**مرگ هنرمند؛ منفعت مسئولان!**
این روزها، بسیاری از مسئولان در پی ابراز تاسف و اندوه نسبت به هنرمندان تحقیرشده و تبعیدشده هستند. به نظر میرسد به اعتقاد آنها، هنرمند خوب، هنرمند مرده است و به این ترتیب، شایسته تحسین و احترام میباشند.
نکتهای که نباید از یاد برد این است که در صورت بازگشت هنرمندانی چون بهرام بیضایی، مجدداً وضع به همان منوال گذشته خواهد بود. این تسلیتها و ابراز همدردیها ممکن است جزئی از ژستهای مقامات باشد که تلاش دارند نشان دهند تا چه حد از واقعیتها دور نیستند.
**شرم در فقدان یک هنرمند**
با در نظر گرفتن این که بهرام بیضایی یکی از برجستهترین چهرههای تئاتر ایران بود، فقدان او به مراتب سنگینتر از ناپدید شدن سایر هنرمندان خواهد بود. این عمیقاً موجب شرم ما است، چرا که ما از آثار و حضور این هنرمند بینظیر، به خوبی بهرهمند نشدیم و قدر او را ندانستیم.
با وجود اینکه توفیق همعصری با هنرمندانی مثل بیضایی را داشتیم، هنوز هم شما میتوانیم از قضاوتهای تاریخی نگران باشیم. ما نه تنها او را از سرزمینش تبعید کردیم بلکه به سادگی از ارزشهایش بهرهبرداری نکردیم.
**میراث فرهنگی در خطر**
ایران همواره مدیون هنرمندانش بوده است. در گذشته، بزرگانی همچون فردوسی و حافظ زبان و فرهنگ این سرزمین را با آثارشان زنده نگه داشتند. با این حال، امروزه برخی مسئولان به اشتباه بر این باورند که قدرت و اقتدار تنها با سلاح تامین میشود.
**تاریخ تکراری هنرمندان**
تاریخ هنر در ایران بارها شاهد تحقیر و تبعید هنرمندان بوده است. هنرمندانی که امروز با افتخار از آنها یاد میشود، در زمان حیات خود به شدت مورد بیمحلی قرار گرفته بودند.
مرگ هنرمند دو بار روی میدهد؛ بار نخست با فقدان زندگیاش و بار دوم با بیتوجهی و تحقیر او از سوی حکومتها. بهرام بیضایی به درستی میگوید که این جامعه است که حکومت را میسازد تا هنر را سانسور کند و این حقیقت غمانگیز است.
**مجازات اندیشمندان**
صاحبان اندیشه در تاریخ بیشتر به خاطر نظراتشان مجازات شدهاند تا مورد تقدیر قرار گیرند. این گزینهای است که قدری به روشنفکران و هنرمندان معاصر نیز سرایت کرده و یادآور داستانهای تاریخی است.### فرار مغزها و چالشهای فرهنگی
در دنیای امروز، موضوعی با عنوان “فرار مغزها” به شدت مطرح است. جالب اینجاست که عقایدی که در آینده میتوانند سرنوشتساز شوند، در زمان حاضر اغلب مورد بیتوجهی قرار میگیرند و گاه سبب آسیب به صاحبان آنها میشوند.
در این میان، متولیان فرهنگی و هنری با ادعاهای متعدد، همچنان به انجام وظایف خود ادامه میدهند. این وظایف شامل محدود کردن هنرمندانی است که ارزشهای فرهنگی را ترویج میدهند. باوجود اینکه هنرمندانی چون بیضایی بارها انتقادات را به صدا درآوردهاند، افرادی با آرامش و مسلط بر اوضاع، بیتوجه به این انتقادات، به کار خود ادامه میدهند. بهجای بریدن سر نخبهها به صورت مخفیانه، آنها این کار را با افتخار در انظار عمومی انجام میدهند. این خوشخدمتیها، مانند اقداماتی که در گذشته انجام گرفته است، برای حفظ جایگاه آنها در قدرت، به طور موقتی صورت میگیرد و باعث دور ماندن کشور از پیشرفتهای فرهنگی میشود.
بیضایی به خوبی میدانست که سانسور میتواند به اشکال مختلف اعمال شود. او برای دوری از این محیط مسموم، گزینه فرار را به ماندن در چنین فضایی ترجیح داد، مشابه اسطوره یونانی اودیسیوس که برای محافظت از خود در برابر فریبها، اقداماتی انجام داد.
### چالشهای هویتی و دینی
بیضایی در آثار خود به موضوعاتی چون هویت و دین پرداخته و با نوشتن کتاب «روز واقعه» توانسته است تأثیرات دین و فرهنگ را بررسی کند. او که اجدادش در زمینه تعزیه فعالیت داشتند، بارها تأکید کرده است که دین او فرهنگی است که از ancestors او به ارث رسیده است. اما او هیچگاه از تبعات افراطیگریها رهایی نیافته و بارها با مشکلاتی جدی مواجه شده است.
### آثار بیضایی و نوآوریهای او
آثار بیضایی نه تنها شامل تحقیقات تاریخی در زمینه نمایش در ایران و سایر کشورهاست، بلکه نشاندهنده دغدغهها و تجارب شخصی او نیز میباشد. او بیشتر به تفسیر واقعیتها پرداخته و از ترکیب افسانهها، اسطورهها و واقعیت، آثاری خلق کرده که گاهی خلاف انتظار ما از شخصیتهای تاریخی هستند. او در نمایشنامههایی مانند «اژدهاک» به ما فرصتی میدهد تا نگاهی متفاوت به شخصیتهای منفی داشته باشیم و در کارهایی چون «جنگنامه غلامان»، با ظهور شخصیتهای نمادین، بسط نشان میدهد.
در آثارش، مانند «سیاوش خوانی»، معانی و درگیریهای معاصر را بر بستر داستانهای کهن قرار میدهد و از تقابل خیر و شر در تاریخ به چالشها و مسائل امروزی جامعه اشاره میکند. در نهایت، بیضایی در آثار خود نظیر «تاراج نامه»، به بررسی عواملی میپردازد که موجب شکستهای تاریخی ایران شده و نشان میدهد که بیتوجهی و خودخواهی میان مردم، چه تبعاتی میتواند داشته باشد.**«قصههای میرکفنپوش» در نمایشهای بیضایی**
در اثر «قصههای میرکفنپوش»، شخصیتها در زورخانه، به جای تفکر و مشاوره، یکدیگر را به شکنجه میکشانند تا خود را در برابر ظلم مغولها مقاوم کنند. اما در پی این شکنجهها، نهتنها ناتوان میشوند، بلکه سرانجام از بین میروند. در «هشتمین سفر سندباد»، داستان به جستجو برای دستیابی به خوشی و ثروت پرداخته و در نهایت، با نزدیک شدن به مرگ، پوچی این تلاشها آشکار میشود.
**اهمیت فرهنگ**
بیضایی میگوید فرهنگ توانایی دارد که از تجربیات گذشته بهره ببرد تا جامعه را از تکرار اشتباهات بازدارد. او بر این باور است که اگر حاکمان به آموزههای فرهنگی توجه میکردند، میفهمیدند که بازآزمودن خطاهای پیشین چه هزینههایی را به دنبال دارد. در جنگ ۱۲ روزه اخیر، همبستگی مردم بیشتر از هر سلاحی در برابر دشمن مؤثر بود. بیضایی به کمک نمادهایی مانند تندیس آرش و موسیقی ملّی، بر اهمیت هویت فرهنگی و وحدت تأکید دارد. در نمایش «بندار بیدخش»، داستان از چگونگی تبدیل علم و هنر به بلای جان افراد حکایت میکند و اثرات منفی حرص و نادانی یک پادشاه را به تصویر میکشد. شخصیتهایی چون «شیخ شرزین» به دلیل اظهارات نوآورانهاش قربانی حسادت پیشینیان میشوند.
**چالشها و ناتوانیهای اجتماعی**
در «چهار صندوق»، بیضایی ملتی را به تصویر میکشد که به حفظ داراییهای خود میپردازند و از واقعیتهای جامعهشان غافلاند. او در آثارش به نقد جامعهای میپردازد که تحمل اندیشههای جدید ندارد و به راحتی زیر ظالم میرود. در «میراث»، سرقت منابع کشور از سوی دشمنان خارجی و روشنفکران غربزده را به تصویر میکشد که منجر به ویرانی و مهاجرت آنها میشود.
**بررسی شخصیتهای داستانی**
در «سلطان مار»، شاهزادهای درگیر ترس از افشای چهره انسانی خود است و در «در مرگ یزدگرد»، روایتهای مختلفی از قتل یزدگرد ارائه میشود که به شکلی به فیلم «راشامون» کوروساوا اشاره دارد. بیضایی در آثارش همواره تنبلی مردم در مقابل ظلم را به چالش میکشد و تهدیدات را به تصویر میکشد.
**قهرمانهای زن**
بیضایی با الگوسازی از شخصیتهایی پرتوان و صبور، قهرمان را نه بر اساس زور و قدرت، بلکه بر اساس استقامت و تحمل تعریف میکند. در فیلم «سلندر» به وضوح شیوه موفقیت قلندری در برابر دو مغول چموش به تصویر کشیده میشود. با این رویکرد، او به قهرمانان زن توجه بیشتر و نقش آنها را در تأثیرگذاری مثبت بر داستانها نمایان میسازد. زنان در آثار او نشاندهنده صبر و ارادهاند که به رغم عدم ذکر نامشان در تاریخ، تأثیر عمیقی بر روایتها دارند.در فرهنگ ایرانی، مفاهیم غیرتی بهطور واضح مشاهده میشود، فرهنگی که در آن رقابت با زنان ننگ محسوب میشد. این نگرش باعث میشود که ارتباط با زنان به عنوان موضوعی بیارزش دیده شود و به همین دلیل، محدودیتهای ادبی در مورد شخصیتهای زن مشخص است. به اعتقاد بهزاد بیضایی، زنان در سایه استبداد، زندگیهای مستقل و تاثیرگذاری را رقم زدهاند و به تدریج از زیر بار ظلم بلند شدهاند. او با ابراز نظرهای تند و شجاعانه، حتی آهنگساز یکی از آثارش را به دلیل انتقاد از نحوه نمایش زنان در فیلم تغییر داد.
در فیلمهای بیضایی، زنانی همچون خانم بزرگ از «مسافران» و سایر شخصیتهای تأثیرگذار از جمله نائیجان، گلرخ و رعنا طبقاتی پیشرفتهتر از مردان دارند و دیگر به عنوان عروسکهای نمایشی در کنار شوهرانشان دیده نمیشوند. در آثار کمتر دیدهشده، حضور زنان با تواناییهای مبارزاتی نیز پررنگتر است.
به عنوان نمونه، در «آهو، سلندر، طلحک و دیگران»، شخصیت «آهو» با مقاومت در برابر ظلم، سنتها را به چالش میکشد. همچنین، «ترلان» در «قصههای میرکفنپوش» نیز بر علیه تجاوز میایستد و «حره» در زمانی که مردان تسلیم میشوند، به نبرد ادامه میدهد. بیضایی در نمایشهایش همچنین زنان را در نقشهای اسطورهای و قهرمانانه نمایان میکند؛ مانند «سها» که به یادگیری فنون عیاری میپردازد یا «آی بانو» که با تدابیر خود حکومت مردان را به چالش میکشد.
در نهایت، این آثار و شخصیتهای برجسته نمایانگر تلاش زنان برای ایستادگی و تغییرات اجتماعی در دورانهای مختلف هستند. در ابراز تسلیت به مناسبت فقدان این خالق تاثیرگذار، بیضایی همواره تاکید داشت که در مواجهه با دشواریها نباید از گریه و شکایت برای جلوگیری از تمسخر استفاده کرد.











