**اجرای «اوراتوریای اتهام» در تماشاخانه هیلاج**
به گزارش خبرگزاری مهر، در تماشاخانه هیلاج، اجرای نمایش «اوراتوریای اتهام» به کارگردانی محمودرضا رحیمی به روی صحنه رفته است. این اثر با اقتباس آزاد از نمایشنامه «بازجویی» نوشته پیتر وایس طراحی شده است.
وایس در این نمایشنامه به دادگاههای فرانکفورت میپردازد که دو دهه پس از جنگ جهانی دوم برگزار شدند. این دادگاهها به جای تمرکز بر چهرههای اصلی رژیم نازی، به نقش افرادی در سطوح مختلف اردوگاه آشویتس توجه دارند؛ از پزشکان و نگهبانان تا کارکنان اداری و فنی.
در مقابل این مقامات، بازماندگان آشویتس به بیان تجارب خود میپردازند. شهادت آنها تنها روایتی از رنج نیست، بلکه نشاندهنده انتخابهای اجباری در شرایطی غیرقابل تصور است. متهمان هر کدام باید توضیحات لازم را درباره اقدامات خود ارائه دهند.
از این رو، سوال اصلی «بازجویی» و در پی آن «اوراتوریای اتهام» شکل میگیرد: چگونه ممکن است انسانهای عادی در یک نظام به ابزار ارتکاب جنایت تبدیل شوند؟
این سوال فراتر از یک واقعه تاریخی، به تعاملات انسانی و ساختارهای اجتماعی بازمیگردد. یکی از جنبههای کلیدی این موضوع در اندیشه هانا آرنت و مفهوم «ابتذال شر» نهفته است. آرنت بهدنبال تجزیه و تحلیل دلیلی بود که چرا انسانهای معمولی میتوانند به مجریان اعمال وحشتناک تبدیل شوند.
پزشکان، مهندسان و سایر متخصصان در سیستمهایی قرار میگیرند که به جای تفکر، از آنها تنها «عمل» خواسته میشود. در چنین شرایطی، تخصص میتواند در خدمت ساختاری باشد که انسانها را به ابزاری برای اهداف خود تبدیل میکند.
این نکته نشان میدهد که تخصص و اخلاق ممکن است در تضاد با یکدیگر قرار بگیرند. به همین دلیل است که روایتهای مرتبط با آشویتس همچنان برای انسان معاصر مهم باقی ماندهاند. مساله بهتنهایی این نیست که در آشویتس چه گذشت، بلکه این است که چه ساختارهایی باعث شدند افراد تحصیلکرده و متخصص چنین کارهایی را انجام دهند.
ویکتور فرانکل، روانپزشک و نویسنده کتاب «انسان در جستجوی معنا»، ضمن اشاره به تجربیات خود در اردوگاههای نازی، تأکید کرده است که دانش و تخصص بدون اخلاق نمیتواند انسانیتر باشد و ممکن است دقیقا برعکس عمل کند.
رحیمی در کارگردانی «اوراتوریای اتهام» به دنبال بازسازی دقیق متن اصلی نیست و نمیخواهد تنها تصویری تاریخی از آشویتس ارائه دهد. او با جداسازی متن از شکل اولیه و انتخاب بخشهایی از سرودهای مختلف، به ارائه یک نگاه عمیقتر و معاصر به مسئله انسان و مسئولیت پرداخته است.**برنامهای نوین برای تئاتر: بازتاب خشونت سازمانیافته در زمان و مکانهای مختلف**
در یک تحول تازه در عرصه تئاتر، نمایش جدیدی موجودیت آشویتس را به عنوان یک نماد جهانی خشونت و بیرحمی به تصویر میکشد. در این اثر، زمان و مکان به ثبات خود پایان میدهند و مخاطب به جای آنکه تنها ناظر روایت آشویتس باشد، وارد یک تجربه عمیق و جهانی میشود. در واقع، کارگردان قصد دارد نشان دهد که موضوع خشونت سازمانیافته محدود به یک زمان یا مکان خاص نیست.
در این راستا، عناصری از فرهنگ و موسیقی ایرانی به صحنه معرفی میشود. به عنوان مثال، زنی آواز “شرزه” میخواند و پسری دمام میزند، که بیانگر ترکیب عناصر فرهنگی و تأکید بر وجود انسان به عنوان موجودی تاریخی است. در این نمایش، آشویتس و فرهنگهای مختلف ایران در هم میآمیزند و تجربیات عاطفی و انسانی را به اشتراک میگذارند.
در حین اجرا، مخاطب از یک فضا به فضای دیگر جابهجا میشود؛ از آشویتس به سوگواریهای آئینی ایرانی و سپس به فضای بازجویی. این تغییرات نشاندهنده سفر ذهنی و تجربی است که هدف آن تأکید بر ادامه وجود رنج و خشونت در زمان حال است. موضوع نمایش به جای اینکه بر مقصران تاریخی تمرکز کند، به وضعیتهای کنونی و کسانی که در ساختارهای تولید رنج گرفتارند، میپردازد.
در دنیای «بازجویی»، مرز بین قربانی و مجرم گاهی مبهم میشود و این پشتیبانهای انسانی را در شرایط انتخابهای دشوار قرار میدهد. در اینجا، مفهوم «وظیفه» به یکی از خطرناکترین مفاهیم تبدیل میشود. این مهم مطرح میشود که آیا انجام وظیفه میتواند مسئولیت اخلاقی فرد را نادیده بگیرد؟ آیا فرد میتواند با توسل به ساختار یا ایدئولوژی، مسئولیتهای خود را فراموش کند؟
در دنیای امروز، درگیری با خشونت ریشه در یک نظام ایدئولوژیک ندارد، بلکه هر ساختاری که انسان را به ابزاری تبدیل کند و اخلاق را نادیده بگیرد، در ایجاد رنج میتواند نقش داشته باشد. این روند نشاندهنده خطرات مدرنیته است؛ دنیایی که انسانها میتوانند به ابزاری برای کسب منفعت تبدیل شوند، بدون آنکه خود را از خود بازشناسند.
یک دیگر از ویژگیهای بارز کارگردانی این اثر، استفاده چندمعنایی از اشیاء است که متناسب با موقعیتها معانی مختلفی پیدا میکنند. یک چوب ممکن است به عنوان جزء یک لوکوموتیو، اسلحه یا حتی بمب در نظر گرفته شود. این عنصر به تئاتر ابعادی تازه و معنادار میبخشد و به مخاطب فضایی برای تفکر عمیقتر در مورد روابط انسانی و معانی پنهان در اشیاء میدهد.در یک اجرا تازه، صحنه به جای اینکه با دکورهای واقعگرایانه پر شود، با مجموعهای از نشانهها شکل میگیرد. اشیای ساده در بافت نمایش معنای عمیقتری پیدا میکنند و این در حالی است که بدن بازیگران در این میان نقش کلیدی ایفا میکند.
**بدن به روایت رنج میپردازد**
در این نمایش، رنج صرفاً به زبان نمیآید؛ بلکه به شکلی ملموس اجرا میشود. بازیگران در حالی که دیالوگها را ادا میکنند، بخش عمدهای از معنای اثر از طریق بدن آنها منتقل میشود. بدن بازیگر به نقطه تلاقی متن، خشونت و خاطرات تبدیل میشود.
به همین دلیل، بازی در «اوراتوریای اتهام» بیش از آنکه بر شخصیتهای تاریخی متمرکز باشد، به بازنمایی وضعیتها توجه دارد. بازیگران تنها نمایندگی شخصیتها را بر عهده ندارند؛ بلکه باید رنج، ترس، و فشارهای ساختاری را نیز به تصویر بکشند. این امر باعث میشود که رنج به تجربهای بصری تبدیل شود و نه تنها موضوعی برای بحث.
در چنین فضایی، بدن بازیگر به یکی از اجزای حیاتی میزانسن تبدیل میشود؛ گویی کارگردان میخواهد پیام متن را به واسطه بدن بازیگر منتقل کند. بازیگران با موفقیت توانستهاند این چالش را به اجرا بیاورند و در تحقق دیدگاه کارگردان نقش بسزایی ایفا نمایند.
«اوراتوریای اتهام» از همین نقطه قوت خود بهرهمند است: دادگاهی که قرار بود گذشته را مورد بررسی قرار دهد، اکنون به صحنه امروز منتقل شده است؛ این بار به دنبال پاسخ به این پرسش است که وقتی یک انسان به ابزاری درون یک سیستم تبدیل شود، مسئولیت او از کجا آغاز میشود و کجا پایان مییابد؟












