تماس با ما

به گزارش خبردونی، براساس اطلاعات دریافتی از مهر، انجمن ادبی خورشید در چهل و سومین نشست خود، با حضور نویسندگان و شاعران، به نقد و بررسی رمان «گوژپشت نتردام» اثر ویکتور هوگو پرداخت.

این رمان در قرن پانزدهم پاریس روایت می‌شود و در روز جشن دیوانگان آغاز می‌گردد. در این روز، مردم به دنبال فردی مضحک می‌گردند تا «پاپ دیوانگان» را انتخاب کنند. در این میان، کازیمودو، ناقوس‌زن بدقواره کلیسای نتردام، به‌عنوان زشت‌ترین چهره انتخاب می‌شود و با مسخره‌آمدن مواجه می‌گردد، در حالی که ناشنوا است. هم‌زمان، اسمرالدا، دختر کولی و رقاص، با زیبایی و رقصش نگاه‌ها را به خود جلب می‌کند. کلود فرولو، کشیش نتردام و سرپرست کازیمودو، با دیدن او دچار کشمکش درونی می‌شود و میل عجیبی را تجربه می‌کند که آن را گناه می‌داند.

سیده‌عذرا موسوی در این جلسه به تحلیل مضمون داستان پرداخت و نخستین تقابل آن را هم‌زمانی «عید پادشاهان» و «جشن دیوانگان» عنوان کرد. او توضیح داد که در قرون وسطی، این جشن‌ها به مثابه نقدی به کلیسا و طبقات مرفه جامعه بود و بازتاب اعتراضات مردم علیه نظام حاکم را در خود داشت. عید پادشاهان که به داستان سه مغ مربوط می‌شود، نیز تا حدی در این نقد و موضوعات تعارض قرار می‌گیرد.

موسوی همچنین بیان کرد که تقابل دیگر در داستان بین کلیسا و جادوگری است. این داستان در اواخر قرون وسطی و زمان تکیه جادوگری آغاز می‌شود، جایی که کلیسا به خاطر تعرض به آموزه‌های مسیحیت با چالش‌هایی مواجه است. بر اساس تحلیل‌های او، برخی از ساختارهای کلیسا حاوی رموز غیرمذهبی هستند و شخصیت‌ها نظیر کلود فرولو، با آموختن علوم خفیه، به‌نوعی خود را در دنیای جادوگری قرار می‌دهند.کلود، شخصیت اصلی داستان، نجوم را بی‌اعتبار می‌داند و کیمیاگری را علم و حقیقت مسلم تلقی می‌کند. به عقیده او، همان‌طور که بخار می‌تواند به یخ تبدیل شود، نور نیز قابلیت تبدیل به طلا را دارد. او زمان زیادی را در کنار مزار فلامل، یکی از جادوگران معروف تاریخ، سپری می‌کند، شخصیتی که ارتباطاتی با کلیسا داشته و اتاقی برای متحصنین در یکی از برج‌های آن ایجاد کرده است.

سیده‌عذرا موسوی، در تجزیه و تحلیل این شخصیت، به عزلت گزینی کلود از جوانی اشاره می‌کند که ناگهان دلباخته اسمرالدا می‌شود. اما این دلبستگی تنها به زیبایی ظاهری او محدود نیست؛ کلود باور دارد که با تصاحب اسمرالدا می‌تواند به ثروت و قدرت دست یابد. او بر این عقیده است که طلا از آتش به‌دست می‌آید و برای دستیابی به آن، باید نام‌های زیبایی از برخی زنان را بر زبان آورد. به گفته او، نام‌هایی مانند ماریا و سوفیا حاوی لغات جادویی هستند که او را به سمت ثروت و مقام رهنمون می‌کنند.

وی فصل چهارم از بخش هفتم کتاب را pivotal توصیف کرده و به واژه “ANALKH” اشاره می‌کند که نویسنده در تاریک‌ترین زوایای کلیسا پیدا کرده است. این واژه یونانی به معنای “تقدیر” است و نشان‌دهنده سرنوشت تلخ شخصیت‌ها و فرهنگ آن زمان فرانسه است. نویسنده در مقدمه به این موضوع اشاره می‌کند که پایان عمر کلیسا نزدیک است و این موضوع در سراسر داستان منعکس می‌شود.

موسوی، “گوژپشت نتردام” را داستانی نمادین دانسته و کازیمودو را بازتابی از کلیسای نتردام و وابستگی عمیق او به این مکان تعبیر می‌کند. کازیمودو، به عنوان موجودی گنگ و مطیع، سرانجام به طغیان می‌پردازد. ترکیب جادو و کلیسا در وجود او نمایان است، و کلود به‌عنوان نماد کلیسا در مسیر نابودی قرار دارد.

در این میان، شخصیت‌های دیگری چون فوبوس، کاپیتان کمانداران، و گرنگوار، نماینده‌های مختلف طبقات اجتماعی و رفتارهای آن زمان هستند. گرنگوار، به‌ویژه نمادی از بی‌تفاوتی و منفعت‌طلبی در میان مردم است.

اسمرالدا اما نماینده انسانی آزاد و تسلیم‌ناپذیر است که به رغم معصومیتش، قربانی می‌شود. او تجلی روح کازیمودو و نمایانگر قدرت کلیسا و زوایای تاریک تاریخ است. شخصیت‌های دیگر نیز هر کدام به نحوی نمایانگر جنبه‌های متفاوت و تاریک کلود هستند.**تحلیل رمان گوژپشت نتردام با تمرکز بر ویژگی‌های رمانتیسم**

تحقیقات اخیر در مورد رمان معروف «گوژپشت نتردام» اثر ویکتور هوگو، تأکید بر ویژگی‌های مختلف ادبیات رمانتیسم دارد. فاطمه نفری، محقق این حوزه، در این رابطه اشاره کرد که رمانتیسم فقط شامل آثار عاشقانه نمی‌شود و ویژگی‌های خاصی دارد که در این اثر به خوبی نمود پیدا می‌کند.

نفری به تمرکز بر فردیت در رمانتیسم پرداخت و بیان کرد که هر فرد تجربیات و ديدگاه‌های خاص خود را دارد. او گفته است که در برخی آثار این ویژگی به فردگرایی افراطی و بی‌توجهی به مسائل اجتماعی منجر شده، اما هوگو در «گوژپشت نتردام» به مسائل اجتماعی به طور عمیق پرداخته است. اعتراض‌های او نسبت به حاکمیت و مناسبات کلیسا، به ویژه در مورد شخصیتی چون کلود فرولو، به وضوح در این رمان نمایان است.

ویژگی دیگری که نفری به آن اشاره کرد، اهمیت احساسات و عواطف در رمانتیسم بود. او خاطرنشان ساخت که در «گوژپشت نتردام»، داستان عاشقانه بستری برای ابراز نظرات اجتماعی فراهم کرده و از اغراق در احساسات دوری جسته‌است. شخصیت اسمرالدا با نماد پاکی و صداقت، تحت تأثیر احساسات کورکننده‌ای چون عشق کلود قرار می‌گیرد.

نفری همچنین بیان کرد که کلود، به عنوان نماینده عدم تبعیت از قوانین ثابت، عشق را فراتر از انسانی می‌بیند و در این راه از تمام موانع عبور می‌کند. در مقابل، هوگو به طبیعت به عنوان منبع الهام نگاه می‌کند، هرچند در این رمان به دلیل فضای شهری، دیدگاه به طبیعت کمی کاهش یافته‌است.

عشق یکی دیگر از مضامین جدی در رمانتیسم است که نفری به آن اشاره کرده و به بررسی عشق کلود و کازیمودو بر اساس این اصل پرداخت. در حالی که عشق کلود به اسمرالدا سرشار از هوس است، عشق کازیمودو در عین زشتی ظاهری، درونی پاک و انسانی را نمایان می‌سازد.

بخش دیگری که در این تحلیل مورد تأکید قرار گرفت، نگرش رمانتیسم به مرگ و اندوه بود. نفری اشاره کرد که مرگ در این آثار به عنوان گذرگاهی به دنیای دیگر تعبیر می‌شود. مرگ اسمرالدا نمادی از نابودی پاکی‌هاست و در مقابل، کازیمودو که با انسانی‌ترین ویژگی‌هایش به مرگ نزدیک می‌شود، سرشار از معانی عمیق انسانی است.

در نهایت، سمیه عالمی بر این باور است که «گوژپشت نتردام» تنها یک روایت عاشقانه نیست، بلکه نمایش یک فاجعه تمدنی به شمار می‌رود. این رمان با پرداختن به مسائل عمیق انسانی و اجتماعی، ابعاد تازه‌ای از ادبیات رمانتیسم را به تصویر می‌کشد.**تحلیل آثار و پیام‌های هوگو در «گوژپشت نتردام»**

رمان «گوژپشت نتردام» اثر ویکتور هوگو، درک عموم از خود را به عنوان یک داستان عاشقانه، تاریخی یا گوتیک به چالش می‌کشد، زیرا این برداشت‌ها از متن اصلی بیشتر ناشی از ساده‌سازی‌ها و اقتباس‌های نمایشی است. هوگو به جای تمرکز بر عشق، به تصویر کشیدن یک فاجعه تمدنی پرداخته که ناشی از ورشکستگی اخلاقی جامعه‌ای قانون‌مدار است که فاقد عشق است. برای نمایش این ورشکستگی، او تقابل‌هایی در آثارش ایجاد کرده است که در آن بدن، شهر و ساختارهای اجتماعی به کار برده می‌شوند.

در این رمان، بدن‌ها نه تنها نماد بی‌طرفی هستند بلکه حامل معانی سیاسی و اخلاقی نیز به شمار می‌آیند. کازیمودو به عنوان نماد بدن طرد شده، به دلیل زشتی و نقص‌های ظاهریش، پیش از هر عمل به قضاوت دیگری قرار می‌گیرد. او به خاطر عدم توانایی در سخن گفتن در جامعه‌ای که عدالت را به زبان و فرم وابسته می‌داند، مجازات می‌شود. در عین حال، اسمرالدا به عنوان نمادی از زیبایی، به دلایل ظاهری در معرض خشونت و تملک قرار می‌گیرد. همچنین، فرولو، با سرکوب خواسته‌های خود، به خشونتی تقدس‌یافته دچار می‌شود و در نهایت نه به خاطر ضعف‌های اخلاقی، بلکه به دلیل ادعای برتری اخلاقی، مجازات می‌شود.

هوگو به طور خاص به فضای شهر پاریس در این رمان توجه دارد و آن را تنها بستر وقایع نمی‌داند. او با دقت معماری شهر و نمادهای آن نظیر کلیسا، دادگاه و فضای عمومی را توصیف می‌کند و این فضاها را نه خنثی بلکه به عنوان نمایندگانی از نظم اجتماعی معرفی می‌کند که بیشتر به نفع خود است تا به نفع انسان‌ها. در این روایت، شهر نه تنها محل زندگی افراد، بلکه به محاکمه‌کننده‌ای تبدیل می‌شود که آنها را زیر نظر دارد.

فصل دادگاه کازیمودو به صراحت نقدی عمیق بر عدالت نهادی هوگو محسوب می‌شود. گرچه این دادگاه قانونی است و تشریفات خاص خود را دارد، اما یک نقص بنیادین دارد: عدم شنیدن. کازیمودو، به دلیل ناتوانی در بیان، به قاضی پاسخ‌های غیرمفیدی می‌دهد و این واقعیت نشان می‌دهد که وقتی عدالت به فرم تقلیل یابد، حقیقت حذف می‌شود. هوگو به نوعی اتهام می‌زند که بی‌عدالتی واقعی، نه ظلم آگاهانه، بلکه اجرای بی‌روح قانون است. میدان شهر نیز به صحنه‌ای از بی‌عدالتی جمعی تبدیل می‌شود که در آن مجازات کازیمودو به یک نمایش عمومی تبدیل می‌شود.

هوگو از ابتدا سعی دارد تا تضاد میان تفریح جمعی و نظم اجتماعی را نمایان کند. جشن و شلوغی ابتدایی رمان به سرعت به صحنه‌ای از تحقیر و سرکوب تبدیل می‌شود. این فصل به نوعی مقدمه‌ای برای کل مضمون رمان است و به تصویر می‌کشد که وجود تماشاگران، خشونت را تشدید می‌کند. در این میان، کنش کوچک و بی‌سروصدای اسمرالدا که به کازیمودو آب می‌دهد، نمایانگر آن است که اخلاق نه در نهادها، بلکه در کنش‌های فردی و انسانی زنده می‌ماند.

در پایان، عالم به سه نوع عشق در رمان اشاره می‌کند که هیچ‌کدام را نجات‌دهنده نمی‌داند. عشق سطحی، بیمارگونه و بی‌پاداش در این داستان باعث می‌شود که هوگو نشان دهد مشکل نه در خود نوع عشق، بلکه در جامعه‌ای است که با عشق سازگاری ندارد. این روایات به نوعی نقدی اجتماعی و اخلاقی را به تصویر می‌کشند.

در خاتمه، درباره پایان تراژیک رمان، عالم بیان می‌کند که اگر نتایج داستان به نفع شخصیت‌ها می‌بود، کل نقد هوگو زیر سؤال می‌رفت. ورود پیر گرنگوار به رمان نقطه عطفی است، زیرا او نماینده روشنفکری است که در جمعیتی که تمایلی به فهم ندارد، صدایش نادیده گرفته می‌شود. این نکته انتقادی، مفهوم عمیق‌تری از پیام‌های هوگو در این رمان را به تصویر می‌کشد.**تحلیل وضعیت اجتماعی در رمان گوژپشت نتردام**

در رمان «گوژپشت نتردام» اثر ویکتور هوگو، وضعیتی اعتراضی و نمادین در قالب داستانی سیاسی ارائه شده است. این رمان به بررسی تقابل میان حکومت و مردم می‌پردازد و به تاریخ و معماری قرن پانزدهم پرداخته، در کوچه‌های کلیسای نتردام روایت‌های عمیقی را مطرح می‌کند. هسته اصلی این اثر دوگانه‌سازی‌های متعدد است؛ از جمله تقابل بین انسان و نفس، عشق و تنفر، و عدالت و بی‌عدالتی. هوگو با تأکید بر سوءاستفاده از قدرت، نشان می‌دهد که چگونه شخصیت‌های داستان، از جمله کشیش عاشق اسمرالدا، در تلاش برای دستیابی به منافع شخصی، به اعمال خشونت‌آمیز روی می‌آورند.

مریم مطهری‌راد در تحلیل این رمان به اهمیت کلیدواژه‌هایی نظیر عشق، معماری، کلیسا و عدالت اشاره می‌کند. این داستان با دغدغه‌های مکرر از جمله جستجوی پاسخ به سؤالاتی چون چیستی عشق و امکان نجات از رنج‌ها، روایت می‌شود. عشق به عنوان محور اصلی در داستان، در عین حال که پیشتاز است، درواقع تصویری از خودخواهی شخصیت‌ها را به نمایش می‌گذارد.

مطهری‌راد معتقد است که هوگو با طراحی شخصیت کازیمودو، عاشق واقعی‌ای را به تصویر می‌کشد که از زشتی‌ها غافل است. این روایت نشان می‌دهد که برای ماندن در عشق، باید برخی از واقعیت‌ها را نادیده گرفت. در نهایت، کازیمودو به طرز عجیبی در آغوش اسمرالدا یافت می‌شود، که به نظر می‌رسد نویسنده آرامش در این دنیا را غیرممکن می‌داند.

این تحلیل به خوبی نمایانگر فساد و اضمحلال نهادهای اجتماعی، نظیر کلیسا و حکومت است، و بیان می‌کند که ناامیدی مردم از وضعیت موجود، آنها را به سوی شورش و انقلاب سوق می‌دهد. در پی مرگ کلود، سقوط انسانیت و دین به عنوان نهادهای نجات‌بخش نمایان می‌شود، گویی که این سرنوشت برای شاه نیز در حال رقم خوردن است.**ضرورت خواندن “گوژپشت نتردام” در جامعه امروز**

رمان “گوژپشت نتردام” اثر ویکتور هوگو به عنوان یک آینه از چالش‌های امروز جامعه به شمار می‌رود. مرضیه نفری، تحلیل‌گر ادبی، با تأکید بر نیاز مضاعف جامعه امروز به این اثر، بیان کرد که مسائلی چون خشونت و نابرابری اجتماعی در حال رشد هستند و عدالت همچنان از مطالبات مردم غایب است. او معتقد است که کازیمودو، شخصیت اصلی داستان، می‌تواند نماد مهاجران و حاشیه‌نشین‌ها باشد که امروزه کماکان مورد طرد قرار می‌گیرند.

نفری تصریح کرد که هرچند شکل خشونت و نابرابری تغییر کرده، ولی ماهیت آن دست نخورده باقی مانده است. در گذشته مردم به تماشای شکنجه‌ها می‌نشستند و امروزه، این تماشا به فضای مجازی انتقال یافته است. در این فضا، قضاوت‌های ناعادلانه به راحتی صورت می‌گیرد و تأثیر مخربی بر زندگی افراد دارد.

تحلیل‌گر ادبی همچنین به قدرت‌های غیرمسئول و نتایج اخلاقی آن اشاره کرد. در رمان، فرولو، کشیش نتردام، به وضوح نشان می‌دهد که قدرت می‌تواند بدون پاسخ‌گویی، مسبب بی‌عدالتی شود. هوگو در این اثر، با خلق شخصیت‌های ماندگار، بیننده را به تفکر و همدلی با کازیمودو و اسمرالدا وادار می‌کند.

نفری به تعدادی از صحنه‌ها اشاره کرد که نشان از عدالت‌طلبی انسانی دارند. برای مثال، شورش گدایان پاریس نماد تلاش جمعی برای بازیابی عدالت اجتماعی است، هرچند که ناکام می‌ماند. در تضاد، فرولو نماینده قدرتی است که از قانون فقط برای منافع شخصی خود بهره‌برداری می‌کند. او به کسانی که در پی عدالت هستند، آسیب می‌زند.

نویسنده یادآور شد که رمان به ما می‌آموزد که عدالت باید از طریق مسئولیت اخلاقی و انسانی دنبال شود. مرگ شخصیت‌های اصلی در پایان داستان، به عنوان نمادی از جامعه‌ای که به خشونت عادت کرده، مطرح می‌شود. این آثار نه تنها از نظر ادبی، بلکه از جنبه‌های اجتماعی و اخلاقی بسیار حائز اهمیت هستند. از این‌رو، هوگو می‌گوید که عدالت واقعی تنها از همدلی و درک انسان‌های دیگر نشأت می‌گیرد، نه از قوانین سختگیرانه و بی‌رحم.### نابودی انسان‌ها: بی‌تفاوتی در عوض بدی

سیده فاطمه موسوی در جدیدترین بحث خود به تحلیل موضوعی در رمان «گوژپشت نوتردام» اشاره کرد و به خصوص به بی‌تفاوتی جامعه پاریس نسبت به خشونت پرداخته است. به گفته او، در جشن‌های مختلف، مردم به کازیمودو می‌خندند، در مراسم شلاق‌زدن او را تشویق می‌کنند و برای اعدام اسمرالدا جمع می‌شوند. موسوی تأکید کرد که این رفتارها نشان‌دهنده غیبت اخلاقی در جامعه است.

وی ادامه داد: شخصیت فرولو نماینده‌ای از اجتماعی است که او را شکل داده و جالب اینجاست که اگر این شخصیت سقوط کند، جامعه همچنان پا برجا می‌ماند و به نوعی پاداش نیز می‌گیرد. فاجعه اصلی به سقوط فرولو مربوط نمی‌شود، بلکه به بقای نظامی اشاره دارد که وجود او را امکان‌پذیر کرده است. فوبوس نیز تحت تأثیر این جامعه، فردی بی‌مسئولیت و بدون عواقب عمل است.

موسوی افزود: اسمرالدا تنها به دلیل تصورات جامعه درباره خود نابود می‌شود. کازیمودو نیز به عنوان یک فرد خارج از زنجیره‌های اجتماعی، نه خوب و نه بد معرفی می‌شود. او به لحاظ اجتماعی به عنوان دلقک یا هیولا شناخته می‌شود و به او اجازه نمی‌دهند که انسانی شناخته شود.

این نویسنده همچنین نکتهٔ جالبی را درباره کازیمودو مطرح کرد. او در حالی که محصول جهانی پر از صدا و صداهای مختلف است، خود از این صداها محروم است. این وضعیت نمایندگی از حالتی است که فرودستان، با وجود توانایی، صدایی برای بیان خود ندارند. در مقابل، فرولو قرار دارد، مردی که دارای قدرت و دانش است اما فاقد اخلاق.

به گفته موسوی، «گوژپشت نوتردام» نشان می‌دهد که جامعه می‌تواند بدون احساس نفرت، افراد را از بین ببرد. در این رمان، مردم نسبت به اسمرالدا و کازیمودو حس کینه ندارند، اما با بی‌تفاوتی برای اعدام آن‌ها تجمع می‌کنند. قتل در غیاب احساسات شخصی و با رعایت نظم قانونی صورت می‌گیرد. در نتیجه، این رمان به ما یادآور می‌شود که برای نابودی یک انسان، تنها بی‌تفاوتی کافی است.

انجمن ادبی خورشید به صورت ماهانه به بررسی آثار کلاسیک و مدرن ایران و جهان می‌پردازد و این موضوعات را با دقت تحلیل می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *