تماس با ما

صدام اعلام کرد که دیگر نیازی به رعایت تشریفات نیست و از این پس می‌توانم به اسم او خطاب شوم!

صدام اعلام کرد که دیگر نیازی به رعایت تشریفات نیست و از این پس می‌توانم به اسم او خطاب شوم!

**گزارش: میخاییل رمضان از تعاملات خود با صدام حسین می‌گوید**

به نقل از خبرگزاری **خبرآنلاین**، در کتاب خاطرات میخاییل رمضان تحت عنوان «شبیه صدام»، که توسط محمدنبی ابراهیمی ترجمه شده، وی به جزئیات نقش‌آفرینی خود به عنوان بدل صدام حسین می‌پردازد. رمضان توضیح می‌دهد که چگونه با گذشت زمان، در این نقش عمیقاً غرق شد و صدام برخورد صمیمانه‌تری با او داشت. یکی از لحظات کلیدی زمانی بود که رمضان از یک بیمارستان بازدید کرد و رفتاری با یکی از سربازان نشان داد که نظر تیم رسانه‌ای ریاست‌جمهوری عراق را جلب کرد. پس از این واقعه، صدام از رمضان درباره احساسات وی در هنگام ایفای این نقش پرسید و پاسخ رمضان تأثیر مثبتی بر رابطه آنها گذاشت.

**تحسین رسانه‌های عراقی از بدل صدام**

رمضان در خاطراتش اذعان می‌کند که پس از راندن اتومبیل، احساس پشیمانی داشت و بیان می‌کند که در آن لحظات بیشتر شبیه صدام بود تا خود واقعی‌اش. او به ناراحتی کارکنان بیمارستان اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر به پزشک اجازه صحبت می‌داد، مشکلات بیشتری را متوجه می‌شد. واکنش مثبت یکی از همراهانش به رفتار او، نشان‌دهنده تأثیر این کار بر تصویر صدام در رسانه‌ها بود.

دو روز پس از این حادثه، صدام با نسخه‌ای از روزنامه‌های الثوره و الجمهوریه، که تحت کنترل رژیم بودند، به دفتر رمضان آمد و از او خواست تا احساسات خود را در مورد وضعیت بندگانش توضیح دهد. سپس صدام از رفتار رمضان ابراز خرسندی کرد و رسانه‌ها گزارش‌هایی مبنی بر فداکاری و عطوفت او منتشر کردند.

**نقش شخصیت مردم‌دوست برای صدام**

رمضان در این گفتگو متوجه شد که صدام به دنبال ساختن چهره‌ای مردم‌دوست از خود است و به وی اجازه می‌دهد تا بدون هیچ تشریفاتی با او صحبت کند. این امر بیانگر تمایل صدام به ارتباط نزدیک‌تر با مردم و ایجاد تصویری مثبت از خود بود، نکته‌ای که رمضان را شگفت‌زده کرد. ابهاماتی درباره نیات صدام همچنان در ذهن رمضان باقی ماند، او در تلاش بود تا بتواند عمق این شخصیت را درک کند.دلقک کاخ، فردی بود که به هیچ عنوان هویتی مستقل نداشت و صرفاً به عنوان وسیله‌ای برای سرگرمی به شمار می‌رفت. به گفته وی، این موضوع به نظر می‌رسید که صدام حسین روزی او را تهدیدی برای خود تشخیص داده است. به همین دلیل، روابط دلقک با صدام در طول زمان به شدت عمیق و محکم شد، به گونه‌ای که دلقک باور دارد چنین ارتباطی با دیگران در میان اطرافیان صدام وجود نداشته است. با این حال، او هرگز به امور دولتی و مسائل سیاسی دلقک توجه نکرد و از او نظری نمی‌خواست.

دلقک ذکر می‌کند که در مکالماتش با صدام، او به صورت صریح‌تر از افکار و تجربیاتش صحبت می‌کرد و از مشکلاتی که در مسیر رسیدن به قدرت با آن‌ها روبرو بوده است، می‌گفت. این ارتباط به قدری نزدیک بود که صدام موضوعاتی را با دلقک در میان می‌گذاشت که حتی با خانواده‌اش نیز به اشتراک نمی‌گذاشت. دلقک احساس می‌کرد که صدام گویی در حال مرور افکارش است و تلاش می‌کرد تا با درک عمیق‌تر از بحران‌ها و مشکلات روانی او، به نوعی او را ترغیب کند.

او به نحوی با صدام گفتگو می‌کرد که گویی خود نیز درک عمیقی از احساسات و عواطف او دارد. دلقک اذعان می‌کند که ای کاش هرگز برخی از سخنان صدام را نشنیده بود و آرزو دارد که پیش از آن کلمات، به نوعی از شنیدن آن‌ها محروم می‌بود.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *