به گزارش خبردونی، خانم الف، یک سردفتر اسناد رسمی، هر روز با مراجعهکنندگان بسیاری مواجه است و این روزها داستانهایی از آنها نقل میکند که دل هر شنوندهای را میلرزد.
وی بیان کرد: اخیراً مشتریای از کرمانشاه به تهران آمده بود تا خودروی ثبتنامیاش را دریافت کند. این مشتری تنها یک کیسه به همراه داشت و با ناراحتی گفت: «با وجود ویرانی همه چیز، تنها دو دست لباس مانده که توانستم نجات دهم.» او عکسی از خانهاش که تنها ۱۰۰ متر با فرمانداری فاصله داشت، به خانم الف نشان داد.
این مرد، که دلش برای خانوادهاش تنگ شده بود، همسر و فرزندانش را به روستا فرستاده و حالا برای آخرین داراییاش به تهران آمده بود. به گفته خانم الف، او نتوانسته بود وکالتنامهاش را از زیر آوار پیدا کند و به همین دلیل برای صدور برابری اصل به محضر آمده بود. پس از انجام کارهای مربوطه، او متشکرانه رفت و خانم الف با اشک در چشمانش وداع کرد.
در واقع، مورد دیگری که او به آن اشاره کرد، مربوط به یک سند ملکی بود. خریداران این ملک، یک زوج بودند که مدارک خود را قبل از جنگ به محضر آورده بودند. در روزی که قرار بود سند تنظیم شود، فروشنده با چهرهای غمگین وارد شد و گفت: «خانه را به نام خانم بزنید، چون آقای فروشنده شهید شده است.»
این مرد جوان که در هلال احمر کار میکرد، در حین شیفت کاری جان خود را از دست داده بود. وقتی همسرش متوجه عکس کارت ملی او در پرونده شد، اشکهایش سرازیر شد و بدون هیچ کلامی امضا کرد و رفت. خانم الف با تأکید بر این نکته که اثرات جنگ برای بسیاری از افراد هرگز به پایان نمیرسد، ابراز تأسف کرد.











