وبسایت خبری
خبردونی

**به مناسبت زادروز اینگمار برگمان**

چهاردهم ژوئیه (۲۳ تیر) سالروز تولد ارنست اینگمار برگمان، کارگردان و نویسنده سوئدی است که در طول بیش از نیم قرن فعالیت هنری، آثار متنوعی خلق کرده که بازتاب‌دهنده هراس‌ها، تردیدها و تنهایی انسان مدرن هستند. برگمان با عبور از روایت‌های سنتی سینمایی و بهره‌گیری از اصول تئاتر شمال اروپا، دوربینی را معرفی کرد که به عمق ذهن شخصیت‌های داستان نفوذ می‌کند.

این گزارش به مرور زندگی و میراث این هنرمند می‌پردازد و تأثیر فیلم‌های او را که سال‌ها پس از ساخته شدن همچنان در کانون توجه قرار دارند، بررسی می‌کند.

**کودکی در سایه انضباط لوتری**

ریشه‌های نگاه پیچیده و گاه تاریک برگمان به دوران کودکی‌اش در اوپسالای سوئد بازمی‌گردد. او در سال ۱۹۱۸ در خانواده‌ای مذهبی و تحت سرپرستی پدرش، اریک برگمان، که کشیش لوتری بود، بزرگ شد. این محیط آکنده از انضباط سخت، مجازات‌های بدنی و احساس گناه، تجربیات تلخی را برای او رقم زد.

در اتوبیوگرافی‌اش با عنوان «فانوس خیال»، او به توصیف روش‌های تنبیهی می‌پردازد که در آن دوران برای کوچک‌ترین خطاها به کار می‌رفت. این تجربیات بعدها به ایده‌پردازی‌های هنری او، به‌ویژه در فیلم «فانی و الکساندر»، منجر شد. جست‌وجوی او برای گریز از واقعیت‌های تلخ، به سمت تخیل سوقش داد و اولین جرقه‌های خلاقیت او زمانی شکل گرفت که برادرش یک پروژکتور اسباب‌بازی را به خانه آورد. او با خلق تصاویر جدید بر دیوار اتاقش، توانست بر ترس‌های دوران کودکی غلبه کند.

**توسعه زبان بصری از تئاتر به سینما**

گرچه برگمان را عمدتاً به عنوان کارگردانی سینما می‌شناسند، اما او ارتباط عمیق‌تری با تئاتر داشته است. فعالیت‌هایش در اواخر دهه ۱۹۳۰ با کارگردانی تئاتر دانشجویی آغاز شد و به زودی به یکی از خلاق‌ترین کارگردانان تئاتر سوئد تبدیل شد. او سینما را همچون معشوقی در نظر می‌گرفت که گهگاه او را به سفرهای هیجان‌انگیز می‌برد.

تجربیات او در تئاتر تأثیر عمیقی بر فرم‌های سینمایی‌اش گذاشت. تسلط او بر بازیگری و طراحی دکوپاژهای دقیق بر اساس حرکات بدن و صورت، وابسته به تجربیاتش در تئاتر است. او با نگارش فیلم‌نامه «عذاب» در سال ۱۹۴۴، به طور جدی کار سینما را آغاز کرد و هرچند آثار اولیه‌اش تحت تأثیر نئورئالیسم ایتالیا و اکسپرسیونیسم آلمان بود، به تدریج سبک خاص خود را پیدا کرد.### بحران‌های هویتی و زناشویی در آثار اینگمار برگمان

دهه 1950 به عنوان دوره‌ای طلایی برای اینگمار برگمان و سینمای جهان به شمار می‌رود. سال 1957 به‌خصوص به عنوان یک سال تحولی در کارنامه او شناخته می‌شود. در این سال، برگمان دو فیلم مهم را روانه سینما کرد که نشان‌دهنده اوج سبک کارگردانی‌اش بود. نخستین اثر «مهره هفتم» به بررسی شیوع طاعون در قرون وسطی می‌پردازد و صحنه معروف شطرنج میان شوالیه و مرگ، نمادی از جستجوی انسان برای محتوای زندگی و ایمان به خداوند است. این فیلم نگرانی‌های زمانه، از جمله هراس از جنگ سرد و نابودی اتمی را به تصویر می‌کشد.

چند ماه پس از آن، او فیلم «توت‌فرنگی‌های وحشی» را منتشر کرد. این اثر، داستان پروفسور ایساک بورگ را روایت می‌کند که در آستانه کهن‌سالی با خواب‌ها و خاطراتش روبرو می‌شود. برگمان با انتخاب ویکتور شوستروم به عنوان بازیگر اصلی، به تاریخچه سینما در اسکاندیناوی ارادت ورزید و نشان داد که چگونه می‌توان با استفاده از تکنیک‌های ساده، داستان‌های عمیق و پیچیده‌ای را بیان کرد.

### سه‌گانه ایمان و سکوت الهی

در آغاز دهه 1960، برگمان به سوالات مذهبی و existential خود به شکل منسجم‌تری پرداخت و سه‌گانه‌ای معروف به «سه‌گانه ایمان» یا «سکوت خدا» را ساخت. این سه‌گانه شامل فیلم‌های «همچون در یک آینه»، «نور زمستانی» و «سکوت» می‌شود. در این آثار، برگمان به کاوش در فضای خالی، دیالوگ‌های بی‌واسطه و انزوای شخصیت‌ها می‌پردازد. در «همچون در یک آینه»، بحران روحی یک دختر جوان در یک جزیره دورافتاده توصیف می‌شود که خدا را به شکل هولناکی به تصویر می‌کشد.

در «نور زمستانی»، داستان کشیشی روایت می‌شود که خود دچار بحران ایمان است و نمی‌تواند پیروانش را تسلی بخشد. برگمان با استفاده از دکورهای خالی و نورپردازی سرد، تنهایی انسان را در غیاب مذهب به نمایش می‌گذارد. در نهایت، «سکوت» ارتباط میان انسان‌ها را که به زودی خراب می‌شود، به تصویر می‌کشد و ناتوانی دو خواهر در برقراری ارتباط را به نمایش می‌گذارد. این سه اثر نشان‌دهنده تبدیل مذهب کودکی برگمان به فلسفه‌ای مدرن و پیچیده است.

### «پرسونا» و فروپاشی هویت

در سال 1966 و پس از یک دوره بیماری، برگمان شاهکار تجربی خود به نام «پرسونا» را ساخت. این فیلم که به عنوان یکی از آثار پیچیده سینما شناخته می‌شود، به داستان بازیگر مشهور الیزابت ووگلر و پرستار او، آلما، می‌پردازد. این اثر به تدریج به یک بازی روانی میان این دو زن تبدیل می‌شود که مرزهای هویتی آن‌ها را به چالش می‌کشد.### کمرنگ شدن هویت و ادغام چهره‌ها در اثر برگمان

فیلم «پرسونا» که عنوان آن از واژه لاتین «پرسونا» به معنای نقاب در تئاتر باستان نشأت گرفته، به شکلی عمیق به بررسی هویت و وجود انسان مدرن می‌پردازد. اینگمار برگمان در این اثر، ناتوانی افراد برای سازگاری در جامعه و ضرورت پوشیدن ماسک‌های مختلف را به تصویر می‌کشد، تا جایی که وقتی این ماسک‌ها برداشته می‌شوند، تنها احساس اضطراب و پوچی باقی می‌ماند. همکاری برگمان با سون نیکویست در این فیلم به اوج خود رسید، و تکنیک‌های نوآورانه‌ای نظیر استفاده از کلوزآپ‌های شدید از چهره‌های لیو اولمان و بیبی اندرسون، با پس‌زمینه‌ای سفید، به خلق تصاویری متمایز منجر شد. این سبک نوین استانداردهای جدیدی در فیلم‌برداری پرتره معرفی کرده است و برگمان با سوزاندن فیلم در میانه داستان، ماهیت واقعی سینما و هنر را به مخاطب یادآوری می‌کند.

### همکاری خلاقانه با سون نیکویست و بازیگران کلیدی

موفقیت‌های سینماگری برگمان بدون وجود گروهی از همکارانش غیرقابل تصور است. از جمله این همکاران، سون نیکویست، مدیر فیلم‌برداری است که با درک عمیق از نور طبیعی و سایه‌روشن‌ها، نمای بصری خاصی را برای فیلم‌های برگمان ایجاد کرد. آنها برای دستیابی به نوری مناسب که نمایانگر وضعیت روانی شخصیت‌ها باشد، ساعت‌ها در سواحل جزیره فارو به تماشای تغییرات نور می‌پرداختند. همچنین، برگمان به بازیگران برجسته‌ای چون ماکس فون سیدو و لیو اولمان روی آورد که توانستند احساسات عمیق انسانی را در فیلم‌های وی به تصویر بکشند.

### کالبدشکافی روابط از طریق «صحنه‌هایی از یک ازدواج»

در دهه ۱۹۷۰، برگمان به موضوعات عمیق‌تری در روابط انسانی پرداخت. مینی‌سریال و فیلم «صحنه‌هایی از یک ازدواج» که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، فرآیند فروپاشی یک رابطه زناشویی را به شکلی بی‌رحمانه تصویر کرد. این فیلم به قدری تأثیرگذار بود که پس از پخش آن، آمار طلاق در سوئد به شکل چشمگیری افزایش یافت. برگمان در این اثر، چالش‌های ناشی از سکوت و عدم درک میان زوجین را به نمایش گذاشت. همچنین در فیلم «فریادها و نجواها» به موضوع مرگ و روابط انسانی با استفاده از رنگ‌ها و فضاسازی محدود پرداخته و پیچیدگی‌های روانی را بررسی کرده است.

### بحران‌های شخصی و بازگشت مجدد

دهه ۷۰ میلادی برای برگمان به دلیل بحران‌های شخصی و حرفه‌ای، دوره‌ای چالش‌برانگیز بود. در سال ۱۹۷۶، در حالی که او در تمرین‌های تئاتری مشغول بود، با مشکلاتی مواجه شد که او را به تبعید خودخواسته و دوری از زندگی حرفه‌ای‌اش سوق داد. با این حال، برگمان توانست پس از این دوران سخت، به عرصه سینما بازگشته و آثار تاثیرگذاری را خلق کند که هنوز هم مورد توجه منتقدان و علاقمندان سینما قرار دارد.اینگمار برگمان، کارگردان مشهور سوئدی، در استکهلم به‌دلیل اتهام فرار مالیاتی توسط پلیس دستگیر شد. این اتفاق تأثیر عمیقی بر او گذاشت و منجر به بستری شدنش در بیمارستان روان‌پزشکی به علت افسردگی شدید شد. اگرچه اتهامات بعداً به‌طور کامل رد شدند و او از بوروکراسی بی‌رحم کشورش احساس قربانی بودن می‌کرد، اما تصمیم به ترک سوئد گرفت و به مونیخ آلمان پناه برد.

اقامت برگمان در آلمان هرچند از نظر فعالیت‌های تئاتری غنی بود، اما آثار سینمایی او در این مدت، از جمله «تخم مار» و «سونات پاییزی» که تنها بار همکاری‌اش با اینگرید برگمان به شمار می‌رود، تحت تاثیر بحران روحی و جابه‌جایی غیرمنتظره قرار گرفتند. با این حال، او در اوایل دهه ۱۹۸۰ به سوئد بازگشت و فیلمی ماندگار و کهن‌تر از خود به نام «فانی و الکساندر» را ساخت. این فیلم که بیش از پنج ساعت طول دارد و برگمان آن را حاوی تمام تم‌ها و خاطرات دوران کودکی‌اش می‌داند، به عنوان یکی از درخشان‌ترین آثار او شناخته شد و چهار جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد. پس از این اثر، برگمان اعلام کرد که دیگر قصد ساخت فیلم بلند نخواهد داشت و به نوعی خود را بازنشسته کرد.

برگمان در سال‌های پایانی عمر در انزوا بر روی جزیره کوچک فارو در دریای بالتیک زندگی کرد، جایی که پیش از این فیلم‌های زیادی را در آنجا ساخته و آن را خانه واقعی خود می‌دانست. او در این جزیره به نوشتن، تماشای فیلم و کارگردانی تئاترهای رادیویی و تلویزیونی مشغول بود. آخرین اثر او، «ساراباند»، در سال ۲۰۰۳ به‌عنوان دنباله‌ای بر «صحنه‌هایی از یک ازدواج» تولید شد و نشان‌دهنده قابلیت او در استفاده از تکنولوژی‌های نوین در روایت داستان‌های انسانی‌اش بود.

اینگمار برگمان در ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷ در سن ۸۹ سالگی و در خواب در خانه‌اش در جزیره فارو درگذشت. جالب است توجه داشت که مرگ او در همان روزی اتفاق افتاد که میکل‌آنجلو آنتونیونی، کارگردان سرشناس دیگر نیز درگذشت. میراث برگمان نشان‌دهنده عمق تبدیل دغدغه‌های شخصی و خیال‌پردازی‌هایش به داستان‌هایی جهانی و ماندگار است و تأثیر او بر فیلم‌سازان نسل‌های بعدی نشان می‌دهد که دوربین می‌تواند به ابزاری برای تفکر فلسفی و کشف لایه‌های پنهان وجود انسان تبدیل شود.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *