**دستگیری امیرعباس هویدا و روایتهای متفاوت از آن**
فیلمهای تاریخی دستگیری امیرعباس هویدا در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به شدت مورد توجه قرار گرفته است و از آن زمان روایتهای متنوع و گاه متناقضی ارائه شده است. محسن رفیقدوست در کتاب خاطرات خود با عنوان «برای تاریخ میگویم»، به جزئیات این بازداشت پرداخته و میگوید: «بلافاصله پس از آغاز دستگیریها، چند اتاق در طبقه سوم مدرسه رفاه به عنوان مکان نگهداری تدارک دیده شد. در میان این اتفاقات، تماسی از باغ شیان دریافت کردیم که هویدا در آنجا اعلام کرد: “بیایید مرا ببرید.”»
در روایت دیگری، شهید علیرضا موحددانش به عنوان کلید دستگیری هویدا معرفی شده است. بر اساس این دیدگاه، موحددانش که در حال پاسبانی بود، متوجه خروج نصیری و هویدا از کاخ میشود و برای جلب توجه مردم، با پرتاب آجر به سمت نصیری، زمینه را برای دستگیری آنها فراهم میکند.
ابوالفضل توکلیبینا، یکی از اعضای جمعیت مؤتلفه اسلامی، نیز به این نکته اشاره میکند که مردم در این دستگیریها نقش فعالی ایفا کردند و پس از دستگیری عوامل رژیم، آنها را به مدرسه رفاه معرفی میکردند.
از سوی دیگر، مرحوم خسرو سیف، دبیرکل حزب ملت ایران، نظرات متفاوتی ارائه میدهد و بر اساس صحبتهای او، تنها روایت مرتبط با وساطت داریوش فروهر را معتبر میداند. او به یاد میآورد که خواهرزاده هویدا با او تماس گرفته و از تمایل داییاش به تسلیم شدن خبر میدهد.
سیف توضیح میدهد که پس از چند روز مکالمه، آنگاه که خواهرزاده هویدا دوباره به او مراجعه میکند و درخواست میکند که ظاهری محترمانه در زمان بازداشت داییاش حفظ شود، وی وعده میدهد که ترتیب این مسأله را بدهد.
این روایتها و دیدگاهها حاکی از تنوع نظرات درباره نحوه و شرایط دستگیری امیرعباس هویدا است.یک گروه از پزشکان و دوستان آقای فروهر برای فراهم کردن آمبولانس و انتقال هویدا به محل اختفای او هماهنگی کردند. یکی از دوستان وکیل آقای فروهر به همراه یک روحانی در آمبولانس حاضر شدند. حسن هادیفر و تعدادی دیگر نیز در دو خودرو به سمت محل حرکت کردند و هویدا را بر روی برانکارد به دفتر حزب ملت ایران در خیابان سپند منتقل کردند. در اینجا، تلاشهای مکرر افرادی که در دفتر حاضر بودند به سمت هویدا معطوف شد و او در پاسخ به پرسشها، اظهار داشت که مقصر نیست و سیستم مسئول است.
داریوش فروهر از ورود به گفتوگو با هویدا خودداری کرد و این وظیفه را به دیگران سپرد. پس از تبادل چند کلمه، هویدا را به اتاقی هدایت کردند. همزمان، علیاصغر بهنام، دبیر شناختهشده شیمی، به اتاق هویدا رفت. همچنین، تماسهایی با سرهنگ توکلی در مدرسه رفاه برقرار شد تا بستر مناسبی برای انتقال بیدردسر هویدا فراهم شود.
پس از هماهنگیهای لازم، هویدا به مدرسه رفاه منتقل شد. در آنجا، دیگر همکاران او نیز در حال نگهداری بودند و اتاقی جداگانه برای سکونت هویدا مهیا شد. این اقدام به دلیل نگرانی از برخورد فیزیکی صورت گرفت. در زمان ورود هویدا، اوضاع شلوغ بود و سوالات مکرری دربارهاش مطرح میشد و او همچنان بر این نکته تاکید میکرد که مقصر سیستم است.
درباره نسبت “فرشته انشا” با هویدا، خسرو سیف در مصاحبهای به نقل از او گفت که او نوه خاله هویدا است. انشا نیز در گفتگویی مشابه با سیف به تسلیم هویدا به نیروهای انقلابی اشاره کرد و رویدادهای روزهای پایانی قبل از انقلاب را تشریح کرد. او به یاد میآورد که هویدا در دهم فوریه به آنها اطلاع داد که اوضاع به پایان رسیده و روز بعد نیز اعلام کرد که دیگر هیچکس در مقر نیست.
در ادامه، او و چند نفر از دوستانش برای برقراری ارتباط با هویدا و تأمین ایمنی او اقدام کردند و در نهایت قرار بر این شد که به حزب ملت ایران رفته و او را همراه خود ببرند.در یک حادثه تاریخی، گروهی شامل یک آخوند با عمامه سیاه، یک قاضی دادگستری، یک وکیل دادگستری به نام میرکلالی و چند نفر دیگر از جبهه ملی، به سمت لویزان حرکت کردند. این گروه با دو خودرو و در پی موانعی که در خیابانهای تهران ایجاد شده بود، مواجه شدند. با وجود چالشها، آنها توانستند به کوچهای برسند که یک مهمانسرا در آن قرار داشت.
جمعیت زیادی در داخل خیابان تجمع کرده بودند. این افراد با ورود به مهمانسرا با آقای هویدا ملاقات کردند. در این دیدار، آخوند شروع به انتقاد از آقای هویدا کرد، اما او با آرامش پاسخ داد که در حال نوشیدن چای هستند و محاکمهای در کار نیست.
پس از این گفتگو، گروه تصمیم گرفت برای جلوگیری از هرگونه خطر احتمالی، راه بازگشت را تغییر دهند. در نزدیکی مهمانسرا، آمبولانسی قرار داشت که یکی از چریکها به زور رانندهاش را وادار کرد که آنها را به باغی نزدیک ببرد. در اینجا، آقای هویدا ابتدا تمایلی به پنهان شدن نداشت اما نهایتاً پس از بحث و اصرار، سوار آمبولانس شد.
آمبولانس در حال حرکت به سوی مقصد جدید بود که توسط یکی از پاسدارها مورد تیراندازی قرار گرفت. گلولهها به سمت آمبولانس شلیک شد و یکی از آنها به ماشین پشت آن نیز آسیب رساند. گروه برای ایمنی بیشتر به سمت خیابان ایران و مدرسه علویه حرکت کردند.
در مدرسه، به دلیل هجوم مردم، ورود از در اصلی ممکن نبود و آنها از در فرعی وارد شدند. پس از پیاده شدن، با وضعیت نامساعد زمین و جمعیت انبوه مواجه شدند. آخوند به عنوان نماینده گروه، تلاش کرد تا مردم را آرام کند و از آنان خواست که رفتاری غیرعادی نداشته باشند، و بدین ترتیب گروه به حیاط مدرسه وارد شد.**بازداشت و مصاحبه هویدا پس از انقلاب**
در یک موقعیت غیرمنتظره، چادرهایی در دیوارهای یک ساختمان برپا شده و فضای داخلی آن با کیسههای نان، پنبه، سرنگ، دارو، پتو و دوچرخه پر شده بود. این صحنه نشاندهنده ذخیرههای ایجاد شده توسط گروهی از افراد بود. رهگذران از راهرویی عبور کرده و به هال اصلی رفتند که در آنجا به طبقه اول ساختمان دسترسی پیدا کردند. در آنجا، فردی با ظاهری خسته و کت و شلوار بدون کراوات، به نام سرهنگ توکلی، جلوی هویدا را گرفت و با صدای بلند اعلام کرد که او دستور میدهد. در این لحظه، گفتوگویی بین این دو برقرار شد که نشاندهنده تنش موجود بود.
به زودی، هویدا به طبقه بالاتر منتقل شد، جایی که اتاقی با فرش، تختخواب و دفتری با پرچم ایران وجود داشت. سرهنگ توکلی به هویدا اعلام کرد که باید او را تفتیش کند و دیگران را از اتاق خارج کرد.
پس از تسلیم هویدا به نیروهای انقلابی و انتقال او به مقر دولت موقت، او مجبور به پاسخگویی به خبرنگاران شد. هویدا که در این شرایط نیز پیپ به دست داشت، سعی در حفظ آرامش خود داشت. در مصاحبهای که در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ در روزنامه کیهان منتشر شد، او به سوالاتی پاسخ داد.
یکی از خبرنگاران از او پرسید: «چرا شاه شما را زندانی کرد؟» هویدا در پاسخ، سیستم را مقصر دانست. او همچنین در مورد اینکه چرا خودش را تسلیم کرده، توضیح داد که هیچ نگهبانی وجود نداشته که جلوی او را بگیرد، اما او تصمیم به تسلیم گرفت.
در ادامه، هنگامی که درباره آینده شاه پرسیده شد، به خبرنگار گفت که باید از خود شاه بپرسند. او نیز نسبت به رزمندگان انقلاب ابراز ناآشنایی کرد و گفت که بعداً آشنا خواهد شد.
در مسائل مرتبط با دادگاه ملی، هویدا ابراز کرد که نمیداند چه نوع دادگاهی خواهد بود، اما انتظار برگزاری دادگاهی اسلامی را دارد. او همچنین در توضیح روابطش با ساواک اظهار داشت که هر چند ساواک تحت نظر نخستوزیر بود، اما مسئولیت آن به عهده او نبود.
این مصاحبه نشاندهنده دوران پرالتهاب تاریخی و تحولات سیاسی ایران در آن زمان بود.










