وبسایت خبری
خبردونی

آخرین بار که سواره‌نظام در تاریخ نظامی به کار گرفته شد، چه زمانی بوده است؟

به گزارش خبردونی، حمله سواره‌نظام که در سال 1914 رخ داد، به‌کلی از بین نرفت و سه دهه دیگر در جنگ‌های مختلف باقی ماند. تاریخ عامه‌پسند معمولاً به پایان این نوع حمله در زمان آغاز جنگ جهانی اول و به‌ویژه در جبهه‌ غربی اشاره می‌کند؛ در حالی که سواره‌نظام با توجه به تغییرات میدان جنگ و فراز و نشیب‌های دو جنگ جهانی همچنان به حیات خود ادامه داد. در ادامه، به بررسی آخرین موفقیت‌های حمله‌های سواره‌نظام در تاریخ پرداخته خواهیم شد.

در سال 1914، اوایل جنگ جهانی اول، افسران و سربازان سواره‌نظام با امید به موفقیت در میدان نبرد تلاش کردند، اما این امیدها به زودی به واقعیت تلخی تبدیل شد. این نیروها، که با اهدافی همچون شناسایی و درگیر کردن دشمن به میدان جنگ آورده شده بودند، به سرعت با واقعیت‌های نبرد مواجه شدند. جاده‌های ویران بلژیک و فرانسه شاهد ورود نیروهای سواره‌نظام آلمان و همچنین تلاش سواره‌نظام‌های سایر طرف‌ها برای مواجهه با آن‌ها بودند.

نبرد هالن و درگیری‌های دیگر در اوایل اوت 1914 نشان‌دهنده قدرت سلاح‌های جدید بود. تفنگ‌های مدرن و مسلسل‌ها به سرعت جای سلاح‌های سنتی را گرفتند و میدان نبرد به صحنه‌ای از تلفات سنگین و درهم آمیختگی تبدیل شد. روزهای راه‌پیمایی‌های عظیم سواره‌نظام به پایان رسید و این نیروها به تدریج از میدان نبرد به نقش‌های جدیدی تغییر یافتند، به‌طوری‌که بیشتر به‌صورت پیاده‌نظام ظاهر می‌شدند.

در سپتامبر 1914، شکست آلمان در نبرد مارن و تثبیت جبهه به معنای کاهش اهمیت سواره‌نظام بود و آن‌ها برای چهار سال در انتظار فرصتی برای بازگشت به میدان جنگ ماندند.

در جبهه‌ شرقی، اما شرایط متفاوت بود. بلافاصله در این بخش جنگ، فواصل وسیع و طبیعت مساعد به سواره‌نظام اجازه حضور و فعالیت داد. آن‌ها به عنوان نیروی پوشش‌دهنده و برای انجام حملات غافل‌گیرکننده باقی ماندند. یکی از نمونه‌های برجسته این فعالیت‌ها، حمله تیپ چهارم سواره‌نظام استرالیا به مواضع ترکیه در اطراف شهر بئرشبع در پاییز 1917 بود که اهمیت توانایی‌های این نیروها را به خوبی نشان داد.### حمله به بئرشبع، ۱۹۱۷

شهر بیابانی بئرشبع، که نقش مهمی در تثبیت جناح چپ نیروهای ترکیه ایفا می‌کرد، به‌عنوان نقطه‌ضعف در خط دفاعی عثمانی در جنوب فلسطین تلقی می‌شد. نیروهای بریتانیایی پس از آزمایش کردن موقعیت با حملات پیاده‌نظام، تصمیم به اجرای یک حمله بزرگ با استفاده از لشکر سواره‌نظام آنزاک (استرالیا و نیوزیلند) گرفتند. مسئولیت این عملیات بر عهده تیپ چهارم سواره‌نظام سبک استرالیا بود که با دو هنگ به‌سمت مواضع مستحکم ترکیه حرکت کرد. بین آن‌ها و هدف‌شان چهار مایل زمین بدون پوشش قرار داشت، که به‌سرعت با شجاعت و در میان آتش توپخانه و تفنگ‌ها عبور کردند.

سرباز اریک جورج الیوت، که نظاره‌گر این عملیات بود، به یاد می‌آورد که: «این دیدنی‌ترین و شگفت‌انگیزترین منظره‌ای بود که تا به حال مشاهده کرده‌ام؛ فریادها و نعره‌ها در فضا طنین‌انداز بود و بیش از ۵۰۰ سوارکار استرالیایی به‌سرعت از کنار ما عبور کردند.»

با وجود تلفات، استرالیایی‌ها موفق به رسیدن به خط ترکیه شدند. بسیاری از مدافعان عثمانی، با وجود تعداد زیاد سوارکاران، قبل از برخورد به‌سرعت فرار کردند که به سواره‌نظام سبک این امکان را داد تا بئرشبع را با هزینه‌ای اندک تصرف کنند.

پس از این نبرد، افسران و نظریه‌پردازان نظامی در سراسر اروپا از پذیرش این نوع حملات سواره‌نظامی تردید داشتند. بسیاری بر این باور بودند که تانک‌ها به‌عنوان نشانه‌ای از تغییرات میدان جنگ، جایگزین سوارکاران شده‌اند، اما موفقیت‌های اندک سواره‌نظام، به‌ویژه در حمله به بئرشبع، نظر دیگری را مطرح می‌کرد.

### جنگ لهستان-شوروی ۱۹۲۱-۱۹۱۹؛ برخوردهای بزرگ سواره‌نظام در شرق

با فروپاشی قدرت‌های مرکزی در سال ۱۹۱۸، اروپا شرقی به‌شکل موزاییکی از دولت‌های جدید و مورد منازعه تبدیل شد که از بقایای امپراتوری روسیه تشکیل شده بود. دولت جوان شوروی، که از سال ۱۹۱۷ درگیر جنگ داخلی بود، تا ژانویه ۱۹۱۹ به اندازه کافی قوی شد که اراضی ای که تحت فشار پیمان برست-لیتوفسک مجبور به واگذاری آن شده بود را بازپس گیرد. لشکرهای شوروی به سمت اوکراین و بلاروس پیشروی کردند و ارتش اول سواره‌نظام، معروف به کوناِرمیا، در خط مقدم این عملیات قرار داشت. اوکراینی‌ها در برابر پیشروی شوروی‌ها مقاومت کردند، اما این مقاله به‌ویژه به نبرد کوماروف در اوت ۱۹۲۰ مربوط می‌شود که در آن نیروهای لهستانی با شوروی‌ها در دشت‌های وسیع اروپا رو به‌رو شدند.

### نبرد کوماروف، ۱۹۲۰

این نبرد بزرگ‌ترین درگیری سواره‌نظامی بود که پس از جنگ‌های ناپلئونی در اروپا روی داد. کوناِرمیا تحت فرماندهی ژنرال سِمیون بودیونی، چهار لشکر سواره‌نظام با نزدیک به ۱۷,۰۰۰ سوار را شامل می‌شد و به‌سمت ورشو پیشروی می‌کرد.**تجزیه و تحلیل نبردهای لهستان: جبهه‌ جنوبی و مواجهه با جنگ جهانی دوم**

در جبهه‌ جنوبی لهستان، نیروهای اولان (نیزه‌دار) به تعداد ۶۰۰۰ نفر تحت رهبری ژنرال یولیوش رومِل با پشتیبانی سازمان‌های پیاده‌نظام مستقر شده بودند. این نیروها به جای یک عملیات واحد، در طی دو هفته چندین برخورد نظامی را در اطراف شهر کوماروف تجربه کردند. روستاها، تقاطع‌ها و ارتفاعات مسلط به محورهای اصلی نبرد تبدیل شدند که در نهایت توانستند پیشروی نیروهای شوروی را کند کرده و کمر نیروهای کوناِرمیا را بشکنند.

شکست سرنوشت‌ساز لشکر ششم سواره‌نظام شوروی نزدیک روستای وولیتسا شنیاتیتسکا رقم خورد، جایی که با حمله هنگ اول اولان لهستانی‌ها، این نیروها غافلگیر شدند و موفق به فشار به خط دفاعی شوروی شدند. در ادامه، نبردی سخت و تن‌به‌تن شکل گرفت که پس از حدود ۳۰ دقیقه نتیجه‌ای به همراه داشت: شوروی‌ها با حدود ۳۰۰۰ تلفات عقب‌نشینی کردند، حال آنکه لهستانی‌ها تنها ۵۰۰ نفر را از دست دادند و پیروزی قاطعی کسب کردند.

نبرد کوماروف به تقویت ایمان افسران و ژنرال‌های سواره‌نظام در ارزش نظامی این سلاح کمک کرد و درس‌های مهمی برای هر دو جانب جنگ به همراه داشت. این تجربیات باعث شد که نیروهای سواره‌نظام در آینده به عنوان مؤلفه‌ای تهاجمی در جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گیرند. سایر کشورها مانند ایالات متحده، فرانسه و آلمان نیز روش‌های مشابهی را با واحدهای سواره‌نظامی در مقیاس‌های مختلف دنبال کردند.

**۱۹۳۹؛ مواجهه سواره‌نظام با تاکتیک بلیتس‌کریگ در لهستان**

در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹، آلمان دکترین جدید جنگ ترکیبی را علیه لهستان به اجرا گذاشت و این در حالی بود که سازمان‌های زرهی (پانزر) با پشتیبانی قدرت هوایی، خط دفاعی لهستان را در هم شکستند. ستاد عالی لهستان که از تجربیات گذشته خود درس گرفته بود، ذخائر متحرک خود شامل یازده تیپ سواره‌نظام و دو تیپ موتوری را برای مقابله با این حملات سهیم کرد. این تاکتیک به معنای تلاش برای متوقف ساختن تانک‌های آلمانی بود، و به رغم اینکه سواره‌نظام معمولاً به صورت پیاده می‌جنگید، در چند مورد موفقیت‌های چشمگیری را نیز جشن گرفتند.

**حمله‌ کرویانتی و اسطوره‌سازی پیرامون آن**

افسانه‌ حمله‌ سواره‌نظام لهستان به تانک‌های آلمانی از یکی از درگیری‌های نزدیک رودخانه‌ بردا نشأت گرفت. در این نبرد، گروهان‌هایی از اولان‌های لهستانی به ناگاه به یک گردان پیاده‌نظام آلمانی که در حال عبور از رودخانه بودند، حمله کردند. علی‌رغم موفقیت اولیه در غافلگیر کردن نیروهای آلمانی، این پیروزی دوام زیادی نیاورد و با ورود خودروهای زرهی آلمانی به میدان، وضعیت به شدت تغییر کرد و نیروی سواره‌نظام لهستان دچار تلفات سنگینی شد. سرهنگ کاژیمیش ماستالس و تعدادی از سربازانش پیش از فرار از نبرد جان خود را از دست دادند.در میان نبردها و تحولات جنگ جهانی دوم، خبرنگاران آلمانی و احتمالاً ایتالیایی، پس از انتقال نبردها به مناطق دیگر، به میدان‌های جنگ رسیدند و با استفاده از شواهد پراکنده، داستانی جذاب خلق کردند. این روایت که سوارکاران قدیمی با نیزه به نبرد با قدرت زرهی مدرن آلمان برخواستند، به نوعی تبلیغی برای نمایش پیروزی جنگ مکانیزه بر ضد یک دشمن کهنه به شمار آمد. این داستان به سرعت در رسانه‌های مختلف، به ویژه در میان کشورهای متفقین، انتشار یافت و تأثیر عمیقی بر تصورات عمومی درباره حمله آلمان به لهستان گذاشت.

در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹، در نزدیکی کراسنوبرود، سوارکاران لهستانی در برابر ضدحمله آلمانی‌ها قرار گرفتند. یک نبرد کوتاه اما شدید بین آن‌ها شکل گرفت که در نهایت به نفع لهستانی‌ها رقم خورد. سواران لهستانی توانستند دشمنان آلمانی را راند کرده و به خط ارتباطی آن‌ها نفوذ کنند. یکی از افسران لهستانی در توصیف این درگیری گفت: «شمشیرها و نیزه‌ها با شدت به کار افتادند و برخی از آلمانی‌ها سردرگم شده بودند.»

اگرچه این نوع درگیری‌ها از نظر جنگی تأثیر چندانی نداشت، سواره‌نظام لهستانی occasionally موفقیت‌های تاکتیکی را تجربه کردند. اما این عملیات‌ها محدودیت‌هایی نیز آشکار کردند. به همین دلیل، هنگامی که سواره‌نظام آلمان و فرانسه در عملیات فال گلب با یکدیگر مواجه شدند، عمدتاً به انجام نبرد در شرایط سخت و دشوار بسنده کردند.

در جبهه شرق، شوروی‌ها همچنان از سواره‌نظام به عنوان یک ابزار تهاجمی در سطوح مختلف جنگی بهره می‌بردند، و به خوبی نشان دادند که تحت شرایط خاص، سواره‌نظام هنوز می‌تواند نقش مؤثری را ایفا کند.

از سوی دیگر، ارتش سرخ نیز همچون ارتش لهستان به خوبی از جایگاه سواره‌نظام آگاه بود و طبق دستورالعمل‌های خود در سال ۱۹۴۰، مأموریت‌های مشخصی برای سوارکاران تعیین کرد؛ وظایفی نظیر زدن به جناح‌های دشمن و بهره‌برداری از نقاط ضعف دشمن. این رویکرد بخشی از دکترین موسوم به «نبرد عمیق» بود که در نهایت بر بلیتس‌کریگ آلمان غلبه یافت. حتی در تابستان ۱۹۴۱، سپاه ۱۵,۰۰۰ نفری سوارکاران شوروی، با حمایت از سلاح‌های مدرن، موفق به ادامه نبردها شدند.در یک گزارش خبری جدید، به مأموریت‌های موفقیت‌آمیز ارتش سرخ، به ویژه یورش دوروزه سرهنگ لف دوواتور به خطوط آلمان در تاریخ ۲۸ تا ۳۰ اوت ۱۹۴۱ اشاره شده است. در این عملیات، دوواتور با نیرویی شامل ۳,۰۰۰ سوار و تعدادی واحد مسلسل، موفق شد میان هنگ ۴۵۰ پیاده‌نظام آلمان نفوذ کند و دو قرارگاه و بخش نقشه‌برداری ارتش ششم را نابود سازد. طبق گزارش‌ها، این یورش منجر به تخریب حدود ۲۰۰ خودرو و وارد آوردن تقریباً ۲,۵۰۰ تلفات به نیروهای آلمانی شد، در حالی که دوواتور با توانایی های بالای خود به خطوط شوروی بازگشت.

هرچند ارتش سرخ در حال بازسازی سازمان‌های مکانیزه خود بود، واحدهای سواره‌نظام شوروی به انجام مأموریت‌های یورش ادامه دادند. یکی از برجسته‌ترین این عملیات، یورش عمیق سپاه اول گارد سواره‌نظام تحت فرمان سرلشکر پاول بلف بود که از ژانویه تا ژوئن ۱۹۴۲ در پشت خط مقدم ارتش نهم آلمان فعال بود. سواران این سپاه به مدت پنج ماه تهدیدی برای مناطق پشتی آلمان محسوب می‌شدند و در این مدت، نیروی آلمان مجبور به اختصاص هفت لشکر برای خنثی‌سازی این تهدید شد.

نقش سواره‌نظام شوروی در نابودی نیروهای محاصره شده آلمان نیز به‌ویژه در نبرد کورسون-چرکاسی در سال ۱۹۴۴ قابل توجه بود. این سواره‌نظام در شرایط مختلف به صورت سوار یا پیاده عمل می‌کرد و حملات با شمشیر نیز در این عملیات‌ها نادر نبود. در واقع، آخرین حمله مهم با شمشیر نه به دست سواره‌نظام ایتالیایی، بلکه به دست سواران شوروی صورت گرفت.

در ادامه، به دو عملیات معروف به عنوان آخرین حمله‌های سواره‌نظام اشاره می‌شود: عملیات تهاجمی پومرانیای شرقی و منچوری. این گزارش بیشتر به مورد نخست می‌پردازد و به دلیل عدم وضوح شواهد تاریخی در مورد عملیات منچوری، به تجزیه و تحلیل مستندترین گزینه‌ها می‌پردازد.

آخرین حمله سواره‌نظام با شمشیر با اهمیت نظامی واقعی، در مارس ۱۹۴۵ و در تقابل ارتش اول لهستان با خط دفاعی آلمان در استان پومرانیا اتفاق افتاد. در این راستا، یورش تانک‌ها و پیاده‌نظام لشکر دوم در این تاریخ انجام گرفت که می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ نظامی به شمار رود.پیاده‌نظام شوروی به‌منظور حمله به روستای مستحکم شونفلد که بر روی تپه ۱۵۷ واقع شده و تحت حفاظت توپ‌های ضدتانک قرار داشت، با مشکلاتی در زمین بی‌پوشش و آب‌گرفته پایین تپه مواجه شد. در این زمان، فرماندهی شوروی تصمیم به استفاده از تیپ اول مستقل سواره‌نظام ورشو گرفت.

دو گروهان از نیروهای اولان که در جنگل‌های اطراف پنهان شده بودند، با کمک پرده دود ناشی از آتش توپخانه گرد هم آمدند. ساعت ۱۵:۴۵، یک منور قرمز در آسمان تاریک پومرانیا روشن شد. سواران با سرعت به جلو شتافتند، دو کیلومتر زمین باتلاقی را طی کردند و از روی خاکریز راه‌آهن عبور کردند. آن‌ها با شجاعت به سمت تپه ۱۵۷ حرکت کردند، شمشیرها به‌درخشش درآمد و نارنجک‌ها به سنگرها پرتاب شد. توپ‌های ضدتانک با حمله دشمن نابود شدند و در مدت کوتاهی، نبرد به خیابان‌های شونفلد منتقل شد. مدافعان آلمانی متوجه فشار حمله شدند و شونفلد تسلیم گردید. در نهایت، سواره‌نظام شوروی به پیروزی دست یافت.

در سال ۱۹۴۶، ارتش سرخ بسیاری از ۲۶ لشکر سواره‌نظامی که به جنگ پایان داده بودند، یا انحلال کردند و یا به واحدهای کاملاً مکانیزه تبدیل نمودند. تنها چند واحد باقی‌مانده برای عملیات شناسایی در مناطق ناهموار شوروی حفظ شدند، اما این واحدها نیز تحت تغییرات عمده‌ای قرار گرفتند و در سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ ناپدید شدند. آخرین این واحدها، لشکر چهارم گارد سواره‌نظام، در آوریل ۱۹۵۵ منحل گردید.

منبع: thecollector.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *