به گزارش خبرگزاری ایرنا، فراهانی، هنرمند با سابقه در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون، در گفتوگوی خود با تاریخ شفاهی ایرنا به بررسی جذابیتهای تئاتر پرداخته و آن را مادر تمامی هنرها از جمله موسیقی و نقاشی میداند. او تأکید کرد که آثارش را تنها خود کارگردانی میکند، زیرا معتقد است تنها نوشتههای خودش میتواند به درستی حس و حالش را منتقل کند.
فراهانی اشاره کرد که حقوق زندگی خود را از تلویزیون تأمین میکند و در زمینه سینما به دلایلی موفق نبوده است. او اذعان دارد که باید بیشتری روی تئاتر ملی کار شود و در این راستا زمانی رئیس انجمن درام نویسان ایران بود و در مسابقهای هفتصد درام بررسی کرده است. این هنرمند تأکید کرد که در حال حاضر شاعران و نویسندگان خوبی در زمینه درام وجود دارند.
وی همچنین به وضعیت فعلی تئاتر کشور اشاره کرد و بیان داشت که به دلیل عدم حمایتهای کافی از سوی دولت، تئاتر به سمت آثار سطحی و سیاسی پیش رفته است. فراهانی گفت هزینههای بالا برای اجرای تئاتر بر روی صحنه مانع از تولید آثار واقعی میشود، به ویژه بلیتهای گرانقیمت که دستیابی به تئاتر را برای بسیاری از مردم غیرممکن میکند.
این هنرمند به تاریخچه تئاتر در ایران نیز پرداخت و دورههای مختلف آن را بررسی کرد. وی به دوران پس از کودتای 28 مرداد و تأثیرات منفی آن بر تئاتر اشاره کرد و افزود که با گذشت زمان، هنرمندانی مانند محمدعلی جعفری و ژاله علو توانستند دوباره پرچم تئاتر را در ایران به اهتزاز درآورند.در آستانه دهه ۴۰، تئاتر ایران با تأسیس یک هنرکده در تهران تحولی قابل توجه را تجربه کرد. در این دوران، هنرمندانی مانند غلامحسین ساعدی، خجسته کیا و اکبر رادی به نوشتن نمایشنامه پرداختند و به گفته فراهانی، او نیز در این عرصه در سالهای ۴۶ و ۴۷ وارد میدان شد. این دوره به عنوان رنسانس تئاتر ایران شناخته میشود و سبب خروج تئاتر از فشار اختناق پس از کودتای ۲۸ مرداد شد. آزادی بسیاری از روشنفکران که در دهه ۳۰ تحتفشار بودند، آغازگر فعالیتهای ادبی و هنری جدیدی در کشور بود.
در این بازه، فضای سیاسی کشور دچار تغییراتی شد و با اعطای فرصتی به نخبگان، احزابی مثل حزب ایران نوین شکل گرفتند. این تحولات باعث خلق آثار درخشانی در عرصه نمایشنامهنویسی گردید. به عنوان مثال، فراهانی به نوشتن نمایشنامه “سنگ و سرنا” پرداخت که توجهات زیادی را جلب کرد و رویدادهایی همچون جشن هنر شیراز نیز به ترویج هنر مدرن کمک کرد.
فراهانی که علاقه اصلیاش را به رادیو نسبت میدهد، بر این باور است که کارنامهاش در این رسانه بسیار ویژه است. وی به یادآوری آثاری چون روایت رمان “الوداع گل ساری” توسط چنگیز آیتماتوف اشاره کرد که در آن به نقش مایههای مختلف شخصیت در طول زندگی پرداخته شد. از جمله شخصیتهای برجستهای که فراهانی با آنها همکاری داشت، خسرو گلسرخی بود. این دو در برنامهای به نام “۲۷هزار” که در آن زمان خود به نوعی اینترنت بود، با یکدیگر آشنا شدند و از آنجا به گفتگوهای هنری و نقد فیلم و تئاتر پرداختند.
فراهانی همچنین به دوران قطع همکاریاش با رادیو اشاره کرد و توضیح داد که پس از درگذشت صدرالدین شجره، مدیر وقت رادیو اجازه نداد که وی در مراسم خداحافظی سخنرانی کند. این اقدام باعث ناراحتی عمیق او شد و او برای سالها از حضور در رادیو خودداری کرد، هرچند که علاقهاش به این رسانه کماکان باقی مانده است.به تازگی، بهزاد فراهانی، بازیگر و کارگردان رادیو، در مورد تجربیات خود در عرصه رادیو صحبت کرد. وی ضمن اشاره به تأثیر عمیق رادیو بر زندگیاش، گفت که این رسانه همواره بهعنوان پلی ارتباطی میان او و زادگاهش، خانواده و قومش عمل کرده است. فراهانی از سن پنج سالگیاش یاد کرد؛ زمانی که رادیو به خانهاش وارد شد و او از شنیدن صداهای آن حیرتزده میشد. او با تخیل خود شخصیتهای داستانها را مجسم میکرد تا این که بعدها با تشویق زندهیاد بیژن مفید وارد عرصه رادیو شد.
فراهانی ادامه داد که در سالهای گذشته، برنامه قصه شب رادیو به یکی از پرطرفدارترین برنامهها تبدیل شده بود. وی با اشاره به همکاریهایی که با کارگردانان بزرگی چون هوشنگ بهشتی و سیروس ابراهیم زاده داشته، به آثار کلاسیک ادبیات جهانی اشاره کرد که در این برنامه اجرا شده است. به گفته وی، رادیو در آن زمان تنها رسانه ارتباط جمعی اصلی محسوب میشد و شبها مردم بهویژه برای شنیدن قصه شب از رادیو حاضر در خانههایشان میماندند.
وی همچنین به تجربهٔ خود در یکی از روستاهای شاهرود اشاره کرد که مردم آنجا به بهروز وثوقی، بازیگر معروف، توجهی نداشتند تا زمانی که متوجه شدند فراهانی نیز در آنجا حضور دارد. این به وضوح نشاندهندهٔ قدرت نفوذ و محبوبیت فراهانی در میان مردم بود.
فراهانی در ادامه بر عشق و علاقه خود به رادیو تأکید کرد و گفت که اگر دوباره متولد شود، رادیو را به عنوان شغل خود انتخاب خواهد کرد و سپس به تئاتر و سینما خواهد پرداخت. او همچنین از دوستان خود در رادیو یاد کرد و تأکید کرد که همواره از آنها آموخته است.
در بخش دیگری از صحبتهایش، فراهانی به فعالیتهایش در تلویزیون اشاره کرد و از نقشآفرینیاش در سریالی دربارهٔ رئیسجمهور یک کشور آمریکای لاتین صحبت کرد که به موضوعات سیاسی و اقتصادی پرداخته است.### اخراج سفیر آمریکا و تحول در کشور
اخیراً تصمیماتی نظیر اخراج سفیر آمریکا و تغییرات اساسی در سیاستهای داخلی این کشور اعلام شده است. این تحولات بهطرزی عامیانه و پوپولیستی صورت گرفته و برخی تحلیلگران وضعیت مشابهی که در ونزوئلا مشاهده میشود، را به آن نسبت میدهند. به گفته منتقدان، هوگو چاوز، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا، برخلاف تصور عموم، فرد بسیار باهوش و نظریهپرداز بزرگی در زمینه مارکسیسم مدرن به شمار میرفت. کتاب «لیبرالیسم» او که چند سال پیش در ایران منتشر شد، تحلیلی عمیق و جامع از لیبرالیسم ارائه میدهد که از دید بسیاری از فلاسفه مارکسیست برتر است. احترام چاوز به فرهنگ و ارزشهای ایرانی در سفر خود به این کشور مشهود بود.
### وصیت فراهانی درباره آثارش
بهزاد فراهانی، بازیگر نامآشنای ایرانی، در مورد نقشهای محبوبش گفت که سریال «کت جادویی» و فیلم «آلبوم خانوادگی» از بهترین کارهای او هستند. او وصیت کرده که به محض وفاتش، تنها بازیاش در «آلبوم خانوادگی» به نمایش گذاشته شود؛ اثری که شامل سکانسهایی زیبا با حضور دخترش، گلشیفته فراهانی است و او آن را بسیار دوست دارد.
### واکنشها به نقش معاویه
فراهانی همچنین به بازخوردهای متفاوتی که از بازیاش در نقش معاویه در سریال «امام علی(ع)» دریافت کرده، اشاره کرد. او روایت کرد که چگونه کارگردان داود میرباقری پیش از شروع پروژه، با او در مورد نگارش نقش معاویه صحبت کرده بود. تاکنون فراهانی در دو اثر دیگر از میرباقری بازی کرده است و در این سریال بر این نکته تأکید داشت که تلاش داشتند که بازیهایشان با آنچه در عرصه بینالملل دیده میشود، همتراز باشد.
او بیان کرد که ایفای این نقش به او احترامهایی را در میان مردم بخشید، اما همچنین موجب برخی بیاحترامیها نیز شد. فراهانی اشاره کرد که انتقاداتی که به او شده، بیشتر به دلیل موضعگیریهای سیاسی و مهاجرت دخترش از ایران است و خودش به این هجمهها توجهی ندارد.
### خاطراتی از صحنه فیلمبرداری
او با یادآوری روزهایی که در صحنه فیلمبرداری بود، به خاطرات گرمای طاقتفرسای آن روزها و سقوط یکی از همکارانش، مهدی فتحی، اشاره کرد. این لحظات بخشی از تجربههای ارزشمندی است که او در ذهن دارد و حتی به چالشهای مختلفی که بازیگران در صحنه با آن مواجه میشوند، پرداخته است.**خطر سکته و تعهد به هنر از زبان بهزاد فراهانی**
بهزاد فراهانی، بازیگر مطرح سینمای ایران، در یادداشتی به وقوع حادثهای دردناک اشاره میکند که در حین ساخت فیلمی پیش آمد. وی از تجربهای یاد کرد که در آن یکی از همکارانش، فتحی، دچار سکته شده و برای نجات او، جرعهای آب را در دهانش ریخته و صورتش را شستند. فتحی در آن لحظه به تشنگی خود اشاره کرده و با جدیت اظهار داشت که بدون اجازه کارگردان نمیتواند آب بنوشد. این نکته معرف روحیه خاص و نکات عجیبی است که در ساخت فیلمها به چشم میخورد.
فراهانی همچنین به فعالیتهای فتحی در زمان ناشناسیاش در رستورانی در یوسفآباد اشاره کرد. او این کار را به منظور شکستن غرورهای کاذب هنرمندان انجام داد و یادآور شد که این شیوه، برگرفته از آموزههای کنستانتین استانیسلاوسکی است.
**نقشهایی ناگفته: آرزوهای بهزاد فراهانی**
این هنرمند در ادامه به نقشهایی که آرزوی بازی در آنها را داشته، اشاره کرد. او به نقش آستروف در “دایی وانیا” و سرهنگ خسرو روزبه پرداخت که هر دو امکان بازی در آنها فراهم نشده است. فراهانی به دفاع از روزبه پرداخته و گفت که او هیچگاه به ترور متهم نبوده و در واقع ارزشهای انسانی او بیشتر قابل توجه است. او خاطرنشان کرد که حزب توده هرگز ترور را به عنوان یک ابزار نمیشناخته و بارها فدائیان اسلام را به خاطر این رفتارها تقبیح کرده است.
**نگاه بهزاد فراهانی به دکتر محمد مصدق**
فراهانی همچنین به سیاستهای دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۲ و عدم حمایت حزب توده از دولت او اشاره کرد. وی مشخص کرد که حزب توده بارها به مصدق هشدار داده که خطرات از سمت دربار و شاه در حال افزایش هستند و پیشنهاد همکاری برای جلوگیری از این توطئهها را ارائه داده است. اما به زعم او، مصدق بیشتر از چپها میترسید و به آمریکاییها بها میداد، که همین عامل موجب سقوط او شد.
**تحولی در سینما: از گنج قارون تا امروز**
بهزاد فراهانی در مورد تفاوت سینمای پیش و پس از انقلاب نیز نظرات خود را بیان کرد. او سینمای قبل از انقلاب را دارای زیباییهای خاص و لحظات صمیمی دانست و ضمن اشاره به فیلم “گنج قارون” و موفقیت آن در دل مردم، ابراز داشت که سینمای فارسی قادر به بازگو کردن فرهنگ ملی ایران بوده است، هرچند که کمتر به مسائل اجتماعی پرداخته است.در تاریخ سینما، افراد تأثیرگذاری همچون ویکتوریو دسیکا دیده میشوند که نمونه بارز آن فیلم برجستهای به نام “دزد دوچرخه” است. دسیکا برای تأمین مالی این اثر، ابتدا فیلمی تبلیغاتی درباره خمیردندان ساخته و از درآمد آن برای تهیه “دزد دوچرخه” استفاده کرده است. در ایران، فیلمهای فارسی نیز به یادگار ماندهاند که یکی از بارزترین آنها فیلم “گنج قارون” است؛ فیلمی که به خوبی تضادهای اجتماعی را به تصویر کشیده و مخاطبین بسیاری را جذب کرده است. همچنین در دوران پیش از انقلاب، کارگردانانی همچون ناصر تقوایی، بهرام بیضایی و داریوش مهرجویی آثار شاخصی از خود به جای گذاشتهاند.
فراهانی، بازیگر مشهور، با اشاره به فیلم “قیصر” آن را در دسته فیلمهای روشنفکری قرار میدهد و بیان میکند که داستان این فیلم از یک نویسنده ترک گرفته شده است. او همچنین از فیلم “گوزنها” نام میبرد و آن را بیشتر از “قیصر” میپسندد، به ویژه با توجه به همخوانی آن با جنبشهای چریکی دوران.
در ادامه، فراهانی از تجربیات شخصی خود صحبت کرده و به زندگی اجتماعیاش در جوانی اشاره میکند. او میگوید که با دوستانش در چهارصد دستگاه زندگی میکرده و در فوتبال نیز فعالیت داشته است. او همچنین به موفقیتهای دو دخترش در عرصه بازیگری و به علایق پسرش در نقاشی و نوازندگی اشاره میکند.
وی در نهایت میگوید که بزرگترین آرزویش دموکراسی و عدالت اجتماعی است و فعالیتهای خود در تئاتر را معطوف به این اهداف میداند. فراهانی به یاد خاطرهای از کودکیاش میافتد، زمانی که درخت عنابی در خانه پدری داشتند و همسایهها به خاطر قضاوتهای نادرست راجع به آنها صحبت میکردند. او توضیح میدهد که چگونه توانسته است با فراهم کردن شرایط مناسب برای رشد درخت، نه تنها به آن برکت بخشد، بلکه در آن زمان به چالشهای اجتماعی خود نیز پاسخ گوید.











