**چرنوبیل: داستانی از اثارات یک فاجعه بزرگ**
به نقل از زومیت، چرنوبیل اغلب به خاطر انفجار رآکتور شماره چهار و آتشسوزیهای ناشی از آن مورد توجه قرار میگیرد. اما عمق این فاجعه تنها پس از سالها و دههها نمایان شد. پس از خاموش شدن آتش، اصلیترین چالش این بود که چگونه میتوان با خطری زندگی کرد که نامرئی و بدون بو است و در همه جا حضور دارد.
فرآیند پاکسازی چرنوبیل، داستان نبردی بیپایان و پرچالش است. از جانفشانیهای لیکوییدیتورها، که با امکانات محدود به این میدان وارد شدند، تا ساخت بزرگترین سازه متحرک جهان، طرحی که قرار است تا یک قرن دوام آورد.
در حالی که میلیاردها دلار برای پاکسازی چرنوبیل هزینه شده، هنوز هیچکس نمیتواند بگوید که این عملیات به پایان رسیده است.
**آوریل ۱۹۸۶: روایت لیکوییدیتورها**
تخریب روزهای ابتدایی پس از انفجار، مقامات شوروی را وادار کرد تا تلاش کنند با مدیریت بحران، وجهه خود را حفظ کنند. آنها اولویت اول را بازگرداندن سریع اوضاع به حالت عادی دانسته و از اهمیت بازسازی نیروگاه غافل شدند. اینجا مفهوم «پاکسازی» باید در معنای جدیدی تعریف میشد؛ مهار خطری که میتوانست به شیوههای غیرقابل پیشبینی شایع شود.
تمرکز کار بر دو جبهه متمرکز شد. پاکسازی آوارهای آلوده از اطراف رآکتور و نگران بودن از نفوذ مواد رادیواکتیو به سفرههای آب زیرزمینی، کار گروههای معدنچی را به همراه داشت.
این اتفاقات باعث شد واژه «لیکوییدیتور» به ادبیات رسمی اضافه شود؛ اصطلاحی برای توصیف افرادی که مأموریتشان حذف آثار فاجعه بود. این عنوان تنها به آتشنشانان و خلبانان هلیکوپتر محدود نمیشد و شامل رانندگان، سربازان و حتی پلیسها بود. هر کسی که به این منطقه وارد میشد، به نوعی در حال مبارزه با یک دشمن نامرئی بود.
آمار رسمی تعداد مرگومیر ناشی از تشعشع حاد در سال ۱۹۸۶ تنها ۲۸ نفر ذکر شد، اما واقعیت از این آمار فراتر است. از سال ۱۹۸۶ تاکنون، حدود ۶۰۰ هزار نفر در عملیات پاکسازی شرکت کردند و دوزهای متفاوتی از پرتو را دریافت کردند. این تلاش به یک برنامهی طولانیمدت تبدیل شد که نیاز به زمان و منابع بیشتری داشت.
موج اول لیکوییدیتورها عمدتاً افرادی بودند که اختیار انتخاب نداشتند. در کنار آنها، برخی به دلیل احساس وظیفه یا دریافت دستمزدهای بالا داوطلبانه به این کار تن دادند.
در نهایت، لیکوییدیتورها به جنگجویانی تبدیل شدند که دشمنشان قابل مشاهده نبود. فشارهای سیاسی برای کنترل اوضاع با واقعیت علمی تشعشعات در تضاد قرار داشت و این چالشها، پیامدهای بلندمدتی را برای این افراد و سرزمینهای اطراف به همراه داشت.
**منطقه ممنوعه: جغرافیای آلودگی و حافظه**
چند روز پس از انفجار، واضح شد که خطر تنها به نیروگاه محدود نمیشود. طوفانهای تشعشع از مرزها عبور کرده و با الگوهای غیرقابل پیشبینی حرکت میکرد. بنابراین، منطقهای به شعاع ۳۰ کیلومتر در اطراف رآکتور محدود شد که بعدها به «منطقه ممنوعه چرنوبیل» معروف شد.در پی حوادث هستهای چرنوبیل، منطقه به سه زون مشخص تقسیمبندی شد. این تقسیمبندی فقط به منظور تسهیل مدیریت نبود، بلکه برای تصمیمگیری درباره بازگشت ساکنان به مناطق مختلف نیز انجام شد.
زون سیاه، نزدیکترین به نیروگاه و با شعاع ۱۰ کیلومتر، به کلی غیرقابل بازگشت اعلام گردید؛ چرا که شدت تابش در این منطقه به بیش از ۲۰۰ میکروسیورت در ساعت میرسید. در زون قرمز، تابش بین ۵۰ تا ۲۰۰ میکروسیورت در ساعت بود و ساکنان بهطور موقت تخلیه شده و بازگشت آنان مشروط به کاهش سطح تابش قرار گرفت. در زون آبی، تابش ۳۰ تا ۵۰ میکروسیورت شناسایی شد که تخلیه کودکان، زنان باردار و جمعیتهای حساس در دستور کار قرار گرفت.
تحمل تابش ۲۰۰ میکروسیورت در ساعت به معنای معادل یک آسیب شدید در هر ساعت بود؛ بهطوریکه یک شب اقامت در این منطقه، معادل تمام تابش دریافتی یک فرد عادی در دو سال به حساب میآمد.
شهر پریپیات، بهعنوان مرکز این تغییرات اجباری، کاملاً برای کارکنان نیروگاه طراحی شده بود و با زیرساختهایی نظیر مدارس و مراکز تفریحی بنا شده بود. تخلیه ساکنان این شهر به سرعت انجام شد، با اینکه وعده موقتی بودن این وضعیت هیچگاه محقق نشد.
منطقه ممنوعه همچنین نشانههایی از تاریخهای غمانگیز پیش از خود را در بر داشت. یکی از این موارد درخت پارتیزان، درخت بلوطی بود که در جنگ جهانی دوم به عنوان دار برای اعدام مبارزان شوروی استفاده میشد. این درخت با وجود تابشهای هستهای، تا دهه ۹۰ باقی ماند و یادآوری از خشونتهای گذشته بود.
با گذشت زمان، مرزهای منطقه ممنوعه تغییر کرد. باد و باران آلودگی را به مناطق نامشخصی انتقال داد و برخی نواحی آلوده حتی به خارج از اوکراین رسیدند. به این ترتیب، منطقهای به وسعت هزاران کیلومتر مربع تحت محدودیتهای دائمی قرار گرفت.
در این میان، دوزیمتریستها، به عنوان پیشگامان پاکسازی، نقش کلیدی داشتند. این گروه قبل از ورود هر کارگری، با خودروهای زرهی خود نواحی پرخطر را شناسایی کرده و نقشههای دقیق را ترسیم میکردند.
براساس دادههایGathered، زمان مجاز حضور برای هر فرد تعیین میشد. اگرچه سقف مجاز تابش ۲۵ رونتگن اعلام شده بود، اما به علت کمبود نیرو بارها این حد نادیده گرفته شد. همچنین، مشکلاتی در تجهیزات اندازهگیری وجود داشت که باعث تصمیمات ناقص و مشکلات جدی در زمینه ثبت اطلاعات شد و تأثیرات منفی آن بعدها در پروندههای پزشکی مشهود شد.
پس از صدور مجوز ورود به منطقه، روند پاکسازی بهصورت مرحلهای و پیچیده آغاز شد که شامل لایهبرداری از خاک به عنوان اولین اقدام بود.### عملیات پاکسازی و مدیریت آلودگی در منطقه ممنوعه چرنوبیل
در جریان عملیات پاکسازی پس از فاجعه چرنوبیل، مقرر شده بود که ۳۰ سانتیمتر از سطح خاک برداشته شود؛ اما در عمل، این عملیات به دلیل شدت آلودگی، بین ۱۰ تا ۵۰ سانتیمتر خاکبرداری را شامل میشد.
ابزارآلات مورداستفاده در این فرآیند، از بیل و کلنگ تا ماشینآلات سنگین متغیر بود. خاکهای جمعآوری شده در کانتینرهای فلزی قرار گرفتند و به محلهای مخصوص دفن پسماند انتقال یافتند. این خاکها حاوی ایزوتوپهای خطرناکی مانند سزیم-۱۳۷ و استرانسیوم-۹۰ بودند.
مرحله دوم شامل شستشوی شیمیایی زیرساختها و وسایل نقلیه با محلولهای خاص بود. تأکید بر این بود که آب حاصل از شستشو به زمین نرود، به همین دلیل پسابهای رادیواکتیو نیز جمعآوری و به مخازن فلزی محافظتشده منتقل شدند.
در برخی مناطق، صرف خاکبرداری و شستشو کافی نبود و برای جلوگیری از پراکندگی گردوغبار رادیواکتیو، محلولی روی سطح زمین اسپری میشد که پس از خشک شدن، تبدیل به لایهای فیلممانند میشد. این لایهها بعداً از سطح زمین جدا و دور ریخته میشد.
عملیات پاکسازی تنها به این مراحل محدود نشد و به تخریب و بازسازی گسترده ادامه یافت. هزاران خانه تعمیر و جادهها دوباره آسفالت شدند تا آلودگی مدفون شود. دهها هزار ساختمان و اقامتگاهها تحت عملیات پاکسازی قرار گرفتند. شرایط کار برای نیروها بسیار دشوار بود و از آنجا که اسناد رسمی از تأمین امکانات خبر میدادند، برخی داوطلبان از ادامه کار منصرف شدند.
همچنین جنگل سرخ با وسعت ۱۰ کیلومتر مربع که در مسیر ابر رادیواکتیو قرار داشت، به طور کامل از بین رفت. بولدوزرها تمام درختان را تخریب و در ترانشههای عمیق دفن کردند و سپس نهالهای جدیدی در محل کاشتند.
با ادامه عملیات، نیاز به ساختاری پایدار در منطقه احساس شد و در نوامبر ۱۹۸۶، سازمانی به نام “کومپلکس” تأسیس گردید تا مدیریت منطقه ممنوعه و نیروگاه فعال را برعهده بگیرد. پریپیات که روزگاری پرجمعیت بود، خالی شد و شهری جدید به نام “اسلاووتیچ” برای اسکان کارکنان ایجاد گردید.
با خالی شدن شهرها، منطقه ممنوعه به طور ناخواسته به مکانی برای رشد حیات وحش تبدیل شد. جمعیت گونههای خاصی که سابقاً نادر بودند، افزایش یافت. اما در عین حال، برخی مطالعهها نشان دادند که در مناطق با آلودگی بالا، مشکلاتی نظیر کاهش اندازه مغز و جهشهای ژنتیکی در حیوانات مشاهده میشود.
انفجار نیروگاه واحد چهار حادثه را خاموش نکرد؛ سه رآکتور دیگر همچنان فعال بودند و به دلیل نیاز شدید به برق، فعالیت خود را ادامه دادند. مهندسان برای محافظت از پرسنل رآکتور ۳، دیوارهای بتنی بین رآکتورها احداث کردند. اما این فعالیتهای پرخطر تا سال ۱۹۹۱ ادامه پیدا کرد و سپس در اکتبر ۱۹۹۱، آتشسوزی در رآکتور ۲ رخ داد که نگرانیها را دوباره افزایش داد.**پایان سوء مدیریت: خاموشی نیروگاه چرنوبیل**
پیشینه خاموشی نیروگاه چرنوبیل به سال 1996 بازمیگردد، زمانی که واحد یک به دلیل فشارهای بینالمللی به فعالیت خود پایان داد. نهایتاً در 15 دسامبر 2000، لئونید کومچا، رئیسجمهور وقت اوکراین، در مراسم رسمی، دستور توقف واحد سه را صادر کرد. این اقدام به معنای خاموش شدن کامل چرنوبیل پس از 14 سال بود.
**چالشهای جدید: انبار سوخت مصرفی (ISF-2)**
سوالات جدیدی پیرامون ایمنی باقیماندهها مطرح شد. هر یک از واحدها، سوخت مصرفیای به جا گذاشتند که به مدت چند دهه یا بیشتر به نگهداری احتیاج داشت. استخرهای خنککننده و انبارهای قدیمی برای این حجم از زباله کافی نبودند و انتقال فوری آنها نهتنها غیر ممکن، بلکه خطرناک بود. در این راستا، پروژه انبار ISF-2 آغاز شد که در سال 2017 به پایان رسید. این تأسیسات به عنوان بزرگترین انبار خشک سوخت هستهای در جهان شناخته میشود و برای نگهداری ایمن بیش از 21 هزار واحد سوخت برای حداقل 100 سال طراحی شده است.
**انتقال به فناوریهای نوین: مهندسی جدید چرنوبیل**
پس از انفجار، اولین اولویت پوشاندن راکتور چهار بود. سازهای که به نام سارکوفاگ ساخته شد، هرگز به عنوان یک راهحل دائمی در نظر گرفته نشده بود. شرایط تابش در زمان ساخت به اندازهای خطرناک بود که کارگران تنها چند دقیقه اجازه کار داشتند. این سازه موفق به محبوس کردن 200 تن مواد هستهای شده بود، اما با گذشت زمان، خطر ریزش آن افزایش یافت.
جهان تصمیم گرفت اجازه ندهد سارکوفاگ ویران شود. بنابراین، کنسرسیومی بینالمللی پروژهای برای ساخت سازه ایمن جدید (NSC) آغاز کرد. این سازه فولادی به ابعاد 110 متر ارتفاع و 165 متر عرض طراحی شد و در سال 2016 به آرامی بر روی سارکوفاگ قدیمی قرار گرفت. این سازه مجهز به جرثقیلهای رباتیک است که در آینده به تعمیر و مدیریت زبالهها کمک خواهد کرد.
**هشدار نوترونها: بیداری دوباره راکتور**
از سال 2019، سنسورهای نصب شده در بقایای راکتور چهار افزایش نرخ نوترونها را ثبت کردند. این خبر نگرانکننده نشاندهنده این است که با خشک شدن آبهای زیرزمینی، چیدمان سوخت آسیبدیده موجب افزایش میزان نوترونها شده است. این پدیده یادآوری میکند که حتی در وضعیت مهار، رفتار راکتور همچنان غیرقابل پیش بینی است و نیاز به نظارت مستمر دارد.در یک تحلیل جدید، به وضعیت پیچیده سایت چرنوبیل پس از فاجعه هستهای سال ۱۹۸۶ پرداخته شده است. این گزارش نشان میدهد که واکنشها در تودهای ناهمگن از مواد ذوبشده، بتن و فلزات و همچنین مناطق خالی رخ داده است. خوشبختانه، بحران در این منطقه تا سال ۲۰۲۱ کاهش یافت، اما این دوره بهروشنی نشان داد که چرنوبیل همچنان به راحتی تحت کنترل درنمیآید.
پس از حادثه سال ۱۹۸۶، تصمیمگیریها در چرنوبیل موقتی اما بهدلیل نیازهای مستمر به حالت دائمی درآمدند. فعالیتهایی مانند خاکبرداری و استفاده از محلولهای خاص به همراه ساخت سازهای فولادی با عمر پیشبینی شده صد سال ازجمله اقدامات صورت گرفته بودند. هرچند اقدام به پاکسازی به معنای حذف کامل خطر نبوده، اما این اقدامات شانس مدیریت ریسکها را در طول زمان افزایش دادهاند.
این پروژه بزرگ بر این نکته تأکید دارد که فاجعههای هستهای هرگز پایانی واضح ندارند و به مرحلهای از نگهداری وارد میشوند. این مرحله به عوامل مختلفی از قبیل ثبات سیاسی، اقتصاد پایدار، سطح دانش فنی و نیروی انسانی متعهد بستگی دارد. هرگونه بحران بیرونی، از جمله شیوع بیماری یا درگیریهای نظامی، میتواند این توازن آسیبپذیر را بههم بریزد.











