خبرگزاری مهر- گروه استانها: نمایش «دختری که خواب را نوشید» نوشته سید جواد رحیمزاده و به کارگردانی محمد جهانپا، این روزها در مشهد به روی صحنه رفته است. این اثر که با استقبال فراوان خانوادهها همراه شده، داستانی کودکانه از حادثهای تلخ را روایت میکند که به شهادت دختران مدرسه شجره طیبه میناب میپردازد.
محمد جهانپا، کارگردان این نمایش، در گفتوگو با خبردونی بیان کرد که انتخاب این نمایشنامه نتیجه احساس عمیق او نسبت به واقعه حمله به مدرسه میناب است. او تصریح کرد که این نمایش نه تنها به روایت یک حادثه، بلکه به حفظ یاد و نام این کودکان پرداخته است. وی گفت: «تئاتر برای من فضایی است که میتوان در آن به زبان ساده و بیافتادگی، احساسات و نگرانیها را بیان کرد.»
به گفته جهانپا، این نمایش ویژگی بارز خود را در نجابت روایتش دارد. او اشاره کرد که از طریق پیشزمینهای کودکانه و با استفاده از زبان خواب و خیال کودکان به روایت واقعیت تلخ پرداخته است. او افزود که این فاصله شاعرانه به بچهها اجازه میدهد تا بدون ترس، اثر را تماشا کنند، در حالی که بزرگترها در سکوت با احساسات خود دست و پنجه نرم کنند.
امیراحسان امیرپور، بازیگر این نمایش، بر جهانی بودن موضوع آن تأکید کرد و اظهار داشت که این نمایش باید در سراسر جهان به نمایش گذاشته شود تا زنگ خطری برای دیگران باشد. وی افزود که نمایش از نظر محتوایی فراتر از مرزهای جغرافیایی است و همگان باید با واقعیتهای دردناک آشنا شوند.
نازیلا نوروزی، بازیگر نقش معلم در این اثر، نیز بیان کرد که نمایش تلاش میکند یک واقعیت تلخ را از زوایای متفاوت روایت کند. او بر این باور است که تماشاگران باید با دنیای بچههای میناب و واقعیتهای زندگی آنان بدون محدودیت و صرفا در قالب تلخی آشنا شوند.**عنوان: «دختری که خواب را نوشید»؛ تلاقی واقعیت و خیال در یک نمایش**
بازیگر نمایش «دختری که خواب را نوشید» در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد که این اثر تلاش میکند تا دنیای خیال و رویا را در کنار واقعیتهای سخت به تصویر بکشد. او اشاره کرد که این ترکیب واقعیت، تراژدی و فانتزی، عنصر اصلی این کار است و به مخاطب این امکان را میدهد که بیش از یک روایت تلخ را تجربه کند و به عمق دنیای شخصیتها از منظر رویاهایشان دست یابد.
این بازیگر درباره نقش خود به عنوان معلم در این نمایش افزود که او با تلاش گروه به شکلگیری دنیای اثر کمک کرده است. وی تصریح کرد که حضور در این نمایش تنها اجرای یک نقش نبود، بلکه به دنبال یافتن جایگاه انسانی در جهانی بود که مرز میان واقعیت و خیال به وضوح حس میشود. به همین خاطر، ارتباط با فضای کلی اثر و جهان شخصیتها برای او از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است.
او همچنین درباره بزرگترین چالش خود در این نقش گفت که ایجاد تعادل میان واقعیت و فانتزی بود. به گفته وی، از آنجا که داستان بر اساس یک واقعیت تلخ شکل گرفته، بازیگران به آسانی ممکن است به سمت اجرای کاملاً رئالیستی و احساسی حرکت کنند. اما این نمایش از آنها خواسته است که در عین حفظ احساسات واقعی، به فضایی رویاگونه نیز وارد شوند. این چالش برای او بسیار مهم بوده و نیازمند این بود که توانایی همزمان زندگی در دو جهان واقعی و خواب را به دست آورد.











