**کاهش تابآوری اجتماعی در ایران؛ نیاز به اصلاحات فوری**
این روزها حال بسیاری از مردم ایران به دلیل حوادث و پیشآمدهای اخیر ناخوشایند است و طبق تحقیقات کارشناسان اجتماعات و روانشناسان، نشانههایی از کاهش تابآوری جمعی مشاهده میشود.
مشکلاتی همچون فقدان عزیزان، بیکاری، نوسانات اجتماعی و سیاسی و دشواریهای معیشتی، به مشکلات فردی دامن زده و تحمل و صبوری افراد را به حداقل رساندهاند. این وضعیت به وضوح در بالا گرفتن تنشها و درگیریها بر سر مسائل روزمره مشهود است.
مصطفی آبروشن، جامعهشناس، در گفتگو با خبرآنلاین به تأیید کاهش تابآوری اجتماعی پرداخت و گفت: “بهترین اقدام دولت در این اوضاع، ترمیم روابط با جامعه است.” وی تصریح کرد که هیچ راهکار و برنامهای نمیتواند جایگزین حس کرامت، شنیده شدن و امید به تغییرات مثبت شود.
آبروشن اظهار کرد که جوامع اگر احساس کنند نادیده گرفته شده یا رنجهایشان انکار میشود، بیشتر در معرض فرسودگی روانی و واکنشهای پرهزینه قرار میگیرند. به گفته او، انتقادات و اعتراضات باید بهعنوان نشانههای هشدار اجتماعی درک شوند و نه به عنوان تهدیدات امنیتی. برخوردهای قهری فقط باعث تضعیف سرمایه اجتماعی و کاهش تابآوری میشود.
**لزوم بازسازی اعتماد عمومی**
وی افزود که نخستین و مهمترین گام در این شرایط، بازسازی اعتماد عمومی باید باشد که مستلزم شفافیت در تصمیمات و صداقت در گفتار مسئولان است. همچنین کاهش واقعی فشارهای معیشتی و پیشرفت به سمت اصلاحات ساختاری ضروری است. ادامه مسیر گفتوگوی اجتماعی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.
به اعتقاد آبروشن، تابآوری تنها با دستور و فشاری که از سوی حاکمیت اعمال میشود، تولید نمیشود. بلکه باید با ایجاد فضایی برآمده از حس کرامت، امید و امکان اصلاح به جامعه تحویل داده شود.
**پیامدهای کاهش تابآوری اجتماعی**
کاهش تابآوری اجتماعی در جامعه پیامدهای عمیق و زنجیرهای دارد. افزایش تنشها و خشم انباشته در جامعه، نخستین نتیجه آن است. جوامع فاقد تابآوری به آسانی مستعد واکنشهای غیرقابل پیشبینی میشوند. همچنین، فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف اعتماد میان مردم و دولت، میتواند به بروز بیتفاوتی و بدبینی منجر شود.
در نهایت، این وضعیت مشارکت مدنی را کاهش میدهد و جامعه را به سمت انفعال و رفتارهای اعتراضی پر هزینه سوق میدهد.**پیامدهای کاهش تابآوری اجتماعی: چالشهای روانی و ساختاری**
تحقیقات اخیر نشان میدهد که کاهش تابآوری اجتماعی میتواند به بروز آسیبهای روانی و اجتماعی شدیدتری منجر شود. در این راستا، بروز پدیدههایی چون افسردگی جمعی، افزایش خشونت خانگی، مهاجرت نخبگان و فرسایش شبکههای حمایتی، پیامدهایی هستند که هزینههای بلندمدت این شرایط به مراتب بیشتر از بحرانهای اقتصادی خواهد بود. کاهش کارآمدی حکمرانی نیز به عنوان یک چالش جدی مطرح است، به طوری که سیاستها در یک جامعه کمتابآور با مقاومتهای پنهان و آشکار روبهرو خواهند شد و در نتیجه، اجرای تصمیمها به هزینههای امنیتی و سیاسی بیشتری نیاز خواهد داشت. این وضعیت میتواند به بحران مشروعیت منجر شود، جایی که جامعه نه تنها سیاستها، بلکه سازوکارهای تصمیمگیری را زیر سؤال میبرد.
**فروپاشی طبقه متوسط و افزایش قطبیشدن اجتماعی**
در این فرآیند آسیبها به طور نابرابر توزیع میشود و گروههای خاصی متحمل آسیبهای بیشتری میشوند. اقشار کمدرآمد و طبقات فرودست با کمبود پسانداز و دسترسی به خدمات درمانی و آموزشی، در برابر هر شوک اقتصادی آسیبپذیرتر هستند. همچنین، جوانان و نسلهای تازهوارد به بازار کار با بیکاری و عدم امید به آینده مواجهند که این موضوع میتواند به مهاجرت یا انزوای اجتماعی آنان منجر شود. زنان بهخصوص سرپرستان خانوار نیز که با مشکلات معیشتی و تبعیض روبهرو هستند، در اولویت از دستدادن حمایتها قرار دارند. آسیبهای مربوط به کودکان و نوجوانان معمولاً نادیده گرفته میشود، در حالی که آثار آن میتواند عمیق و ماندگار باشد. فرسایش طبقه متوسط جامعه نیز بهعنوان یک ستون پایدار، مستعد ایجاد بحرانهای اجتماعی و قطبیشدن خواهد بود.
**نقش حکمرانی در مدیریت خشونت و خشم اجتماعی**
کاهش تابآوری اجتماعی و ناکافی بودن سیاستهای حکومتی باعث افزایش خشم و خشونت در جامعه میشود. برای مقابله با این شرایط، مجموعهای از اقدامات در سطوح مختلف لازم است. از جمله این اقدامات، کاهش محرکهای ساختاری خشم، مهار تورم و ناامنی معیشتی و پرهیز از تصمیمات پرهزینه و ناگهانی است. همچنین، باید رویکرد امنیتمحوری جای خود را به حکمرانی شنوا دهد، که در آن حق اعتراض به رسمیت شناخته شده و گفتوگو با معترضان صورت گیرد.
تقویت نهادهای میانجی مانند رسانهها و تشکلهای مدنی نیز نقش مهمی در جلوگیری از تبدیل نارضایتیها به خشونت دارد. مداخلات روانی-اجتماعی همچون دسترسی به خدمات سلامت روان و آموزش کنترل خشم نیز حائز اهمیت است. در نهایت، دولت باید دریابد که خشونت فراتر از یک مشکل نظم عمومی، نشانهای از اختلال در رابطه میان دولت و جامعه به شمار میرود. ترمیم این رابطه میتواند به عنوان یک راهکار مؤثر و کمهزینه برای کاهش خشونتهای پایدار عمل کند.
**ضرورت امید واقعی به جای یأس مطلق**
در این شرایط، امیدهای واقعگرایانه باید جایگزین یأس و یا امیدهای توهمی شوند تا جامعه بتواند به طور سالمتری به آینده نگاه کند.
در وضعیت کنونی که احساس ناامیدی در بین افراد گسترش یافته و مباحث مربوط به جنگ در حال افزایش است، چگونه میتوان بر این فشار سنگین اجتماعی فائق آمد؟
در شرایطی که جامعه دستخوش تزلزل است، تابآوری در برابر این ناامیدی نیازمند بازنگری در نقش فردی در کنار بحرانهای جمعی است. افراد باید واقعیت را بپذیرند؛ بسیاری از عوامل کلان خارج از کنترل آنها قرار دارد، اما انتخاب واکنشها و شیوه زندگی همچنان در دست خودشان است. آغاز کار از اهمیت مراقبت از سلامت روان است. کاهش مداوم مواجهه با اخبار منفی، گفتگو با افراد قابل اعتماد و نگه داشتن روالهای روزمره میتواند از بروز فرسودگی روانی پیشگیری کند. همچنین روابط اجتماعی کوچکتر، نظیر پیوندهای خانوادگی و دوستانه، در هنگام از دست رفتن اعتماد به نهادهای بزرگ، میتواند به عنوان یک منبع عاطفی عمل کند و احساس تنهایی را کاهش دهد.
یک نکته کلیدی دیگر معنابخشی به رنج است. شرکت در فعالیتهای مدنی کوچک، کمک به دیگران و افزایش آگاهی میتواند حس بیعملی را به اقدام تبدیل کند. افراد لازم است امیدی واقعگرایانه را جایگزین یأس مطلق یا امیدهای توهمی نمایند؛ امیدی که مبتنی بر تغییرات تدریجی باشد، نه انتظار معجزه. در نهایت، تابآوری به معنای انفعال نیست؛ بلکه حفظ احترام به خود، استمرار مقاومت مدنی و زنده نگه داشتن اندیشه در زمانهای ناامیدی و خشونت، خود یک نوع کنش معنادار و پایدار در دل چالشهای اجتماعی به شمار میآید.
۲۳۳۲۳۳











