وبسایت خبری
خبردونی

به گزارش خبرگزاری خانه هنرمندان ایران، مجلس یادبود بهرام بیضائی با عنوان «آخرین شب تابستان» روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ به همت انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاتر و ماهنامه «عصر روشن» در سالن استاد جلیل شهناز این خانه برگزار شد.

مراسم با پخش کلیپی از آثار بیضائی آغاز شد که اجرای زنده موسیقی توسط فرزین طهرانیان، نوازنده گیتار، به آن جلوه‌ای ویژه بخشید.

علیرضا بهرامی، روزنامه‌نگار و مدیرمسئول ماهنامه «عصر روشن»، با اشاره به شرایط دشواری که از زمستان سال گذشته آغاز شد، تأکید کرد که پاسداشت حرمت استادان فرهنگی باید همواره در اولویت باشد. او اضافه کرد: “شناخت جایگاه واقعی استادان و احترام به پیشکسوتان، تنها راه الگوسازی برای نسل‌های آینده است.”

بهرامی همچنین به تفکرات بهرام بیضائی اشاره کرده و اظهار داشت که این استاد همواره الگویی برای رویارویی با انکارها و فراموشی‌ها بوده است. او با نگاهی به تاریخ فرهنگی کشور گفت: “دوران‌هایی وجود داشت که از ایران‌گرایی و تاریخ این سرزمین سخن می‌گفتیم و با اتهام‌های ناسیونالیستی مواجه بودیم. حالا خوشحالیم که رویدادهای بنیادینی به این مفاهیم پرداخته و امیدواریم این رویکرد، مستمر و مبتنی بر اصالت و معناگرایی باشد.”

بهرامی با توضیح در مورد ساختار این گردهمایی، خاطرنشان کرد که این برنامه صرفاً یک یادبود ساده نیست و به‌دلیل حرمت استاد، باید محتوای پژوهشی داشته باشد. او همچنین به موانع برگزاری این نشست و تاریخچه شکل‌گیری آن نیز اشاره کرد و گفت: “ایده این برنامه در تعامل با انجمن منتقدان تئاتر مطرح شد، اما به علت شرایط ویژه، برگزاری آن به تأخیر افتاد.”

شهرام زرگر، مترجم و مدرس، در سخنان خود به خاستگاه خانوادگی بهرام بیضائی و دوران رشد او پرداخت و عنوان کرد که از همان کودکی استعداد و شیدایی او در عرصه فرهنگ و هنر مشهود بود. زرگر به علاقه بیضائی به سینما در نوجوانی اشاره و گفت که او وقت ناهار را صرف تماشای فیلم‌ها کرده و تماشای سینمای سامورایی ژاپن، چشم او را به روی ادبیات کهن شرق گشود.

زرگر همچنین به تلاش‌های بیضائی در دوران دبیرستان برای ترجمه نمایشنامه‌های ژاپنی اشاره کرد و این نوع شیدایی و تلاش مستمر او را ستود.### ورود بیضائی به دنیای تئاتر؛ تحولی در نمایش ایران

به نقل از منابع مرتبط، بیضائی در یک بیان جذاب گفته است که تئاتر زمانی به سراغ او آمد که هیچ‌کس دیگر را نیافت. این امر نشان‌دهنده مقدر بودن او برای تغییر مسیر نمایش در ایران است. در سال‌های اولیه دهه 30، وی نامه‌ای به یکی از نشریات ارسال کرد و پاسخی دریافت کرد که او را به ادامه مطالعات و تلاش برای موفقیت بیشتر تشویق می‌کرد.

شهرام زرگر، پژوهشگر حوزه تئاتر، به شکاف فکری بیضائی با سنت‌های ادبی رایج اشاره کرده و گفت که او علی‌رغم اینکه خانواده‌اش از شاعران و ادیبان بودند، به دنبال زبانی نو و مستقل رفت. هم‌نشینی او با جوانانی جست‌وجوگر مانند داریوش آشوری و اسماعیل نوری‌علاء، به دور از منظرهای سنتی و محافظه‌کار، به این تحول کمک کرد.

زرگر به تلاش‌های بیضائی در نوشتن نمایشنامه‌هایی چون «آرش»، «اژدهاک» و «کارنامه بنداربیدخش» اشاره کرده و بیان کرد که این متون تلاش برای رسیدن به زبان و فرم مستقل و جدیدی بودند. خود بیضائی اعتراف کرده که در آن زمان آگاهی چندانی از غنای تئاتر بومی نداشت و بیشتر به تئاترهای شرقی و غربی توجه می‌کرد.

وی همچنین به تجربه غافلگیرکننده بیضائی از تماشای یک مجلس تعزیه در دماوند اشاره کرده که الهام‌بخش نگارش کارهای بعدی او شد. این تجربه، آگاهی جدیدی را در او ایجاد کرد و به این نکته پی برد که ثروت فرهنگی در برابر چشمانش مدفون بوده است.

زرگر همچنین ورود بیضائی به دانشگاه تهران و دلزدگی او از شیوه‌های تدریس سنتی را بیان کرد. این دلزدگی به او اجازه داد تا بر روی تحقیق و پژوهش‌های خود تمرکز کند و در پی کشف ریشه‌های نمایش آیینی ایران برآید.

بیضائی به نوشتن مقالات بنیادین خود در مجله موسیقی پرداخت و در سال 1344 کتاب تاریخی «نمایش در ایران» را به چاپ رساند. این اثر، علیرغم عدم حمایت از نهادهای دانشگاهی، به منبع معتبر تحقیقات نمایش در ایران تبدیل شد.

زرگر به جستجوی بیضائی در حوزه‌های دیگر نیز اشاره کرده، عنوان کرد که او با تحقیق در مورد نمایش در ژاپن و چین دریچه‌ای تازه به درام شرقی در ایران گشود. بیضائی توانست مسائلی که روشنفکران آن زمان به آن‌ها نگریسته بودند را از دیدگاه تازه و عمیق مطرح کند.

در ادامه، زرگر به طریق خاص بیضائی در بازنگری متون کهن پرداخت و گفت که او با دلخوری از شیوه‌های سنتی، به تحلیل جدیدی از متون تاریخی پرداخت. آثار بیضائی نشانه‌های تحولاتی را در ادبیات و تئاتر ایران به نمایش می‌گذارد.در جدیدترین اظهارات یک مترجم تئاتر، به بررسی دستاوردهای بهرام بیضایی، کارگردان و نمایشنامه‌نویس ایرانی، پرداخته شد. او با بیان اینکه آثار بیضایی فراتر از بازتولید ساده متون هستند، به نقش ویژه او در خلق فضایی عمیق و پرمعنا اشاره کرد.

این مترجم با تأکید بر فاصله بیضایی با تاریخ‌نگاری مرسوم، تصریح کرد که او به سراغ صداهای فرودستان و ابعاد پنهان تاریخ می‌رود. وی به تحلیل نمایشنامه «مرگ یزدگرد» پرداخت و بیان کرد که بیضایی با جسارت فراوان به بازگو کردن داستان یزدگرد، پادشاهی که پیش از وقوع وقایع در مرگ او کشته شده، می‌پردازد. داستان از زبان شخصیت‌های مختلف روایت می‌شود و به این ترتیب مفهوم و واقعیت را چندلایه می‌کند.

زرگر، با تحلیل نثر بیضایی، نوآوری‌های زبانی او را بررسی کرد و گفت که بیضایی با حذف کلمات اضافی و تسهیل زبان، هیجان و عمق بیشتری به آثارش می‌بخشد. او به تنوع آثار بیضایی از متون تاریخی تا درام‌های معاصر اشاره کرد، و تصریح کرد که بیضایی زبان را مهم‌ترین عنصر ساخت صحنه می‌داند.

او همچنین در خصوص نگاه بیضایی به کهن‌الگوها و اسطوره‌ها ابراز نظر کرد و تشریح کرد که بیضایی این افسانه‌ها را به عنوان ابزاری برای طرح سوالات بنیادی انسانی و تاریخی به کار می‌برد، به‌ویژه در بازآفرینی داستان «آرش».

زرگر بیان داشت که بیضایی در ساختار زبانی نشانه‌های تاریخی را به شیوه‌ای نوین به نمایش می‌گذارد و با ایجاد زیست‌بوم‌های زبانی متفاوت، به کاراکترها و وضعیت‌های دراماتیک، عمق و معنا می‌بخشد.

این پژوهشگر در انتها، به تأثیر ارتباط سنت مکتوب و فرهنگ عامه در کار بیضایی اشاره و تأکید کرد که او با ترکیب میراث مکتوب و ادبیات شفاهی، در قالب‌های جدید و جذاب، شکلی نو به زبان نمایشی بخشیده است.مقاله «پهلوان اکبر می‌میرد» به بررسی یک روایت عامیانه می‌پردازد که بیضائی در دوران کودکی از مادربزرگ خود شنیده بود. این اثر به عنوان بازخوانی انتقادی از مفهوم جوانمردی و فروپاشی تصورات آسیب‌ناپذیری پهلوان شناخته می‌شود.

شهرام زرگر، کارشناس تئاتر، تأکید کرد که بازتعریف نقش زن در اندیشه‌های بیضائی به عنوان یک نقطه عطف در آثار او محسوب می‌شود. او تصریح کرد که بیضائی با آثارش، به ویژه «شب هزارویکم»، بار هزارساله ادبیات ایران در بابت تصویر منفی از زنان را جبران کرده است. در بسیاری از متون کهن، زنان به عنوان معشوقه‌های دور از دسترس یا شخصیت‌های خیانتکار به تصویر کشیده شده‌اند. اما بیضائی با توانمندی‌های خاص خود، زنان را از پس‌زمینه‌های قدیمی به جلو می‌آورد و آن‌ها را به شخصیت‌های قوت و خرد افزا تبدیل می‌کند.

زرگر با اشاره به روش خاص بیضائی در نمایش متون نظامی گنجوی، توضیح داد که در آثار این شاعر، داستان‌ها عمدتاً تک‌گفتاری و توصیفی هستند. وی اظهار کرد که بیضائی با افزودن شخصیت‌ها و ایجاد دیالوگ‌های عمیق، این داستان‌ها را به صحنه‌های زنده و پرتحرک تبدیل کرده است. او با حفظ انسجام متن اصلی، توانسته درام‌هایی پرکشش به وجود آورد.

این کارشناس تئاتر به طور ویژه ابراز کرد که غیبت رمان در آثار بیضائی یک انتخاب آگاهانه بوده است. وی توضیح داد که بیضائی به تئاتر به عنوان یک هنر زنده و حال حاضر توجه ویژه‌ای داشته و این جذابیت او را به یافته‌های جدیدی در کارش رسانده است.

در ادامه، مهناز رونقی، استاد دانشگاه و پژوهشگر سینما و ارتباطات، بر تداخل ادبیات و سینما در کارهای بیضائی تأکید کرد. او بیان کرد که سینمای بیضائی افزون بر تعریف یک داستان، به کاوش و بازخوانی تاریخی و فرهنگی می‌پردازد. رونقی اشاره کرد که نخستین فیلم بلند سینمایی بیضائی، «رگبار»، با بازی بی‌نظیر پرویز فنی‌زاده و محتوای عمیقش، تأثیر زیادی بر مخاطب دارد و روایت‌گر تضادها و چالش‌های انسان در جامعه است.

به گفته او، آثار بیضائی نه تنها از نظر محتوایی، بلکه از نظر فرم نیز توجهی خاص دارند که در میزانسن‌ها و حرکات دوربین آشکار می‌شود.در تحلیلی از سبک سینمایی بهرام بیضائی، یکی از اعضای هیأت علمی دانشگاه بیان کرد که این کارگردان به جای استفاده از تکنیک‌های تقطیع و مونتاژ سریع، به حرکات مداوم و هوشمندانه دوربین تکیه می‌کند. این شیوه بصری در کنار مونولوگ‌های قوی و ساختار چندصدایی آثارش، نشان‌دهنده امضای سینمایی اوست.

وی اضافه کرد: یکی از ویژگی‌های کلیدی آثار بیضائی، استفاده از زبان کهن و فاخر اوست. این زبان، تنها یک عنصر زیبایی‌شناختی نیست، بلکه راهی برای جلوگیری از درگیری احساسی منفعلانه مخاطب و تشویق او به نگریستن به اثر با دیدی تحلیلی است.

این پژوهشگر ادامه داد: ویژگی دیگری که در سینمای بیضائی قابل توجه است، زیبایی‌شناسی ویرانه است. نمونه‌هایی چون «مرگ یزدگرد» در این زمینه نشان‌دهنده تمثیل تاریخی عمیقی هستند که بیضائی با استفاده از زمان غیرخطی، بار دیگر تاریخ را به چالش می‌کشد.

رونقی همچنین به نقش تاریخی بیضائی پرداخت و گفت: ظرفیت‌های هر اثر وی، افرادی را به تصویر می‌کشد که در حاشیه تاریخ زیسته‌اند. از «چریکه تارا» تا «سگ‌کشی»، در هر فیلم با شخصیتی متفاوت روبرو می‌شویم. این کارگردان به جای نمایش صحنه‌های جنگ، به تبعات انسانی آن و زندگی روزمره قربانیان توجه می‌کند.

وی افزود: آثار بیضائی می‌تواند به غنای حوزه مطالعات فرهنگی کمک کند. به عنوان مثال، فیلم «سگ‌کشی» تصویر قدرتمندی از تهران به عنوان فضایی سرد و بی‌ریشه ارائه می‌دهد، جایی که کاراکتر اصلی در تلاش برای بقا و کرامت انسانی است.

رونقی همچنین به تصویر زنان در سینمای بیضائی اشاره کرد و گفت: بیضائی زنان را به عنوان شخصیت‌های مقاوم و کنشگر بازنمایی می‌کند، نه به عنوان عناصر منفعل. هر زن در آثار او نمادی از استقامت و پایداری است. برای مثال، بازی سوسن تسلیمی در آثار مختلف نشان‌دهنده زنان پرخروش و متصل به طبیعت است.

این پژوهشگر با تأکید بر بازنمایی قوی شخصیت‌های زن، به مقایسه آن‌ها در آثار مختلف پرداخت و خاطرنشان کرد: از زنانی که در مقابل تقدیر ایستاده‌اند، تا تصاویری از زنان سنتی که همچنان در جریان داستان‌ها وجود دارند، از جمله در فیلم «مسافران».

رونقی در ادامه به تحلیل عمیق‌تر این کاراکترها پرداخت و گفت: آثار بیضائی می‌توانند راهی برای بررسی ساختارهای قدرت و گفتمان‌های مسلط باشند. سینمای او همچنین به شکل‌گیری تنش میان مرکز و حاشیه توجه دارد و بار معنایی آن غالباً از سکوت‌ها و فواصل شکل می‌گیرد.

با ارجاع به نظریه‌های انتقادی، این پژوهشگر به ارتباط زیبایی‌شناسی ویرانه با آرای والتر بنیامین پرداخت و بیان کرد: بیضائی همچنان در میان کارگردانان ایرانی برتر باقی مانده است و دچار افت نشده است.در یک مراسم یادبود، استاد بهرام بیضائی به عنوان یکی از برترین چهره‌های سینمای ایران مورد تحسین قرار گرفت. این استاد در حین بازخوانی صحنه افتتاحیه فیلم «مسافران»، به یادآوری لحظات ماندگار و بی‌نظیری پرداخت که بر حافظه تاریخی سینمای کشور نقش بسته‌اند. او گفت که این لحظات، به فلسفه و اگزیستانسیالیسم نزدیک می‌شود و به بیننده نگاه عمیق‌تری به هستی می‌بخشد. بیضائی با استفاده از تکنیک‌های جدید، به تصویر کشیدن کاراکترها و اشیاء پرداخت و نشان داد که چنین آثار هنری، نمایانگر نمادهایی شگرف از حکمت و فلسفه هستند.

در ادامه، استاد رونقی به دو موضوع کلیدی در آثار بیضائی اشاره کرد: مفهوم فقدان و ویران کردن روایت‌های تاریخی. او اظهار داشت که بیضائی اجازه نمی‌دهد تاریخ فقط از دید فاتحان روایت شود و به بازنمایی پیچیده‌تری از سوژه‌ها می‌پردازد. یکی از نمونه‌های بارز این رویکرد، اجرای نمایش «آینه‌های روبرو» بود که تاریخ معاصر ایران را در قالبی خاص نشان داد.

این پژوهشگر همچنین پیرامون موضوع غیبت و فقدان گفت که تلاش بیضائی در تبدیل تراژدی به زبانی عمیق و متنوع، نشانه‌ای از نبوغ اوست. به اعتقاد او، بیضائی همواره از غریبه‌ها سخن می‌گوید؛ انسان‌هایی که می‌کوشند ارتباط برقرار کنند اما هرگز به واقعیت شناخته نمی‌شوند.

در بخش دیگری از مراسم، الهام باقری، پژوهشگر ادبیات و اسطوره‌شناسی، به پژوهش‌های خود درباره جهان اساطیری بیضائی اشاره کرد و گفت که او در آثارش به کاوش در تاریخ و اسطوره پرداخته است. باقری در پایان سخنان خود، به شخصیت فرهنگی بیضائی و تأثیر او بر تاریخ ادبیات ایران اشاره کرد و افزود که او به عنوان یک اسطورهشناسانه جدید، در یادها باقی خواهد ماند.در تاریخ‌نگاری ابوریحان بیرونی و آثار باقی‌مانده او، به بیدادگری ضحاک اشاره شده است که در نوعی با روایت‌های شاهنامه همخوانی دارد.

در این راستا، کارگردان و نویسنده تئاتر، بهزاد باقری، به تحلیل تغییرات بنیادین درونی که بیضائی در داستان‌های اساطیری ایجاد کرده، پرداخت. او به این نکته اشاره کرد که بیضائی در سن جوانی و بدون داشتن پشتوانه‌ای رسمی، موفق به ایجاد تحولی دراماتیک در روایت‌ها شد.

باقری در ادامه بیان کرد که در اثر «اژدهاک» بیضائی، شخصیت ضحاک به تصویر یک دهقان پاک‌نهاد تبدیل شده که در واقع اژدهاکُش است و برای رفع خشکسالی تلاش می‌کند. در این داستان، یاما، که نمایانگر جمشید است، به عنوان یک دیکتاتور ستمگر معرفی می‌شود که زمین بومیان را به آتش می‌کشد و برای خود لذت‌های بی‌پایان فراهم می‌آورد.

این پژوهشگر به این نکته پرداخت که در روایت بیضائی، جمشید به توده‌های مردم بی‌توجهی می‌کند و زندگی آن‌ها را در سختی رها می‌کند. او به نقد این تصویر جدید از مفهوم عدالت در متون سازمانی پرداخت و گوشزد کرد که این تغییرات نقش کلیدی در درک متون اسطوره‌ای دارند.

باقری به نمادشناسی دراماتیک در «اژدهاک» پرداخت و توضیح داد که در این اثر، شب به اژدهایی ترسناک تشبیه شده و روز به یک پهلوان نیکوکار که در خواب سنگین فرو رفته است. او تخریب جامعه را ناشی از بی‌عملی این پهلوان دانست که به تاریکی اجازه می‌دهد نور و امید را ببلعد.

این پژوهشگر اسطوره‌شناسی با پرسش از دلیل این دگرگونی‌های شجاعانه بیضائی در متون اساطیری، از نوآوری‌های او در بازنویسی اسطوره و تاریخ پرده برداشت. او به دو دستاورد مهم بیضائی اشاره کرد: نخست، ترجمه متون باستانی به زبان مدرن و دوم، احیای معنای اسطوره‌ها از انجماد تاریخی.

باقری همچنین به شکل‌گیری کهن‌الگوی ضحاک پرداخت و گفت که این اسطوره از ترکیب تجارب انسانی قدیم و تفکر در طبایع ناشناخته شکل گرفته و در گذر زمان دچار تغییرات زیادی شده است. او توضیح داد که با عبور انسان‌ها به زندگی شهرنشینی، مفهوم دشمن به نوعی جدید نیز تبدیل شد.### چرخش اسطوره‌ها در روایت بهرام بیضائی

تحولات اجتماعی و تاریخ، در دوره‌های مختلف، باعث تغییر در برداشت‌های انسانی از اسطوره‌ها شده است. به بیان یکی از کارشناسان، این تحولات نه تنها ناشی از عوامل طبیعی، بلکه از حملات و تاخت‌وتاز ارتش‌های بیگانه به سرزمین‌ها نیز بوده است. به این ترتیب، تصویر جانوران افسانه‌ای به سلطه‌گران بیگانه تغییر شکل داده است که به ویرانی مزارع و خانه‌ها و قتل دلاوران محلی می‌پردازند. این تغییر، آسیب‌پذیری انسان را از نیروهای طبیعی به پذیرش سلطه حاکمان ظالم مبدل کرده است.

باقری در ادامه با اشاره به تأثیر بهرام بیضائی بر روایت‌های سنتی، گفت که بیش از هزار سال پس از شاهنامه فردوسی، بیضائی خلاف تمامی روال‌های مرسوم عمل کرده و مفاهیم خیر و شر را به طور کامل تغییر داده است. این اقدام جسورانه او، زمینه‌ساز چالش‌های جدیدی در ناخودآگاه اجتماعی و ادبیات ایرانی شد و به مخاطبان این امکان را داد تا دوباره به بررسی و تحلیل کهن‌الگوها بپردازند.

این کارشناس در ادامه، رویکرد بیضائی را مشابه به جنبش‌های ادبیات انتقادی در غرب بیان کرد و به آثار مهمی مانند «قصه‌های از نظر سیاسی بی‌ضرر» اشاره کرد. بیضائی در این بازخوانی از داستان‌های قدیمی، شخصیت‌های اصلی را از یک زاویه جدید بررسی کرده است. به عنوان مثال، او اژدهاک را نه هیولایی خون‌ریز، بلکه نمادی از خیر و مسئولیت اجتماعی به تصویر کشیده است، در حالی که یاما (جمشید) نماینده فساد و طبیعت استبدادی توصیف می‌شود.

باقری همچنین به تجسم مارها در روایت بیضائی اشاره کرده و آنها را نه تنها نماد نیروی شر، بلکه ظاهری از دردها و اندوه‌های تاریخ دانست. او بر این باور است که این مارها به نوعی بیانگر نارضایتی از شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه هستند.

### نقش بیضائی در تئاتر و ادبیات

محمد رضایی‌راد، مدرس و نویسنده تئاتر، در ادامه مباحث بهرام بیضائی، به ابعاد اخلاقی و انسانی زندگی او اشاره کرد و بیان نمود که نام بیضائی فراتر از یک فرد عادی است و نشان‌دهنده وضعیتی خاص انسانی است. او بر این نکته تأکید کرد که بیضائی به عنوان یک هنرمند مستقل، با وجود فشارها و بحران‌های اجتماعی، وفاداری خود را به اصول اولیه فکری‌اش حفظ کرده است.

در این راستا، رضایی‌راد به وقایع سیاسی چند سال اخیر اشاره و به تلاش‌های خود برای ارتباط با دوستان بیضائی در دانشگاه استنفورد پرداخت. او نگران از آن بود که بیضائی تحت فشارها قرار گیرد و موضع‌گیری‌هایی داشته باشد که با دیدگاه‌های عمیقش سازگار نباشد.

او با تحسین از بیضائی، گفت که این هنرمند واقعی به هیچ وجه تمایلی به پیوستن به یکی از جریانات سیاسی نداشته و ضعف‌های قدرت‌های حاکم را به خوبی درک می‌کند. بیضائی با درک عمیق از جایگاه هنرمند، از دستورات بیرونی تبعیت نمی‌کند و می‌داند که توجه تاریخ و فرهنگ به او وجود دارد.

با این توصیف، بیضائی در عرصه فرهنگ و هنر، همچون یک نماد مستقل باقی مانده و از تمامیت آثارش استحکام و ثبات را از آن خود کرده است.**تحلیل‌های جدید درباره بهرام بیضائی و تأثیرات او در تئاتر معاصر ایران**

محمد رضایی‌راد، پژوهشگر و کارگردان تئاتر، در یک نشست به تحلیل ابعاد مختلف شخصیت و کارنامه بهرام بیضائی، درام‌نویس برجسته ایرانی پرداخت. او تأکید کرد که بیضائی هرگز تسلیم فشارهای سیاسی و اجتماعی نشد و همواره به عمق و بنیاد مسائل پرداخته است. رضایی‌راد کلمه «حسرت» را به‌عنوان احساس غالب نسل‌های مختلف هنرمندان نسبت به بیضائی معرفی کرد و گفت: «بیضائی هنرمندی فوق‌العاده بود که در یک عمر کوتاه، به اندازه ده نسل اثر خلق کرد.»

این کارگردان ادامه داد که بیضائی تا آخرین لحظات زندگی خود مشغول به خلق و بهبود آثارش بود. رضایی‌راد به نقل از نزدیکان بیضائی اشاره کرد که او در روزهای پایانی نیز به تصحیح نمایشنامه‌ها و آثار پژوهشی خود ادامه داد.

او همچنین به شرایط تاریخی و تأثیرگذار دهه ۶۰ بر نسل طلایی نمایشنامه‌نویسان ایران پرداخت و خاطرنشان ساخت که آثار بیضائی منبع الهام بسیاری از نویسندگان جوان بوده است. رضایی‌راد به تجربیات شخصی خود اشاره کرد و بیان داشت که اولین نمایشنامه‌ای که در سال ۱۳۶۷ کارگردانی کرده، برخواسته از آثار بیضائی بوده و این تأثیرات باقی‌مانده شکلی از ماندگاری در ادبیات نمایشی آن دوران ایجاد کرده است.

در ادامه، رضایی‌راد به جایگاه منحصر به فرد بیضائی در مقایسه با سایر نویسندگان اشاره کرد و گفت که بیضائی باوجود عدم دسترسی به محیط‌های آموزشی و دانشگاهی، به عنوان تأثیرگذارترین چهره در درام‌نویسی دهه ۶۰ شناخته می‌شود.

او در نهایت، راز موفقیت آثار بیضائی را در مهندسی ساختار نمایشنامه‌ها و تحرک دراماتیک آنها دانست. به عقیده رضایی‌راد، بیضائی در این زمینه کشف‌کننده لحظه‌ای گمشده در تئاتر ایرانی است که به غنای اجرایی آثارش بستگی دارد.در یک رویداد یادبودی که به تمجید از بهرام بیضائی اختصاص داشت، اجرای بخشی از تئاتر تازه تولیدشده «کلاژ بیضائی» به کارگردانی سجاد قربانی، در پایان مراسم روی صحنه رفت. در این نمایش، بازیگرانی از جمله سیمین ضیائیان، مبینا معظمی و ستایش ابراهیمی به ایفای نقش پرداختند و گروه موسیقی نیز به رهبری ماهسان کامکار و امین کرانی حضور داشتند.

به این ترتیب، مراسم «آخرین شب تابستان» با استقبال گرم علاقه‌مندان به بیضائی و چهره‌های شناخته‌شده تئاتر و سینما از جمله شهره سلطانی، کوروش سلیمانی، محمدرضا خاکی و سایرین، در ساعت ۱۸ آغاز و تا ساعت ۲۰:۳۰ ادامه یافت.

رضایی‌راد با نگاهی به مکاتبات تاریخی میان میرزا آقا تبریزی و میرزا فتحعلی آخوندزاده، به اولین تلاش‌های درام‌نویسی در دوره قاجار اشاره کرد. آخوندزاده به عنوان نخستین نمایشنامه‌نویس فارسی، نقدهای تندی بر آثار تبریزی داشته و به صراحت نوشته است که آثار او هیچ ارتباطی با قواعد تئاتر ندارند. این انتقادات به‌ویژه بر نمایشنامه «حکایت زمان‌خان بروجردی» متمرکز بود.

این تحلیلگر با اشاره به تأثیرات این نقدها بر تاریخ تئاتر ایران بیان کرد که آموزه‌های آخوندزاده در طول زمان، سرنوشت نمایشنامه‌نویسی ایرانی را تغییر داد. او تأکید کرد که نمایشنامه‌نویسی در عصر مشروطه و دوران پهلوی اول همچنان تحت تأثیر فرم‌های وارداتی باقی ماند و تئاتر ایرانی نتوانست هویت منحصر به فرد خود را پیدا کند. به این ترتیب، صحنه تئاتر کشور در این دوره بین تقلید از الگوهای غربی و سرگرمی‌های ساده‌لوحانه در نوسان بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *