تماس با ما

ایران در عصر صفوی و چالش‌های عدم شناخت زمان: دلایل ناکامی ساعت‌های مکانیکی در این دوره

ایران در عصر صفوی و چالش‌های عدم شناخت زمان: دلایل ناکامی ساعت‌های مکانیکی در این دوره

به نقل از خبرگزاری **خبرآنلاین**، کوروش دیباج گزارش می‌دهد که در تاریخ‌نگاری ایران، بسیاری از مفاهیم به طور بدیهی پذیرفته شده‌اند و بررسی دقیقی در مورد آن‌ها صورت نگرفته است. یکی از این مفاهیم کلیدی، «زمان» است که نه تنها بستر رویدادها را فراهم می‌آورد، بلکه به تفسیر آن‌ها نیز کمک می‌کند. با این حال، در بررسی تاریخ‌های مختلف، به ویژه تاریخ پیشامدرن ایران، به این مفهوم توجه کافی نشده است. این غفلت می‌تواند در درک تحولات اجتماعی، سیاسی و علمی تأثیراتی جدی بگذارد.

دوره صفویه، به عنوان یک دوره کلیدی در تاریخ ایران، کمتر از این منظر مورد بررسی قرار گرفته است. تاریخ‌نگاری این دوره معمولاً به وقایع سیاسی و تحول‌های ایدئولوژیک متمرکز بوده و به زیرساخت‌های فرهنگی و شناختی جامعه توجه کمتری شده است. یکی از پرسش‌های بنیادینی که در این زمینه مطرح می‌شود، نحوه درک و سنجش زمان در جامعه صفوی و کاربرد آن در زندگی روزمره و نظام اداری است.

کتاب **«نظام زمان‌شناختی در ایران عصر صفوی»** که توسط علی‌اکبر جعفری و محمدتقی مشکوریان نوشته شده، تلاش می‌کند تا به بررسی زمان به عنوان یک عنصر تعیین‌کننده در تجربیات تاریخی ایرانیان در این دوره بپردازد. در ارتباط با این موضوع، ایبنا با جعفری گفت‌وگو کرده و ایده‌های اصلی و یافته‌های پژوهشی این اثر را مورد بررسی قرار داده است.

جعفری در این گفت‌وگو تصریح کرد که انتخاب موضوع «زمان» نتیجه یک دغدغه دیرینه در خصوص وضعیت علم در دوره صفویه بوده است. این دوره به لحاظ فرهنگی و تمدنی مهم است، اما در حوزه‌های علمی با کمبود اطلاعات مواجه هستیم. به ویژه در مباحثی چون فیزیک و ریاضیات، داده‌های محدودی موجود است و تحلیل‌های منسجم در این زمینه‌ها اندک‌اند.

وی افزود که ناهماهنگی‌ها در گزارش‌های تاریخی در مورد زمان‌شماری را می‌توان نتیجه نوع شناخت از زمان و شیوه‌های زمان‌شماری در این دوره دانست. این تحلیل به پرسش جدی‌تری دامن زده است: مردم ایران در دوره صفویه زمان را چگونه درک می‌کردند و بر اساس این درک، زندگی خود را چگونه سازمان‌دهی می‌کردند؟

جعفری به ویژگی‌های «نظام زمان‌شناختی» اشاره کرد و توضیح داد که این تعبیر فراتر از مفهوم ساده تقویم است و برای تحلیل جامعه صفوی بسیار کارساز است.در تحلیل تاریخ ایران، جایگاه دولت صفوی به عنوان یک نقطه عطف در ایجاد بنیان‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پس از خود، مورد توجه ویژه قرار دارد. این دولت به دلیل تأثیرات گسترده‌اش در تاریخ ایران، می‌تواند بیانگر تحولات مهمی باشد.

در مفهوم «نظام زمان‌شناختی»، زمان نباید تنها به شکل ساعتی یا روزانه محدود گردد. این برداشت ابتدایی از زمان، درک ما را از تحولات تاریخی و روابط علّی میان وقایع تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل، مفهوم «نظام زمان‌شناختی» که شامل درک اجتماعی از زمان و ابزارهای سنجش آن است، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

در دوران صفویه، علی‌رغم موقعیت ممتاز این دولت، با چالش‌هایی در حوزه زمان‌شناسی مواجه بودیم. فقدان یک خط زمان معتبر و استفاده محدود از ابزارهای نوین مانند ساعت‌های مکانیکی، به تداوم نگرش‌های سنتی در این زمینه منجر شده بود. نکته‌ای که در این کتاب مورد بررسی قرار می‌گیرد، تسلط زمان طبیعی و چرخه‌ای بر زمان خطی و تأثیر آن بر تاریخ‌نگاری، سیاست و تصمیم‌گیری‌های روزمره است.

برای تحلیل عمیق‌تر تاریخ، نیاز به درک صحیح زمان و مدیریت آن داریم. بدون آگاهی از ترتیب وقایع و تأثیرات متقابل آنها، روایت‌های تاریخی به صورت ناقص بیان می‌شوند.

در مقایسه با دوران پیشین، که در آن علم نجوم و زمان‌شناسی پیشرفت‌های قابل توجهی داشت، و به خصوص در دوره صفویه، این نقاط ضعف بیشتر نمایان شده است. تسلط زمان چرخه‌ای بر زمان خطی، تأثیر منفی بر ابعاد مختلف تاریخ‌نگاری و سیاست‌گذاری داشته است.

علاوه بر این، در این کتاب به بررسی ابزارهای زمان‌سنجی، نجوم و باورهای فرهنگی پرداخته شده است. مرز بین دانش علمی و باورهای رایج درباره زمان در دوره صفویه روشن نیست و در بسیاری از زمینه‌ها، تصورات فرهنگی بر علم تقدم دارد. این عدم توازن، اختلالاتی در جامعه صفوی به وجود آورده که مانع از بهره‌مندی از ابزارهای نوین زمان‌شناختی گردیده است.

در نهایت، کتاب به نوعی اصول جدیدی در ارتباط «مدرنیته و زمان» معرفی می‌کند و تلاش دارد نشان دهد که ناتوانی در تثبیت زمان خطی، ممکن است یکی از دلایل کندی در شکل‌گیری نهادهای مدرن در ایران باشد، هرچند این برداشت نیازمند احتیاط تاریخی است.**تحلیل مشکلات نظام زمان‌شناختی در دوران صفویه**

برخی منتقدان بر آن‌اند که دعوای سنت و مدرنیته در ایران به این دوره برمی‌گردد، هرچند کار به تحلیل مستقیم این مسئله در این زمان نمی‌رسد. با این حال، در این دوره زمینه‌هایی شکل گرفته یا به‌وجود نیامده که آثار آن را در دوره‌های بعد، به‌ویژه در عصر قاجار، مشهود می‌سازیم. به‌عنوان مثال، با وجود روابط گسترده صفویه با اروپا، سؤالاتی همچون عدم رواج ساعت‌های مکانیکی در ایران و کمبود توجه به ابزارهای دقیق زمان‌سنجی مطرح می‌شود که نیازمند بررسی دقیق‌تر است.

در بررسی ارتباط پژوهش‌های داخلی با مطالعات جهانی درباره «تاریخ اجتماعی زمان»، به‌ویژه در مقایسه با عثمانی و اروپا، از منابع غیرایرانی و سفرنامه‌ها استفاده کرده‌ایم. اما باید اذعان داشت که هنوز پژوهش تطبیقی عمیق‌تری بین نظام زمان‌شناختی صفویه و دیگر نقاط تولید نشده است.

تحلیل‌ها نشان می‌دهد که در میان نخبگان و نویسندگان دوران صفویه، درک زمان نسبت به همتایان اروپایی عقب‌تر بوده و این تنها مربوط به طبقات عمومی نیست، بلکه در میان نویسندگان نیز قابل مشاهده است.

از نظر مهم‌ترین دستاورد این کتاب، باید به ضعف ساختاری فهم زمان در جامعه ایران عصر صفوی اشاره کرد، ضعفی که از سطوح حکومتی تا لایه‌های مختلف اجتماعی را شامل می‌شود و به نوعی با جایگاه تمدنی دولت صفوی در تعارض است.

امروز جامعه ما به نوعی به بنیان‌های شکل گرفته در دوره صفویه وابسته است. بنابراین، بازخوانی این دوران نه تنها به‌منظور قضاوت ارزشی، بلکه برای درک ریشه‌های چالش‌های تاریخی بسیار حائز اهمیت است. امید می‌رود این پژوهش بتواند مسیر تازه‌ای را برای تاریخ‌پژوهان ایرانی در بررسی «زمان» به‌عنوان موضوعی تمدنی و تاریخی باز کند.

گفتنی است که کتاب «نظام زمان‌شناختی در ایران عصر صفوی» به‌عنوان نامزد چهل و سومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرفی شده است.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *