چند روز پیش، در مراسمی به مناسبت صد و بیستمین سالگرد جنبش مشروطه ایران، هاشم آقاجری، استاد تاریخ، سخنرانی کرد و به موضوع «مشروطیت، پروژه ناتمام» پرداخت. او تأکید کرد که آرمانهای مشروطه مانند حاکمیت مردم و حکومتی سکولار هنوز محقق نشده و برای دستیابی به آنها باید تلاش کرد.
در بخش پرسش و پاسخ جلسه، جوانی از نسل دهه هشتاد با لحنی صریح از آقاجری پرسید که چرا برخی از روشنفکران همچنان مخالف سلطنت هستند، اگر این سیستم میتواند کشور را به پیش ببرد. آقاجری در پاسخ، به او تأکید کرد که نمیتواند بهعنوان نماینده نسل خود سخن بگوید و اشاره کرد که آگاهیاش از تاریخ از رسانههای خاصی آمده و باید بیشتر مطالعه کند. او افزود که نباید دوباره در چرخه استبداد سلطنتی یا مذهبی گرفتار شویم و تأکید کرد که راهحل در حاکمیت مردم بر مردم است.
در ادامه، آقاجری به شکل پدرانهای درباره نگرانیهای نسل جوان سخن گفت و آنها را شایسته ارزیابی کرد. او توضیح داد که جوانان امروز نیز در پی آزادی و برابری هستند، مشابه خواستههای نسل ۵۷، اما با تفاوتهای مهمی.
دو نکته کلیدی در این بحث مطرح شد. نخست، تفاوت مفهوم آزادی و برابری در دو نسل. آزادی برای انقلابیون ۵۷ بیشتر به معنای رهایی از استبداد و خفقان سیاسی بود، در حالی که نسل امروز اساساً خواهان آزادیهای شخصی و اجتماعی است. جوانان امروز به ابتداییترین حقوق فردی و همچنین مسائل اقتصادی مانند مسکن و اشتغال توجه دارند.
نکته دوم، نسبت نسل جدید با تاریخ است. آقاجری به تأثیر رسانهها بر آگاهی جوانان اشاره کرد و این نکته را مطرح کرد که نباید جوانانی که به روایت رسمی جمهوری اسلامی انتقاد دارند، بهطور خودکار قربانی روایتهای رسانههای خارجی تلقی شوند. این بحثها نیازمند توجه دقیقتری به آگاهیهای تاریخی نسل جدید و تفاوتهای آن با نسلهای پیشین است.در پی اعتراضات گسترده، پرسشهایی درباره میزان آگاهی و تحلیل نسل جوان مطرح شده است. بسیاری از معترضان امروز به ویژه جوانان، از سلطنت سخن گفته و ممکن است تحت تأثیر منابع تاریخی مختلف قرار گرفته باشند. این واقعیت باعث میشود که مسئولیت وضعیت فعلی بهسادگی قابل نادیدهگرفتن نباشد.
اگر تاریخ معاصر ایران از آغاز انقلاب بهصورت یکسویه و مستقل روایت نمیشد و وجوه مثبت و منفی دوره پهلوی بهطور منصفانه بررسی میشد، احتمالاً رسانههای خارجی نمیتوانستند با ارائه نگاه متفاوت، چنین جذابیتی برای نسل جدید تولید کنند.
اگر تاریخ بهدقت و عادلانه روایت میشد، واکنش نسل جوان امروزی نباید تعجببرانگیز میبود. این دیدگاه بهمعنای پذیرش بیچونوچرای روایت رسانههای سلطنتطلب یا نادیدهگرفتن نکات منفی دوره پهلوی نیست، بلکه بحث بر سر این است که باید تاریخ بهصورت جامعتری بررسی شود و نباید روایت واحدی را به عنوان حقیقت مطلق پذیرفت.
در بخش دیگری، یکی از جوانان اعلام کرده که قهرمانانش بهجای مصدق و شریعتی، فروغی و قوام هستند. این دیدگاه موضوعی قابل بررسی است. حمایت از کسانی مانند فروغی و قوام بهدلیل تلاشهای اصلاحگرایانه آنان بهمعنای نفی ضرورت انقلاب نیست. از سوی دیگر، نباید کسانی چون محمدجواد ظریف را تنها به دلیل تلاش برای اصلاح درونساختاری، زیر سوال برد.
مسئله کنونی ایران نشاندهنده تنوع دیدگاهها در میان نسلهاست؛ برخی از انقلاب دفاع میکنند و برخی دیگر به دنبال اصلاحاتند. اما آنچه از یاد نباید رفت، این است که نمیتوان معترضان بزرگ امروز را نادیده گرفت. میتوان با مطالبات آنها مخالف بود یا نقدهایی به تاریخشان وارد کرد، اما برچسبزنیهایی مانند «فریبخورده» یا «دچارشده از رسانههای خارجی» نمیتواند واقعیت این نسل را پاک کند.
درسهای مشروطه بهدرستی نشان میدهد که نهتنها نیاز به مبارزه با استبداد وجود دارد، بلکه باید به شخصیتهای اجتماعی بهعنوان صاحبان حق توجه شود. اگر مشروطه هنوز پروژهای ناتمام است، شاید باید بهجای سخن گفتن از مردم، به آنها گوش دهیم، حتی اگر نظراتشان با آرمانخواهی ما در تضاد باشد.
نسلهای گذشته و حال بهطور یکسان حق دارند تا آرزوهای خود را برای آزادی، برابری و آینده مطرح کنند. مفهوم آزادی به هیچ نسلی محدود نمیشود.












