت که در دیدار سعدآباد، وزرای خارجه فرانسه و انگلیس بهروشنی بر عدم ارجاع پرونده به شورای امنیت تأکید کردند و قول دادند که در صورت فشار آمریکا، از حق وتو استفاده خواهند کرد. او به این نکته نیز اشاره کرد که تهدید به خروج از معاهده NPT را در سالهای مختلف، از جمله ۸۴ و ۹۸، برای پیشگیری از ارجاع پرونده به شورای امنیت مطرح کردهاست.
در ادامه، وی به سال ۲۰۱۳ اشاره کرد که بار دیگر بحث حمله نظامی به ایران مطرح بود و رئیسجمهور فرانسه در مصاحبهای گفت که اگر آقای روحانی به قدرت نرسیده بودند، ۱+۵ به حمله نظامی فکر کردهبودند.
روحانی خاطرنشان کرد که در هشت سال ریاستجمهوری خود، با رهبری در زمینههای مختلف سیاسی، امنیتی و اقتصادی جلسات متعددی داشتند و رهبری در اغلب این مسائل به دولت کمک کردهاند. وی تأکید کرد که توصیف تمام این دیدارها میتواند بسیار مفصل و طولانی باشد و شاید در آینده به آنها اشاره شود.
وی همچنین به احکام متعددی که از رهبری دریافت کرده اشاره کرد، از جمله سمتهای فرماندهی پدافند هوایی و عضویت در شورای عالی پشتیبانی جنگ.در جریان یک دوره تاریخی، یک مقام بلندپایه نظام به عنوان نماینده خود در شورای عالی امنیت ملی، هشت حکم به مدت ۲۴ سال صادر کرد. همچنین، وی به مدت ۳۰ سال به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت کرده و دو حکم تنفیذ ریاستجمهوری نیز دریافت کرده است.
این مقام مسئول همچنین به دستور ایشان و بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی، مسئولیت ستاد ملی کرونا را به عهده گرفت و جلسات این ستاد به درخواست وی در تلویزیون پخش شد تا مردم از نحوه مدیریت نظام جمهوری اسلامی آگاه شوند. وی به رضایت از روند کارها در این ستاد اشاره کرد.
توجه وی به تشکیل هیأت نظارت بر اجرای برجام و شورای هماهنگی سه قوه در امور اقتصادی نیز مورد اشاره قرار گرفته است، بهویژه در دورهای که دولت با مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمها مواجه بود. این مقام همچنین در جلسات متعددی به بررسی موضوعات هستهای و مسائل امنیتی منطقه پرداخت.
بعد از خروج ترامپ از برجام، این مقام به بررسی اقدامات لازم پرداخت و کاهش تعهدات هستهای بهعنوان یکی از تصمیمات اتخاذشده در این زمینه مطرح شد. وی به برگزاری جلسات آسیبهای اجتماعی و اقتصادی نیز اشاره کرد که با حضور مقامات مختلف تا سال ۹۸ ادامه داشت.
در پایان، وی به رویدادی اشاره کرد که در آن، جلسهای با حضور مسئولان نظام در ماه رمضان ۱۴۰۴ برگزار شده بود. با این حال، مجدد به اصرار بر لغو این جلسه پرداخته و ابراز نگرانی از احتمال وقوع حوادث ناگوار کرد. در نهایت، با تلاشهای متعدد، این جلسه لغو شد و وی از نتیجه این اقدام ابراز خرسندی کرده است.در یک شرایط بحرانی، احتمال فلج شدن کشور به شدت احساس میشد، به طوری که تمام مسئولین نظام از جمله رؤسای قوا، نمایندگان مجلس و مقامات قضایی در یک حسینیه گرد هم آمده بودند. این تجمع در فضایی ساده و محدود، چنین خطر بزرگی را به دنبال داشت که با استفاده از چند موشک یا هواپیما میتوانست تمامی آنها را هدف قرار دهد.
در آخرین دیداری که در مرداد 1400 با رهبر کشور داشتم، برخی نکات مهم را در زمان خداحافظی با ایشان مطرح کردم. بعد از پایان دوره ریاستجمهوری، درخواست ملاقات دیگری کردم و اعلام کردم که هر زمان ایشان نیاز داشته باشند، آماده خدمت آمادهام.
از سال 1400 تا 1404، حدود 35 نامه به محضر ایشان ارسال کردم. بعضی مواقع در یک هفته چند نامه و گاهی با فاصلههای طولانیتر ارسال میشد. در آخرین دیداری که در ماه رمضان گذشته با ایشان داشتم، با لحن شوخی به من گفتند که نامههایم به دستشان میرسد و در مورد طول آنها صحبت کردند.
بر این اساس، این دیدار آخرین حضور من در محضر ایشان بود، اما همچنان پیامها و نامههای کتبی را به ایشان ارسال میکردم.
رهبر شهید، یک نعمت بزرگ بود که بر اثر جنایتهایی از طرف آمریکا و اسرائیل جان باخت. پایان زندگی ایشان همانگونه رقم خورد که خود اراده کرده بود. در یکی از ملاقاتها، ایشان به من گفتند که اگر زمانی ضدانقلاب بخواهد کشور را به دست گیرد، آماده است تا در میدان بجنگد و جان خود را فدای نظام کند.
این روحیه فداکاری و ایستادگی از مهمترین ویژگیهای ایشان بود. ایشان زمانی که جنگ آغاز شد، به میدان رفت و در برابر تهدیدات استکبار جهانی ایستاد. وی با صراحت به ترامپ هشدار داد که هرگز تسلیم نخواهد شد و تحت هیچ شرایطی سر فرود نمیآورد.
ترامپ نه تنها به دنبال مسأله هستهای بلکه هدفش تسلیم کردن کامل ایران بود. در برابر این فشارها، این رهبر بود که استقامت کرد و در نهایت در مسیر خود با شهادت در ماه رمضان و در حالی که در حال خواندن قرآن بود، جان خود را تقدیم کرد.
“وَ سَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ استُشْهِدَ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا”












