تماس با ما

بهزاد فراهانی: ما در فقر زندگی می‌کردیم، اما فقیر نبودیم/صادق هدایت، خالق حقیقی رئالیسم جادویی به حساب می‌آید.

بهزاد فراهانی: ما در فقر زندگی می‌کردیم، اما فقیر نبودیم/صادق هدایت، خالق حقیقی رئالیسم جادویی به حساب می‌آید.

بهزاد فراهانی، نویسنده و هنرمند شناخته‌شده، در مصاحبه‌ای با ایرنا درباره تأثیرات سبک رئالیسم جادویی بر آثارش صحبت کرده است. او اظهار داشت که تمام آثار ادبی این سبک را مطالعه کرده و از نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز و خورخه لوئیس بورخس تأثیرات عمیقی پذیرفته است. فراهانی با اشاره به تجربیات خود در کودکی، گفت که در یک محیط پر از جادو و افسانه بزرگ شده و این امر بر نوشته‌هایش تأثیر گذاشته است.

وی به خاطراتی از دوران کودکی‌اش در روستایی در اطراف اراک پرداخت و از چالش‌هایی که وجود داشت، including محدودیت‌های فرهنگی و سنتی. او گفت: “ما شب‌ها نمی‌توانستیم کاسه آب را بیرون بریزیم زیرا اعتقاد داشتیم که این مسئله باعث خشم جن‌ها می‌شود.” همچنین از ترس‌هایی که در اثر شنیدن داستان‌های محلی در مورد جن‌ها و دیوها بر او حاکم بود، سخن گفت.

فراهانی با بیان این که به دلیل وضعیت اقتصادی سخت، خانواده‌اش در فقر زندگی می‌کردند، خاطرنشان کرد که آنها همیشه در فصل زمستان از آبگوشت و در تابستان از آبدوغ تغذیه می‌کردند. او از نبود برنج در آن زمان در روستاها یاد کرد و خواست خانواده‌های دیگر را به یاد آورد که برای تهیه غذا چه مشکلاتی داشتند.

وی همچنین به آموزش در مکتب‌خانه‌های روستایی اشاره کرد و توضیح داد که روش‌های نوشتن متفاوتی را تجربه کردند. فراهانی تأکید کرد که با وجود زندگی ساده و فقیرانه‌شان، خانواده‌اش همواره تلاش می‌کردند تا زندگی را با حفظ آبرو ادامه دهند.

در ادامه، او به خاطراتش با پدربزرگش اشاره کرد که به او کمک می‌کرد در مواقع ضروری به نیازمندان کمک کند، و این داستان‌ها را در نوع خود نشان‌دهنده همبستگی اجتماعی در جامعه روستایی آن زمان می‌داند. با این وجود او برچسب فقر را بر زندگی خود نمی‌زند و تجربه‌اش را انسانی و ارزشمند می‌داند.**تولد در خانواده‌ای ادبی و تأثیر آن بر زندگی هنری**
تولد در خانواده‌ای فرهنگی و اهل ادب، مسیر هنری فرد را شکل داد. این شخص در خانواده‌ای بزرگ شد که از نسل‌های گذشته به ادب و فرهنگ پایبند بودند. پدربزرگ او علاقه‌مند به آثار ادبی بزرگ ایران همچون نظامی و سهروردی بود و به تحصیل علم و سواد در فرزندانش اهمیت می‌داد. پدر او نیز در زمینه تعزیه مشغول به فعالیت بود و خانواده یک سنت ویژه برای برگزاری تعزیه در ایام محرم داشتند. پدربزرگ نقش‌های منفی را در تعزیه بازی می‌کرد و از سن شش سالگی، او نیز با دنیای تعزیه آشنا شد و به ایفای نقش‌های مختلف پرداخت.

در سن هشت سالگی، دایی او که از روشنفکران عصر خود بود، استعدادش را کشف کرد و او را به تهران دعوت کرد تا تحصیلاتش را ادامه دهد. این فرد با گذراندن سه سال در مکتبخانه، دانش ابتدایی را کسب کرده بود و به خوبی با ادبیات آشنا شده بود. پس از انتقال به تهران، او در کنار تحصیل به کارگری برای تأمین هزینه‌های زندگی روی آورد و در حین تحصیل با دیگر هنرمندان جوان آشنا شد و گروهی تئاتری به نام گروه مفید تشکیل دادند که در آن، مبانی تئاتر را تحت رهبری استادان خود آموختند.

**همکاری با شاهین سرکیسیان و تأثیر وی بر هنر تئاتر**
در سن ۲۱ سالگی، او به گروه تئاتر شاهین سرکیسیان پیوست. سرکیسیان که پایه‌گذار تئاتر ملی در ایران بود، علاقه‌مند به تئاتر بود و مکتب‌های بزرگ تئاتری را مطالعه کرده بود. اعضای گروه جوان و پرشور، با روش‌های سرکیسیان هماهنگ نبودند و نهایتاً جدایی این دو گروه شکل گرفت. این هنرمند، شاگردی سرکیسیان را آغاز کرد و توانست مفاهیم عمیق تئاتر و شخصیت‌پردازی را فراگیرد.

همکاری‌ها و تولیدات تئاتری این هنرمند تحت مدیریت سرکیسیان بسیار محدود بود، زیرا موضع‌گیری‌ها و تفکرات او با برخی از اعضای گروه در تضاد بود. با این حال، او و دیگر همکارانش به اجرای تئاتر در مکان‌های مختلف پرداختند و از حمایت‌های دانشگاه نیز بهره‌مند شدند. این دوره از زندگی هنری‌اش تأثیر شگرفی بر او گذاشت و به رشد و پیشرفت این هنر در کشور کمک کرد.**سرنوشت تلخ هنرمند و آشنایی با بهرام بیضایی**

شاهین، هنرمند تئاتر، در سال 1344 به دلیل عدم امکان اجرای نمایشنامه “روزنه آبی” اثر اکبر رادی، به فروش یخچالش اقدام کرد و در شرایط مالی نامناسبی قرار گرفت. او به شدت از عدم اجازه کار در سالن تئاتر سنگلج رنج می‌برد و در نهایت در سال 1345 درگذشت. این نمایشنامه، که نخستین اثر زنده یاد اکبر رادی بود، پس از فوت شاهین توسط آربی آوانسیان در انجمن ایران و آمریکا به روی صحنه رفت. روزنه آبی در زمان خود، اثر نو و جذابی محسوب می‌شد.

شاهین در تمام زندگی‌اش، چه در ایران و چه در فرانسه، از خوشی دور بود. هم‌خانه‌ای به نام سیف‌الله داشت که در کارهای روزمره به او یاری می‌رساند. فقدان شاهین برای همکارانش آسیب روحی عمیقی به دنبال داشت. پس از مرگ او، هنرمندان در گروه‌های مختلف تئاتر فعالیت کردند و به گروه هنر ملی پیوستند که تحت رهبری عباس جوانمرد و بهرام بیضایی فعالیت می‌کرد.

**شخصیتی که همواره حقیقت را بیان می‌کرد**

فراهانی سرکیسیان به شیوه آموزشی شاهین اشاره کرد و گفت که او هیچگاه اصول تئاتری را به صورت آکادمیک آموزش نمی‌داد، بلکه در تمرینات با هدایت‌های عملی، هنرجویان را به سوی بهتر شدن سوق می‌داد. شاهین بر حقیقت زندگی تأکید داشت و صراحتاً به هنرجویان نقاط ضعفشان را گوشزد می‌کرد. در پنج سالی که زیر نظر او فعالیت می‌کرد، هیچ‌گاه از تئوری‌های استانیسلاوسکی بهره‌ نمی‌برد. او هرگز دروغ نمی‌گفت و احترام به اعتقادات شاگردانش را حفظ می‌کرد.

**جوانمرد، هنرمند نجات‌یافته از سختی‌ها**

عباس جوانمرد، هنرمندی که از اعدام در سال 1332 نجات یافت، نشان‌دهنده نمونه‌ای از شرایط سخت هنرمندان در آن دوران بود. او پس از کودتا به شدت از وضعیت سیاسی ناخشنود بود. فراهانی به دعوت جوانمرد به گروه هنر ملی پیوست و با هنرمندان مطرحی همچون بهرام بیضایی و محمود دولت‌آبادی همکار شد. جوانمرد به فراهانی اصولی چون ضرباهنگ و فیزیک صحنه را آموزش داد و برای قائل شدن احترام به زمان برگزاری تمرینات، قوانین سخت‌گیری برقرار کرد. او علاوه بر آموزش هنری، ارزش‌های خانوادگی را نیز در گروه جا انداخت و به عنوان یک جامعه کوچک، در مدت دو سال، 10 ازدواج در گروه هنر ملی انجام شد.در اظهار نظری جدید، یکی از هنرمندان قدیمی تئاتر ایران به تاریخچه فعالیت‌های گروه خود اشاره کرده و تأکید کرد که در سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ عضو این گروه تئاتری بوده و حقوقی معادل ۱۵۰ تومان دریافت می‌کرده است. او خاطرنشان کرد که به جز ۲۵ تومان هزینه اجاره خانه، باقی درآمد خود را برای حمایت از فعالیت‌های هنری صرف می‌کرده است.

وی همچنین به یادگیری جوانمردی و اصول تئاتر از اعضای گروه هم‌سن و سال اشاره کرد و گفت که گروهی با حدود ۵۰ تا ۶۰ عضو و با اشتیاق به تئاتر در آن زمان شکل گرفت. او توضیح داد که در دوران تحصیل خود در فرانسه نیز توانسته مطالب آموخته شده را به مدت سه ماه در تابستان هر سال به این گروه منتقل کند و به طور مشترک نمایشنامه‌های جدیدی را به صحنه ببرند.

این هنرمند به پرورش هنرمندانی چون پرویز پرستویی، محمود جعفری و کریم اکبری مبارکه در این گروه اشاره کرد و افزود که این گروه تا به امروز با حفظ اعضای خود در پیشبرد تئاتر ایران موفق بوده است.

وی همچنین درباره شخصیت‌هایی چون عبدالحسین نوشین، یکی از بزرگان تئاتر ایران، سخن گفت. به گفته این هنرمند، نوشین که از اعضای حزب توده بود، از فعالیت‌های خود بعد از کودتای ۲۸ مرداد به شدت تحت فشار قرار گرفت و با وجود مشکلات، پرچم تئاتر را در آن دوران سخت بالا نگه داشت.

این هنرمند خاطرنشان کرد که نوشین در سال ۲۷ به خاطر فعالیت‌های سیاسی به زندان افتاد و حتی از زندان نیز گروه خود را رهبری می‌کرد. او اضافه کرد که در یکی از اجراهای تئاتر «شنل قرمز»، مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و از او خواسته شد که پس از آزادی به اجرای نمایش‌هایش ادامه دهد.

در این میان، تأثیرات کودتای ۲۸ مرداد بر فضای تئاتر نیز مورد بحث قرار گرفت و این هنرمند تأکید کرد که این وقایع سبب کاهش آزادی‌های هنری و سوق تئاتر به سمت مسائل تجاری شد و تنها نوشین بود که با شهامت به این چالش‌ها پاسخ داد.در سال ۳۲ و پس از وقوع کودتا، تئاتر خیابان لاله زار دوباره به فعالیت پرداخت و آثار طنزی را به اجرا گذاشت که امروزه در تلویزیون نیز مشاهده می‌شود. این اجراها عمدتاً فاقد عمق بودند و با رقص و موسیقی به نمایش درآمدند. کودتاچیان پیروز شده بودند و مردم خواهان سرگرمی بودند. اما این روند در سال ۳۷ تغییر کرد؛ مصطفی اسکویی که از مسکو بازگشته بود، کلاس‌های تئاتر برگزار کرد و به تربیت علاقه‌مندان پرداخت. از سال ۳۸، تئاتر ایران آرام آرام رویه‌ای پیشرفته‌تر به خود گرفت.

دهه ۴۰ به نوعی رنسانس هنر ایران به شمار می‌رود؛ چرا که فضای سیاسی مقداری باز شده و چهره‌هایی چون غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی ظهور کردند. هنر در دهه ۳۰ و ۴۰ به شدت متفاوت بود. بهرام بیضایی را به عنوان یک فیلسوف در عرصه سینما می‌شناسند و عمیقاً به تاریخ ایران آشنا است. او آثار متعددی درباره دوران‌های تاریخی ایران از جمله پارت‌ها و هخامنشی‌ها نوشته است و به شدت به تئاتر ایرانی علاقه دارد.

فراهانی در مورد تئاتر جهان، فرانسه را به عنوان مهد تئاتر می‌شناسد و بر این باور است که نوآوری‌های این کشور بسیار عمیق‌تر از دیگر کشورهاست. او اظهار داشت که فرانسوی‌ها به هنرمندان احترام زیادی می‌گذارند و فضایی آزاد برای بروز استعدادها فراهم کرده‌اند. در این کشور، هنرمندان فرصت‌های زیادی برای بیان ایده‌های خود دارند و کارگران نیز تشکیلات و سندیکاهای مؤثری دارند که به حمایت از حقوق خود می‌پردازند.

فراهانی به تجربیات خود از آموزش در تئاتر فرانسه اشاره کرد و گفت که در این کشور از هنرجویان خواسته می‌شود تا با تخصص‌های مختلف همکاری کنند. این تعاملات باعث ایجاد گروه‌های قوی و هماهنگ در زمینه تئاتر می‌شود.

او همچنین به یکی از بهترین تئاترهایی که دیده اشاره کرد: “آندورا” اثر ماکس فریچ، که توسط حمید سمندریان کارگردانی شده و بازیگرانی چون جمشید مشایخی و ثریا قاسمی در آن حضور داشتند. این اثر نقاط قوت زیادی داشت و فراهانی آن را بهترین تئاتر دنیا دانسته است.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *