تصویری که همیشه از «علی باباچاهی» در ذهنها نقش بسته است، به تازگی با خبر درگذشت او تلختر شد. این شاعر و نظریهپرداز بزرگ ادبیات ایران که عمر خود را به شعر اختصاص داد، در میان جامعه ادبی به دلیل خصلتهای پویای خود شناخته شده بود، اما همچنان به اندازه شایستگیهایش مورد توجه قرار نگرفت.
باباچاهی تلاش میکرد تا همواره با زمانهاش همگام باشد و از این نظر از دیگر شاعران نسل خود متمایز بود. او به نقد ادبی و گفتوگوهای جدی اهمیت میداد و با نوشتن و خواندن بیوقفه، به تجربهگرایی در شعر پرداخت. کار خود را از بوشهر در دهه ۴۰ آغاز کرد و به زودی در دنیای شعر نیمایی شناخته شد.
از ویژگیهای بارز آثار وی، تمایل به خلق شعرهایی بود که به چالشهای ادبی واکنش نشان میداد. تلاشهای او در دهه ۷۰ به اوج رسید، وقتی که وارد عرصه شعر سپید شد و با دو اثر مهم خود، به نوآوریهای زبانی و فرم پرداخته و «شعر پسانیمایی» را به مخاطبانش معرفی کرد. این آثار دارای ویژگیهای زبانی خاص، از جمله طنزی جسور و سیاه بودند.
او علاوه بر شاعری، به نقد شعر نیز توجه داشت و در دهههای ۷۰ و ۸۰ جدالهای تندی با دیگر شاعران و منتقدان داشت، بهویژه با شخصیتهایی چون براهنی و آتشی. آثار نقدی او، مانند «گزارههای منفرد» و «شعر امروز، زن امروز» تاثیر عمیقی بر تحلیل شعر معاصر گذاشت.
از دهه ۸۰، کارگاه شعر او به تربیت هنرجویانی موفق مشغول بود که آثارشان به وضوح تحت تأثیر روشهای او قرار داشت. به اعتقاد برخی، علی باباچاهی به دلیل رویکرد لجوجانهاش در دفاع از شعرش مورد کملطفی قرار گرفت؛ اما خلاقیت و تکنیک او در شعر، آموزنده و خواندنی است.
فقدان این شاعر که از نسل طلایی ادبیات معاصر به شمار میرود، یک اندوه بزرگ برای اهالی شعر خواهد بود و قطعا آیندهنگرانی به جایگاه او توجه ویژهای خواهد کرد.











