تماس با ما

احساس میان‌سوگی، نه کاملاً در غم و نه به طور کامل شاد، مرا به شدت خسته کرده است. در حالی که اگر شاد باشم، حس گناهی بر دوشم سنگینی می‌کند و در صورت اندوه، احساس تسلیم و ناپایداری را تجربه می‌کنم.

احساس میان‌سوگی، نه کاملاً در غم و نه به طور کامل شاد، مرا به شدت خسته کرده است. در حالی که اگر شاد باشم، حس گناهی بر دوشم سنگینی می‌کند و در صورت اندوه، احساس تسلیم و ناپایداری را تجربه می‌کنم.

به گزارش «خبردونی»، ماهنامه «تجربه» در همکاری با خانه فرهنگ و هنر «یک اتفاق ساده»، روز پنج‌شنبه ۷ اسفند نشست جدیدی را به موضوع «سوگ» اختصاص داد. در این مراسم، مجید برزگر، کارگردان سینما، و اصغر دشتی، کارگردان تئاتر، به همراه صالح تسبیحی گرافیست، مرتضی کریمی جامعه‌شناس و نگین فیروزی از «رادیونیست»، درباره مفهوم سوگ و سوگواری به بحث پرداختند. این نشست به منظور فراهم آوردن فرصتی برای شناخت بهتر و آگاهانه‌تر از سوگ که پس از اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به وجود آمد، برگزار شد.

مریم بوبانی، بازیگر معروف، نیز قرار بود در این مراسم سخنرانی کند، اما صالح تسبیحی اعلام کرد که او به دلیل سوگ یکی از دوستان نزدیکش، نتوانست حضور یابد. بهناز جعفری، مجتبی میرطهماسب و جمال رحمتی نیز از دیگر چهره‌های حاضر در این نشست بودند. عکسی که در گزارش استفاده شده، از صفحه اینستاگرام نسیم سلطان‌بیگی، روزنامه‌نگار اجتماعی، گرفته شده و مربوط به مراسم یادبود جواد گنجی، فیلمساز و از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه است.

مجید برزگر در این نشست با ذکر فقدان مادرش به تحلیل احساسات ناشی از سوگ پرداخت و گفت: «مرگ مادرم، با کم‌رنگ شدن نور در یک پلان فیلم مشابهت دارد؛ از آن روز به بعد، زندگی‌ام تحت تاثیر باقی‌ماندن بر اثر فقدان تنظیم شده است.»

او ادامه داد که سوگ، فضای خالی و یادآوری از آمادگی برای پذیرش فقدان را ایجاد می‌کند و به تحلیل فروید در این زمینه اشاره کرد که سوگ و مالیخولیا دو حالت متفاوت از احساسات ناشی از فقدان هستند. مجید برزگر تصریح کرد: «سوگ به من یادآوری می‌کند که چگونه بدون مادرم به زندگی ادامه دهم.»

او درباره وضعیت کنونی ایران نیز گفت که سوگ به یک وضعیت اجتماعی تبدیل شده و تقابل با این سوگ، کنشی سیاسیست. برزگر در پایان به اهمیت آزادی بیان در ابراز این احساسات پرداخت و خاطرنشان کرد که سوگ نباید به عنوان یک احساس سرکوب شده در مردم باقی بماند.### سوگ جمعی و بی‌نامی در چهره مادران

فقدان، همیشه سؤالاتی را به همراه دارد: چه کسی؟ چرا؟ و به چه قیمتی؟ در چهره مادرانی که در خیابان‌ها می‌بینیم، نگاهی آشنا وجود دارد؛ نگاهی که یادآور روزهای پایانی زندگی مادر خود است. نگاهی سرشار از آگاهی و امید در عین حال. سوگ اکنون به شکل جمعی در مادرانی به تصویر کشیده می‌شود که نه تنها فرزندانشان را از دست داده‌اند، بلکه آن‌ها نیز از آن‌ها گرفته شده‌اند.

زمانی که سوگ به رسمیت شناخته نمی‌شود و عزاداری ممنوع می‌شود، این فرایند به نوعی مالیخولیای جمعی تبدیل می‌شود. جامعه‌ای محکوم به خود، خسته و در عین حال ناچار از فراموش نکردن. مالیخولیا در اینجا تکیه بر فرد ندارد، بلکه بدنی است که از هویت ملی رنج می‌برد. بدنی که از زخم‌های خود مطلع است اما به نشان دادن آن مجاز نیست.

اصغر دشتی، نویسنده و کارگردان، در سخنان خود به تجربیات شخصی و مشترک خود و دیگران اشاره کرد. او از احساسی ناشی از خستگی و ناتوانی فکری سخن گفت و اعلام کرد که این علائم می‌توانند نشانه‌هایی از سوگ باشند. دشتی به دوگانگی بین عادی زندگی کردن و احساس انکار اشاره کرد و بیان کرد که در این عسر، سوگ بی‌مراسمی حاکم است.

وی ادامه داد که در سوگ‌های سنتی، حداقل آیین مشخصی برای عزاداری وجود داشت. اما این سوگ، بی‌نام و بدون خاتمه‌ای مشخص است. دشتی از دشواری‌های زندگی در این وضعیت صحبت کرد و بیان کرد که گاهی احساس گناه بر شاد بودن و تسلیم شدن در برابر اندوه، او را فرسوده کرده است.

انتخاب کلام دشتی در نهایت اشاره به حس حسرت او به کسانی دارد که با وضوح سوگواری می‌کنند. او این حالت را ناتوانی می‌نامد و هنوز نمی‌تواند نامی برای این احساس عمیق پیدا کند.### سوگ و رقص؛ تلاقی احساس و مقاومت

در سال‌های اخیر، مفهوم سوگ به یکی از دغدغه‌های اجتماعی تبدیل شده است. صالح تسبیحی، گرافیست، در نوشته‌ای به رنج‌هایی که ملت‌ها متحمل می‌شوند اشاره کرده و می‌گوید: «سوگ به واقعیات دردناک زندگی وابسته است و کسانی که این واقعیت را نادیده می‌گیرند، بدون درک عمیق از آن، به سنگی بی‌صدا تبدیل می‌شوند.» او ادامه می‌دهد که از دل بحران‌ها و سختی‌ها، روح انسان به رقص سوگ برمی‌خیزد.

مرتضی کریمی، جامعه‌شناس، روش‌های اجتماعی برای پردازش مرگ و سوگ را بررسی کرده و اظهار داشت: «هر جامعه‌ای می‌کوشد چارچوب‌هایی برای کنترل اضطراب ناشی از مرگ ایجاد کند.» او به بررسی این نکته پرداخت که چگونه وقتی روایت‌ها دچار اختلال می‌شوند، فرد زنده دچار سردرگمی می‌گردد و در نتیجه، بدن او به رقص سوگ به عنوان واکنشی ناخودآگاه و مقاومتی علیه روایت‌های تحمیلی، اقدام می‌کند.

نگین فیروزی، از «رادیونیست»، نیز در سخنانش بر این نکته تأکید کرد که سوگ به تاریخ‌ها و مراسم رسمی وابستگی ندارد و از درون ریشه می‌گیرد. او توضیح داد که احساس فقدان حتی بدون از دست دادن یک عزیز می‌تواند به وجود آید و این احساس می‌تواند ویرانگر باشد. او سوگ را به عنوان حالتی بیان کرد که در آن چیزی از دست می‌رود، اما آثار آن همچنان باقی می‌ماند.

با این توصیف، سوگ نه تنها یک تجربه فردی بلکه به شکلی جمعی در جامعه وجود دارد. فیروزی در پایان یادآوری کرد که هیچ تلاشی برای نادیده گرفتن این احساس، حتی با حذف نمادها وصیت‌های رسمی، نمی‌تواند به از بین بردن کامل آن منجر شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *