**خبرگزاری مهر-گروه سیاست:** در شرایطی که جوامع منطقهای و جهانی نظارهگر نتایج مذاکرات دیپلماتیک هستند، شواهد و نشانههای موجود به وضوح نشان میدهد که ایالات متحده در یک «چرخه انکار» عمیقاً فرو رفته است. عدم پذیرش واقعیتهای نوین استراتژیک، اصرار بر مدلهای ناموفق فشار حداکثری و تلاش برای تبدیل مذاکره به ابزاری برای گریز از مسئولیتهای خود، نه تنها مانع از ایجاد صلح پایدار شده بلکه فرآیند دیپلماتیک را به صحنهای برای نمایش یکطرفه و مشروعیتبخشی به سیاستهای تهاجمی تبدیل کرده است.
**۱. توهم راهبردی: وقتی واقعیت شکست به پیروزی تبدیل میشود**
دور نخست مذاکرات اخیر نشاندهنده یک شکاف عمیق در سیاست خارجی ایالات متحده است. تحلیلهای میدانی و گزارشهای اطلاعاتی نشان میدهد که آمریکا با چالشهای متعدد مواجه است، با این حال، تیم مذاکرهکننده همچنان بدون در نظر گرفتن توازن جدید قدرت، با لحن زیادهخواهانه سخن میگوید. این ناهماهنگی میان واقعیتهای میدانی و خواستههای حداکثری به عدم پذیرش هزینههای سنگین شکستهای راهبردی در واشنگتن بازمیگردد. کاخ سفید هنوز از واقعیتهای جدید فاصله دارد و تلاش میکند به جای بازنگری در دکترینش، امتیازاتی بدون هزینه کسب کند.
**۲. اهرمهای فرسوده: محاصره دریایی و نقض آتشبس**
یکی از اقدامهای بحثبرانگیز واشنگتن تلاش برای احیای روشهای قدیمی مانند محاصره دریایی است. این عمل میتواند از دو منظر مورد نقد قرار گیرد. نخست اینکه، هرگونه تحرک نظامی و اجرای محاصره بهوضوح نقض آتشبس و تعهدات بینالمللی است. ایالات متحده به نظر میرسد که آتشبس را تنها فرصتی برای بازسازی توان نظامی خود میداند. از سوی دیگر، این اقدامات نشان میدهد که سیاست خارجی آمریکا در دام «قدرت سخت» قدیمی گرفتار است و قادر به درک تحولات نوین مانند قدرت نرم و اتحادهای منطقهای نیست.
**۳. مخاطرات امنیتی و سیاسی تداوم مذاکرات: از فریب تا خطرات جدی**
در شرایطی که ایالات متحده با الگوی دوگانه «فریب و فشار» وارد عرصه مذاکرات شده، ادامه این گفتگوها میتواند عواقب امنیتی و سیاسی وخیمی داشته باشد. استفاده ابزاری از مذاکره و ناامنی ناشی از خروج ناگهانی از توافقها برای تیمهای مذاکرهکننده خطرناک است و مذاکره در این فضا میتواند به یک بازی پرریسک بدل شود. همچنین، تاریخ مذاکرات ایالات متحده نشاندهنده الگوی تکراری بدعهدیهای این کشور است که موجب بیاعتمادی طرفهای دیگر خواهد شد.در تحلیل جدیدی از روابط بینالملل، برخی کارشناسان میگویند که رویکرد آمریکا به توافقات بینالمللی بیشتر بهعنوان یک ابزار موقتی برای کسب زمان و فشار به طرفهای مقابل دیده میشود تا یک تعهد واقعی. به گفته این کارشناسان، نقض مکرر قطعنامههای سازمان ملل و خروج یکجانبه از توافقات مشهود است که نشانهای از الگوی ثابت واشنگتن با عنوان «امضای موقت و نقض دائمی» محسوب میشود.
این تحولات نشان میدهد که ورود به مذاکرات بدون وجود تضمینهای واقعی برای تغییر در رفتار بنیادین، تنها به تشدید تنشها و بازگشت به نقطه شروع منجر خواهد شد. در این شرایط، ادامه مذاکرات بدون تغییر در رویکرد آمریکا میتواند بهطور ناخواسته مشروعیت دیپلماتیک برای این کشور به ارمغان بیاورد و این امکان را فراهم کند که در سطح جهانی بهعنوان «طرف گفتوگو» ظاهر شود، در حالی که در عمل به سیاستهای فشار و تحریم ادامه میدهد.
به باور تحلیلگران، دیپلماسی زمانی مؤثر خواهد بود که دو طرف بر سر واقعیتهای موجود به توافق برسند و هیچیک تلاش نکنند تا اراده خود را بهطور یکطرفه تحمیل نمایند. تا زمانی که آمریکا در دنیای خیالی موفقیتهای فرضی سیر میکند و از نقض آتشبس بهعنوان اهرمی برای زمانخریدن استفاده میکند، مذاکرات به ابزاری برای توجیه بدعهدیهای آینده تبدیل خواهد شد و میز مذاکره فقط محلی برای ادامه سیاستهای تهاجمی واشنگتن خواهد بود.











